۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
داشت عشق از یادم می‌رفت، داشت باورم می‌شد که هیچ آدمی صلاحیت اینو نداره که بخوای قلبت رو بدی دستش، داشتم بیخیال اطرافیانم می‌شدم و می‌خواستم همه‌ی اون بی‌مصرف‌هارو رو بریزم توی سطل آشغال زندگیم. داشتم یه آدم گوشه گیر و منزوی می‌شدم. تا اینکه خدا یادش اومد وسط درگیری‌هاش به من هم نگاه کنه، آره! با خودم گفتم خدا فراموشم نکرده، و بعدش اینو فهمیدم که اگه خدا تموم آدم‌های زندگیت رو اشتباهی آورده و تو وسط اونا داری له می‌شی، صبر کن و مطمعن باش یه روز آدمیو بهت هدیه می‌ده که می‌شه درست‌ترین فرد زندگیت. بین یه مشت احمق اون می‌شه خدای زمینی تو! از اون به بعد عاشقانه شروع می‌کنی به پرستیدن آدمی که بودنش یه تنه می‌ارزه به کل آدم‌های دنیا...!
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
کاش دو قلب داشتم
دو قلبی عاشقِ تو می‌شدم
یکی برایِ آن‌که بزنی، بشکنی
بروی!
یکی را ببری
که دلَ‌ت نگیرد
دل‌تنگ نشوی

- افشين صالحى
Golshifteh-Farahani-Joz-To-320.mp3
10.6 MB
جز من
کی واسه دیدنت حریصه ؟
@Deep_Mo💫
قطره ها وقتی بهم دل میبندن ، دریا میشن
آدما وقتایی که عاشق میشن ، زیبا میشن

#سیامک_عباسی 💛
‏ما دل می‌بندیم ولی آخر داستانو یکی دیگه می‌نویسه
این میم مالکیت اون‌قدر مفهوم نازنینیه، که حضرت سعدی هم گاهی خودش رو لوس می‌کرده و می‌گفته:

جان برافشانم اگر سعدی خویشم خوانی
تو به تحریک فلک فتنه دوران منی
من به تصدیق نظر محو تماشای توام

#فروغی_بسطامی
سیه چشمی به کار عشقِ استاد
به من درس محبت یاد میداد

مرا از یاد برد آخر،ولی من
به جز او عالمی را بردم از یاد

#فریدون_مشیری 💛
پرسیدم جهنم کجاست؟
گفت: قلبی را پیدا کن که نمی تواند دوست داشته باشد.

برادران کارامازوف / #داستایوسکی
بدخلق و کسل این طرف و آن طرف می‌رفت و در جواب «چِت شده؟»هایم میگفت: نمیدونم... نمیدونم چرا حوصله ندارم...

دلگرفتگی‌های ناگهانی و به ظاهر بی‌دلیل، اتفاق عجیبی نبود، نیست، و بعد از این هم بارها و بارها تکرار خواهد شد. همین که وسطِ یک چای خوردنِ عصرگاهی بعد از یک روز نسبتا خوب، کشف می‌کنی که اندازه‌ی یک ساعت پیشت حوصله نداری، همین که وسط خنده‌های بلندت ساکت می‌شوی و می‌بینی یک جایی ته دلت ناآرام است، همین کلافگی‌ها و بی‌قراری‌هایی که در یک لحظه می‌آید و هیچ جوره خوب نمی‌شود و دلیلش نه در نگاه دور و بری‌هاست، نه در گفتگوهای سر صبحی، نه در هوای نیمه ابری. همین به هم ریختگی‌های عمیق که هر چه دنبال دلیلش میگردی، خودش را نشان نمی‌دهد.
اما فکر کردم شاید خیلی هم بی‌دلیل نباشد. بی‌قراری‌ای که هیچ چیز آرامَش نمیکند، بی‌دلیل باشد؟ بی‌بهانه؟

نگاهش کردم و با اطمینانی از ته قلبم گفتم: شاید اون وقتایی که بی‌دلیل حالت بده و دلت می‌گیره، گمشده‌ت یه گوشه‌ی دنیا دلگیر نشسته و داره غصه‌هاشُ میشمره... دل دو تا نیمه به هم وصله...

#آنا_جمشیدی
تو بايد منو فراموش كنى.
-من نميخوام!!
Love hurts,
But it’s so worth the pain
همه چی خوبه ...
مثل نوری که به سوی ابدیت جاریست
قصه ای با تو شد آغاز که پایان نگرفت

- فاضل نظری