اگه یکیُ دارین که براتون موزیکای خوب میفرسته، #خوشبختید ♥️
دست به سینه ایستادم روبهروش و گفتم: «اما من هیچ منظوری نداشتم».
بند کیفش از روی دوشش ول شد.
- تموم اون کارا و حرفا...
حرفشُ قطع کردم: بیمنظور بود.
- اما...
+ هیچ منظور خاصی پشتشون نبود.
ناباور زل زد تو چشمام. مرتب اون دو تا تیلهی شیشهایشُ بین دو تا چشمام میچرخوند. زیپ بیرونی کیفشُ باز کرد و سیدی مورد علاقهشُ اورد بیرون. اومدم بگم تیلههای چشمات خوشرنگن؛ به جاش گفتم: «میخوای هدیهمُ پس بدی؟»
گفت: «میخوای دلتُ پس بگیری؟»
- دلم پیش خودمه
+ وقتی آلبوم مورد علاقهمُ توو یه بستهبندی خوشگل بهم هدیه دادی...
- فقط میخواستم خوشحالت کنم.
+ وقتی توو انجمن بعد از اون پیشنهادم تو تنها کسی بودی که ازم دفاع کردی...
- من فقط از نظرم دفاع کردم.
- وقتی یه هفته بیمارستان بودم و تو توو انجام پروژههام کمکم کردی، وقتی همیشه همهی حرفامُ شنیدی و قضاوت نکردی، وقتایی که بهم اعتماد به نفس میدادی...
- همیشه، همیشه، همیشه دلم پیش خودم بود.
+ حتی... حتی یه وقتا یه حرفایی میزدی که...
محکم و با عصبانیت گفتم: «من هیـــــچ منظوری نداشتم!»
دو تا تیلهی شیشهایش، غمناک برق زدن. تلاشهاش برای اثبات وجود حسی که میگفت بهش دارم بیفایده بود. راست میگفت. خیلی حرفا بهش زدم. کمترینش تعریف همیشگیم از خوشرنگی تیلههای نافذش بود. همه چیزی میگفتم که تو دلش زلزله راه بندازم، اما همیشه مراقب بودم نگم دوستت دارم. دوست داشتن مثل گل زدنه و اعتراف به دوست داشتن مثل زدن گل به تیم خودت... میدونستم وقتی نگم، هر موقع که بخوام، راحت میتونم بزنم زیرش... الانم زدم زیرش. زدم زیر دوست داشتنهام، زدم زیر تیلههای عسلیش و پرتشون کردم توو درهی سردرگمی.
میدونستم که باور نمیکنه. میدونستم که توو ذهنش کلی «چرا» دارن چرخ میخورن؛ اما خودم هم نمیدونستم چرا... فقط میدونستم توو این زمونهای که همه گل به خودی میزنن، من دلم نمیخواد جزو لشکر شکست خوردهها باشم...
#آنا_جمشیدی
بند کیفش از روی دوشش ول شد.
- تموم اون کارا و حرفا...
حرفشُ قطع کردم: بیمنظور بود.
- اما...
+ هیچ منظور خاصی پشتشون نبود.
ناباور زل زد تو چشمام. مرتب اون دو تا تیلهی شیشهایشُ بین دو تا چشمام میچرخوند. زیپ بیرونی کیفشُ باز کرد و سیدی مورد علاقهشُ اورد بیرون. اومدم بگم تیلههای چشمات خوشرنگن؛ به جاش گفتم: «میخوای هدیهمُ پس بدی؟»
گفت: «میخوای دلتُ پس بگیری؟»
- دلم پیش خودمه
+ وقتی آلبوم مورد علاقهمُ توو یه بستهبندی خوشگل بهم هدیه دادی...
- فقط میخواستم خوشحالت کنم.
+ وقتی توو انجمن بعد از اون پیشنهادم تو تنها کسی بودی که ازم دفاع کردی...
- من فقط از نظرم دفاع کردم.
- وقتی یه هفته بیمارستان بودم و تو توو انجام پروژههام کمکم کردی، وقتی همیشه همهی حرفامُ شنیدی و قضاوت نکردی، وقتایی که بهم اعتماد به نفس میدادی...
- همیشه، همیشه، همیشه دلم پیش خودم بود.
+ حتی... حتی یه وقتا یه حرفایی میزدی که...
