نرو من که اجازه ندادم
نرو لعنتی اشک يه مردو نریز
نرو بسه غرورمو نشکن
نگو خسته شدی دیگه از من!
نرو لعنتی هیشکی شبیه تـــ💛ـــو نیس!
#بهنام_بانی
نرو لعنتی اشک يه مردو نریز
نرو بسه غرورمو نشکن
نگو خسته شدی دیگه از من!
نرو لعنتی هیشکی شبیه تـــ💛ـــو نیس!
#بهنام_بانی
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
عاشق شدهايد تا به حال؟ لابد شدهايد ديگر. اولش چشمتان مىافتد به يك نفر. «آن» يك
نفر. وسط ميهمانى يا در جمع دوستانِ جانى مثلن. آنجاست و حواسش انگار به شما
نيست اما همهى حواس شما آنجاست. دوستانش و ديگرانش مىكشندش و مىبرندش
اينطرف و آنطرف. مىخواهيد داد بزنيد آنِ من است او، هى مكشيدش، هى مبريدش.
هورمونها - آه، هورمونهاى شيميايى عزيز! - دارند زير و زبرتان مىكنند. چيزى در
سرتان كه يحتمل اسمش عقل است مدام دارد داد مىزند «گفتم اين عشق مرا زير و زبر
خواهد كرد.» نگفتم؟ نگفتـم؟ نگفتــم؟! «هيچ مگو» ببينم، خفه شو!
عقل به چه كارتان مىآيد وقتى داريد ديوانه مىشويد از درك ضرورتِ تماميتخواهِ عشق كه همواره هم بىخبر از راه مىرسد لامصب. هَن؟ هيچ.
البته كه به هيچ كار نمىآيد، آن هم وقتى هواى
پيرامونتان آكنده از عطر مريمهاى عاشقى است.
مريم را از گلدان درآوردهايد تا به حال؟ لابد درآوردهايد ديگر. ديگر از مريم كه
خوشبوتر نداريم. داريم؟ شما اما همين مريم را كه از آبِ گلدان دربياوريد، كافىست بوى
ساقههايش بالا بيايد و بخورد به مشامتان. بوى آبِ توى گلدان. انگار كن كه بوى گندابى
كه از دريچههاى كانال فلان خيابانِ تهران بالا مىزند. همانقدر شنيع. همانقدر
مشمئزكننده. عه! بالاش آنجور پايينش اينجور؟ مگر همين بالاش نبود كه بوش آدم را
از هوش مىبرد؟ بله كه بود. اما صورتى در زير هم دارد آنچه در بالاستى.
پيشترها نوشته بودم از خانم بينوش، «آبى» خانمِ مرحوم كيشلوفسكى. كه به عاشق
قديمى سينهچاكش مىگفت چشمهات را باز كن و ببين كه من هم مثل بقيهام: عرق
مىكنم, گاهى هم بوى گند مىدهم. انگار مثلن داشت مىگفت ببين كه منِ
مريمِ خوش عطر و بو را از گلدان كه دربياورى آبم را عوض كنى، الى آخر - همانها
كه گفتيم. خانم بينوش بعد از اين ديالوگش مىگذارد و مىرود طبعن. دارد نيمهى پرِ
گلدان را مىبيند ديگر: نيمهى پر از گنداب. يك بختِ بلندى دارد اما خانمِ آبى: بختِ
كشف شدن. عاشقش چون اكتشاف معشوق را بلد است. بلد است كه مريمبودگى نه آن
بوى مدهوشكنندهى بالاست، نه اين بوىناكىِ مشمئزكنندهى پايين. مريمبودگى يك كيفيت
مستقل است كه با عاشقيّتِ عاشق ارتباط مستقيم دارد.
يك كلام: عاشق، كاشف است. حوصلهى كشف نداريد، ادعاى عاشقى نكنيد.
@Deep_Mo ✨
#حسین_وحدانی
نفر. وسط ميهمانى يا در جمع دوستانِ جانى مثلن. آنجاست و حواسش انگار به شما
نيست اما همهى حواس شما آنجاست. دوستانش و ديگرانش مىكشندش و مىبرندش
اينطرف و آنطرف. مىخواهيد داد بزنيد آنِ من است او، هى مكشيدش، هى مبريدش.
هورمونها - آه، هورمونهاى شيميايى عزيز! - دارند زير و زبرتان مىكنند. چيزى در
سرتان كه يحتمل اسمش عقل است مدام دارد داد مىزند «گفتم اين عشق مرا زير و زبر
خواهد كرد.» نگفتم؟ نگفتـم؟ نگفتــم؟! «هيچ مگو» ببينم، خفه شو!
عقل به چه كارتان مىآيد وقتى داريد ديوانه مىشويد از درك ضرورتِ تماميتخواهِ عشق كه همواره هم بىخبر از راه مىرسد لامصب. هَن؟ هيچ.
البته كه به هيچ كار نمىآيد، آن هم وقتى هواى
پيرامونتان آكنده از عطر مريمهاى عاشقى است.
