دخترها موجودات عجیبی اند،
اصلا به آنها که نگاه میکنی،
با آن دست های لاک خورده و خط چشم های قرینه و چشمهای پر از غرور
فکرش را هم نمیکنی،
این دختر شب گذشته
توی تخت خوابش چه جنگی داشته با خاطراتش و شکست هم خورده توی آن جنگ...
دخترها موجودات عجیبی اند،
هرقدر دلتنگ تر،
هرقدر شکست خورده تر،
هرقدر غمگین تر،
رنگ رژ و لاکشان جیغ تر و خط چشم هایشان قرینه تر و چشمهایشان پر غرور تر...
#فاطمه_جوادی
اصلا به آنها که نگاه میکنی،
با آن دست های لاک خورده و خط چشم های قرینه و چشمهای پر از غرور
فکرش را هم نمیکنی،
این دختر شب گذشته
توی تخت خوابش چه جنگی داشته با خاطراتش و شکست هم خورده توی آن جنگ...
دخترها موجودات عجیبی اند،
هرقدر دلتنگ تر،
هرقدر شکست خورده تر،
هرقدر غمگین تر،
رنگ رژ و لاکشان جیغ تر و خط چشم هایشان قرینه تر و چشمهایشان پر غرور تر...
#فاطمه_جوادی
صادقانه بگو؛
توی رویاهایت،
آنجایی که هیچ رودربایستی با هیچ کسی نداری،
آنجا که دیگر غرورت یکه تازی نمیکند،
آنجا که مجبور نیستی تظاهر کنی به هیچ چیز،
آنجا هم مرا دوست نداری؟؟
#فاطمه_جوادی
توی رویاهایت،
آنجایی که هیچ رودربایستی با هیچ کسی نداری،
آنجا که دیگر غرورت یکه تازی نمیکند،
آنجا که مجبور نیستی تظاهر کنی به هیچ چیز،
آنجا هم مرا دوست نداری؟؟
#فاطمه_جوادی
با دیگران که نه،
ولی با خودم که میتوانم صادق باشم...
دلم برای یک آغوش امن عجیب تنگ شده،
از آن آغوش هایی که یک جور در برم بگیرد که تکه های شکسته ام بچسبد به هم...
دلم برای یک دست که اشک هایم را پاک کند و محکم بزند روی شانه ام که یعنی من هستم پر میکشد...
دلم برای دو گوش شنوا تنگ است،
بگویم،بگویم،بگویم و نترسم که همان کلمات پتکِ سرزنش شود و فرو بیاید توی سرم...
دلم برای یک نفر که بنشیند رو به رویم
کل حسم را از چشم هایم بخواند عجیب تنگ است....
برای روزی که بدانم قرار است پاهایم از راه رفتن زیاد تاول بزند....
برای شب سردی که با پالتو و عطر تن یکی گرم شود...
دلم برای یکی که نه،
برای آغوش و گوش شنوا و دستهای حامی و عطر تن هم نه،
دلم برای تو تنگ شده...
#فاطمه_جوادی
ولی با خودم که میتوانم صادق باشم...
دلم برای یک آغوش امن عجیب تنگ شده،
از آن آغوش هایی که یک جور در برم بگیرد که تکه های شکسته ام بچسبد به هم...
دلم برای یک دست که اشک هایم را پاک کند و محکم بزند روی شانه ام که یعنی من هستم پر میکشد...
دلم برای دو گوش شنوا تنگ است،
بگویم،بگویم،بگویم و نترسم که همان کلمات پتکِ سرزنش شود و فرو بیاید توی سرم...
دلم برای یک نفر که بنشیند رو به رویم
کل حسم را از چشم هایم بخواند عجیب تنگ است....
برای روزی که بدانم قرار است پاهایم از راه رفتن زیاد تاول بزند....
برای شب سردی که با پالتو و عطر تن یکی گرم شود...
دلم برای یکی که نه،
برای آغوش و گوش شنوا و دستهای حامی و عطر تن هم نه،
دلم برای تو تنگ شده...
#فاطمه_جوادی
هرآدمی رازی دارد،
اصلا آدم بدون راز مرده است تا زنده...
یک رازهایی هست اسمش راز مگوست...
رازهای مگو از آنهایی است که سالی یکبار گلویت را چنگ میزنند و تو حتی نمیتوانی به کسی بگویی دقیقا چه مرگت است...
رازهای مگو همان هایی است که توی خیابان،توی محل کار،وسط کلاس درس هجوم می آورند به مغزت و تو را به مرزِ دیوانگی میرسانند،
رازهای مگو همان هایی هستد که میشوند یک نامه،یک گل خشک،یک گردنبند رنگ پریده توی جعبه ای آن ته ته های کمد اتاقت...
رازهای مگو همان هایی هستند که میشوند فکر،
میشوند ساعت هایی که زل میزنی به دیوار و اصلا نمیفهمی،
شب است،روز است،سرد است،گرم است...
زل میزنی به دیوار،اشک صورتت را میپوشاند و حتی نمیدانی دقیقا برایِ چه چیزی گریه میکنی...
فقط یک چیز میدانی؛
آن رازِ مگو بدجور دارد پیرت میکند...
