"عشق" آن پیچکِ وحشی ست
که بر قامتِ دل،
تنگ می پیچد
و می پیچد
و می خشکاند...!
که بر قامتِ دل،
تنگ می پیچد
و می پیچد
و می خشکاند...!
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Voice message
طبقه سوم توقسمت شرقی،منُ تو
زیبا،عمارت توبایک دیدگاه
دخترایی که تو خونت بودن جوری که من لمست میکنم،لمست میکنن!؟
شب طولانی،دستات توموهام
اکوی قدم هات رو پله ها
همینجابمون عزیزم
من نمیخوام تقسمت کنم
چون ازت خوشم میاد
زیبا،عمارت توبایک دیدگاه
دخترایی که تو خونت بودن جوری که من لمست میکنم،لمست میکنن!؟
شب طولانی،دستات توموهام
اکوی قدم هات رو پله ها
همینجابمون عزیزم
من نمیخوام تقسمت کنم
چون ازت خوشم میاد
مردهای خوب به ندرت نصیب زن های خوب می شوند! چرا که زن ها اغلب عاشق مردهای بد می شوند و با مردهای خوب درد و دل می کنند.
#ویکتور_هوگو
#ویکتور_هوگو
باید که از لبان کبودت
در بُهت و گریه، بوسه بگیرم
در اوج خستگی بغلم کن
بگذار ایستاده بمیرم...
#سید_مهدی_موسوی
در بُهت و گریه، بوسه بگیرم
در اوج خستگی بغلم کن
بگذار ایستاده بمیرم...
#سید_مهدی_موسوی
گاهی با خودم نقشه های بزرگ میکشم، خودم را شایستۀ همه کار و همه چیز میدانم، با خودم میگویم: آری کسانیکه دست از جان شسته اند و از همه چیز سر خورده اند تنها میتوانند کارهای بزرگ انجام بدهند. بعد با خودم میگویم: به چه درد میخورد؟ چه سودی دارد؟... دیوانگی، همه اش دیوانگی است!
#زنده_بگور
#صادق_هدایت
#زنده_بگور
#صادق_هدایت
در به در دنبالش میگشتم. همه جا. تو کوچهها، تو خیابون. بین آدما. تو اینترنت، پشت نیمکت کلاس، لای کتابا.
توی فیلما، بین موزیکا، شبا تو نور ستارهها، روزا توو سبزی برگ درختا
ولی نبود. لعنتی هیچ جا نبود. این نبودنش بیشتر غصه دارم میکرد. از شدت کلافگی دلم میخواست جیغ بزنم.
وقتی آدمایی رو میدیدم که همون چیزی رو که من در به در دنبالشم، به سادگی دارن، هم کلافگیم اوج میگرفت و هم برای بیشتر گشتن ترغیب میشدم.
راستش اینه که بود. همه جا بود. اما خودشُ قایم کرده بود. مثل وقتی که با هزار زحمت باید سر یه نخ رو پیدا کنی و بعد از اون، رسیدن به کل نخ کار سادهای میشه.
شادی هم همینه. سخت بود پیدا کردنش زیر خروارها اتفاق سیاه و سفید. ولی من مجبور بودم سر نخ رو پیدا کنم. فقط اینجوری بود که زنده بودنم به کار میومد.
#آنا_جمشیدی
توی فیلما، بین موزیکا، شبا تو نور ستارهها، روزا توو سبزی برگ درختا
ولی نبود. لعنتی هیچ جا نبود. این نبودنش بیشتر غصه دارم میکرد. از شدت کلافگی دلم میخواست جیغ بزنم.
وقتی آدمایی رو میدیدم که همون چیزی رو که من در به در دنبالشم، به سادگی دارن، هم کلافگیم اوج میگرفت و هم برای بیشتر گشتن ترغیب میشدم.
راستش اینه که بود. همه جا بود. اما خودشُ قایم کرده بود. مثل وقتی که با هزار زحمت باید سر یه نخ رو پیدا کنی و بعد از اون، رسیدن به کل نخ کار سادهای میشه.
