من واقن از تمام بدنم
فقط اون تيكه از قلبم رو ك
تو توشي دوس دارم و
نميخوام بهش آسيبي بزنم..!
اما نميدونم چرا
همش قلب دردم
شايدم تو داري
مشت و لگد ميزني به ديوار قلبم
ك ازش بياي بيرون و
بري پيِ عشقت!
فقط اون تيكه از قلبم رو ك
تو توشي دوس دارم و
نميخوام بهش آسيبي بزنم..!
اما نميدونم چرا
همش قلب دردم
شايدم تو داري
مشت و لگد ميزني به ديوار قلبم
ك ازش بياي بيرون و
بري پيِ عشقت!
آواز قو یعنی چی؟!
قو تنها پرنده ايه كه يک بار عاشق ميشه،
و براي هميشه پاي عشقش ميشينه،
و تو تمام زندگي هر كاري براي راحتي عشقش انجام ميده...
قو تنها پرنده ايه كه زمان مرگشو ميدونه كي هست!
قو يک هفته مانده به مرگش ميره جايي كه براي اولين بار عشقش يعني جفتشو ديده و عاشقش شده؛ اونجا ميمونه تا زمان مرگش فرا برسه
و يک روز مانده به مرگش يه آوازي براي عشقش از خودش سر ميده و ميخونه كه بهترين و زيباترين آواز ميان پرنده هاست.
و بعد سرش رو روي بال هاش ميزاره و میمیره...!
قو تنها پرنده ايه كه يک بار عاشق ميشه،
و براي هميشه پاي عشقش ميشينه،
و تو تمام زندگي هر كاري براي راحتي عشقش انجام ميده...
قو تنها پرنده ايه كه زمان مرگشو ميدونه كي هست!
قو يک هفته مانده به مرگش ميره جايي كه براي اولين بار عشقش يعني جفتشو ديده و عاشقش شده؛ اونجا ميمونه تا زمان مرگش فرا برسه
و يک روز مانده به مرگش يه آوازي براي عشقش از خودش سر ميده و ميخونه كه بهترين و زيباترين آواز ميان پرنده هاست.
و بعد سرش رو روي بال هاش ميزاره و میمیره...!
من اگر آدم منطقی ای بودم
بعد از دیدنت خیلی ساده میخندیدم، سلامی میکردم و رد میشدم!
اما یک لحظه دیدنت کافی ست تا
دلم بلرزد، پاهایم شُل شوند و سر آخر هم بغضم بترکد.
میدانی چرا؟
چون
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم...
#حامد_رجب_پور
بعد از دیدنت خیلی ساده میخندیدم، سلامی میکردم و رد میشدم!
اما یک لحظه دیدنت کافی ست تا
دلم بلرزد، پاهایم شُل شوند و سر آخر هم بغضم بترکد.
میدانی چرا؟
چون
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم...
#حامد_رجب_پور
شب ٬
ندایی میدهد از سکوت یک زن ؛
زنی که درد هایش را میان دیوارهای آشپزخانه ٬
لا به لای پرده ی کشیده شده ی اتاق نشیمن
پنهان میکند ...
زنی که از سکوت ٬ برای صندلی چوبی کنار ایوان شعر میسُراید ...
و می خواند معنای رنگ غریب ِ چشم هایت را ..
چشم هایی که برقشان ٬ از مسافت راه شیری به چشمان او دورتر است ...
زن حرف هایش را به خورد چای میدهد و تمام دل مشغولی هایش را در فنجانش حل میکند ...
ناگهان ٬
به نیمه شب
دیوار های رازدارِ این خانه ٬ زن را در خود می بلعند٬ غرق میکنند و به دست فراموشی میسپارند ...
خدا می داند ٬
هر شب چند زن از خاطرات خود اینگونه به سمت نیستی رَخت بر میبندند ...
#طنین_امینی
ندایی میدهد از سکوت یک زن ؛
زنی که درد هایش را میان دیوارهای آشپزخانه ٬
لا به لای پرده ی کشیده شده ی اتاق نشیمن
پنهان میکند ...
زنی که از سکوت ٬ برای صندلی چوبی کنار ایوان شعر میسُراید ...
و می خواند معنای رنگ غریب ِ چشم هایت را ..
چشم هایی که برقشان ٬ از مسافت راه شیری به چشمان او دورتر است ...
زن حرف هایش را به خورد چای میدهد و تمام دل مشغولی هایش را در فنجانش حل میکند ...
ناگهان ٬
به نیمه شب
دیوار های رازدارِ این خانه ٬ زن را در خود می بلعند٬ غرق میکنند و به دست فراموشی میسپارند ...
خدا می داند ٬
هر شب چند زن از خاطرات خود اینگونه به سمت نیستی رَخت بر میبندند ...
#طنین_امینی
من رقص دختران هندو را بيشتر از
نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون
آن ها از روی عشق و علاقه میرقصند،
ولی پدر و مادرم از روی عادت و ترس
نماز میخوانند.
#دکتر_علی_شریعتی
نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون
آن ها از روی عشق و علاقه میرقصند،
ولی پدر و مادرم از روی عادت و ترس
نماز میخوانند.
#دکتر_علی_شریعتی