آدم دقیقا همون لحظه که میگه
میخوام تنها باشم دلش تنهایی میخواد
ولی یه تنهایی دو نفره:)
اونجوری که یه آدم دیگه میتونه آرومت کنه
خودت نمیتونی:)
باشد؟
میخوام تنها باشم دلش تنهایی میخواد
ولی یه تنهایی دو نفره:)
اونجوری که یه آدم دیگه میتونه آرومت کنه
خودت نمیتونی:)
باشد؟
کاش دو نفر بودم
یکی دوسِت داشتو اون یکی زندگیشو میکرد
یکی دوسِت داشتو اون یکی زندگیشو میکرد
"بیا ببینمت"
مظلومانه ترین جمله دستوری
در زبان فارسی است
اگرچه دستوریست
اماگوینده هزار بار ویرانتر
و تنهاتر از آنست
که بخواهد دستور بدهد
مظلومانه ترین جمله دستوری
در زبان فارسی است
اگرچه دستوریست
اماگوینده هزار بار ویرانتر
و تنهاتر از آنست
که بخواهد دستور بدهد
بعد از نماز حاج اقا توی بلندگو می گه: می خوام کسی رو بهتون معرفی کنم که قبلا دزد بوده، مشروب و مخدرات مصرف می کرده و هر كثافتكاری مي كرده ولی خدا الان اونو هدایت کرده و همه چی رو گذاشته کنار.
بعد گفت: بیا فلانی میکروفن رو بگیر و خودت تعریف کن که چه جوری توبه کردی...
طرف اومد گفت: من يه عمر دزدی می کردم، معصیت می کردم، خدا آبروم رو نبرد، اما از وقتی توبه کردم حاج آقا واسم آبرو نذاشته...!
بعد گفت: بیا فلانی میکروفن رو بگیر و خودت تعریف کن که چه جوری توبه کردی...
طرف اومد گفت: من يه عمر دزدی می کردم، معصیت می کردم، خدا آبروم رو نبرد، اما از وقتی توبه کردم حاج آقا واسم آبرو نذاشته...!
خیلی وقتا انرژی به ماده تبدیل نمیشه
برای همینه که من نمیتونم دستاتو بگیرم...
برای همینه که من نمیتونم دستاتو بگیرم...
خستهام از چهاردیواری
که به تکرار هیچ، مشغولم
خستهام از شعار آزادی
روی دیوارهای سلّولم
خستهام از شکنجهی دائم
خسته از عشق و دین و فلسفهام
ناگهان مثل آخرین منجی!
دستی آهسته میکند خفهام...
سید مهدی موسوی
که به تکرار هیچ، مشغولم
خستهام از شعار آزادی
روی دیوارهای سلّولم
خستهام از شکنجهی دائم
خسته از عشق و دین و فلسفهام
ناگهان مثل آخرین منجی!
دستی آهسته میکند خفهام...
سید مهدی موسوی
گفتم : هنوز با هَمین؟
گفت : نه دیگه
گفتم : چرا؟ شما که خیلی همو دوس داشتین
گفت : خب هنوزم داریم
گفتم : پس چی؟
گفت : من اونو دوس دارم، اونم همه رو ...
بابک زمانی
گفت : نه دیگه
گفتم : چرا؟ شما که خیلی همو دوس داشتین
گفت : خب هنوزم داریم
گفتم : پس چی؟
گفت : من اونو دوس دارم، اونم همه رو ...
بابک زمانی
من راضي ام؛
به اينكه وسط روزمرگي هايت،
لحظه اي يادم را ميان افكارت چرخ بدهي.
من قانعم؛
باور كن اگر بگذاري به ذهنت بيايم،
چند ثانيه بيشتر آنجا نمي مانم...
به اينكه وسط روزمرگي هايت،
لحظه اي يادم را ميان افكارت چرخ بدهي.
من قانعم؛
باور كن اگر بگذاري به ذهنت بيايم،
چند ثانيه بيشتر آنجا نمي مانم...
دلتنگی را هر چقدر هم که پنهان کنی عاقبت از گوش و چشم و بینیات بیرون میزند. از گوش که بیرون بزند غیر از صدای یار که هر از گاهی از روی توهم به گوشت میرسد نمیشنوی. از چشمت که بیرون بزند جز خاطرات یار که مثل سربازانِ ارتش نازی جلوی چشمت رژه میروند نمیبینی ..
گاهی هم اشک میشود و از چشمهایت سرازیر میشود روی گونههایت ..
از بینی ات که بزند بیرون آنچنان نفست را سنگین میکند که یا وسطِ توهماتت جانت را میگیرد یا وسط تماشای رژهی خاطرات ..
