۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
گاهی وَقتا باید وانِمود کنی واسَت مهم نیست حَتی اگه مهمتَرین چیزِ زندگیت باشه..!
@Deep_mo
من اگر خيابان بودم
قطعا
به " تو " منتهى میشدم
#سروش_كلهر
آدا، من غمگینم، چون تو رو می‌خوام، چون ذهنم به تصرف تو دراومده و به هیچ چیز دیگه‌ای نمی‌تونم فکر کنم. برای همین دارم زجر می‌کشم. عطش، بیمارم کرده. من چیزی‌ نمی‌خورم، نمی‌خوابم. پس اگر بدون هیچ احساسی نسبت به من اومدی‌ اینجا، برو. برو. برو. برو بیرون. اینجارو ترک کن.

#دیالوگ
من در آغوشِ تو آرام ترين فردِ جهانَم
بَغَلَم كن كه تَنَت معجزه ي قرنِ اخير است❤️
تــــو داماد کـسـی اگـر بــشــوی...
جای من در مراسمت خالیست
تو ولی به مراسمم بیا حتما
طعم حلوای مادرم عالیست :)
از یه جایی به بعد دیگه میگذره دوره ای که دلت یکی رو میخواسته که
دائم دوستت دارم بگه و همه حواسش بهت باشه و از دیدن یه تار موت رگِ غیرتش بزنه بیرون و نقطه ضعفش همه اطرافیانِ جنس مخالفت باشه...
از یه دوره ای به بعد خسته میشی از ناز کردنای بعد بحث و دعوا،
از حساسیتای زیاد و موقع بیرون بودن هی زنگ زدناش...
از یه جایی به بعد دیگه به نظرت قد بلند جذاب نیست،
یا یکی که خوب بلده حرف بزنه به نظرت دلبر تر نمیاد
و رنگ چشماش دیگه چندان مهم نیست...
از یه جایی دیگه مهم نیست که عطرش تلخه یا گرم
یا مهم نیست بلد باشه یه جور بغلت کنه که دردات یادت بره...
از یه جایی به بعد دلت اونی رو میخواد که باهاش آرومی،که تو تو حاشیه امنِ زندگیشی،
که تشویش نداری کنارش،
که دوستت دارم نمیگه ولی میخونی عشقشو از چشماش...
از یه جایی به بعد میفهمی غیرت یعنی نذاره خم به ابروت بیاد،
میفهمی ناز کردن بعد دعوا شیرین نیست تلخِ مزش مثلِ همون دعوا اِ...
از یه جایی به بعد میفهمی زنگ زدن دلیلِ توجه نیست و زنگ نزدنم مثالِ بی توجهیش بهت،
میفهمی جذابیت به نگاهشه به احساس غروری که موقع بودن کنارش داری...
از یه جایی به بعد یه شاخه گلم کفایت میکنه برای قرص شدن ته دلت و خندیدن چشمات...
از یه جایی به بعد میفهمی بهترین عطرِ دنیا عطر تنشه که مخلوط میشه با حس امنیتِ بودنش...
از یه جایی به بعد
دلت یکی رو میخواد که بودنش درمونه،مرهمه رو زخمات،
نه که درد رو درد باشه و نمک رو زخم...
از یه جایی به بعد عوضِ سرگرمی و بودنِ همینجوری آدما
دلت یکی رو میخواد که دلگرمی باشه و بودنش باعث بشه نبودِ هیچکس نیاد به چشم...

#فاطمه_جوادی
.
به او بگوييد دوستش دارم...
خيلي وقت است كه
زبان مرا نمي فهمد،
ديگر باورم نمي كند.
صحبت كنيد!
شايد به غريبه ها بيشتر گوش دهد..
به او بگوييد اگر مي ماند،
به جاي تمام آدم هايي كه
از زندگي اش رفته اند، كنارش مي ماندم.
بگوييد فقط اگر تنهايش گذاشتند،
برگردد
حرف بزنيد
خيالش را از بودنم راحت كنيد.
اما اين را يادتان نرود،
بگوييد اگر كسي را دارد،
اگر روزش با ديگري شب مي شود،
ديگر
فكر برگشتن به سرش نزند
اگر صداي ديگري آرامش مي كند
و روزي دلش براي صدايم تنگ شد،
بگوييد
برنگردد...
چون نمي توانم وقتي دلتنگي اش را مي بينم،
از دلتنگي ام نگويم!
بگوييد اگر كسي محرم دلش است،
برنگردد...
به خدا بگوييد
ديگر برنگردد...
روز اول با خود گفتم
دیگرش هرگز نخواهم دید
روز دوم باز میگفتم
لیک با اندوه و با تردید
روز سوم هم گذشت اما
بر سر پیمان خود بودم
ظلمت زندان مرا میکشت
باز زندان بان خود بودم
آن من دیوانه ی عاصی
در درونم های وهوی میکرد
مشت بر دیوارها میکوفت
روزنی را جستجو میکرد
میشنیدم نیمه شب در خواب
های های گریه هایش را
در صدایم گوش میکردم
درد سیال صدایش را
شرمگین میخواندمش بر خویش
از چه بیهوده گریانی؟
در میان گریه مینالید
دوستش دارم نمیدانی؟
روزها رفتند و من دیگر
خود نمیدانم کدامینم
آن من سر سخت مغرورم
یا من مغلوب دیرینم؟
بگذرم گر از سر پیمان
میکشد این غم دگر بارم
مینشینم شاید او آید
عاقبت روزی به دیدارم...
#فروغ
‏اشتیاقی که به دیدار تو دارد دل من،
دل من داند و من دانم و دل داند و من..
#مولانا
چه سخت است کار من
نباید کسی اسمت را بداند
نامت را که بدانند
پسورد اینساگرامم دیگر در دستانشان است
تاریخ تولدت را که بیابند
رمز کارت بانکی ام را هم دیگر میدانند
چهار رقم آخر موبایلت را وارد میکنند و قفل های موبایلم باز میشوند
و تو میشوی نقطه ضعف قلب من برایشان
تو باید ناشناس بمانی عشقِ من
خودم را قانع ميكنم؛

که شايد نميخواند
که شايد به گوشش نميرسد
که شايد مردمِ شهر خبردارش نميكنند
از حجمِ دلتنگى ام
مگر ميشود يكنفر جان دادنَت را ببيند،
بداند مخاطبِ تمامِ شعرهايش هستی
و‎سراغَت را نگيرد!

#علي_قاضي_نظام
از لیلی و مجنون گفتن برامون
از شیرین و فرهاد گفتن برامون
که ما سختی عشق و بفهمیم و عاشق نشیم..
اما ما نفهمیدیمُ عاشق شدیم‌‌..
و این تازه اول ماجرا بود.