Mehdi Yarrahi
Radio Musik
میکس ۳۱ دقیقه ای #مهدی_یراحی 💛
"از دلش در آوردم"
چقدر جمله ى معصوميه نه؟
توش يه عالمه گذشت هست، بزرگى هست
اومده گريه ميكنه ميگه:
"با اينكه مقصر نبودم اما
رفتمو از دلش در آوردم.."
#اميرعلى_ق
چقدر جمله ى معصوميه نه؟
توش يه عالمه گذشت هست، بزرگى هست
اومده گريه ميكنه ميگه:
"با اينكه مقصر نبودم اما
رفتمو از دلش در آوردم.."
#اميرعلى_ق
نگران نباش جانم؛
این روزها را بدونِ تو با "خیالت" سر میکنم ..
همین حوالیست ..
پرسه میزند این اطراف!
هرروز اسمش را میخوانم
دلبرانه دستش را بالا میگیرد
و من تیکِ حاضریش را میزنم ..!
#پگاه_صنیعی
این روزها را بدونِ تو با "خیالت" سر میکنم ..
همین حوالیست ..
پرسه میزند این اطراف!
هرروز اسمش را میخوانم
دلبرانه دستش را بالا میگیرد
و من تیکِ حاضریش را میزنم ..!
#پگاه_صنیعی
من همونیم کِ پلی لیست موزیکام،
از هوی متال پُرِ تا جَز و موسیقی پاپ و سنتی ایرانی،
برام مدلش اصلا مهم نیست،
فقط کافی گوش نواز و دل نشین باشِ،
این ینی دیوانه جان اگر تو هم روزی بِ دل نشستی،
برام مدل و احوالاتت مهم نیست،
به صدای فریاد های بلندت موقع دعوا و آرام بخش شبات
هم با جون و دل گوش میدم،
#دل_نشین باش،
برایت #جانبازی خواهم کرد؛
از هوی متال پُرِ تا جَز و موسیقی پاپ و سنتی ایرانی،
برام مدلش اصلا مهم نیست،
فقط کافی گوش نواز و دل نشین باشِ،
این ینی دیوانه جان اگر تو هم روزی بِ دل نشستی،
برام مدل و احوالاتت مهم نیست،
به صدای فریاد های بلندت موقع دعوا و آرام بخش شبات
هم با جون و دل گوش میدم،
#دل_نشین باش،
برایت #جانبازی خواهم کرد؛
هیچوقت توو بغل من گریه نکرد. چون من دیواری نبودم که بتونه بهش تکیه کنه. من فقط یه وجب خاک بودم توو مشت اون. هر چی زمان میگذشت، وجودم کمتر میشد. من از بین انگشتاش میریختم روی زمین. تا اون روزی که، مشتشو باز کرد تا یه قاصدکو توی هوا بگیره. وقتی قاصدکشو گرفت، بدون توجه به زیر پاهاش، از روم رد شد. اون موقع من تموم شدم. هیچی ازم نمونده بود. ولی میدونی چیشد؟ من خودم ذرههامو جمع کردم، من خودم دوباره خودمو ساختم. حالا شدم اون دیواری که شاید بتونه بهش تکیه کنه. ولی من دیگه نمیخوامش، چون اگه نگاهم کنی، میبینی که هنوز رد پاهاش روی قلبم مونده.
هوسِ دوستت دارمهای بی جواب که به سرتان زد موزیک گوش کنید. آن هم موزیکهایی از نوع شماعی زاده و فتانه!
دلتان که برای بغلهای وقت و بی وقت تنگ شد، بزنیدش به کوچه و خیابان.دلتان را میگویم. دستهایتان را هم محکم در جیبهایتان فرو کنید و قدم بزنید. آنقدر قدم بزنید که دلتان «فقط» برای کمی نشستن پر بزند!
اگر چشمتان به دو نفرههای خیابان افتاد و هوس کردید، بروید بگردید پیرزن یا پیرمردی تنها را پیدا کنید بنشینید کنارش مشغول گپ زدن شوید آنوقت شماهم دو نفر شدهاید حالا کمی متفاوتتر فرقی ندارد!
اگر خاطراتش در ذهنتان نمیمیرند جنایت کنید و بُکُشیدِشان. این بار را من گناهش را گردن میگیرم!
خلاصه بگویم
کلا اگر دلتان هوایش را کرد خیلی اهمیت ندهید
حواستان باشد که فراموش نکنید « آنکه رفت باید فراموش شود»!
#پگاه_صنیعی
دلتان که برای بغلهای وقت و بی وقت تنگ شد، بزنیدش به کوچه و خیابان.دلتان را میگویم. دستهایتان را هم محکم در جیبهایتان فرو کنید و قدم بزنید. آنقدر قدم بزنید که دلتان «فقط» برای کمی نشستن پر بزند!
