تنها چيزى كه درونم حس ميكنم،يه كوالاى خسته و تنهاست كه تنها چيزى كه ميخواد، بغله
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
Nighty night 💛
@Deep_Mo ✨
@Deep_Mo ✨
یروز یکی وارد زندگیت میشه
حس میکنی مدت هاس میشناسیش
همش غبطه میخوری چرا زودتر پیداش نکردی
پاره ای از تنت میشه
اینو دیگه دور نزن
دورش بگرد :))
حس میکنی مدت هاس میشناسیش
همش غبطه میخوری چرا زودتر پیداش نکردی
پاره ای از تنت میشه
اینو دیگه دور نزن
دورش بگرد :))
یک دختر عاقل،
می بوسد اما عشق نمی ورزد،
گوش می کند اما باور نمی کند و ترک می کند قبل از اینکه ترکش کنند...
-مرلین مونرو
می بوسد اما عشق نمی ورزد،
گوش می کند اما باور نمی کند و ترک می کند قبل از اینکه ترکش کنند...
-مرلین مونرو
هیچ چیزی خوب نیست،
وقتی نور نیست،
کی میفهمه چیه شفّاف بودن؟
دیده نمیشه پرواز تو شب؛
وقتی نور نیست،
کی میفهمه چیه شفّاف بودن؟
دیده نمیشه پرواز تو شب؛
کدام ساعت شنی بهار را زاييد؟
کدام فصل پيرهنی دارد گرمتر از تابستانی
که من عاشق دختر همسايهام
بودم؟
همان سال چه گريههايی ريخت از تن پاييز
و چه ارقام خستهای افتاد
از صفحهی غروب ساعت ديواری؟
انگار زمستان بود که عقربههای همان ساعت
لغزيدند تا کنار هم
افتادند درست در جای خالی شش و نيم
و حالا من پير شدهام
همچنان که دختر همسايه
بی هيچ خاطره از شش و نيم.
#بيژن_نجدى
کدام فصل پيرهنی دارد گرمتر از تابستانی
که من عاشق دختر همسايهام
بودم؟
همان سال چه گريههايی ريخت از تن پاييز
و چه ارقام خستهای افتاد
از صفحهی غروب ساعت ديواری؟
انگار زمستان بود که عقربههای همان ساعت
لغزيدند تا کنار هم
افتادند درست در جای خالی شش و نيم
و حالا من پير شدهام
همچنان که دختر همسايه
بی هيچ خاطره از شش و نيم.
#بيژن_نجدى
Mahe Delam
Hoorosh Band
❤️❤️❤️❤️❤️
@Deep_Mo ✨
@Deep_Mo ✨
کوتاهترین داستان غمانگیز دنیا
اثر آلیستر دانیل :
"هیچ حواسم نبود، دو فنجان ریختم..."
اثر آلیستر دانیل :
"هیچ حواسم نبود، دو فنجان ریختم..."
-خسته از عقل،
خسته از بودن؛
روی سیگار، بار زد خود را...
مثل یک خندهی جنون آمیز
توی این شعر، جار زد خود را،
راویات دست برد در قصّه
از کنارت کنار زد خود را...!
عشق،
پاندای کوچک من بود
از درخت تو دار زد خود را...
#سید_مهدی_موسوی
خسته از بودن؛
روی سیگار، بار زد خود را...
مثل یک خندهی جنون آمیز
توی این شعر، جار زد خود را،
راویات دست برد در قصّه
از کنارت کنار زد خود را...!
عشق،
پاندای کوچک من بود
از درخت تو دار زد خود را...
#سید_مهدی_موسوی
پایِ علاقه و رابطه و تعهد که وسط می آید
خیلی ها جا می زنند، زبانِ"دوستت دارم" هایشان شُل می شود، پایِ ماندنشان می لغزد، دو دل می شوند و همه ی حرف های قشنگِ پیش از رسیدن به معشوق را یادشان می رود...
حرفِ تعهد و " به خاطرِ من فلان کار را کنار بگذار" و "به خاطرِ من با فلانی که حسِ بدی تویِ رابطمان ایجاد می کند صحبت نکن" که می شود
خیلی ها یادشان می رود شب تا صبح تویِ گوشت عاشقانه می خواندند و قربان صدقه ات می رفتند...
فراموش می کنند تمامِ علاقه اشان را...
یادشان می رود تا دیروز یکی یکدانه اشان بودی، خانوم و آقای شان بودی...
پایِ "محدودیت" هایِ جزئی وحذفِ آدم هایِ اضافه که به میان می آید تازه یادشان می افتد، "حریمِ خصوصی" اشان خیلی مهمتر از حضور شماست
یادشان می افتد نباید تویِ کارِ هم دخالت کرد...
پایِ خوشی و خنده و قربانت بروم و فدایت شوم و عاشقتم گفتن ماندن را همه بلدند جانم
تا صبح برایش قلب و بوسه فرستادن و دوستت دارم تایپ کردن را همه از بَرَند عزیزِ من
پایِ محدودیت ها
پایِ کنار گذاشتن ها اگـر ماندی "عاشقی"
پایِ تعهــدَت اگر ماندی، اگر جـا نزدی "مَـــردی"....
#فاطمه_صابری_نيا
خیلی ها جا می زنند، زبانِ"دوستت دارم" هایشان شُل می شود، پایِ ماندنشان می لغزد، دو دل می شوند و همه ی حرف های قشنگِ پیش از رسیدن به معشوق را یادشان می رود...
حرفِ تعهد و " به خاطرِ من فلان کار را کنار بگذار" و "به خاطرِ من با فلانی که حسِ بدی تویِ رابطمان ایجاد می کند صحبت نکن" که می شود
خیلی ها یادشان می رود شب تا صبح تویِ گوشت عاشقانه می خواندند و قربان صدقه ات می رفتند...
فراموش می کنند تمامِ علاقه اشان را...
یادشان می رود تا دیروز یکی یکدانه اشان بودی، خانوم و آقای شان بودی...
پایِ "محدودیت" هایِ جزئی وحذفِ آدم هایِ اضافه که به میان می آید تازه یادشان می افتد، "حریمِ خصوصی" اشان خیلی مهمتر از حضور شماست
یادشان می افتد نباید تویِ کارِ هم دخالت کرد...
پایِ خوشی و خنده و قربانت بروم و فدایت شوم و عاشقتم گفتن ماندن را همه بلدند جانم
تا صبح برایش قلب و بوسه فرستادن و دوستت دارم تایپ کردن را همه از بَرَند عزیزِ من
پایِ محدودیت ها
پایِ کنار گذاشتن ها اگـر ماندی "عاشقی"
پایِ تعهــدَت اگر ماندی، اگر جـا نزدی "مَـــردی"....
#فاطمه_صابری_نيا
با خاطراتِ زيادى زندگى مىكنيم كه اگر به خودشان بود، تا حالا هزار بار از خاطرمان رفته بودند. اما ما نگهشان مىداريم. مُدام مرورشان مىكنيم. همان يك لحظهى كوچك كه روزى قلبمان را به نفسنفس انداخته. همان خاطرههاى ناچيزِ دوستداشتنى كه مسكنِ زخمهاى روزمرگىاند ...
#سید_محمد_مرکبیان
#سید_محمد_مرکبیان