يه بابا دارى كه مثل شير پشتِ سرت
مامانى كه قلبش با قلبِ تو ميتپه
حالا بزرگ تر ميشى و ميبينى زندگى
چطور آدمو خم ميكنه دايى سخت نگير
دايى قدر اون چيزيو كه دارى داشته باش
زندگى مثل رنگ و قلمو تو نقاش
هرجور رنگش كنى همونجور ميمونه
نشه جغد شومى تو بومت بخونه
نشه سفيدى چشمات يه روز خون بشه
نشه صورتِ قشنگت گلگون بشه
دايى ياد بگير همه چيو تجربه كنى
ولى تو بعضى راها ديگه برگشتى نيست
|سارینا_شاهین نجفی|
مامانى كه قلبش با قلبِ تو ميتپه
حالا بزرگ تر ميشى و ميبينى زندگى
چطور آدمو خم ميكنه دايى سخت نگير
دايى قدر اون چيزيو كه دارى داشته باش
زندگى مثل رنگ و قلمو تو نقاش
هرجور رنگش كنى همونجور ميمونه
نشه جغد شومى تو بومت بخونه
نشه سفيدى چشمات يه روز خون بشه
نشه صورتِ قشنگت گلگون بشه
دايى ياد بگير همه چيو تجربه كنى
ولى تو بعضى راها ديگه برگشتى نيست
|سارینا_شاهین نجفی|
متنفرم که هر گوشه ی ذهنم از تو آدرس دارم
+ چه صنمی باهام داری؟
- حال ما بی تو،خراب است،خراب است،خراااااااااب
- حال ما بی تو،خراب است،خراب است،خراااااااااب
متاسفانه از اونام که اگه ازم بپرسن از دستم ناراحتی؟ جواب میدم واااا نه اصلا
در صورتی که تو دلم میگم آره خیلی بیش از حدی که بتونی تصور کنی :=)
در صورتی که تو دلم میگم آره خیلی بیش از حدی که بتونی تصور کنی :=)
i lost my teddy bear can i sleep with you tonight? :)
بنويس كه خودت رو مثل هات داگ پيچوندى لاى نون ساندويچى خاطرات بى انتهات و زمان هرلحظه با هر گازى كه بهت مى زنه كوچيك و كوچيك ترت
مى كنه!
مى كنه!
هیچ فکرِ چهل سال بعدمان را کردهای؟ که چقدر شبیهِ زوجهای شصت هفتاد سالهی امروزی نیست؟
ما نسلِ رابطههای مجازی و قرارهای توی کافه و لباس ست کردن و عکس گرفتنهای دونفرهایم.
توی صف نانوایی مرا ندیدهای و عاشق چادر گلگلیام نشدهای که چهل سال بعد با هندوانهای که برایت بیاورم وقتی روی تراس نشستهایم، حظ کنی و بگویی دستت طلا حاج خانوم!
ما که امروز با واژهها و آهنگها و عکسها عاشقی میکنیم، هفتادسالگیمان هم توی یک آپارتمان پر از عکس و گل و کتاب و شمع رقم میخورد و باز برای هم قهوه میریزیم و باز به زبان شعر قربان قد و بالای هم میرویم و باز لباس ست میکنیم و باهم میرویم عکاسی!
فرقش با امروزمان این است که وقتی میآیم به ناخنهایم لاک بزنم دستم میلرزد و مجبورم بدهم نوهی قشنگم برایم لاک بزند! وقتی تو میآیی از من که رو به دوربینت ایستادهام و لبخند میزنم عکس بگیری دستت میلرزد و مجبوری دوربین را روی پایهاش بگذاری!
میدانی جانم؟ ما پیر میشویم! عوض که نمیشویم... به دو نسل قبلتر که برنمیگردیم... و چه خوب که برنمیگردیم و جان و دل صدا زدنهای امروزمان هیچوقت از دهنمان نمیفتد!
#مانگ_میرزایی
ما نسلِ رابطههای مجازی و قرارهای توی کافه و لباس ست کردن و عکس گرفتنهای دونفرهایم.
توی صف نانوایی مرا ندیدهای و عاشق چادر گلگلیام نشدهای که چهل سال بعد با هندوانهای که برایت بیاورم وقتی روی تراس نشستهایم، حظ کنی و بگویی دستت طلا حاج خانوم!
ما که امروز با واژهها و آهنگها و عکسها عاشقی میکنیم، هفتادسالگیمان هم توی یک آپارتمان پر از عکس و گل و کتاب و شمع رقم میخورد و باز برای هم قهوه میریزیم و باز به زبان شعر قربان قد و بالای هم میرویم و باز لباس ست میکنیم و باهم میرویم عکاسی!
فرقش با امروزمان این است که وقتی میآیم به ناخنهایم لاک بزنم دستم میلرزد و مجبورم بدهم نوهی قشنگم برایم لاک بزند! وقتی تو میآیی از من که رو به دوربینت ایستادهام و لبخند میزنم عکس بگیری دستت میلرزد و مجبوری دوربین را روی پایهاش بگذاری!
میدانی جانم؟ ما پیر میشویم! عوض که نمیشویم... به دو نسل قبلتر که برنمیگردیم... و چه خوب که برنمیگردیم و جان و دل صدا زدنهای امروزمان هیچوقت از دهنمان نمیفتد!
#مانگ_میرزایی
از فردا دیگه نشد از یادش منفک بشیم !
هی نگاش کردیم ، نشستیم رو به روش ، هی از دور پاییدیم ، واسش زیر لبی دو بیتی گفتیم ، رفتُ اومد کردیم !...
#چهرازی
هی نگاش کردیم ، نشستیم رو به روش ، هی از دور پاییدیم ، واسش زیر لبی دو بیتی گفتیم ، رفتُ اومد کردیم !...
#چهرازی
بدونين كم پيش مياد آدم يكيو پيدا كنه كه خالصانه عاشقش باشه،اگه اين آدمُ دارين از دستش ندين،شايد الان با دخترايى كه تو زندگيتونن خيلى بهتون خوش بگذره اما همتون خوب ميدونين اينا هميشگى نيسن،اينا زود گذرن،چند سال ديگه كه واقعاً نياز داشتين يكى از ته دل دوستون داشته باشه شمارو فقط و فقط واسه خودتون بخواد نه چيزِ ديگه...اون موقع به حرفم ميرسين،چند سال ديگه ميگردين دنبال اون عشق خالصى كه بى رحمانه نخواستينش،چند سال ديگه يه شبى مثه امشب دلتون ميخواد برگردين به عقب...