اگر چشمتان به دو نفرههای خیابان افتاد و هوس کردید، بروید بگردید پیرزن یا پیرمردی تنها را پیدا کنید بنشینید کنارش مشغول گپ زدن شوید آنوقت شماهم دو نفر شدهاید حالا کمی متفاوتتر فرقی ندارد!
اگر خاطراتش در ذهنتان نمیمیرند جنایت کنید و بُکُشیدِشان. این بار را من گناهش را گردن میگیرم!
خلاصه بگویم
کلا اگر دلتان هوایش را کرد خیلی اهمیت ندهید
حواستان باشد که فراموش نکنید « آنکه رفت باید فراموش شود»!
#پگاه_صنیعی
اوایل وقتی میرسوندمت خونه٬ وقت رفتن به آدم هایی که تو کوچتون زندگی میکردن حسودی میکردم... به هم محلی هاتون که هر از گاهی می تونن تصادفی تماشات کنن یا همسایه ها٬ که از یک طبقه بالاتر یا پایین تر٬ صدای خنده هات رو میشنون. بعد٬ کم کم به خانوادت حسودیم شد... به اونها که هر چقدرم باهاشون دعوا کنی باز سر یک سفره کنارت میشینن. یک روز وقتی خداحافظی کردی و تنهایی رفتی سفر٬ تو فرودگاه از پشت شیشه به گل سرت٬ به کیف پولت به کوله پشتیت حسودی کردم.. فکر کن؟ به اونها که جون ندارن اما همیشه همراهتن
.
روزگار من از وقتی دیدمت دو قسمت شده. اون قسمتش که نیستی رو به تو فکر میکنم و اون قسمت که هستی رو من میتونم جز تو به چیزهای دیگه ای هم فکر کنم. وقتایی که نیستی رو بیا راجع بهش حرف نزنیم٬ اما وقتهایی که هستی رو تازه میتونم مثل آدمهای دیگه زندگیکنم
.
#امیرعلی_ق
.
روزگار من از وقتی دیدمت دو قسمت شده. اون قسمتش که نیستی رو به تو فکر میکنم و اون قسمت که هستی رو من میتونم جز تو به چیزهای دیگه ای هم فکر کنم. وقتایی که نیستی رو بیا راجع بهش حرف نزنیم٬ اما وقتهایی که هستی رو تازه میتونم مثل آدمهای دیگه زندگیکنم
.
#امیرعلی_ق
هر رابطه اى يك روز
يك جا
در يك لحظه
به يك دليلى تمام ميشود
نترسيد!
هر كجاى رابطه هستيد
تعريف كنيد جايگاهتان را
آنوقت هم كمتر آسيب ميبينيد...
و هم كمتر به طرفتان آسيب ميزنيد!
دليلِ حالِ خوب هم باشيد!
مَحرم،براى درد و دل هاى گاه و بيگاه
رفيقى كه بشود در هر شرايطى رويش حساب كرد
يا اصلاً فقط يار روز هاى خوشى باشيد
اما؛
جانِ جانتان،
سوهانِ روح نباشيد
#علي_قاضي_نظام
يك جا
در يك لحظه
به يك دليلى تمام ميشود
نترسيد!
هر كجاى رابطه هستيد
تعريف كنيد جايگاهتان را
آنوقت هم كمتر آسيب ميبينيد...
و هم كمتر به طرفتان آسيب ميزنيد!
دليلِ حالِ خوب هم باشيد!
مَحرم،براى درد و دل هاى گاه و بيگاه
رفيقى كه بشود در هر شرايطى رويش حساب كرد
يا اصلاً فقط يار روز هاى خوشى باشيد
اما؛
جانِ جانتان،
سوهانِ روح نباشيد
#علي_قاضي_نظام
چینی شکسته رو هم با زور بند نمیزنن، با حوصله و صبر؛ دلخوری هم با یه ماچ و دو تا لوندی و یه کادو از بین نمیره، مهمه که بدونی چقدر خوردش کردی و چقدر باید واسش وقت بذاری :)
آري همه وجودمي ولي هيچ جاي زندگيم ندارمت و ميان تمام نداشتن ها باز هم با تمام وجودم... دوستت دارم💛
به هر حال این اوضاعی است که می بینید و تفسیر لازم ندارد. ما هم می سوزیم و می سازیم. قسمتمان این بوده یا نبوده دیگر اهمیت ندارد. سگ بریند روی قسمت و همه چیز
از ميان نامه ها به حسن نورايى
#صادق_هدايت
از ميان نامه ها به حسن نورايى
#صادق_هدايت
دوستت دارم و نمی گویم
تا غرورم کشد به بیماری!
