مردها خيلي عجيبن، خيلي در رابطه با عشقشون با همديگه حرفي نميزنن..انگار سختشونه با رفيق پسرشون در رابطه با كسي كه دوستش دارن حرف بزنن، كه مثلا نكنه يهو بغض كنن، يهو فك كنن چرا دارن همه چي و ميگن، يهو مجبور شن بخاطر اينكه خيلي هم غمزده به نظر نيان يه خنده الكي و چهارتا فحش پايين تنه وسط درد و دلاشون بدن، بعدم تا صبح به خودشون غر بزنن كه اصلا كاشكي نمي گفتم! دخترا يجور ديگن، اصلا قرار ميذارن تا در موردِ اوني كه دوست دارن با رفيقشون حرف بزنن، خيلي چيزا تو احساسات براي پسرها سخته، اونا اشكهاشون رو مخفي مي كنن، يه جاهايي الكي لات ميشن، يه جاهايي غيرتي ميشن كه معلوم شه مردن، يه جاهايي به روي خودشون نميارن كه تنهان، اداي الكي خوشارو در ميارن..پسر ها سختن..اگر روزي رفيق پسرتان به شما زنگ زد تا درد و دل كند، آب دستتان بود زمين بگذاريد، شايد اولين و آخرين بار باشد، كه دل را به دريا زده. كتاب هاي كمتري از مردهايي كه خيلي عاشق بودن نوشته شده! چون نويسنده هاي مردي كه عشقشون رو چاپ كنن كمه..
#صابر_ابر
#صابر_ابر
از هر دست بدی ازهمون دست پس ميگيری
ﻣﮕﺮ میشود ﻗﻠﺒﯽ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﯽ
ﻭﻗﻠﺒﺖ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﻧﺸﻮﺩ
ﻣﮕﺮ میشود ﭼﺸﻤﯽ ﺭﺍﮔﺮﯾﺎﻥ ﮐﻨﯽ
ﻭ ﭼﺸﻤﺖ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﻧﺸﻮﺩ
ﻣﮕﺮ میشود ﺫﻫﻨﯽ ﺭﺍﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﮐﻨﯽ
ﻭ ﺫﻫﻨﺖ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﻧﺸﻮﺩ
ﻣﮕﺮ میشود ؟
ﻣﮕﺮ میشود ﻗﻠﺒﯽ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﯽ
ﻭﻗﻠﺒﺖ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﻧﺸﻮﺩ
ﻣﮕﺮ میشود ﭼﺸﻤﯽ ﺭﺍﮔﺮﯾﺎﻥ ﮐﻨﯽ
ﻭ ﭼﺸﻤﺖ ﮔﺮﯾﺎﻥ ﻧﺸﻮﺩ
ﻣﮕﺮ میشود ﺫﻫﻨﯽ ﺭﺍﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﮐﻨﯽ
ﻭ ﺫﻫﻨﺖ ﭘﺮﯾﺸﺎﻥ ﻧﺸﻮﺩ
ﻣﮕﺮ میشود ؟
چه رفتن ها
كه مى ارزد به
به ماندن هاى پوشالى !
كه مى ارزد به
به ماندن هاى پوشالى !
.
ببخشيد
دستِ خودم نيست
اگر بهانه مي كنم پيام مي فرستم
اگر محبت نمي بينم باز هستم
اگر مغروري و من بي غرورم
اگر اين دل الآن بي صاحب شده
مزاحم نيستم
آدم كم ندارم
دلبر دارم كه دل بِبَرَد
فقط تو
دقيقأ همان چيزي هستي كه مي خواستم
مي داني؛ دقيقأ همان چيز ...
ببخشيد
دستِ خودم نيست
اگر بهانه مي كنم پيام مي فرستم
اگر محبت نمي بينم باز هستم
اگر مغروري و من بي غرورم
اگر اين دل الآن بي صاحب شده
مزاحم نيستم
آدم كم ندارم
دلبر دارم كه دل بِبَرَد
فقط تو
دقيقأ همان چيزي هستي كه مي خواستم
مي داني؛ دقيقأ همان چيز ...
یک ملکه در انتظار پادشاه نباشید.
ملکه ای باشید که مشغول پادشاهی اش است تا زمانی که پادشاه برسد.
ملکه ای باشید که مشغول پادشاهی اش است تا زمانی که پادشاه برسد.
اگه هنوز تنهام
بخاطرِ دوست داشتنِ تُ نیس!
من فقط میترسم همه مثه تُ باشن...
همین... :)
بخاطرِ دوست داشتنِ تُ نیس!
من فقط میترسم همه مثه تُ باشن...
همین... :)
اگر کسی به اندازه ای که دوستش دارید دوستتان ندارد!
رابطه تان را تا نا کجا ادامه ندهید...
به خودتان امید ندهید،
که بالاخره روزی دوستم خواهد داشت!
اینکه گاهی از طرف او پذیرفته میشوید
وگاهی نمی شوید کلافه تان خواهد کرد.
گویی در جا می دوید هر چقدر تلاش میکنید،
به جایی نمی رسید!
