Autumn is on the way;
I'm not pomegranate that can comes into your hands...
I'm a leaf;
Full of anxiety of falling
🍁دارد پاییز ميرسد؛
انار نیستم
که برسم به دستهای تو...
برگم؛
پر از اضطراب افتادن🍃
I'm not pomegranate that can comes into your hands...
I'm a leaf;
Full of anxiety of falling
🍁دارد پاییز ميرسد؛
انار نیستم
که برسم به دستهای تو...
برگم؛
پر از اضطراب افتادن🍃
هيچكس بعد از كات كردن رابطه خوشگلتر و بهتر نميشه
تو قشنگياشو نميديدي ...
تو قشنگياشو نميديدي ...
If you choose the "hope"
Everything will be possible
اگر "امید" را انتخاب کنید
هرچیزی ممکن خواهدشد😌
Everything will be possible
اگر "امید" را انتخاب کنید
هرچیزی ممکن خواهدشد😌
خواستیم نشد...خواست بشه...ولی دیر شده بود
عزيزِ جانم
همانطور مي شود كه تو مي خواهي
آري
فراموشت مي كنم
وليك آن روز كه جان ز تن برود...
همانطور مي شود كه تو مي خواهي
آري
فراموشت مي كنم
وليك آن روز كه جان ز تن برود...
من مدتها توو قلبم دلتنگیِ کسی رو داشتم که نمیدونستم کیه و دلم مدام کنده میشد و براش پر میکشید، اما نمیدونستم به کجا.
الانم نمیدونم توو این لحظه کجاست، ولی دیگه میدونم کیه و دلم شصت برابر تنگشه و پر میکشه سمتش
اصلا انگار الان توو خودم نیستم
اینجایی که من هستم نیستم؛
اونجایی هستم که اون هست؛ حتی اگه ندونم کجا...
همین فاصله هه که بین روح و کالبد آدم میفته بیقراری میاره.
تنت هم میخواد پاشه بره اونجا که دل و روحت هست.
آخرش نفهمیدم دلم برای بودن کنار یکی دیگه بیقراری میکنه یا تنم برای همراه بودن با دل و روح خودم...
#آنا_جمشیدی
الانم نمیدونم توو این لحظه کجاست، ولی دیگه میدونم کیه و دلم شصت برابر تنگشه و پر میکشه سمتش
اصلا انگار الان توو خودم نیستم
اینجایی که من هستم نیستم؛
اونجایی هستم که اون هست؛ حتی اگه ندونم کجا...
همین فاصله هه که بین روح و کالبد آدم میفته بیقراری میاره.
تنت هم میخواد پاشه بره اونجا که دل و روحت هست.
آخرش نفهمیدم دلم برای بودن کنار یکی دیگه بیقراری میکنه یا تنم برای همراه بودن با دل و روح خودم...
#آنا_جمشیدی
موهاش خرمايي تيره بود!
واقعا نمي شد درك كرد كه اين چقدر خاصش مي كرد. وقتايي كه حوصلش سر ميرفت، دستاشو مي برد لاي موهاش...مي تونم اعتراف كنم رقص انگشتاش ميون موهاي موج دارش بهترين رقص دنيا بود! دوس داشتي مدام بشيني رو به روش و هي به چشماش خيره بشي يا وقتي يه ابروشو مي داد بالا و لبخند گوشه ي لبشو مي گرفت دلت مي خواست بغلش كني! البته نزديك شدن بهش محال بود و بغل كردنش محال تر! انگار تموم آدماي دنيا يه ديوار بزرگ سفيد بودن و اون يه تابلوي قيمتي خوشگل وسط ديوار كه فقط تا يه جايي اجازه ي نزديك شدن بهش رو داشتي. تُن صداش هم خاص بود! همه ي كلماتي كه مي گفت، دونه به دونش توي ذهنت مي موند و هي تكرار مي شد. اونقدر تكرار مي شد كه ديگه معناي حقيقيشو از دست مي داد و آخر تنها اون صداي لعنتيش توي ذهنت مي موند!
زمان عصبانيتش زبونت قفل مي كرد و وقتايي هم كه داشت از ته دل مي خنديد، نيشت خود به خود باز مي شد...
نمي تونم درست راجبش بنويسم،
نه من قدرتشو دارم، نه اين كلمه ها...
قبلا هم گفتم؛ آدماي دوست داشتني رو بايد دوست داشت. اما آدماي دوست داشتنيِ خاص رو بايد دوست داشت و دوست داشت و دوست داشت...
و اون يه جور خاصي، خاص بود!
