۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
اولین بار
ڪـــہ بخواهم بگــویم دوستت دارم، خیلـــے سخت است!
تـب مـــے‌ڪـــنم،
عـرق مــــےڪــــنم،
مـــےلَرزم جان مـــےدهـم.
هزار بار،
مـــے‌میرم و زنده مـــےشوم پیش چشمهاے تو
تا بگـــویم دوسـتت دارم.
اولین بار
ڪـــہ بخواهم بگــــویم دوستت دارم، خیلـــے سخت است!
امّا...
آخرین بار آن از همیشـــہ سخت‌تر است
و امروز مـــے‌خواهم براے. بار بگـــویم دوستت دارم
و بـعد راهم را بگـــیرم و بروم
چون تازه فهمیدم،
تو هــرگز .................
" تو " کنارم باشی ...
من آنقدر میخندم که ،
مبادا خنده ی دیگری را ببینی ...

" تو " کنارم باشی ...
آنقدر به چشمانت خیره میشوم ،
که مبادا چشمان دیگری ؛
نگاهت را از من بدزدد ... !!!

" تو " کنارم باشی ...
من عمیق تر نفس میکشم ،
که تمام عطرت. من باشد ...

" تو " کنارم باشی ...
حال من خوب است ...

می نویسم سرشار از عشق ..‌

برای تویی که ؛
مخاطب تمام دلنوشته های منی
باید فاصله در هر رابطه‌ای را خوب یاد بگیریم. اینطور نباشد که انقدر نزدیک بشویم
که بسوزیم...
یا انقدر دوووور که ناغافل
رابطه را از دست بدهیم.
باید یاد بگیریم عشق،
این نیست که خودت را همه جوره
باب میل طرف مقابلت کنی
تا مبادا از دستش بدهی.
اینطور نباشد که بعد از هر رابطه،
چشم که باز کردیم،
ببینیم هیچی از خود واقعی‌مان نمانده است. شده‌ایم یک آدم سفارشی ساخته دست معشوق...
نمیگویم عشق تغییر ندارد.
عشق تمامش تغییر است اما ...
نه تغییری که عزت نفست را بگیرد.
تغییر باید بزرگت کند...
نه اینکه روح بیچاره‌ات را
به ابتذال بکشاند
ديوونه بازي يعني :
نشسته باشين توي جمع با دوستاتون
اونم داره صحبت ميكنه
يهو بپري وسط حرفش و بگي :
داخل پرانتز بايد بگم
كه ايشون همه چيز منن
خب عشقم داشتي ميگفتي :)
کجا پنهان کنم تو را؟!
پشت کدامین واژه
کدامین سطر
که از خط شعرهایم بیرون نزنی
و طبل رسوایی ام را نکوبی

کجا پنهان کنم تو را؟!
در دفتر خاطراتم
لا به لای گلهای خشکیده ی رز
یا در آغوش عکس های قدیمی
که چون موریانه ای
گلویِ سکوتم را می جوند
و بر شیشه ی دلم سنگ می زنند

کجا پنهان کنم تو را ؟!
که گونه هایم از عشق
گل نیندازند
چشمانم از دوری ات
نبارند
و دستانم بهانه ات را نگیرند

لبریز ام از تو
عطر دلدادگی ام
تمام شهر را پر کرده است

و تو
آشکارترین پنهان منی!
رسوندمش دم خونه !
صداش زدم
با همون قيافه شيطون و مهربون گفت : جوووون
گفتم بوس بده
لبشو آروم گذاشت رو لبم و بعد چند ثانيه تندى تمومش كرد .
بعد مثل هميشه سرشو آورد پايين و گفت بوسم كن تا برم كه الان صداى بابام در مياد ...
سرشو بوسيدم و پياده شد
نميخواستم از در خونشون برم
ماشينو خاموش كردم !
سيگار رو روشن كردم !
سيگار دوم رو روشن كردم !
واى يادم رفت كادوش رو بدم ....
بهش زنگ ميزنم بياد پايين
ميخنده...
نميدونم به چه بهونه اى ميخواد بياد .
مياد !
ميدونم از بوى سيگار بدش مياد ، سيگار تازه روشن شدم رو پرت ميكنم !
شال سرش نيست ...
غر ميزنم !
مگه نگفتم اينجورى نبايد برى بيرون ؟
ميخنده ميگه حسوددد
كادوشو ميگيره ، باز تندى بوسم ميكنه و باز به همون تندى ميره ...
نميخوام از اينجا برم ...
سيگار سوم رو روشن ميكنم !
بوى عطرش تو ماشينه...
بخدا بوى عطرش مياد !
داد ميزنم ... بخدا بوى عطرش مياد !
صداى زن سفيد پوش مياد ...
-اروم باش پسر جوون !
برات ارام بخش زده بودم ، كابوس ديدى؟
- من چرا اينجام ؟
+سرعتت زياد بود ماشين چپ كرده ، خوبى الان ؟ درد ندارى؟
درد رو نميدونم اما اونو ندارم
الان يساله تو اون كوچه سيگار ميكشم !
هنوز بوى عطرش تو ماشين مياد ...
Aqa twlde
Shadi Joon twldt mowbarak azizm ❤️
مبارکت شادی جون🙂🙃🎂🎂🎂🎈🎁🎀🎉🎊🎁🎈🎊🎈🎁🎉🎊
Tavalodet mobarak shadi jonim 😘😍❤️💃🎁🎊🎉
ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ؟!
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﺩﯼ!
ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ !
ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﻋﺎﺷﻘﺘﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ!
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺷﺪﺗﺶ ﺍﺷﮏ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻗﺸﻨﮕﺖ ﺣﻠﻘﻪ ﻣﯽ ﺯﺩ!
ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ؛
ﻭ ﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ .....ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ..... ﺑﻠﻨﺪ !!
ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ؟!
ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﺍﻡ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺖ !!
ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ؛
ﺳﮑﻮﺕ ﺩﻫﻦ ﮐﺠﯽ ﻣﺤﮑﻤﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﻫﺎﯾﻢ!
برای فراموشی یه نفر، مخ بقیه رو بکار نگیرید👌👌👌
-از خوباي كشيدني
+ناز *__*☺️☺️☺️☺️
باید کسی باشد
که دوستش بداری
که دوستت بدارد
حتی دور
حتی دیر...

