۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
Aqa twlde
Shadi Joon twldt mowbarak azizm ❤️
مبارکت شادی جون🙂🙃🎂🎂🎂🎈🎁🎀🎉🎊🎁🎈🎊🎈🎁🎉🎊
Tavalodet mobarak shadi jonim 😘😍❤️💃🎁🎊🎉
ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ؟!
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﺩﯼ!
ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ !
ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﻋﺎﺷﻘﺘﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩ!
ﮔﺎﻫﯽ ﺍﺯ ﺷﺪﺗﺶ ﺍﺷﮏ ﺩﺭ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﻗﺸﻨﮕﺖ ﺣﻠﻘﻪ ﻣﯽ ﺯﺩ!
ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ؛
ﻭ ﺗﻮ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ .....ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ..... ﺑﻠﻨﺪ !!
ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ؟!
ﺗﻮ ﻋﺎﺷﻖ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﺍﻡ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﺖ !!
ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﻧﯿﺴﺘﯽ؛
ﺳﮑﻮﺕ ﺩﻫﻦ ﮐﺠﯽ ﻣﺤﮑﻤﯽ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺯﺑﺎﻧﯽ ﻫﺎﯾﻢ!
برای فراموشی یه نفر، مخ بقیه رو بکار نگیرید👌👌👌
-از خوباي كشيدني
+ناز *__*☺️☺️☺️☺️
باید کسی باشد
که دوستش بداری
که دوستت بدارد
حتی دور
حتی دیر...

باید کسی باشد
که بی شراب
مستت کند
که جان جامت باشد

که تمامت را بلد باشد
تمام زوایای روحت را
تمام مخفی گاهها
و رازهای زنانه ات را...

که لب وانکرده بخواند
چشمانت را...

که دلبری بداند
و آغوشش
بی چهارخانه
با چهارخانه
امن ترین جای دنیا باشد...

اصلا
باید کسی باشد
که باران را
قدم زدن را
چهارفصل را
بلد باشد...
چهارده ساله که بودم ؛
عاشق پستچی محل شدم.
خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم
ونامه را بگیرم ،
او پشتش به من بود.
وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی،
آب شد و زمین ریخت!
انگار انسان نبود، فرشته بود !
قاصد و پیک الهی بود ،
از بس زیبا و معصوم بود!
شاید هجده نوزده سالش بود.
نامه را داد.
با دست لرزان امضا کردم
و آنقدر حالم بد بود که به زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت.
از آن روز،
کارم شد هر روز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی!
تمام خرجی هفتگی ام ،
برای نامه های سفارشی می رفت.
تمام روز گرسنگی می کشیدم،
اما هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم ،
که او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد،
خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود.
تابستان داغی بود.
نزدیک یازده صبح که می شد،
می دانستم الان زنگ میزند!
پله ها را پرواز میکردم و برای اینکه مادرم شک نکند ،
میگفتم برای یک مجله مینویسم و آنها هم پاسخم را میدهند.
حس میکردم پسرک کم کم متوجه شده است.
آنقدر خودکار در دستم می لرزید که خنده اش میگرفت .
هیج وقت جز سلام و خداحافظ حرفی نمیزد.
فقط یک بار گفت :چقدر نامه دارید !
خوش به حالتان ! و من تا صبح آن جمله را تکرار میکردم و لبخند میزدم و به نظرم عاشقانه ترین جمله ی دنیا بود.
چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! عاشقانه تر از این جمله هم بود؟
تا اینکه یکروز وقتی داشتم امضا میکردم،
مرد همسایه فضول محل از آنجا رد شد.
مارا که دید زیر لب گفت :
دختره ی بی حیا.ببین با چه ریختی اومده دم در ! شلوارشو ! متوجه شدم که شلوارم کمی کوتاه است.
جوراب نپوشیده بودم و قوزک پایم بیرون بود.
آنقدر یک لحظه غرق شلوار کهنه ام شدم که نفهمیدم پیک آسمانی من ، طرف را روی زمین خوابانده و باهم گلاویز شده اند!
مگر پیک آسمانی هم کتک میزند؟
مردم آنها را از هم جدا کردند.
از لبش خون می آمد و می لرزید.
موهای طلاییش هم کمی خونی بود.
یادش رفت خودکار را پس بگیرد.
نگاه زیرچشمی انداخت و رفت.
کمی جلوتر موتور پلیس ایستاده بود.
همسایه ی شاکی، گونه اش را گرفته بود و فریاد می زد.
از ترس در را بستم.احساس یک خیانتکار ترسو را داشتم !
روز بعد پستچی پیری آمد،
به او گفتم آن آقای قبلی چه شد؟
گفت: بیرونش کردند!
بیچاره خرج مادر مریضش را میداد.
به خاطر یک دعوا ! دیگر چیزی نشنیدم.
اوبه خاطر من دعوا کرد!کاش عاشقش نشده بودم !
از آن به بعد هر وقت صبح ها صدای زنگ در میشنوم ، به دخترم میگویم :
من باز میکنم ! سالهاست که با آمدن اینترنت، پستچی ها گم شده اند.
دخترم یکروز گفت :یک جمله عاشقانه بگو.لازم دارم گفتم :
چقدر نامه دارید.خوش به حالتان!
دخترم فکر کرد دیوانه ام!
مردها که میروند
واقعا میروند
شوخی ندارند
منت کشی و زنگ و خواهش و نگاه حالیشان نیست
چنان میروند که انگار هیچ وقت نبوده اند
حتی ردپایشان راهم روی برف جا نمیگذارند، محض دلخوشی.

اما...
اما هیچ زنی،
قسم میخورم هیچ زنی
واقعا نمیرود ...
اصلا زنها پای رفتن و دل جا گذاشتن ندارند.
هیچ زنی واقعا نمیرود
فقط ترکت میکند تا دنبالش بروی
‏عيد من اون روزيه كه بشه از طريق تلگرام طرف مقابلو بغل كرد..☺️