پرسیدم جهنم کجاست؟
گفت: قلبی را پیدا کن که نمی تواند دوستت داشته باشد.
برادران کارامازوف / #داستایوفسکی
گفت: قلبی را پیدا کن که نمی تواند دوستت داشته باشد.
برادران کارامازوف / #داستایوفسکی
حسِ دوست داشته شدن،
همین که معشوقِ کسی باشی،
بهترین حسِ دنیاست.
همین که خیالت جمع میشود
یک نفر هست که پایبند توست.
دلش بی تابِ نگاه توست
حُرمِ دستانت را به دنیا نخواهد داد.
وسوسه ات میکند بُت باشی
به سرت میزند خدایی کنی
اما خدا نیاورد روزی را که
عاشقت را خسته کنی
که بِبُرد
که تصمیم بگیرد دوستت داشته باشد،
اما از دور
آنوقت تو میمانی و یک دنیا جای خالی...
#حامد_رجب_پور
همین که معشوقِ کسی باشی،
بهترین حسِ دنیاست.
همین که خیالت جمع میشود
یک نفر هست که پایبند توست.
دلش بی تابِ نگاه توست
حُرمِ دستانت را به دنیا نخواهد داد.
وسوسه ات میکند بُت باشی
به سرت میزند خدایی کنی
اما خدا نیاورد روزی را که
عاشقت را خسته کنی
که بِبُرد
که تصمیم بگیرد دوستت داشته باشد،
اما از دور
آنوقت تو میمانی و یک دنیا جای خالی...
#حامد_رجب_پور
خواستن همیشه توانستن نیست
من تو را می خواستم
توانستم؟
لب داشتم، بوسه خواستم
توانستم؟
دست داشتم، آغوش
توانستم؟
گاهی خواستن توان ندارد
زورش به رفتن، نبودن، نیست شدن
نمی رسد که نمی رسد
او هم که گفته کوه را به دوش می کشد
اگری داشت محال
پاسخی که هرگز نشنیده بود
او به نه باخته بود،
که چنین به ادعا حرف می زد.
من ساده می گویم
اگر چشم هایت مرا
می پسندید
کارهای عجیب می کرد
دیوانگی های عجیب و غریب
چیز زیادی نمی خواستم
فقط سری که شب ها روی سینه ات بخواب رود
روزها زود بلند می شدم
و آنقدر دوستت می داشتم
که نفهمیم
چگونه پای هم پیر شدیم.
من تو را برای پایان خستگی هایم
نمی خواستم
فقط می خواستم
جای آه!
دهانم گرم اسمت باشد
عزیزم هایی که قبض برق خانه را
پرداخت نمی کنند اما
کاری با چشم های تو می کنند
که اتاق شب هم نور داشته باشد!
من خواستم دوستم داشته باشی
باشی
همین
من همین کار ساده را از تو
خواستم
توانستی؟
توانستم؟
#رسول_ادهمی
من تو را می خواستم
توانستم؟
لب داشتم، بوسه خواستم
توانستم؟
دست داشتم، آغوش
توانستم؟
گاهی خواستن توان ندارد
زورش به رفتن، نبودن، نیست شدن
نمی رسد که نمی رسد
او هم که گفته کوه را به دوش می کشد
اگری داشت محال
پاسخی که هرگز نشنیده بود
او به نه باخته بود،
که چنین به ادعا حرف می زد.
من ساده می گویم
اگر چشم هایت مرا
می پسندید
کارهای عجیب می کرد
دیوانگی های عجیب و غریب
چیز زیادی نمی خواستم
فقط سری که شب ها روی سینه ات بخواب رود
روزها زود بلند می شدم
و آنقدر دوستت می داشتم
که نفهمیم
چگونه پای هم پیر شدیم.
من تو را برای پایان خستگی هایم
نمی خواستم
فقط می خواستم
جای آه!
دهانم گرم اسمت باشد
عزیزم هایی که قبض برق خانه را
پرداخت نمی کنند اما
کاری با چشم های تو می کنند
که اتاق شب هم نور داشته باشد!
من خواستم دوستم داشته باشی
باشی
همین
من همین کار ساده را از تو
خواستم
توانستی؟
توانستم؟
#رسول_ادهمی
شنیدم ماهی ها حافظشون خیلی کوتاهه،
در حد چند ثانیه!
ولی فیل ها هیچی از یادشون نمیره،هیچی!
من اون لعنتی رو خیلی دوست داشتم،چشم هاش آدم را به مرز نابودی می کشوند...
واسه همین احساس کردم دارم آب ششم رو از دست میدم و جاش خرطوم در میارم!
#روزبه_معین
در حد چند ثانیه!
ولی فیل ها هیچی از یادشون نمیره،هیچی!
