۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
من همون انتقاميَم كه روزگار از ليلي گرفت
دختري به دنيا اورد
كه مجنون بود
و
معشوق بي اعتنا به او..
آنزیم ها هم
جایگاهِ فعال دارند
یعنی با چیزی جز آن اصلِ کاری
جفت نمیشوند
جز آن را
نمیخواهند ..
حالا
تو هی از من بپرس :
چرا من !

مریم قهرمانلو
اگه از پلی لیست محبوبش برات ترَک فرستاد بدون واقعا براش مهمی...😌👌
بعضی از اتفاقات
با زمان حل نمیشن
ته نشین میشن...
‏در من «شمایی» هست که هنوز «تو» نشده
‏تورو از سيگارمم بيشتر دوست داشتم
ميخندي؟ ببين من خيلي وقتا از شيكمم زدم ولي از سيگارم نه در عين حال ب خاطرت سيگارامو نصفه خاموش كردم ميفهمي؟
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
nighty night 😊
-i have hella feelings for you, but i don't fucking care.
ابر میبارد ...
‏هر جور حساب می‌کنم تنها چیزی که مونده،
ته مونده‌ی من و نبودنِ توئه!
با این دوتا هم که به هیچ جا نمی‌شه رسید!
حتی تا فردا...
پاییز باید
بویِ حضرتِ یار دَهد و
یک عالم؛
عاشقی ...

و الّا
رنگِ خزان
خواهی شد !...

#شیما_عبداللهی

🍂🍂🍂
دلم بهانه ی تو را دارد
تو میدانی بهانه چیست؟
بهانه همان است که شبها نمیگذارد خواب به چشمان من بیاید،
همانکه روزها مرا به خیابان میکشاند.
به قدم زدن های بی هدف.
بهانه همان تویی،
همانکه هر چه میکنم،
نمیتوانم بدون آن،
زندگی کنم....
تقصیر توست
که هیچ وقت باور نکردی،
بهانه ی منی
برای زندگی.....


#منیر_دژنه
زمین تا اسمون فرق میکنه
ادمی که تورو تو تنهایت پیدا میکنه با اون ادمی که تورو تو تنهاییش پیدا میکنه

#ملیکاقناعت
دورترین فاصله در دنیا،حتی فاصله‌ی مرگ و زندگی نیست!فاصله‌ی من است با تو وقتی روبرویت ایستاده‌ام و"دوستت دارم"،
بی آنکه تو بدانی...

تاگور
گاهی باید به دورِ خود ،
یک دیوارِ تنهایی کشید ...
نه برای اینکه دیگران را از خودت دور کنی ...
بلکه ببینی چه کسی برای دیدنت ، دیوار را خراب می‌کند !

#ژان_پل_سارتر
‏چشم خود بستم
که دیگر چشم مستش ننگرم،
ناگهان دل داد زد؛
دیوانه من میبینمش!

- شهریار
من پیش از این
سقوط‌های وحشتناکی را تجربه کرده‌ام
و از پرتاب به دره‌های عمیقی جان سالم به در برده‌ام
از آخرین دره، به امیدِ رسیدن به کلبه‌ای کوچک، اما گرم
و پیدا شدن مرهمی برای زخم‌هایم
بیرون آمدم
حالا چاره ای جز دوام آوردن
و مرهم شدن نداری
وگرنه این زخم‌های آخرم
آنقدر عمیق هستند که
مرا پیش از بیرون آمدن از این دره
و سقوط به دره‌ی بعدی
از پا درآورند

#آنا_جمشیدی
یکی‌از دوستام بهم می‌گه تقدیر رو خودمون می‌نویسیم، سرنوشت رو خودمون رقم می‌زنیم...ازش می‌پرسم این قلم و این کاغذ، چجوری این تقدیرو بنویسم، که اون بشه مال من؟ چجوری رقمش بزنم تا اونم همینقدر عاشقم باشه؟ در جواب فقط سکوت می‌کنه و بعد جفتمون می‌فهمیم بعضی از اتفاق‌هارو نمی‌شه کنترل کرد، چون دیگه دست ما نیست...