دردی که انسان را به سکوت وا میدارد
بسیار سنگینتر از دردیست
که انسان را به فریاد وا میدارد
و انسانها فقط به فریاد هم میرسند
نه به سکوت هم ...
[فروغ فرخزاد]
بسیار سنگینتر از دردیست
که انسان را به فریاد وا میدارد
و انسانها فقط به فریاد هم میرسند
نه به سکوت هم ...
[فروغ فرخزاد]
- ممنونم که آرومم میکنی:)
+ این کمترین کاریه که از دستم برمیاد.
- و این کار از هیچ آدم دیگهای برنمیاد :)
+ این کمترین کاریه که از دستم برمیاد.
- و این کار از هیچ آدم دیگهای برنمیاد :)
پرسیدم جهنم کجاست؟
گفت: قلبی را پیدا کن که نمی تواند دوستت داشته باشد.
برادران کارامازوف / #داستایوفسکی
گفت: قلبی را پیدا کن که نمی تواند دوستت داشته باشد.
برادران کارامازوف / #داستایوفسکی
حسِ دوست داشته شدن،
همین که معشوقِ کسی باشی،
بهترین حسِ دنیاست.
همین که خیالت جمع میشود
یک نفر هست که پایبند توست.
دلش بی تابِ نگاه توست
حُرمِ دستانت را به دنیا نخواهد داد.
وسوسه ات میکند بُت باشی
به سرت میزند خدایی کنی
اما خدا نیاورد روزی را که
عاشقت را خسته کنی
که بِبُرد
که تصمیم بگیرد دوستت داشته باشد،
اما از دور
آنوقت تو میمانی و یک دنیا جای خالی...
#حامد_رجب_پور
همین که معشوقِ کسی باشی،
بهترین حسِ دنیاست.
همین که خیالت جمع میشود
یک نفر هست که پایبند توست.
دلش بی تابِ نگاه توست
حُرمِ دستانت را به دنیا نخواهد داد.
وسوسه ات میکند بُت باشی
به سرت میزند خدایی کنی
اما خدا نیاورد روزی را که
عاشقت را خسته کنی
که بِبُرد
که تصمیم بگیرد دوستت داشته باشد،
اما از دور
آنوقت تو میمانی و یک دنیا جای خالی...
#حامد_رجب_پور
خواستن همیشه توانستن نیست
من تو را می خواستم
توانستم؟
لب داشتم، بوسه خواستم
توانستم؟
دست داشتم، آغوش
توانستم؟
گاهی خواستن توان ندارد
زورش به رفتن، نبودن، نیست شدن
نمی رسد که نمی رسد
او هم که گفته کوه را به دوش می کشد
اگری داشت محال
پاسخی که هرگز نشنیده بود
او به نه باخته بود،
که چنین به ادعا حرف می زد.
من ساده می گویم
اگر چشم هایت مرا
می پسندید
کارهای عجیب می کرد
دیوانگی های عجیب و غریب
چیز زیادی نمی خواستم
فقط سری که شب ها روی سینه ات بخواب رود
روزها زود بلند می شدم
و آنقدر دوستت می داشتم
که نفهمیم
چگونه پای هم پیر شدیم.
من تو را برای پایان خستگی هایم
نمی خواستم
فقط می خواستم
جای آه!
دهانم گرم اسمت باشد
عزیزم هایی که قبض برق خانه را
پرداخت نمی کنند اما
کاری با چشم های تو می کنند
که اتاق شب هم نور داشته باشد!
من خواستم دوستم داشته باشی
باشی
همین
من همین کار ساده را از تو
خواستم
توانستی؟
توانستم؟
#رسول_ادهمی
من تو را می خواستم
توانستم؟
لب داشتم، بوسه خواستم
توانستم؟
دست داشتم، آغوش
توانستم؟
گاهی خواستن توان ندارد
زورش به رفتن، نبودن، نیست شدن
نمی رسد که نمی رسد
او هم که گفته کوه را به دوش می کشد
اگری داشت محال
پاسخی که هرگز نشنیده بود
او به نه باخته بود،
که چنین به ادعا حرف می زد.
من ساده می گویم
اگر چشم هایت مرا
می پسندید
کارهای عجیب می کرد
دیوانگی های عجیب و غریب
چیز زیادی نمی خواستم
فقط سری که شب ها روی سینه ات بخواب رود
روزها زود بلند می شدم
و آنقدر دوستت می داشتم
که نفهمیم
چگونه پای هم پیر شدیم.
من تو را برای پایان خستگی هایم
نمی خواستم
فقط می خواستم
جای آه!
دهانم گرم اسمت باشد
عزیزم هایی که قبض برق خانه را
پرداخت نمی کنند اما
کاری با چشم های تو می کنند
که اتاق شب هم نور داشته باشد!
من خواستم دوستم داشته باشی
باشی
همین
من همین کار ساده را از تو
خواستم
توانستی؟
توانستم؟
#رسول_ادهمی
شنیدم ماهی ها حافظشون خیلی کوتاهه،
در حد چند ثانیه!
ولی فیل ها هیچی از یادشون نمیره،هیچی!
من اون لعنتی رو خیلی دوست داشتم،چشم هاش آدم را به مرز نابودی می کشوند...
واسه همین احساس کردم دارم آب ششم رو از دست میدم و جاش خرطوم در میارم!
#روزبه_معین
در حد چند ثانیه!
ولی فیل ها هیچی از یادشون نمیره،هیچی!
من اون لعنتی رو خیلی دوست داشتم،چشم هاش آدم را به مرز نابودی می کشوند...
واسه همین احساس کردم دارم آب ششم رو از دست میدم و جاش خرطوم در میارم!
#روزبه_معین
میدانم. میدانم که دیگر هرگز به چیزی یا کسی برخورد نخواهم کرد که احساس تندی را در من به وجود آورد. میدانی، شروع به دوست داشتن کسی کردن، اقدام مهمی است. باید نیرو، کنجکاوی، کوری داشت. حتی لحظهای هست، در آغاز، که باید از پرتگاهی پایین پرید: اگر کسی بهش فکر کند، این کار را نخواهد کرد. میدانم که من دیگر هیچوقت نخواهم پرید.
#ژان_پل_سارتر
#ژان_پل_سارتر
من میدانم که میتوانم خوشحالت کنم و مطمئن باش که تو هم میتوانی خوشبختم کنی.. تو ازمن آدمی ساختی که اصلا تصورش را هم نمیکردم. حتی با این شرایطی که داری بازهم میتوانی شادم کنی. از تمامِ آدم های دنیا فقط میخواهم کنارِ تو باشم، تو را به هرکسی ترجیح میدهم، حتی این تویی که به نظرِ خودت از دست رفته است.
مردها، شب ها ریش و سبیل هایشان یادشان میرود. از صدای بم و دو رگه خودشان هم خجالت نمیکشند، هارت و پورت و منم منم کردنشان هم میخوابد. مثل یک بچه ی چند ماهه برای کسی که قصد کرده زن بودنش را ثابت کند، اشک میریزند...
#حامد_رجب_پور
#حامد_رجب_پور