۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
اشک‌هام دوره‌همی گرفته بودن! کنار هم جمع شدن و می‌خواستن خودشونو مثل تو بندازن از چشمم! خدا می‌دونه چندبار پشت سر هم گفتم توو خودت بریز، توو خودت بریز، توو خودت بریز....تا بیخیال شدن و برگشتن سرجاشون...!
سلام
روزهای زوج شما به اینجا می آیید و روزهای فرد او. قبلا قرارهایتان یک شنبه ها و چهارشنبه ها بود. حالا نه شما یک شنبه ها کنار من می نشینید و نه او چهارشنبه ها. تنها نقطه ی اشتراکتان من هستم. حتی روی صندلیهای یکسانی هم نمی نشینید. او برخلاف شما که به طرف راست عادت دارید، طرف چپ پنجره می نشیند، مثل قبل ها. نقطه ی اشتراک دیگری هم دارید. هر دو به تنهایی به اینجا می آیید. و نقطه ی مشترک دیگر: هر دو میان چای نوشیدن هایتان به صندلی خالی رو به رویی زل میزنید. او گاهی آنقدر حواس پرت می شود که فنجانش کج شده و چایش روی من میریزد. البته چایش همیشه سرد است و نمی سوزاندم؛ اما دلم به شدت برای روزهایی که بین شوخی هایتان چای داغ را روی من می ریختید تنگ شده...

از طرف دلتنگ ترین میز کافه به عاشق ترین مرد دلتنگ

#آنا_جمشیدی
دوست داشتن کسی که دوستت نداره؛ قدر دوست داشتنت رو نمی دونه؛ معنای دوست داشتن رو نمی فهمه.... عین باد کردن یه بادکنک سوراخ شده است واسه جشن تولدت.
هم باعث می شه نفست بگیره، هم شیرینی یه جشن خوب رو از دست می دی.

- علیرضا اسفندیاری
دنیایتان را واژگون کنید ... ببینید آدمهای شُلِ زندگیتان سقوط میکنند ...
آنهایی که محکم پایتان مانده اند را سفت بچسبید ، ازشان مراقبت کنید ... آنها حتی وقتی زندگیتان را دگرگون کردید؛ محکم پایتان ایستادند .

ستایش قاسمی
‏مثل صدفي كه انقدر صداي دريا رو شنيده كه هرجايي هم كه باشه فقط صداي دريا از درونش شنيده ميشه، از درون من فقط صداي تو شنيده ميشه، گرچه دور
« كيريلوف: چيزى كه فكر و ذكر منو مشغول كرده اينه كه چرا آدمها جرئت ندارن خودشونو بكشن.
گريگوريف: جرئت ندارن؟ به نظرتون اينهمه خودكشى بس نيست؟
كيريلوف: (با بى حواسى) طبيعتا بايد خودكشى خيلى بيشتر از اينا مى بود.
گريگوريف: (باطعنه) و به نظر شما چه چيزى جلوشونو مى گيره كه خودشونو نكشن؟
كيريلوف: درد. اونايى كه از سر جنون يا نااميدى خودشونو مى كشن به فكر درد نيستن، اما اونايى كه از سر عقل و منطق خودشونو مى كشن طبيعتا به درد فكر مى كنن.
گريگوريف: چى؟ يعنى آدمهايى هستن كه از سر عقل و منطق خودشونو مى كشن؟
كيريلوف: خيلى. اگه مسئله ى درد و تعصب نبود تعدادشون خيلى بيشتر مى شد. خيلى بيشتر. شايد اصلا همه خودشونو مى كشتن. »