این نرسیدن دایمی خسته تان میکند،
خشمگین میشوید،
افسرده میشوید،
خودتان را قانع نکنید...
(که اگر دوستم نداشت این همه مدت نمی ماند)...
او بخاطر خودش با شما مانده
شما با توجه ومحبتی که به او میکنید
احساس دوست داشتنی بودن به او میدهید،
غرورش را ارضا میکنید
باعث رشد عزت نفسش میشوید،
پس چرا با شما ادامه ندهد؟
وقتی به کسی که دوستتان ندارد نزدیک میشوید،
گویی به کاکتوس نزدیک میشوید
هرچه بیشتر نزدیک شوید،
بیشتر زخمی میشوید!!!
پس "کاکتوس هایتان را رها کنید.
رابطه تان را تا نا کجا ادامه ندهید...
به خودتان امید ندهید،
که بالاخره روزی دوستم خواهد داشت!
اینکه گاهی از طرف او پذیرفته میشوید
وگاهی نمی شوید کلافه تان خواهد کرد.
گویی در جا می دوید هر چقدر تلاش میکنید،
به جایی نمی رسید!
این نرسیدن دایمی خسته تان میکند،
خشمگین میشوید،
افسرده میشوید،
خودتان را قانع نکنید...
(که اگر دوستم نداشت این همه مدت نمی ماند)...
او بخاطر خودش با شما مانده
شما با توجه ومحبتی که به او میکنید
احساس دوست داشتنی بودن به او میدهید،
غرورش را ارضا میکنید
باعث رشد عزت نفسش میشوید،
پس چرا با شما ادامه ندهد؟
وقتی به کسی که دوستتان ندارد نزدیک میشوید،
گویی به کاکتوس نزدیک میشوید
هرچه بیشتر نزدیک شوید،
بیشتر زخمی میشوید!!!
پس "کاکتوس هایتان را رها کنید.
بعضیااااا چقدر خوبن، تو زندگیشون کلى سختى کشیدن ولى اینقدر باهات خوب رفتار میکنن که محاله بفهمى چه غمى تو دلشونه
خب گاهی اوقات آدم هوس میکند تنها باشد،خودش باشد و خودش!
نه اینکه آدم منزویِ گوشه گیر یا افسرده یا اینکه از اطرافیانش فراری باشد،نه...!
گاهی آدم نیاز دارد به خودش استراحت بدهد و برای چند روزی هم که شده برای خودش زندگی کند!
موسیقی مورد علاقه اش را گوش بدهد،کتابِ مورد علاقه اش را بخواند،هر وقت که دلش خواست بخوابد،هروقت دلش خواست بیدار شود!
تنهایی قدم بزند و ساعت ها در فکر فرو برود!
بدونِ اینکه لازم باشد برای رفتارش توضیحی به کسی بدهد!
بدون اینکه نگران باشد که ای وای غذایش دیر شد، ای وای امروز خانه را گردگیری نکرد ،ای وای درآمدم برای این ماه کفایت نکرد و هزار فکر و استرسِ دیگر...
گاهی به تنها بودنِ اطرافیانتان رضایت بدهید!
اجازه بدهید بار روی دوشش را کم کند باور کنید روح و روانش جانِ تازه میگیرد،
و با حس و حالی بهتر به شما بازمیگردد!
المیرا دهنوی
نه اینکه آدم منزویِ گوشه گیر یا افسرده یا اینکه از اطرافیانش فراری باشد،نه...!
گاهی آدم نیاز دارد به خودش استراحت بدهد و برای چند روزی هم که شده برای خودش زندگی کند!
موسیقی مورد علاقه اش را گوش بدهد،کتابِ مورد علاقه اش را بخواند،هر وقت که دلش خواست بخوابد،هروقت دلش خواست بیدار شود!
تنهایی قدم بزند و ساعت ها در فکر فرو برود!
بدونِ اینکه لازم باشد برای رفتارش توضیحی به کسی بدهد!
بدون اینکه نگران باشد که ای وای غذایش دیر شد، ای وای امروز خانه را گردگیری نکرد ،ای وای درآمدم برای این ماه کفایت نکرد و هزار فکر و استرسِ دیگر...
گاهی به تنها بودنِ اطرافیانتان رضایت بدهید!
اجازه بدهید بار روی دوشش را کم کند باور کنید روح و روانش جانِ تازه میگیرد،
و با حس و حالی بهتر به شما بازمیگردد!
المیرا دهنوی
زندگی اونقدرام قشنگ و گوگولی نیست که بخاطر خوشایند یکی دیگه تغییر کنیم و خودمون نباشیم
دست به سینه ایستادم روبهروش و گفتم: «اما من هیچ منظوری نداشتم».
بند کیفش از روی دوشش ول شد.
- تموم اون کارا و حرفا...
حرفشُ قطع کردم: بیمنظور بود.
- اما...
+ هیچ منظور خاصی پشتشون نبود.