واقعا نمي شد درك كرد كه اين چقدر خاصش مي كرد. وقتايي كه حوصلش سر ميرفت، دستاشو مي برد لاي موهاش...مي تونم اعتراف كنم رقص انگشتاش ميون موهاي موج دارش بهترين رقص دنيا بود! دوس داشتي مدام بشيني رو به روش و هي به چشماش خيره بشي يا وقتي يه ابروشو مي داد بالا و لبخند گوشه ي لبشو مي گرفت دلت مي خواست بغلش كني! البته نزديك شدن بهش محال بود و بغل كردنش محال تر! انگار تموم آدماي دنيا يه ديوار بزرگ سفيد بودن و اون يه تابلوي قيمتي خوشگل وسط ديوار كه فقط تا يه جايي اجازه ي نزديك شدن بهش رو داشتي. تُن صداش هم خاص بود! همه ي كلماتي كه مي گفت، دونه به دونش توي ذهنت مي موند و هي تكرار مي شد. اونقدر تكرار مي شد كه ديگه معناي حقيقيشو از دست مي داد و آخر تنها اون صداي لعنتيش توي ذهنت مي موند!
زمان عصبانيتش زبونت قفل مي كرد و وقتايي هم كه داشت از ته دل مي خنديد، نيشت خود به خود باز مي شد...
نمي تونم درست راجبش بنويسم،
نه من قدرتشو دارم، نه اين كلمه ها...
قبلا هم گفتم؛ آدماي دوست داشتني رو بايد دوست داشت. اما آدماي دوست داشتنيِ خاص رو بايد دوست داشت و دوست داشت و دوست داشت...
و اون يه جور خاصي، خاص بود!
"آنگاه كه از دنيا رفته ام، ماه زيباى آويل موهاى خيس از بارانش را پريشان مى كند و تو دل شكسته بر روى پيكر بى جان من خم ميشوى. و من اهميتى نمى دهم؛ چرا كه مى خواهم در آرامش به سر برم.به سان درختان سرسبز، هنگامى كه قطرات باران شاخه هاى نازكشان را خم مى كند. و من ساكت تر و سنگ دل تر از اكنون تو خواهم بود."
-سارا تسديل، شاعر
-سارا تسديل، شاعر
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Llorando – Mulholland Drive
بالاخره پپپیییددددات کردم😍❤️
۰ موزیکی از فیلم بلوار مالهالند - صحنه ی گریه ی لوراندو
- یکی از شوکه کننده ترین صحنه های فیلم و بهترینش ❤️
#پیشنهادی
۰ موزیکی از فیلم بلوار مالهالند - صحنه ی گریه ی لوراندو
- یکی از شوکه کننده ترین صحنه های فیلم و بهترینش ❤️
#پیشنهادی
بزرگترين درد اينه كه نتوني شمارتو عوض كني از ترس اينكه اون بخواد و نتونه پيدات كنه...
خستگی و حوصله نداشتن که
به معنای دوست نداشتن نیست.
آدمها حق دارند گاهی کلافه باشند
و دلشان تنهایی بخواهد،
مگر مادرها وقتی از شیطنت و لجبازی بچه هایشان خسته میشوند و میگویند دیگر دوستت ندارم چیزی از دوست داشتنشان کم میشود؟!
یا پدرها که گاهی یادشان میرود با بچه هایشان بازی کنند و آنها را ببوسند دوست داشتنشان تمام شده است؟!
آدم گاهی یادش میرود عاشقی کند.
نه اینکه عاشق نباشدها، اتفاقا خیلی عاشق است
اما حال حوصله اش ابریست و ترجیح میدهد عشق را پشت ابر اندوهش پنهان کند تا آفتاب سرزندگی و نشاط دوباره بتابد.
اینجور روزها
برای همه آدمها اتفاق می افتد.
چون هیچکس آنقدر قدرتمند نیست که حالش همیشه خوب باشد و
دوست داشتن را مدام زمزمه کند.
کاش حال بد هم را درک کنیم
و خستگی و بی حوصلگی را پای بی علاقگی نگذاریم...
نازنین عابدین پور
به معنای دوست نداشتن نیست.
آدمها حق دارند گاهی کلافه باشند
و دلشان تنهایی بخواهد،
مگر مادرها وقتی از شیطنت و لجبازی بچه هایشان خسته میشوند و میگویند دیگر دوستت ندارم چیزی از دوست داشتنشان کم میشود؟!
یا پدرها که گاهی یادشان میرود با بچه هایشان بازی کنند و آنها را ببوسند دوست داشتنشان تمام شده است؟!
آدم گاهی یادش میرود عاشقی کند.
نه اینکه عاشق نباشدها، اتفاقا خیلی عاشق است
اما حال حوصله اش ابریست و ترجیح میدهد عشق را پشت ابر اندوهش پنهان کند تا آفتاب سرزندگی و نشاط دوباره بتابد.
اینجور روزها
برای همه آدمها اتفاق می افتد.
چون هیچکس آنقدر قدرتمند نیست که حالش همیشه خوب باشد و
دوست داشتن را مدام زمزمه کند.
کاش حال بد هم را درک کنیم
و خستگی و بی حوصلگی را پای بی علاقگی نگذاریم...
نازنین عابدین پور