مريم را از گلدان درآوردهايد تا به حال؟ لابد درآوردهايد ديگر. ديگر از مريم كه
خوشبوتر نداريم. داريم؟ شما اما همين مريم را كه از آبِ گلدان دربياوريد، كافىست بوى
ساقههايش بالا بيايد و بخورد به مشامتان. بوى آبِ توى گلدان. انگار كن كه بوى گندابى
كه از دريچههاى كانال فلان خيابانِ تهران بالا مىزند. همانقدر شنيع. همانقدر
مشمئزكننده. عه! بالاش آنجور پايينش اينجور؟ مگر همين بالاش نبود كه بوش آدم را
از هوش مىبرد؟ بله كه بود. اما صورتى در زير هم دارد آنچه در بالاستى.
پيشترها نوشته بودم از خانم بينوش، «آبى» خانمِ مرحوم كيشلوفسكى. كه به عاشق
قديمى سينهچاكش مىگفت چشمهات را باز كن و ببين كه من هم مثل بقيهام: عرق
مىكنم, گاهى هم بوى گند مىدهم. انگار مثلن داشت مىگفت ببين كه منِ
مريمِ خوش عطر و بو را از گلدان كه دربياورى آبم را عوض كنى، الى آخر - همانها
كه گفتيم. خانم بينوش بعد از اين ديالوگش مىگذارد و مىرود طبعن. دارد نيمهى پرِ
گلدان را مىبيند ديگر: نيمهى پر از گنداب. يك بختِ بلندى دارد اما خانمِ آبى: بختِ
كشف شدن. عاشقش چون اكتشاف معشوق را بلد است. بلد است كه مريمبودگى نه آن
بوى مدهوشكنندهى بالاست، نه اين بوىناكىِ مشمئزكنندهى پايين. مريمبودگى يك كيفيت
مستقل است كه با عاشقيّتِ عاشق ارتباط مستقيم دارد.
يك كلام: عاشق، كاشف است. حوصلهى كشف نداريد، ادعاى عاشقى نكنيد.
@Deep_Mo ✨
#حسین_وحدانی
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
گفت : جرأت یا حقیقت؟
گفتم : مگه فرقی هم داره؟
گفت : نه
گفتم : حقیقت؟
گفت : دوسم داری؟
گفتم : میشه جرأت رو انتخاب کنم؟
گفت: باشه، جرأت!
توو چشام زل بزن...
@Deep_Mo
گفتم : مگه فرقی هم داره؟
گفت : نه
گفتم : حقیقت؟
گفت : دوسم داری؟
گفتم : میشه جرأت رو انتخاب کنم؟
گفت: باشه، جرأت!
توو چشام زل بزن...
@Deep_Mo
خسته ام مثل جوانى كه پس از سربازى
بشنود يك نفر از نامزدش دل برده
مثل يك افسر تحقيق شرافتمندى
كه به پرونده ى جرم پسرش برخورده..
#علی_صفری
بشنود يك نفر از نامزدش دل برده
مثل يك افسر تحقيق شرافتمندى
كه به پرونده ى جرم پسرش برخورده..
#علی_صفری
میاد میشینه روبروم میگه چرا مثل قبل نیستی؟؟
چرا نمیفهمی وقتی دلم میخوادتو بهت دسترسی ندارم چی به حالم میاد؟؟
منه احمق وقتی نیستی با خودمم قهر میکنم تا اون موقه که بیای و منو با خودم آشتی بدی... ببین همه انگار نبودنتو میزنن تو سرم ... ابر ها تیره تر میشن ... چشام بارونی تر ... اصلا کل وسایل خونه هم درباره تو حرف میزنن....دیوار های اتاقم نزدیکم میشن اسمتو در گوشم زمزمه میکنن... لیوان تو دستم به حرف میاد و میگه چطوری بدون اون آب از گلوت پایین میره؟؟؟ میبینی همه اینا تقصیر کمبودت تو روزامه... من یه روانی ام که همیشه خنده رو لبش میاد... این فقط ظاهرمه ....ولی خودت خوب میدونی این دیوونه از ته دل فقط برای تو میخنده ...
#عین_نجفی
چرا نمیفهمی وقتی دلم میخوادتو بهت دسترسی ندارم چی به حالم میاد؟؟
منه احمق وقتی نیستی با خودمم قهر میکنم تا اون موقه که بیای و منو با خودم آشتی بدی... ببین همه انگار نبودنتو میزنن تو سرم ... ابر ها تیره تر میشن ... چشام بارونی تر ... اصلا کل وسایل خونه هم درباره تو حرف میزنن....دیوار های اتاقم نزدیکم میشن اسمتو در گوشم زمزمه میکنن... لیوان تو دستم به حرف میاد و میگه چطوری بدون اون آب از گلوت پایین میره؟؟؟ میبینی همه اینا تقصیر کمبودت تو روزامه... من یه روانی ام که همیشه خنده رو لبش میاد... این فقط ظاهرمه ....ولی خودت خوب میدونی این دیوونه از ته دل فقط برای تو میخنده ...