ناباور زل زد تو چشمام. مرتب اون دو تا تیلهی شیشهایشُ بین دو تا چشمام میچرخوند. زیپ بیرونی کیفشُ باز کرد و سیدی مورد علاقهشُ اورد بیرون. اومدم بگم تیلههای چشمات خوشرنگن؛ به جاش گفتم: «میخوای هدیهمُ پس بدی؟»
گفت: «میخوای دلتُ پس بگیری؟»
- دلم پیش خودمه
+ وقتی آلبوم مورد علاقهمُ توو یه بستهبندی خوشگل بهم هدیه دادی...
- فقط میخواستم خوشحالت کنم.
+ وقتی توو انجمن بعد از اون پیشنهادم تو تنها کسی بودی که ازم دفاع کردی...
- من فقط از نظرم دفاع کردم.
- وقتی یه هفته بیمارستان بودم و تو توو انجام پروژههام کمکم کردی، وقتی همیشه همهی حرفامُ شنیدی و قضاوت نکردی، وقتایی که بهم اعتماد به نفس میدادی...
- همیشه، همیشه، همیشه دلم پیش خودم بود.
+ حتی... حتی یه وقتا یه حرفایی میزدی که...
محکم و با عصبانیت گفتم: «من هیـــــچ منظوری نداشتم!»
دو تا تیلهی شیشهایش، غمناک برق زدن. تلاشهاش برای اثبات وجود حسی که میگفت بهش دارم بیفایده بود. راست میگفت. خیلی حرفا بهش زدم. کمترینش تعریف همیشگیم از خوشرنگی تیلههای نافذش بود. همه چیزی میگفتم که تو دلش زلزله راه بندازم، اما همیشه مراقب بودم نگم دوستت دارم. دوست داشتن مثل گل زدنه و اعتراف به دوست داشتن مثل زدن گل به تیم خودت... میدونستم وقتی نگم، هر موقع که بخوام، راحت میتونم بزنم زیرش... الانم زدم زیرش. زدم زیر دوست داشتنهام، زدم زیر تیلههای عسلیش و پرتشون کردم توو درهی سردرگمی.
میدونستم که باور نمیکنه. میدونستم که توو ذهنش کلی «چرا» دارن چرخ میخورن؛ اما خودم هم نمیدونستم چرا... فقط میدونستم توو این زمونهای که همه گل به خودی میزنن، من دلم نمیخواد جزو لشکر شکست خورده ها باشم .
بند کیفش از روی دوشش ول شد.
- تموم اون کارا و حرفا...
حرفشُ قطع کردم: بیمنظور بود.
- اما...
+ هیچ منظور خاصی پشتشون نبود.
ناباور زل زد تو چشمام. مرتب اون دو تا تیلهی شیشهایشُ بین دو تا چشمام میچرخوند. زیپ بیرونی کیفشُ باز کرد و سیدی مورد علاقهشُ اورد بیرون. اومدم بگم تیلههای چشمات خوشرنگن؛ به جاش گفتم: «میخوای هدیهمُ پس بدی؟»
گفت: «میخوای دلتُ پس بگیری؟»
- دلم پیش خودمه
+ وقتی آلبوم مورد علاقهمُ توو یه بستهبندی خوشگل بهم هدیه دادی...
- فقط میخواستم خوشحالت کنم.
+ وقتی توو انجمن بعد از اون پیشنهادم تو تنها کسی بودی که ازم دفاع کردی...
- من فقط از نظرم دفاع کردم.
- وقتی یه هفته بیمارستان بودم و تو توو انجام پروژههام کمکم کردی، وقتی همیشه همهی حرفامُ شنیدی و قضاوت نکردی، وقتایی که بهم اعتماد به نفس میدادی...
- همیشه، همیشه، همیشه دلم پیش خودم بود.
+ حتی... حتی یه وقتا یه حرفایی میزدی که...
محکم و با عصبانیت گفتم: «من هیـــــچ منظوری نداشتم!»
دو تا تیلهی شیشهایش، غمناک برق زدن. تلاشهاش برای اثبات وجود حسی که میگفت بهش دارم بیفایده بود. راست میگفت. خیلی حرفا بهش زدم. کمترینش تعریف همیشگیم از خوشرنگی تیلههای نافذش بود. همه چیزی میگفتم که تو دلش زلزله راه بندازم، اما همیشه مراقب بودم نگم دوستت دارم. دوست داشتن مثل گل زدنه و اعتراف به دوست داشتن مثل زدن گل به تیم خودت... میدونستم وقتی نگم، هر موقع که بخوام، راحت میتونم بزنم زیرش... الانم زدم زیرش. زدم زیر دوست داشتنهام، زدم زیر تیلههای عسلیش و پرتشون کردم توو درهی سردرگمی.
میدونستم که باور نمیکنه. میدونستم که توو ذهنش کلی «چرا» دارن چرخ میخورن؛ اما خودم هم نمیدونستم چرا... فقط میدونستم توو این زمونهای که همه گل به خودی میزنن، من دلم نمیخواد جزو لشکر شکست خورده ها باشم .
هميشه تو را جدي گرفتم
اين بزرگترين اشتباهم بود
تو
فقط
شوخي سرنوشت بودي!
اين بزرگترين اشتباهم بود
تو
فقط
شوخي سرنوشت بودي!