همیشه یه چیزایی هست که آدمو خفه کنه. یکی وسط رابطه شیر گازُ باز کرده. هرچی بخوای محکم تر نفس بکشی، زودتر خفه میشی. تصمیم میگیری از رابطه بزنی بیرون. میزنی بیرون، ولی دلتنگی مثه گاز مونوکسیدکربن میپیچه تو فضای اتاق و نفستُ میگیره. حتی تو فضای باز، وسط جنگل، روبهروی دریا هم نفستُ میگیره.
زیر بارون فشار دو تا دستُ روی گلوت حس میکنی. فشار یه طناب نامرئی دور گردنت که تا ابرا کشیده شده؛ چون این بارونی که اینجوری نمنم داره روو برگای زرد و نارنجی کف خیابون میزنه، تو رو یاد اون پاییزی میندازه که بارون همینجوری نمنم شروع شد و یهو رگبار گرفت و دستشُ گرفتی دویدین زیر درخت بزرگ بید مجنون. حالا همون دستا نامرئی شدن و دارن خفهت میکنن.
دلتنگی گاز مونوکسیدکربنه، تو هوا میخوای، باید اونقدر بری تا به اکسیژن برسی. ولی با خودت میگی «بهتره برگردم»
وقتی برمیگردی، پیچ دلتنگیت سفت میشه، گاز کمتری میپیچه تو ریههات، ولی به هر حال اون گازه داره میپیچه تو ریههات، یه روزی هم خفهت میکنه.
دلتنگی دلیل خوبی واسه برگشتن نیست.
دلتنگی اولین مرحلهی رفتنه.
رفتن از اون کسی که شیر گازُ وا کرده تا خفهت کنه.
#آنا_جمشیدی
زیر بارون فشار دو تا دستُ روی گلوت حس میکنی. فشار یه طناب نامرئی دور گردنت که تا ابرا کشیده شده؛ چون این بارونی که اینجوری نمنم داره روو برگای زرد و نارنجی کف خیابون میزنه، تو رو یاد اون پاییزی میندازه که بارون همینجوری نمنم شروع شد و یهو رگبار گرفت و دستشُ گرفتی دویدین زیر درخت بزرگ بید مجنون. حالا همون دستا نامرئی شدن و دارن خفهت میکنن.
دلتنگی گاز مونوکسیدکربنه، تو هوا میخوای، باید اونقدر بری تا به اکسیژن برسی. ولی با خودت میگی «بهتره برگردم»
وقتی برمیگردی، پیچ دلتنگیت سفت میشه، گاز کمتری میپیچه تو ریههات، ولی به هر حال اون گازه داره میپیچه تو ریههات، یه روزی هم خفهت میکنه.
دلتنگی دلیل خوبی واسه برگشتن نیست.
دلتنگی اولین مرحلهی رفتنه.
رفتن از اون کسی که شیر گازُ وا کرده تا خفهت کنه.
#آنا_جمشیدی
وقتی مولانا به دوسدخدرش تیکه میندازه که
قبل من با کی بودی اینقدر واردی :
یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی
شاگرد که بودی که چنین استادی ؟!
قبل من با کی بودی اینقدر واردی :
یک بوسه ز تو خواستم و شش دادی
شاگرد که بودی که چنین استادی ؟!
دختری که گریه میکنه دقیقن مثل آدمی میمونه که تو دریا داره غرق میشه
اگه نظرِ من رو میخوای،اگه قرارِ پای دختری بجنگی،هیچوقت وقتت رو برای دختری که چشماش خیس نمیشه نذار،البته هیچ دختری تا وقتی عاشقت نشده،جلو چشمت گریه نمیکنه،اما اگر تو واقعن دلت باهاش باشه،میتونی بفهمی پشت ظاهر سنگیش چی میگذره،همیشه اینو بدون دختری که بهت میگه ولم کن،در واقع داره میگه لعنتی بمون بذا بهت فحش بدم و سختیای دنیا رو بریزم سرت،بعد که آروم شدم خودم جبران میکنم.
اگه نظرِ من رو میخوای،برای دختری که چشماش خیس میشه بمیر،انقدر مرد باش که کمکش کنی گریه هاش تموم شه،هیچ دختری اونی که کمکش کرده تا گریه هاش تموم شن رو فراموش نمیکنه،اینم بدون دخترا خیلی قدر شناسن،البته اونایی که چشماشون خیس میشه...
