۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
توی فیلمِ room یه سکانس هست که پسربچه‌هه بعدِ چند سال از حصر دراومده و برای بار اول بهش بستنی میدن بخوره. یه گاز می‌زنه و سرشو می‌گیره میگه "بستنی درد داره"...
عاشق این دیالوگشم. کدوممون هیچ وقت به بستنی این شکلی نگاه کردیم!؟ بستنی درد داره!؟ نمی‌دونم. من هیچ وقت بهش فکر نکردم. ولی به دوست داشتن چرا. به این که دوست داشتن فعلِ دردناکیه... اینکه دوست داشتن درد داره. اینکه دوست داشتن خیلی درد داره. فقط دردش مث دردِ بستنی توو یه جایی مثلِ سر جمع نمیشه. تو کل روح و روانِ عادم پخش میشه! نمی‌تونی دستتو بذاری اونجایی که درد می‌کنه و فشار بدی تا آروم بگیره!
نمی‌دونم... شاید واسه همینه که بغض می‌کنیم... شاید واسه همینه که بغض می‌کنم... شاید واسه همینه که بغض کردم...
@Deep_Mo
ممكنه خيلي وقتا با تنهاييت حال كني
اما يه وقتايي دلت ميخواد
يكي دستاتو بگيره..
می‌آید روزی که در تراس خانه‌ات، روی صندلی دسته دار نشسته‌ای و بازی کودکان را تماشا می‌کنی
آن روز دیگر نه باران خاطره‌ای از من برایت تازه می‌کند و نه غروب آفتاب سنگی بر دریاچه آرام دلت می‌اندازد،
سال هاست که تو مرا پاک از یاد برده ای!
کنار روزمرگی‌هایت، یک فنجان چای برای خودت می‌ریزی و با دستانی که دیگر چروک شده‌اند لرزان لرزان فنجان چایت را به لبانت نزدیک می‌کنی،
اما یکباره یکی از کودکان نام مرا فریاد می‌زند!
شباهت اسمی بود...
تو آرام فنجانت را کمی پایین می‌آوری، لبخند کوچکی می‌زنی و دوباره چایت را می‌نوشی،
(من به همان لبخند زنده‌ام )
@Deep_Mo
#روزبه_معین
لحظه هایی هست توی زندگی که کم میاری
تهِ دلت خالی میشه
شبیه یه نخی میشی که به یک تلنگری پاره میشه
گوشه ی چشمت قطره هایِ اشکی جمع میشه که هیچ وقت هم از چشات سرازیر نمیشن
آخه یه دفعه یادت میاد کسی رو داری که براش مهمی
یکی که بودنش وابسته به بودنته
اونوقته که زندگی برات معنا پیدا میکنه
خوش به حال اونایی که
همچون آدمایی رو تویِ زندگیشون دارن
@Deep_Mo
#علیرضا_بهجتی
فقط مطمئن شى هنوز دوستت داره، نبودم نبود...
@Deep_Mo
#اتوال_فی
"خودم" معشوقه ی شعرهایم کرده بودمت
انصاف نبود از راه نرسیده
"تو" را بگیرد و با خودش ببرد...
تصور کن حال رفتگری را که
برگ ها را باعشق دور خودش جمع میکند و توفانی از خدا بی خبر،
از راه نرسیده با خود میبردِشان...
@Deep_Mo
#سحر_رستگار
دو نفر هم پیدا شوند
که بد جور خاطر هم را بخواهند
یکدیگر را دوست بدارند
به یک اندازه و یک جور
عشقشان قد یکدیگر باشد
طوری که هیچکدام در عشق کم نیاورند
و عشق هم را بالا نیاورند
دو نفر باید پیداشوند که
از چشم هم حرفهای هم را بخوانند
دو نفر که یکی شان من باشم دیگری هم ای کاش تو ...
@Deep_Mo
#آريا_نوري
اونا خیلی ساده نشونش میدن ... داشتن ارتباط با یه آدم دیگه، انگار هیچکس بهشون نگفته که این سخت ترین چیزیه که توی دنیاست !
@Deep_Mo #Dialogue #Dexter #S5E2