شادی هم همینه. سخت بود پیدا کردنش زیر خروارها اتفاق سیاه و سفید. ولی من مجبور بودم سر نخ رو پیدا کنم. فقط اینجوری بود که زنده بودنم به کار میومد.
#آنا_جمشیدی
وقتی یک زن موفق را می بینم که
خستگی ناپذیر کار می کند؛
اغلب گوشه ی لبش
لبخندی نامحسوس وجود دارد
و با اعتماد به نفس و مطمئن گام بر می دارد!
با خود می گویم: " بی شک این زن در گوشه ای از این دنیا یک مردِ عاشق دارد! "
تنها نیرویی عظیم چون عشق،
قدرتی شکست ناپذیر به زن ها می دهد
خستگی ناپذیر کار می کند؛
اغلب گوشه ی لبش
لبخندی نامحسوس وجود دارد
و با اعتماد به نفس و مطمئن گام بر می دارد!
با خود می گویم: " بی شک این زن در گوشه ای از این دنیا یک مردِ عاشق دارد! "
تنها نیرویی عظیم چون عشق،
قدرتی شکست ناپذیر به زن ها می دهد
نگران نیستم
همه چیز درست میشود . . .
آب ریخته روی زمین جمع نه، اما خشک میشود .
قلب شکسته خوب نه، اما ترمیم میشود . . .
و هنوز هم می توان
در گلدان شکسته گل کاشت . . .
همه چیز درست میشود . . .
آب ریخته روی زمین جمع نه، اما خشک میشود .
قلب شکسته خوب نه، اما ترمیم میشود . . .
و هنوز هم می توان
در گلدان شکسته گل کاشت . . .
گاهی خدا انقدر زود
به خواسته هامون جواب میده
که باورمون نمیشه از طرف خدا بوده!
اینجاست که میگیم عجب شانسی آوردم .
به خواسته هامون جواب میده
که باورمون نمیشه از طرف خدا بوده!
اینجاست که میگیم عجب شانسی آوردم .
-اگه با خدا ملاقاتی داشته باشم، این رو بهش میگم؛ که زندگی، قهوه ای بود که من هیچوقت سفارشش ندادم!
همیشه سیگار کشیدنت عذابم میداد
راستشو بخوای بیشتر از روی حسادتم بود!
ن ک بخوام مثل شاعرها و نویسنده ها بگم چون لبات بهش میخورد حسودیم میشد ن...!
حسادت میکردم
چون میدونستم آدما وقتی سیگاری میشن ک خیلی غصه داشته باشن...
و غصه داشتن میتونه از نداشتن یه آدم ب وجود بیاد!
من ک کنارت بودم!
پس مطمئنا اونی که غُصشو میخوردی من نبودم...
راستشو بخوای بیشتر از روی حسادتم بود!
ن ک بخوام مثل شاعرها و نویسنده ها بگم چون لبات بهش میخورد حسودیم میشد ن...!
حسادت میکردم
چون میدونستم آدما وقتی سیگاری میشن ک خیلی غصه داشته باشن...
و غصه داشتن میتونه از نداشتن یه آدم ب وجود بیاد!
من ک کنارت بودم!
پس مطمئنا اونی که غُصشو میخوردی من نبودم...
من كاملا تهی هستم...
میدانيد كاملا تهی بودن يعنی چه؟ تهی بودن مثل خانه اي ست كه كسی در آن زندگی نكند. خانهای بدون قفل بدون اينكه كسی در آن زندگی كند.
هر كسی میتواند وارد شود هروقت كه بخواهد و اين چيزيست كه بيشتر از همه مرا میترساند
هاروکی موراکامی
میدانيد كاملا تهی بودن يعنی چه؟ تهی بودن مثل خانه اي ست كه كسی در آن زندگی نكند. خانهای بدون قفل بدون اينكه كسی در آن زندگی كند.
هر كسی میتواند وارد شود هروقت كه بخواهد و اين چيزيست كه بيشتر از همه مرا میترساند
هاروکی موراکامی