اگه نظرِ من رو میخوای،اگه قرارِ پای دختری بجنگی،هیچوقت وقتت رو برای دختری که چشماش خیس نمیشه نذار،البته هیچ دختری تا وقتی عاشقت نشده،جلو چشمت گریه نمیکنه،اما اگر تو واقعن دلت باهاش باشه،میتونی بفهمی پشت ظاهر سنگیش چی میگذره،همیشه اینو بدون دختری که بهت میگه ولم کن،در واقع داره میگه لعنتی بمون بذا بهت فحش بدم و سختیای دنیا رو بریزم سرت،بعد که آروم شدم خودم جبران میکنم.
اگه نظرِ من رو میخوای،برای دختری که چشماش خیس میشه بمیر،انقدر مرد باش که کمکش کنی گریه هاش تموم شه،هیچ دختری اونی که کمکش کرده تا گریه هاش تموم شن رو فراموش نمیکنه،اینم بدون دخترا خیلی قدر شناسن،البته اونایی که چشماشون خیس میشه...
وقتی پینش میکنی اون بالاُ همش جلو چِشِته😍😋
چه خوش گفت علی قاضی نظام جان...
سطح توقعتون رو نسبت به ادمایِ اطرافتون،بچسبونید کف زمین!
کنار بیاید با خودتون،که ادما همین اند؛قرار نیست همیشه مطابقِ میلِ تو رفتار کنند...!
سطح توقعتون رو نسبت به ادمایِ اطرافتون،بچسبونید کف زمین!
کنار بیاید با خودتون،که ادما همین اند؛قرار نیست همیشه مطابقِ میلِ تو رفتار کنند...!
بهش گفتم راه رو درست نميرم
شرايط رو تغيير نميدم،
كاري نمي كنم اوضاعم درست شه
و اين از عمد نيست
بهم گفت تو بايد همينجور ادامه بدی!
پرسيدم تا كجا؟
گفت تا وقتی كه خسته شی..
اونجا بود كه فهميدم،
چقدر نعمت بزرگيه خستگي
از خودت كه خسته شي، مصمم تري..
اصلا بهترين تصميم،
اونيه كه بعد هر خستگي ميگيري.
راحت كنار ميذاري.. راحت دل ميكني از خودت از همه چي،
كافيه خسته شی...!
شرايط رو تغيير نميدم،
كاري نمي كنم اوضاعم درست شه
و اين از عمد نيست
بهم گفت تو بايد همينجور ادامه بدی!
پرسيدم تا كجا؟
گفت تا وقتی كه خسته شی..
اونجا بود كه فهميدم،
چقدر نعمت بزرگيه خستگي
از خودت كه خسته شي، مصمم تري..
اصلا بهترين تصميم،
اونيه كه بعد هر خستگي ميگيري.
راحت كنار ميذاري.. راحت دل ميكني از خودت از همه چي،
كافيه خسته شی...!
خوشحالم مردم در خيابان
سرشان با گوشے گرم است،
فكرش را بكن
يڪ خيابان تو را مےديد،
يڪ خيابان عاشقت مےشد،
يڪ خيابان، رقيبم بود...
سرشان با گوشے گرم است،
فكرش را بكن
يڪ خيابان تو را مےديد،
يڪ خيابان عاشقت مےشد،
يڪ خيابان، رقيبم بود...
حامد بِهداد :
یعنی میخوای بگی
هیچ نامَحرمی بهِت دست نَزده ؟!
رعنا آزادی ور :
من فکر میکردم ،
گذشته ی من به خودم مربوطه ..
حامد بِهداد :
ببین ،
هیچوقت یه چیزایی و به مَن نگو ..
جَنبه شو ندارم ..
شاید خودم بگم بگو وَلی نگو ؛
بِهم میریزم ..
شاید تیریپِ بی غیرتی بردارم ،
بگم بگو ، ولی نگو ..
مَن خودمو میشناسم ، بِهم میریزم ..
#دیالوگ | #خانه_دختر
یعنی میخوای بگی
هیچ نامَحرمی بهِت دست نَزده ؟!
رعنا آزادی ور :
من فکر میکردم ،
گذشته ی من به خودم مربوطه ..
حامد بِهداد :
ببین ،
هیچوقت یه چیزایی و به مَن نگو ..
جَنبه شو ندارم ..
شاید خودم بگم بگو وَلی نگو ؛
بِهم میریزم ..
شاید تیریپِ بی غیرتی بردارم ،
بگم بگو ، ولی نگو ..
مَن خودمو میشناسم ، بِهم میریزم ..
#دیالوگ | #خانه_دختر