#عین_نجفی
هربار از من ناراحت ميشد
دستمو ول ميكرد ميرفت يك متر جلوتر از من قدم ميزد تمام عرض يك پارك رو اينطوری طی ميكرديم
تا اينكه تموم ميشد و ميومد دستمو ميگرفت و به حرفاش ادامه ميداد يه جوری كه انگار نه انگار ناراحت شده، هرچقدر ميگذشت بيشتر عاشقش ميشدم تا اينكه سال بعدش وسط اون روزای خوب خودش و خانوادش تو يه تصادف جاده ای از بين رفتند بعد از چندين سال الان
من هرجا قدم ميزنم حس ميكنم هميشه اون يك متر جلوتر از من قدم ميزنه و من پشيمون لحظاتی ام كه گذاشتم اون عرض يك پارك رو تنهايی با ناراحتياش طی كنه...
دستمو ول ميكرد ميرفت يك متر جلوتر از من قدم ميزد تمام عرض يك پارك رو اينطوری طی ميكرديم
تا اينكه تموم ميشد و ميومد دستمو ميگرفت و به حرفاش ادامه ميداد يه جوری كه انگار نه انگار ناراحت شده، هرچقدر ميگذشت بيشتر عاشقش ميشدم تا اينكه سال بعدش وسط اون روزای خوب خودش و خانوادش تو يه تصادف جاده ای از بين رفتند بعد از چندين سال الان
من هرجا قدم ميزنم حس ميكنم هميشه اون يك متر جلوتر از من قدم ميزنه و من پشيمون لحظاتی ام كه گذاشتم اون عرض يك پارك رو تنهايی با ناراحتياش طی كنه...
من از اونا نیستم که بهت بگم باید جلوی همه بهم ابراز احساسات کنی،
یا توقع داشته باشم از بیست و چهار ساعت روز حداقل بیست ساعتشو مالِ من باشی...
من از اونا نیستم که توی خیابون دستمو دراز کنم و مجبورت کنم دستمو بگیری،
یا گونمو بیارم جلوی لبات،
یا مثلا موقعی که بعد از چند روز میبینمت محکم بغلت کنم و بگم آخ که دوریت مزه ی زهر میده..
یا از اونا که بگم وقتی من میخوابم تو نباید بیدار باشی...
من از اونا نیستم که بگم هیچکسو نبین جز من،
با هیچکس حرف نزن جز من،
با هیچکسی حالت خوب نباشه جز من...
من نمیگم؛
تویی که بلدی منو،
تویی که تمومِ منی باید بدونی که؛
تو جمع یهو بلند بگی دوستم داری،
یا همه وقت آزادت باید برای من باشه،
و تو خیابون دستمو محکم بگیری و ول نکنی...
تو باید بدونی که خدا گونه های منو افریده که تو بوسشون کنی و بعد چند روز ندیدنم یه جور بغلم کنی که دود بشه بره هوا اون همه ندیدنا و دلتنگیا...
تو باید خودت بدونی که وقتی میگم میخوابم میخوابم مینویسمش ولی در واقع فعلِ امریه یعنی توام بخواب...
من نمیگم ولی تو باید بدونی که نبینی جز منو،
حالت خوب نباشه با کسی غیر من و
هم صحبت کسی که من نباشم نشی...
تو باید بدونی که من خودخواهترین ادم روی زمینم تو داشتنت...
#فاطمه_جوادی💛
یا توقع داشته باشم از بیست و چهار ساعت روز حداقل بیست ساعتشو مالِ من باشی...
من از اونا نیستم که توی خیابون دستمو دراز کنم و مجبورت کنم دستمو بگیری،
یا گونمو بیارم جلوی لبات،
یا مثلا موقعی که بعد از چند روز میبینمت محکم بغلت کنم و بگم آخ که دوریت مزه ی زهر میده..
یا از اونا که بگم وقتی من میخوابم تو نباید بیدار باشی...
من از اونا نیستم که بگم هیچکسو نبین جز من،
با هیچکس حرف نزن جز من،
با هیچکسی حالت خوب نباشه جز من...
من نمیگم؛
تویی که بلدی منو،
تویی که تمومِ منی باید بدونی که؛
تو جمع یهو بلند بگی دوستم داری،
یا همه وقت آزادت باید برای من باشه،
و تو خیابون دستمو محکم بگیری و ول نکنی...
تو باید بدونی که خدا گونه های منو افریده که تو بوسشون کنی و بعد چند روز ندیدنم یه جور بغلم کنی که دود بشه بره هوا اون همه ندیدنا و دلتنگیا...
تو باید خودت بدونی که وقتی میگم میخوابم میخوابم مینویسمش ولی در واقع فعلِ امریه یعنی توام بخواب...
من نمیگم ولی تو باید بدونی که نبینی جز منو،
حالت خوب نباشه با کسی غیر من و
هم صحبت کسی که من نباشم نشی...
تو باید بدونی که من خودخواهترین ادم روی زمینم تو داشتنت...
#فاطمه_جوادی💛