باید کسی باشد
که بی شراب
مستت کند
که جان جامت باشد

که تمامت را بلد باشد
تمام زوایای روحت را
تمام مخفی گاهها
و رازهای زنانه ات را...

که لب وانکرده بخواند
چشمانت را...

که دلبری بداند
و آغوشش
بی چهارخانه
با چهارخانه
امن ترین جای دنیا باشد...

اصلا
باید کسی باشد
که باران را
قدم زدن را
چهارفصل را
بلد باشد...
چهارده ساله که بودم ؛
عاشق پستچی محل شدم.
خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم
ونامه را بگیرم ،
او پشتش به من بود.
وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی،
آب شد و زمین ریخت!
انگار انسان نبود، فرشته بود !
قاصد و پیک الهی بود ،
از بس زیبا و معصوم بود!
شاید هجده نوزده سالش بود.
نامه را داد.
با دست لرزان امضا کردم
و آنقدر حالم بد بود که به زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت.
از آن روز،
کارم شد هر روز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی!
تمام خرجی هفتگی ام ،
برای نامه های سفارشی می رفت.
تمام روز گرسنگی می کشیدم،
اما هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم ،
که او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد،
خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود.
تابستان داغی بود.
نزدیک یازده صبح که می شد،
می دانستم الان زنگ میزند!
پله ها را پرواز میکردم و برای اینکه مادرم شک نکند ،
میگفتم برای یک مجله مینویسم و آنها هم پاسخم را میدهند.
حس میکردم پسرک کم کم متوجه شده است.
آنقدر خودکار در دستم می لرزید که خنده اش میگرفت .
هیج وقت جز سلام و خداحافظ حرفی نمیزد.
فقط یک بار گفت :چقدر نامه دارید !
خوش به حالتان ! و من تا صبح آن جمله را تکرار میکردم و لبخند میزدم و به نظرم عاشقانه ترین جمله ی دنیا بود.
چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! عاشقانه تر از این جمله هم بود؟
تا اینکه یکروز وقتی داشتم امضا میکردم،
مرد همسایه فضول محل از آنجا رد شد.
مارا که دید زیر لب گفت :
دختره ی بی حیا.ببین با چه ریختی اومده دم در ! شلوارشو ! متوجه شدم که شلوارم کمی کوتاه است.
جوراب نپوشیده بودم و قوزک پایم بیرون بود.
آنقدر یک لحظه غرق شلوار کهنه ام شدم که نفهمیدم پیک آسمانی من ، طرف را روی زمین خوابانده و باهم گلاویز شده اند!
مگر پیک آسمانی هم کتک میزند؟
مردم آنها را از هم جدا کردند.
از لبش خون می آمد و می لرزید.
موهای طلاییش هم کمی خونی بود.
یادش رفت خودکار را پس بگیرد.
نگاه زیرچشمی انداخت و رفت.
کمی جلوتر موتور پلیس ایستاده بود.
همسایه ی شاکی، گونه اش را گرفته بود و فریاد می زد.
از ترس در را بستم.احساس یک خیانتکار ترسو را داشتم !
روز بعد پستچی پیری آمد،
به او گفتم آن آقای قبلی چه شد؟
گفت: بیرونش کردند!
بیچاره خرج مادر مریضش را میداد.
به خاطر یک دعوا ! دیگر چیزی نشنیدم.
اوبه خاطر من دعوا کرد!کاش عاشقش نشده بودم !
از آن به بعد هر وقت صبح ها صدای زنگ در میشنوم ، به دخترم میگویم :
من باز میکنم ! سالهاست که با آمدن اینترنت، پستچی ها گم شده اند.
دخترم یکروز گفت :یک جمله عاشقانه بگو.لازم دارم گفتم :
چقدر نامه دارید.خوش به حالتان!
دخترم فکر کرد دیوانه ام!
مردها که میروند
واقعا میروند
شوخی ندارند
منت کشی و زنگ و خواهش و نگاه حالیشان نیست
چنان میروند که انگار هیچ وقت نبوده اند
حتی ردپایشان راهم روی برف جا نمیگذارند، محض دلخوشی.

اما...
اما هیچ زنی،
قسم میخورم هیچ زنی
واقعا نمیرود ...
اصلا زنها پای رفتن و دل جا گذاشتن ندارند.
هیچ زنی واقعا نمیرود
فقط ترکت میکند تا دنبالش بروی
‏عيد من اون روزيه كه بشه از طريق تلگرام طرف مقابلو بغل كرد..☺️