#فاطمه_جوادی
اصلا آدم بدون راز مرده است تا زنده...
یک رازهایی هست اسمش راز مگوست...
رازهای مگو از آنهایی است که سالی یکبار گلویت را چنگ میزنند و تو حتی نمیتوانی به کسی بگویی دقیقا چه مرگت است...
رازهای مگو همان هایی است که توی خیابان،توی محل کار،وسط کلاس درس هجوم می آورند به مغزت و تو را به مرزِ دیوانگی میرسانند،
رازهای مگو همان هایی هستد که میشوند یک نامه،یک گل خشک،یک گردنبند رنگ پریده توی جعبه ای آن ته ته های کمد اتاقت...
رازهای مگو همان هایی هستند که میشوند فکر،
میشوند ساعت هایی که زل میزنی به دیوار و اصلا نمیفهمی،
شب است،روز است،سرد است،گرم است...
زل میزنی به دیوار،اشک صورتت را میپوشاند و حتی نمیدانی دقیقا برایِ چه چیزی گریه میکنی...
فقط یک چیز میدانی؛
آن رازِ مگو بدجور دارد پیرت میکند...
#فاطمه_جوادی
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Omid Jame - Moohaye To – Omid Jame - Moohaye To
عشق با اینکه که مرا تجزیه کردست به تو
به تو اصرار نکردست فرایندش را
قلبه من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
به تو اصرار نکردست فرایندش را
قلبه من موقع اهدا به تو ایراد نداشت
مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی خوابی هایم
پنج دلیل ساده، ظریف و زیبا دارد!
کم دارم...
پنج انگشتت را
که لای موهایم
چند دقیقه تلو تلو بخورند!
همین...
#حامد_نیازی
پنج دلیل ساده، ظریف و زیبا دارد!
کم دارم...
پنج انگشتت را
که لای موهایم
چند دقیقه تلو تلو بخورند!
همین...
#حامد_نیازی
دوست داشتن را
درچشمی بجوی که حتی وقتی بسته است
رویای تو را ببیند.
خب؟
درچشمی بجوی که حتی وقتی بسته است
رویای تو را ببیند.
خب؟
به نظرم مهم نیست چقدر دوستش داشته باشی
و چه کارایی بکنی برای بودنش و موندنش...
مهم اینه اون این دوست داشتنو و این تلاشارو بخواد ببینه یا نه...
اگه بخواد ببینه که هیچی،
ولی اگه نخواد تو از عشقش به کوه و بیابونم بزنی عین خیالش نیست،
یعنی تو،تو دنیاش جایی نداری که کارات مهم باشه براش...
خوبیش اینه که یه وقتی برمیگرده به پشت سرش نگاه میکنه و میگه دیدی؟ واقعا دوستم داشتا،
و چه کارایی بکنی برای بودنش و موندنش...
مهم اینه اون این دوست داشتنو و این تلاشارو بخواد ببینه یا نه...
اگه بخواد ببینه که هیچی،
ولی اگه نخواد تو از عشقش به کوه و بیابونم بزنی عین خیالش نیست،
یعنی تو،تو دنیاش جایی نداری که کارات مهم باشه براش...
خوبیش اینه که یه وقتی برمیگرده به پشت سرش نگاه میکنه و میگه دیدی؟ واقعا دوستم داشتا،
من عاشقانه دوستش دارم،
و او عاقلانه طردم میکند!
منطقِ او حتی از،
حماقت من هم احمقانهتر است...
👤 #احمد_شاملو
و او عاقلانه طردم میکند!
منطقِ او حتی از،
حماقت من هم احمقانهتر است...
👤 #احمد_شاملو
تشییع کنید....
دفتر اشعارم را ،
امشب مرد دیگری می بافت آهسته ، آهسته
”موهایش“ را ....
دفتر اشعارم را ،
امشب مرد دیگری می بافت آهسته ، آهسته
”موهایش“ را ....
آدمها ذرّه ذرّه محو میشوند...
آرام ...
بی صدا ...
و تدریجی !
همان آدمهایی که هر از گاهی پیغام کوچکی برایت میفرستند، بی هیچ انتظار جوابی، فقط برایِ آنکه بگویند هنوز هستند.
برای آنکه بگویند هنوز هستی و هنوز برای آنها مهم ترینی ...
همان آدمهایی که
روزِ تولد تو یادشان نمیرود.
همان هایی که فراموش میکنند که تو هر روز خدا آنها را فراموش کرده ای.
همان هایی که برایت بهترین آرزوها را دارند
و میدانند در آرزوهای بزرگِ تو کوچکترین جایی ندارند ...
آرام ...
بی صدا ...
و تدریجی !
همان آدمهایی که هر از گاهی پیغام کوچکی برایت میفرستند، بی هیچ انتظار جوابی، فقط برایِ آنکه بگویند هنوز هستند.
برای آنکه بگویند هنوز هستی و هنوز برای آنها مهم ترینی ...
همان آدمهایی که
روزِ تولد تو یادشان نمیرود.
همان هایی که فراموش میکنند که تو هر روز خدا آنها را فراموش کرده ای.
همان هایی که برایت بهترین آرزوها را دارند
و میدانند در آرزوهای بزرگِ تو کوچکترین جایی ندارند ...