#آلبر_کامو /تسخيرشدگان
تو چشمام نگاه کرد ..
سرمو با دستاش اورد جلو
موهای رو صورتمو کنار زد و گوشه‌ی پیشونیمو بوسید ..
تاحالا از این فاصله‌ی کم به چشمهاش خیره نشده بودم ..
یه حس عجیبی داشتم ..یه حس ناب‌، یه حس کوتاه و گذرا ..
ترسیدم خطایی ازَم سر بزنه ..
خجالت زده سرمو پایین انداختم و خندیدم ..
اونَم خندید ..
صدایِ خندشو شنیدم ..
انگار ذهنمو خونده بود یا افکارمو حدس زده بود ..
بعد از چند ثانیه سکوت نفسِ عمیقی کشید ..
دستمو گرفت و سرشو چسبوند به سرم ..
گوشَم، لبهاش رو حس میکرد که با آرامش میگفت:
شاملو این روزا عجیب سخن از زبان ما میگوید ..
خندَم گرفت ..
ادامه داد و خوند :
«مرهم من کُنجِ لبان توست
بوسه نمی خواهم، سُخن بگو»
مکث عمیقی کردم ..
چشمهامو آروم بستم ..
دستهاش رو اوردم بالا صاف جلویِ لبهام ..
قلبم داشت خودش رو لو میداد ..
شمرده شمرده زمزمه کردم ..
"سُخنی میگویم که زِ جان و دلِ من نشانِه دارد .."
دوستَت دارم ..
دوستت دارم ..
دوستت دارم ..!
بعده‌ها این اتفاق رو تویِ دفتر خاطراتم اینطور تموم کردم ..:
"و آغوشَش بعد از دوستَت دارمی جانانِه عجیب چسبید"

#پگاه_صنیعی
حس می کنم
نیش ستاره را
در چشمم
طعم ستاره را
در دهانم
و طعم
یک کهکشان تنهائی را
در جانم ...

#منوچهر_آتشی
بارون شیشه‌‌ی ماشینو خیس کرده بود ..
داشت رانَندگی ‌میکرد ،
هُمایون هی می‌خوند ..
«اَبر می‌بارَد و من می‌شوم از یار جُدا ..»
داشتَم نگاهش می‌کردم ..
از اون مُدل نگاها که
همیشه فقط
درباره‌ ی اون اتّفاق می افتاد ..
از تهِ دلم چشمَم بهش بود ..
اونقدری که نگاهَمو حِس کرد ..
غمِشو دَرک کرد ..
سنگینی‌ شو فَهمید ..
هیچی نگفت ..
زَد بغل ..
برگشت سمتِ من ..
اونم نگاهم کرد ..
از اون مُدل ‌نگاها که
دِلمو قُرص می‌ کرد ..
همینطوری که نگاهم می‌کرد ،
گفت : چی میگه این همایون ..؟
هِی یار جُدا ، یار جُدا ..!
کُجا جُدا ..؟!
اینا رو گُفت ،
وَلی عَوض نکرد ..
هُمایون خوند و اون نگاهم کرد ..
گُفتم : من قُفلی زدم ،
تو چرا نگاه می‌ کنی ؟!
گُفت: نه بابا ..؟!
تو ببینی و من نگاه نکنم نگاه کردنتو ؟!
دیگه چی ؟!
گفتم : می‌‌مونی ؟!
گفت : نَمونم ؟!
گفتم : سوالمو با سوال جواب نَده ..
گفت : نَمونم کُجا بِرم ؟! میتونَم مگه ؟!
گفتم : نمی‌تونی ..؟!
گفت : بدونِ تو نه ..
تو جُدا ، تو جدا ، نمیشه ..
در تَوانم نیست ..
نگاهم کرد و گُفت ..
از تهِ دلش نگاهم کرد و اینارو گفت ..
وَلی ،
تونست ..
من جُدا ، من جُدا ،
خیلی ام خوب تونست ..
دردَم اینه که تونست ..

#مهدیه_صدر
يه جوري براش خوب باش كه تمام عمرش هركي ديگه رو ديد با خودش بگه "ولي اون يه چيز ديگه بود."
همیشگی باش، خب؟؟؟
یک مشترک در دسترس …
یکی که توی هر مناسبت کنارم باشد ،
که زود به زود دلش برایم تنگ شود …
زیاد اهل عاشقی نباش
از رمانتیک بازی سر در نیاور
فقط یک "نفر اولی " بمان
گاهی دنیا را به هم بریز برای آرامشم
همانی شو که فهمیدن دوست داشتن هایش خیلی بلد بودن نخواهد
یکی که آمده بماند
یکی که آمده نرود …
نسل ما كه پير بشه
هيچوقت دلش براي جوونياش تنگ نميشه:)