محکم و با عصبانیت گفتم: «من هیـــــچ منظوری نداشتم!»
دو تا تیلهی شیشهایش، غمناک برق زدن. تلاشهاش برای اثبات وجود حسی که میگفت بهش دارم بیفایده بود. راست میگفت. خیلی حرفا بهش زدم. کمترینش تعریف همیشگیم از خوشرنگی تیلههای نافذش بود. همه چیزی میگفتم که تو دلش زلزله راه بندازم، اما همیشه مراقب بودم نگم دوستت دارم. دوست داشتن مثل گل زدنه و اعتراف به دوست داشتن مثل زدن گل به تیم خودت... میدونستم وقتی نگم، هر موقع که بخوام، راحت میتونم بزنم زیرش... الانم زدم زیرش. زدم زیر دوست داشتنهام، زدم زیر تیلههای عسلیش و پرتشون کردم توو درهی سردرگمی.
میدونستم که باور نمیکنه. میدونستم که توو ذهنش کلی «چرا» دارن چرخ میخورن؛ اما خودم هم نمیدونستم چرا... فقط میدونستم توو این زمونهای که همه گل به خودی میزنن، من دلم نمیخواد جزو لشکر شکست خوردهها باشم...
#آنا_جمشیدی
دقایقی در زندگي هست
كه دلت برای کسي آنقدر تنگ ميشود
كه ميخواهي او را
از روياهايت بيرون بكشي و
در دنياي واقعي بغلش كني...
#گابريل_گارسياماركز
كه دلت برای کسي آنقدر تنگ ميشود
كه ميخواهي او را
از روياهايت بيرون بكشي و
در دنياي واقعي بغلش كني...
#گابريل_گارسياماركز
كاش يه قرصى بسازن واسه فراموشى.
خودت براى خودت تجويز كنى
صبح، ظهر، شب
يا نه
هروقت يادش افتادم
هروقت دل بى صاحبم گرفت
هر وقت وقتى براى خودم نداشتم.
اگه بوي عطر اشنا خورد به مشامم
اگه رنگ لباس مورد علاقم رو يه روز تن يه كس ديگه اى ديدمو يادش افتادم
اگه بارون زد و با اين روزاى تلخ بارونى خاطره داشتم .
- حسين سليمانى
خودت براى خودت تجويز كنى
صبح، ظهر، شب
يا نه
هروقت يادش افتادم
هروقت دل بى صاحبم گرفت
هر وقت وقتى براى خودم نداشتم.
اگه بوي عطر اشنا خورد به مشامم
اگه رنگ لباس مورد علاقم رو يه روز تن يه كس ديگه اى ديدمو يادش افتادم
اگه بارون زد و با اين روزاى تلخ بارونى خاطره داشتم .
- حسين سليمانى
✨
بعضی ها آمده اند
که معجزه ی زندگی آدم باشند.
می آیند که وسط بدبختی های روزمره ات، برای لحظاتی هم که شده
پرت شوی وسط خوشبختی.
می آیند که حتی وقتی از دردهایت برایشان حرف می زنی، از اینکه او را داری که اینطور دو جفت گوش شده
برای شنیدن حرف هایت، کیف کنی و یکهو دردهایت فراموشت شوند.
اصلا بعضی ها انقدر با خودشان معجزه می آورند که اگر یک روز نباشند،
همین نبودنشان می شود
بزرگ ترین درد زندگی.
- آنا جمشیدی
بعضی ها آمده اند
که معجزه ی زندگی آدم باشند.
می آیند که وسط بدبختی های روزمره ات، برای لحظاتی هم که شده
پرت شوی وسط خوشبختی.
می آیند که حتی وقتی از دردهایت برایشان حرف می زنی، از اینکه او را داری که اینطور دو جفت گوش شده
برای شنیدن حرف هایت، کیف کنی و یکهو دردهایت فراموشت شوند.
اصلا بعضی ها انقدر با خودشان معجزه می آورند که اگر یک روز نباشند،
همین نبودنشان می شود
بزرگ ترین درد زندگی.
- آنا جمشیدی
باور کنید آنقدَر سخت نیست
فهمیدن اینکه در زندگی یک نفر
اضافی هستید یا نه ..
