۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
چشم‌هایم که شروع به سوزش می‌کردند، می‌فهمیدم باید ببندمشان. می‌ترسیدم، از آن چیزهایی که قرار بود ببینم می‌ترسیدم. تا بسته می‌شدند شروع می‌شد. تصویرها از دنیای حقیقی واضح تر بودند. رویا...از دیدن رویاهایی که نمی‌توانستم بهشان برسم می‌ترسیدم. هم دوستشان داشتم و هم از دیدنشان می‌ترسیدم. نمی‌دانستم چه‌کار باید بکنم، فکر می‌کردم این رویا دیدن تقصیر چشم‌هایم است، برای همین روزی که از دیدنشان کلافه شده بودم، روزی که مطمئن شدم رسیدن به رویاها و چیزهایی که می‌بینم ممکن نیست، دو عدد چنگال را فرو کردم وسط قرنیه و مردمک چشمم. خیلی درد داشت اما من این درد را به جان خریدم تا دیگر رویاهای لعنتی را نبینم، اما آن‌ها تمام نشدند، باز هم می‌دیدمشان، دیگر همیشه می‌دیدمشان. من کور شده بودم اما بیشتر از قبل آن تصاویر را می‌دیدم. روانی‌‌ام کرده بودند، رویاهایم روز به روز بزرگتر می‌شدند و گورشان را گم نمی‌کردند. گاهی از شدت جنون سرم را به دیوار می‌کوباندم! هفته‌ی پیش به ذهنم رسید احتمالا باید کل چشمم را با قاشق از جایش دربیاورم، تا رویاهایم تمام شوند. این‌ کار را کردم، دردش به مراتب بیشتر از چنگال زدن بود، حتی دیگر نمی‌توانستم از درد گریه کنم. فقط بلند داد می‌زدم و فریاد می‌کشیدم. تا اینکه پرستارها پیدایم کردند. الان هم این نامه را با خط بریل، آن هم با مشقت تمام، برایت نوشتم تا بگویم هرکاری به ذهنم رسید‌ انجام دادم تا از رویاهایم بیرونت کنم، اما نتوانستم، تو سال‌ها پیش به من گفتی رویای آدم‌ها را داشتن، بهتر از خودشان است. باور نمی‌کردی که تمام رویاهای من، از تو ساخته شده بودند. اهمیت ندادی و به جز یک جمله‌ی مسخره چیز دیگری نگفتی. حالا هم فقط خواستم بگویم رویاهایت سرسخت تر از آنند که فکر می‌کردم، من آن‌ها را با چشم‌هایم نمی‌دیدم، این قلب بی‌صاحابم بود که مدام تو را در آن دنیای زیبا به من نشان می‌داد. به فکرم آمده که این‌بار با چیزی کاربردی از قاشق و چنگال، بروم سراغ قلبم، امیدوارم که این‌بار دیدن رویاهایت برایم تمام می‌شوند...
پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم...!
ای هرچه صدا، هرچه صدا، هرچه صدا، تو

-محمدعلی بهمنی
"عشق" آن پیچکِ وحشی ست
که بر قامتِ دل،
تنگ می پیچد
و می پیچد
و می‌ خشکاند...!
زیاد نیست؟
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Voice message
طبقه سوم توقسمت شرقی،منُ تو
زیبا،عمارت توبایک دیدگاه
دخترایی که تو خونت بودن جوری که من لمست میکنم،لمست میکنن!؟
شب طولانی،دستات توموهام
اکوی قدم هات رو پله ها
همینجابمون عزیزم
من نمیخوام تقسمت کنم
چون ازت خوشم میاد
مردهای خوب به ندرت نصیب زن های خوب می شوند! چرا که زن ها اغلب عاشق مردهای بد می شوند و با مردهای خوب درد و دل می کنند.
#ویکتور_هوگو
باید که از لبان کبودت
در بُهت و گریه، بوسه بگیرم
در اوج خستگی بغلم کن
بگذار ایستاده بمیرم...

#سید_مهدی_موسوی
رها می شوم
وقتی مرا
درون سینه ات حبس کنی
و ابد
حکم مجرمی باشد
که عاشقت شده است..

#ابوالفضل_وفائی‌نژاد
گاهی با خودم نقشه های بزرگ میکشم، خودم را شایستۀ همه کار و همه چیز میدانم، با خودم میگویم: آری کسانیکه دست از جان شسته اند و از همه چیز سر خورده اند تنها میتوانند کارهای بزرگ انجام بدهند. بعد با خودم میگویم: به چه درد میخورد؟ چه سودی دارد؟... دیوانگی، همه اش دیوانگی است!

#زنده_بگور
#صادق_هدایت
در به در دنبالش می‌گشتم. همه جا. تو کوچه‌ها، تو خیابون. بین آدما. تو اینترنت، پشت نیمکت کلاس، لای کتابا.
توی فیلما، بین موزیکا، شبا تو نور ستاره‌ها، روزا توو سبزی برگ درختا
ولی نبود. لعنتی هیچ جا نبود. این نبودنش بیشتر غصه دارم میکرد. از شدت کلافگی دلم میخواست جیغ بزنم.
وقتی آدمایی رو میدیدم که همون چیزی رو که من در به در دنبالشم، به سادگی دارن، هم کلافگیم اوج میگرفت و هم برای بیشتر گشتن ترغیب میشدم.

راستش اینه که بود. همه جا بود. اما خودشُ قایم کرده بود. مثل وقتی که با هزار زحمت باید سر یه نخ رو پیدا کنی و بعد از اون، رسیدن به کل نخ کار ساده‌ای میشه.
شادی هم همینه. سخت بود پیدا کردنش زیر خروارها اتفاق سیاه و سفید. ولی من مجبور بودم سر نخ رو پیدا کنم. فقط اینجوری بود که زنده بودنم به کار میومد.

#آنا_جمشیدی
عشق یعنی
به یه نفر قدرت اینو بدی که نابودت کنه، اما بهش اعتماد کنی که این کارو نمیکنه
وقتی یک زن موفق را می بینم که
خستگی ناپذیر کار می کند؛
اغلب گوشه ی لبش
لبخندی نامحسوس وجود دارد
و با اعتماد به نفس و مطمئن گام بر می دارد!
با خود می گویم: " بی شک این زن در گوشه ای از این دنیا یک مردِ عاشق دارد! "
تنها نیرویی عظیم چون عشق،
قدرتی شکست ناپذیر به زن ها می دهد
نگران نیستم
همه چیز درست میشود . . .
آب ریخته روی زمین جمع نه، اما خشک میشود .
قلب شکسته خوب نه، اما ترمیم میشود . . .
و هنوز هم می توان
در گلدان شکسته گل کاشت . . .
گاهی خدا انقدر زود
به خواسته هامون جواب میده
که باورمون نمیشه از طرف خدا بوده!

اینجاست که میگیم عجب شانسی آوردم .