من اون لعنتی رو خیلی دوست داشتم،چشم هاش آدم را به مرز نابودی می کشوند...
واسه همین احساس کردم دارم آب ششم رو از دست میدم و جاش خرطوم در میارم!
#روزبه_معین
میدانم. میدانم که دیگر هرگز به چیزی یا کسی برخورد نخواهم کرد که احساس تندی را در من به وجود آورد. میدانی، شروع به دوست داشتن کسی کردن، اقدام مهمی است. باید نیرو، کنجکاوی، کوری داشت. حتی لحظهای هست، در آغاز، که باید از پرتگاهی پایین پرید: اگر کسی بهش فکر کند، این کار را نخواهد کرد. میدانم که من دیگر هیچوقت نخواهم پرید.
#ژان_پل_سارتر
#ژان_پل_سارتر
من میدانم که میتوانم خوشحالت کنم و مطمئن باش که تو هم میتوانی خوشبختم کنی.. تو ازمن آدمی ساختی که اصلا تصورش را هم نمیکردم. حتی با این شرایطی که داری بازهم میتوانی شادم کنی. از تمامِ آدم های دنیا فقط میخواهم کنارِ تو باشم، تو را به هرکسی ترجیح میدهم، حتی این تویی که به نظرِ خودت از دست رفته است.
مردها، شب ها ریش و سبیل هایشان یادشان میرود. از صدای بم و دو رگه خودشان هم خجالت نمیکشند، هارت و پورت و منم منم کردنشان هم میخوابد. مثل یک بچه ی چند ماهه برای کسی که قصد کرده زن بودنش را ثابت کند، اشک میریزند...
#حامد_رجب_پور
#حامد_رجب_پور
♾
من ميتونم جاى سيگار نقاشى بكشم،يا با دوغ مست كنم، با وسايل خونه كل شب و تانگو برقصم حتي به جاى تو بالش دوران كودكيمو بغل كنم.تو براى فراموش كردن كسى كه بى حد و اندازه دوستت داشت چيكار ميتوني بكني؟
من ميتونم جاى سيگار نقاشى بكشم،يا با دوغ مست كنم، با وسايل خونه كل شب و تانگو برقصم حتي به جاى تو بالش دوران كودكيمو بغل كنم.تو براى فراموش كردن كسى كه بى حد و اندازه دوستت داشت چيكار ميتوني بكني؟
هیچوقت نتونستم خودمو بفهمم، اینکه وقتایی که ناراحتم چیکار کنم تا بهتر شه حالم ، قبلا خوب بود ، همه چی ساده بود، میرفتم بیرون یا آهنگ گوش میکردم ، ولی حالا چی ؟ حالا که همه چی به توان n رسیده ولی نمیتونم تسکین بدم خودمو، راه میرم، آهنگ گوش میدم ، فاز میگیرم ، میخندم ( از اون خنده تلخا که تَش ...) ، با موزیک میخونم پا به پاش ، حتی اگه امینم یا NF باشن ، کز میکنم یه گوشه زانوی غم بغل میگیرم، گریه میکنم و و و و و و ... چن وخ پیشا رفته بودم استخر ، زیر آب که بودم داد میزدم ، جیغ میکشیدم ، حتما امتحانش کنین ، حداقل واسه من تاثیرش بیشتر از بقیه ی چیزا بود .... تازگیام رو آوردم به نوشتنه دلیل ناراحتیام و نتیجه گیری کردن ، به نظرم بهترین کاره ممکنه ... خلاصش اینکه این پروسه ی طولانی اینقد ادامه دار میشه که آخرش یادم میره عصن واسه چی ناراحت بودم یا چن ساعت طول کشیده تا بتونم آروم کنم خودمو...
خودتونو خالی کنین ، نزارین غم و غصه ها بمونن تو دلتونو ته نشین شن ، بشن یه غده ی چرکی که بعدا عفونت کنه، همون اولش بزنین ناک اوت کنینشون....
بعدم اینکه خودتونو بهتر بشناسین ، اینجوری باعث میشه برین سمت علایقتون و چیزایه الکیه زندگیتون ناخودآگاه حذف شن .... اونموقع میشین یه ورژن واقعی از چیزی که هستین ...
#محیکس
خودتونو خالی کنین ، نزارین غم و غصه ها بمونن تو دلتونو ته نشین شن ، بشن یه غده ی چرکی که بعدا عفونت کنه، همون اولش بزنین ناک اوت کنینشون....
بعدم اینکه خودتونو بهتر بشناسین ، اینجوری باعث میشه برین سمت علایقتون و چیزایه الکیه زندگیتون ناخودآگاه حذف شن .... اونموقع میشین یه ورژن واقعی از چیزی که هستین ...
#محیکس