هر انسانی هر چقدر هم که بگوید دوستتان دارد؛
دست بر قضا رفتارهایی از خود نشان می دهد که شما
به اضافی بودنتان یقین پیدا می کنید
اما آدمیزاد است دیگر..
گاهی دست به دامن دروغ هایی می شود که
خودش هم از بازگو کردنشان خجالت می کشد
اما همان ها را برای قانع کردن خود استفاده می کند..
و با این کار باز هم
می ماند ، دور و برِ کسی که یک درصد هم مایل به بودنش
نیست..
گاهی قبولاندن این موضوع به خودمان آنقدر سخت
می شود که حاضریم یک عمر پشیمانی را
بپذیریم تا لحظه ای به ترکِ آن شخص فکر نکنیم..
راستی ،
آدمیزاد چه موجود احمق و سخت جانی است !
- زیور شیبانی
فهمیدن اینکه در زندگی یک نفر
اضافی هستید یا نه ..
هر انسانی هر چقدر هم که بگوید دوستتان دارد؛
دست بر قضا رفتارهایی از خود نشان می دهد که شما
به اضافی بودنتان یقین پیدا می کنید
اما آدمیزاد است دیگر..
گاهی دست به دامن دروغ هایی می شود که
خودش هم از بازگو کردنشان خجالت می کشد
اما همان ها را برای قانع کردن خود استفاده می کند..
و با این کار باز هم
می ماند ، دور و برِ کسی که یک درصد هم مایل به بودنش
نیست..
گاهی قبولاندن این موضوع به خودمان آنقدر سخت
می شود که حاضریم یک عمر پشیمانی را
بپذیریم تا لحظه ای به ترکِ آن شخص فکر نکنیم..
راستی ،
آدمیزاد چه موجود احمق و سخت جانی است !
- زیور شیبانی
سکوت میکنی که اونی که میخوای بفهمه نیستی:)
که بگه چی شده بگه باهام حرف بزن!
ولی میبینی بین روزمرگیاش کلا فراموش شدی:)
و نه خودت نه سکوتت دیده نشد:))
که بگه چی شده بگه باهام حرف بزن!
ولی میبینی بین روزمرگیاش کلا فراموش شدی:)
و نه خودت نه سکوتت دیده نشد:))
You know what’s different about you?
You still make me smile,
after all those cries!
ميدونى چى راجب تو متفاوته؟
تو هنوزم ميتونى منو بخندونى،
بعد از اون همه گريه
You still make me smile,
after all those cries!
ميدونى چى راجب تو متفاوته؟
تو هنوزم ميتونى منو بخندونى،
بعد از اون همه گريه
تو، کل قصهی من بودی و
من تنها یک صفحه از داستانت
من فقط قلمم معجزه میکرد و
تو چشمات بود یک قلم از شاهکارت
من تنها یک صفحه از داستانت
من فقط قلمم معجزه میکرد و
تو چشمات بود یک قلم از شاهکارت
اگه یه گرگ توو لباس بَرهها میزنه به گَله و یه بره شکار میکنه، تقصیر برهها نیست که بَرهن و نفهمیدن اون یکی که بَره بنظر میرسه در اصل یه گرگه!
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
اگه یه گرگ توو لباس بَرهها میزنه به گَله و یه بره شکار میکنه، تقصیر برهها نیست که بَرهن و نفهمیدن اون یکی که بَره بنظر میرسه در اصل یه گرگه!
فیالواقع که چقدر بی چشم و روست این آدمیزاد! مثل گرگ، آدم را پاره پاره میکند و فردایش راست راست در خیابان راه میرود. این چه جور گرگی است که تا روز پیش از غارت، حتی تا ساعتی پیش از غارت از بره هم رامتر مینماید.
کلیدر
محمود دولت آبادی
کلیدر
محمود دولت آبادی
عشق ما پرتو ندارد ما چراغ مُردهایم
گرم کن هنگامه دگر که ما افسردهایم
- وحشی بافقی
گرم کن هنگامه دگر که ما افسردهایم
- وحشی بافقی
سامانتا : همیشه تو هر رابطه ای یه نفر هست که از اون یکی عاشق تره؛ خدا کنه اون یه نفر من نباشم .
دیالوگ در If Only💛
دیالوگ در If Only💛
بیا بشکن درِ این خونه رو امّا به دلم دست نزن !!!