۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
این را توی کله ات فرو کن که زن ها با مردی که دوستش دارند ازدواج نمی کنند.
زن وقتی دید کارد به استخوان رسیده و لازم است برای آینده اش یکی را انتخاب بکند،آن وقت می گردد و مردی را پیدا می کند که حدس می زند پدر خوب و شوهر خوبی از آب در می آید و می شود بهش تکیه کرد.
فهمیدی؟ وگرنه عشق حس خوشایندی است که امروز هست و فردا نیست.
#اليف_شافاک
دوست داشتنی رو که بعدِ از دست دادن طرف متوجهش بشی، دوست داشتن نیست، مرضِ ترک عادته که به مرور زمان خوب میشه.
نیک: آره من عاشقت بودم؛ و بعدش تمام کاری که کردیم این بود که از هم متنفر بشیم، همدیگه رو کنترل کنیم، برای همدیگه درد ایجاد کنیم.
امی: ازدواج همینه دیگه.

#GoneGirl
نرو من که اجازه ندادم
نرو لعنتی اشک يه مردو نریز
نرو بسه غرورمو نشکن
نگو خسته شدی دیگه از من!
نرو لعنتی هیشکی شبیه تـــ💛ـــو نیس!
#بهنام_بانی
تدی: من عشقم رو با پول نمیخرم، برای به دست آوردنش میجنگم :)
@Deep_Mo #WestWorld #S01E01
عاشق شده‌ايد تا به حال؟ لابد شده‌ايد ديگر. اولش چشم‌تان مى‌افتد به يك نفر. «آن» يك
نفر. وسط ميهمانى يا در جمع دوستانِ جانى مثلن. آن‌جاست و حواسش انگار به شما
نيست اما همه‌ى حواس شما آن‌جاست. دوستانش و ديگرانش مى‌كشندش و مى‌برندش
اين‌طرف و آن‌طرف. مى‌خواهيد داد بزنيد آنِ من است او، هى مكشيدش، هى مبريدش.
هورمون‌ها - آه، هورمون‌هاى شيميايى عزيز! - دارند زير و زبرتان مى‌كنند. چيزى در
سرتان كه يحتمل اسمش عقل است مدام دارد داد مى‌زند «گفتم اين عشق مرا زير و زبر
خواهد كرد.» نگفتم؟ نگفتـم؟ نگفتــم؟! «هيچ مگو» ببينم، خفه شو!
عقل به چه كارتان مى‌آيد وقتى داريد ديوانه مى‌شويد از درك ضرورتِ تماميت‌خواهِ عشق كه همواره هم بى‌خبر از راه مى‌رسد لامصب. هَن؟ هيچ.
البته كه به هيچ كار نمى‌آيد، آن هم وقتى هواى
پيرامون‌تان آكنده از عطر مريم‌هاى عاشقى است.

مريم را از گلدان درآورده‌ايد تا به حال؟ لابد درآورده‌ايد ديگر. ديگر از مريم كه
خوشبوتر نداريم. داريم؟ شما اما همين مريم را كه از آبِ گلدان دربياوريد، كافى‌ست بوى
ساقه‌هايش بالا بيايد و بخورد به مشام‌تان. بوى آبِ توى گلدان. انگار كن كه بوى گندابى
كه از دريچه‌هاى كانال فلان خيابانِ تهران بالا مى‌زند. همان‌قدر شنيع. همان‌قدر
مشمئزكننده. عه! بالاش آن‌جور پايينش اين‌جور؟ مگر همين بالاش نبود كه بوش آدم را
از هوش مى‌برد؟ بله كه بود. اما صورتى در زير هم دارد آن‌چه در بالاستى.

پيش‌ترها نوشته بودم از خانم بينوش، «آبى» خانمِ مرحوم كيشلوفسكى. كه به عاشق
قديمى سينه‌چاكش مى‌گفت چشم‌هات را باز كن و ببين كه من هم مثل بقيه‌ام: عرق
مى‌كنم, گاهى هم بوى گند مى‌دهم. انگار مثلن داشت مى‌گفت ببين كه منِ
مريمِ خوش عطر و بو را از گلدان كه دربياورى آبم را عوض كنى، الى آخر - همان‌ها
كه گفتيم. خانم بينوش بعد از اين ديالوگش مى‌گذارد و مى‌رود طبعن. دارد نيمه‌ى پرِ
گلدان را مى‌بيند ديگر: نيمه‌ى پر از گنداب. يك بختِ بلندى دارد اما خانمِ آبى: بختِ
كشف شدن. عاشقش چون اكتشاف معشوق را بلد است. بلد است كه مريم‌بودگى نه آن
بوى مدهوش‌كننده‌ى بالاست، نه اين بوى‌ناكىِ مشمئزكننده‌ى پايين. مريم‌بودگى يك كيفيت
مستقل است كه با عاشقيّتِ عاشق ارتباط مستقيم دارد.

يك كلام: عاشق، كاشف است. حوصله‌ى كشف نداريد، ادعاى عاشقى نكنيد.
@Deep_Mo
#حسین_وحدانی
-ميدونى چى آدمارو اذييت ميكنه؟
+نه، چى ؟
-اينكه بگن 'دوست دارم' و جوابى نشنون.
@Deep_Mo
گفت : جرأت یا حقیقت؟
گفتم : مگه فرقی هم داره؟
گفت : نه
گفتم : حقیقت؟
گفت : دوسم داری؟
گفتم : میشه جرأت رو انتخاب کنم؟
گفت: باشه، جرأت!
توو چشام زل بزن...
@Deep_Mo