۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
کل روزو به فکر من نباش،
وقت نگذرون با من،
تو کافه رو صندلی رو به روییم دستاتو نزن زیر چونتو نگام نکن،
صدامو نشنو از پشت تلفن،
دستت نره به نوشتن دوستت دارم ...
ولی قبل خواب،
اونجایی که چشاتو بستی و خواب و بیداری،
به من فکر کن؛
تنها وقتی که آدما به چیزی که واقعا دوستش دارن فکر میکنن همون یه لحظس...
سهم من از کلِ دنیا بودن تو فکرت تو همون یه لحظه باشه بسه برام...

#فاطمه_جوادی
عاشقی...
باید قسمته آدم بشه...
وقتی شد یهو به خودت میایی میبینی یکی هست با همه فرق میکنه!
صدای پاشو میشناسی!
وقتی میبینیش آنقدر قلبت تند تند میزنه فکر میکنی الان صداشو همه میشنون
بهت محل نذاره کلافه ای
وقتی هست خوبی وقتی نیست...
مهم نیست که با هم قهرین یا آشتی
مهم اینکه باشه
پیشت باشه،فقط باشه...
وقتی هم نیست جاشو هیچکس دیگه ای پر نمیکنه...
واین یعنی بهترین و ناب ترین حس دنیا
اصلا یعنی…
خوده خوده زندگی…

#صادق_هدایت
من بودم و
دل بود و
کناری و
فراغی
این عشق کجا بود
که ناگه به میان جست؟!

#وحشی_بافقی
‏اسكار بهترين لحظه رو هم ميشه داد به وقتي كه واسه اولين بار دستشو محكم ميگيري
💛
ترسِ از دست دادنش مثل ترس بچه ای میمونه که میترسه دوستش هم بازی بهتری پیدا کنه
به یک اتفاق خوب جهت افتادن نیازمندیم!
سالها بعد...
زمانی که دیگر لا به لای موهای مشکی ات، رگه های سفید موج میزنند
ساعت هفت صبح
برای همسرت کرواتش را تنظیم میکنی و به آشپزخانه میروی.
آن روزها دیگر آنقدر کتاب نمیخوانی، آنقدر نمیخندی، دیگر زیر باران راه نمیروی و برای خودت چیزهای کوچک و قشنگ نمیخری...
احتمالا رویاهایت را برای خانواده ات کنار گذاشته ای و زندگی ات را جوری میگذرانی که شب ها زود بخوابی و صبح ها زود بیدار شوی...

در همان چندین لحظه که در آشپزخانه برای همسرت یک فنجان قهوه درست میکنی،
ناگهان یاد کسی از ذهنت میگذرد!
دیوانه ای از زمان دانشگاهت...
اسمش را هنوز یادت هست، خنده اش، صدایش...
یادت می آید که قهوه اش را تلخ میخورد، مثل خودت!
و تو میان تلخی و شیرینی میمانی،
انتخابت سخت میشود!
دستت را میبری زیر چشم چپت، قطره را به آرامی میگیری و پاکش میکنی، لبخندی میزنی و مثل همیشه برایش شکر میریزی...
همان لبخندت
کافی ست برایم...
‏باگ خلقت اونجاست که خودت ازش دلخور میشی، بعد خودت ازش فاصله میگیری، آخرش هم باز فقط خود احمقت دلت براش تنگ میشه...
هیچ فراری بدون نقشه نمیشه، اگه بخوای فرار کنی باید مدت ها روی فرارت فکر کنی، این که چطور بری و چه وقت بری، مخصوصا اینکه بخوای از یه رابطه فرار کنی.
گاهی وقت ها پیدا کردن راه فرار آسون نیست، راه فرار مثل یه دریچه پنهان می مونه وسط یه جنگل تاربک.
وقتی که دیدم داره میره فهمیدم واسه پیدا کردن راه فرارش خیلی تلاش کرده، نمی تونستم از رفتن منصرفش کنم، چون اون راه رو پیدا کرده بود و بالاخره یه روز می رفت.
- پس چی کار کردی؟
- نشستم کنار دریچه، سیگارم رو روشن کردم و رفتنش رو دیدم.
- بعدش رفتی خونه؟
- نه، یه پاکت سیگار کشیدم، گفتم شاید برگرده.
- بعدش چی؟ رفتی خونه؟
- آره رفتم خونه و همه عکس هاش رو جمع کردم.
- سوزوندی؟
- نه، گذاشتم تو انبار.
- چرا نسوزوندی؟
- دیوونه شدی؟ شاید برگرده!
#روزبه_معین
وقتی یه خراش کوچیک تو سقف دهنت ایجاد میشه اگه بهش زبون نزنی و
بی خیالش بشی خود بخود خوب میشه
اون زن؛ برای من مثل اون خراش بود
که نمیتونستم بی خیالش بشم...

#باشگاه_مشت_زنی