«یا هم در حین خفه کردنِ بغضهای شبانهات در رختخواب غافل گیرت میکند» ..
دیر یا زود کارت تمام است!
خلاصه بگویم که دلتنگی را هر چقدر هم پنهان کنی خودش را نشان میدهد ..
دلتنگی روی آدمهایی که به این مرض دچارند مثل لنگهای بابا لنگ دراز است ..
آنقدر نمایان است که همه به آن نشانه میشناسندشان ..
بابا لنگ دراز ..
آدم دلتنگ ..!
«و عجب نشانهی دلخراشیست این دلتنگی ..»
#پگاه_صنیعی
گاهی هم اشک میشود و از چشمهایت سرازیر میشود روی گونههایت ..
از بینی ات که بزند بیرون آنچنان نفست را سنگین میکند که یا وسطِ توهماتت جانت را میگیرد یا وسط تماشای رژهی خاطرات ..
«یا هم در حین خفه کردنِ بغضهای شبانهات در رختخواب غافل گیرت میکند» ..
دیر یا زود کارت تمام است!
خلاصه بگویم که دلتنگی را هر چقدر هم پنهان کنی خودش را نشان میدهد ..
دلتنگی روی آدمهایی که به این مرض دچارند مثل لنگهای بابا لنگ دراز است ..
آنقدر نمایان است که همه به آن نشانه میشناسندشان ..
بابا لنگ دراز ..
آدم دلتنگ ..!
«و عجب نشانهی دلخراشیست این دلتنگی ..»
#پگاه_صنیعی
ديدى وقتى به آخراى يك راه طولانى ميرسى، انگار ديرتر به هدف ميرسى
من دقيقاً همين بودم!
هر چى بيشتر دنبالِ تو مى دوييدم و به نزديكيات ميرسيدم، انگار بيشتر ازت دور ميشدم
من هر چى بيشتر به دنبال تصاحب كردنت بودم، تو بيشتر ازم فرار ميكردى!
مثل بازى هاى دوره بچگى مى مونه، من مُدام دنبالِ تو مى افتم و خسته ميشم و تو با زرنگى از من جلو مى افتى و فرار ميكنى...
لاكردار، يكم آرومتر تند بدو...!
من دقيقاً همين بودم!
هر چى بيشتر دنبالِ تو مى دوييدم و به نزديكيات ميرسيدم، انگار بيشتر ازت دور ميشدم
من هر چى بيشتر به دنبال تصاحب كردنت بودم، تو بيشتر ازم فرار ميكردى!
مثل بازى هاى دوره بچگى مى مونه، من مُدام دنبالِ تو مى افتم و خسته ميشم و تو با زرنگى از من جلو مى افتى و فرار ميكنى...
لاكردار، يكم آرومتر تند بدو...!
رویای آمدنت را آنقدر در سرم پرورش دادم که حالا دخترکی شده جسور و با اقتدار ...
ولی باز هم نیامدی و مجبورم با او سازش کنم ...
#مژگان_یعقوبی
ولی باز هم نیامدی و مجبورم با او سازش کنم ...
#مژگان_یعقوبی
آنهايي كه يك نفرشان چه يك روز چه ديگر، نيست مي فهمند صندلي خالي كنار راننده را، تخت خواب دونفره را، ليوان روي پيش خوان آشپزخانه را، مسواك بي استفاده را، چرا بايد يك چيزي بماند تا راه نفس را بگيرد!
تا نرفته يا تا هست ، چقدر فرق مي كند با كاش نرفته بود و كاش بود!
صابر ابر
تا نرفته يا تا هست ، چقدر فرق مي كند با كاش نرفته بود و كاش بود!
صابر ابر
هرچيزي كه زيادي خوب باشه، آدم رو اذيت مي كنه. مثل يه غذايي كه زيادي شوره يا يه آدمي كه زيادي بداخلاقه. تو هم جزء اون زيادي هايي، البته اصلا بداخلاق نيستي. تو فقط زيادي دوست داشتني و خوبي! و اين من رو اذيت مي كنه. با اين ويژگيِ تو، من روز به روز ناخواسته بيشتر از قبل بهت علاقه مند مي شم و هر دفعه سخت تر بايد تلاش كنم كه بهت فكر نكنم. و با اين همه خوب بودنت، همش ترس اين رو مي ندازي توو جونم كه الان يكي از راه مي رسه و عاشقت مي شه. يا همش اين فكر رو مي ندازي توو كلم كه براي رسيدن به توئه دوست داشتني، لابد بايد به اندازه ي يك شهر رقيب داشته باشم. تازه اينو مي دونستي كه چقدر سخته بخواي يه آدم زيادي خوب رو از توي قلبت بندازي بيرون يا ازش دست بكشي و فراموشش كني؟؟