زانکه می دانم این حقیقت را
که دگر دوستم نمی داری
#سیمین_بهبهانی
تا غرورم کشد به بیماری!
زانکه می دانم این حقیقت را
که دگر دوستم نمی داری
#سیمین_بهبهانی
شَبا رو دوس دارم ..
رویا میبافی ، فتح میکنی ، میرسی ..
ولی امان از صبح ،
واقعیّت مثلِ تیر میره تو قَلبت ..
رویا میبافی ، فتح میکنی ، میرسی ..
ولی امان از صبح ،
واقعیّت مثلِ تیر میره تو قَلبت ..
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Mohsen Chavoshi – Amoo Zanjir baf
“عمو زنجیرباف”
شعر:حسین پناهی
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
واسطه نیار به عزتت خمارم
حوصله هیچ کسی رو ندارم
کفر نمیگم سوال دارم
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم می شه چیکارم
میچرخم و میچرخونم سیارم
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم بستمش
راه دیدم نرفته بود رفتمش
ویروس که بود حالیش نبود هستمش
جواب زنده بودنم مرگ نبود! جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود! تو رو به خدا بود؟
اون همه افسانه و افسون ولش
این دل پر خون ولش
دلهره گم کردن گدار مارون ولش
تماشای پرنده ها بالای کارون ولش
خیابونا , سوت زدنا , شپ شپ بارون ولش
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست ! دویدم
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه ؟ نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه ؟ نه بالله
پریشونت نبودم!
من حیرونت نبودم!
تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه!
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه!
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه!
انجیر میخواد دنیا بیاد آهن و فسفرش کمه!
چشمای من آهن انجیر شدن!
حلقه ای از حلقه زنجیر شدن!
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیر تو بنازم
شعر:حسین پناهی
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
واسطه نیار به عزتت خمارم
حوصله هیچ کسی رو ندارم
کفر نمیگم سوال دارم
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم می شه چیکارم
میچرخم و میچرخونم سیارم
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم بستمش
راه دیدم نرفته بود رفتمش
ویروس که بود حالیش نبود هستمش
جواب زنده بودنم مرگ نبود! جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود! تو رو به خدا بود؟
اون همه افسانه و افسون ولش
این دل پر خون ولش
دلهره گم کردن گدار مارون ولش
تماشای پرنده ها بالای کارون ولش
خیابونا , سوت زدنا , شپ شپ بارون ولش
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست ! دویدم
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه ؟ نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه ؟ نه بالله
پریشونت نبودم!
من حیرونت نبودم!
تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه!
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه!
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه!
انجیر میخواد دنیا بیاد آهن و فسفرش کمه!
چشمای من آهن انجیر شدن!
حلقه ای از حلقه زنجیر شدن!
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیر تو بنازم
تا زمانی که رسیدن به تو امکان دارد
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد
زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش
که بدون تو فقط خواب پریشان دارد
یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد!
خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند
خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد!
شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم، ولی
من به تو، او به نماز خودش ایمان دارد
اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر
سر و سریست که با موی پریشان دارد
"من از آن روز که در بند توام" فهمیدم
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد
"علی صفری"
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد
زندگی درد قشنگیست به جز شبهایش
که بدون تو فقط خواب پریشان دارد
یک نفر نیست تو را قسمت من گرداند؟
کار خیر است اگر این شهر مسلمان دارد!
خواب بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند
خواب دیدم که تو رفتی، بدنم جان دارد!
شیخ و من هر دو طلبکار بهشتیم، ولی
من به تو، او به نماز خودش ایمان دارد
اینکه یک روز مهندس برود در پی شعر
سر و سریست که با موی پریشان دارد
"من از آن روز که در بند توام" فهمیدم
زندگی درد قشنگیست که جریان دارد
"علی صفری"
به موهايم سنجاق زد و گفت:
من دير دچار مي شوم.
نمي دانستم "دچار " دقيقا به كدام حس و حالت مي گويند.
حالا چند وقتي ست كه او جايي در همين حوالي زندگي مي كند و
نام من ديگر در اسامي مخاطب هايش نيست.
اما من روزها خواب آلوده ام و شب ها سر به هوا مي شوم.
نه ميلم به خنده مي رود،
و نه با كسي حرفم مي آيد.
اتاقم تاريك است و
به نور چراغ احتياجم نيست.
به گمانم "دچار" به همين سادگي رخ مي دهد.
من دير دچار مي شوم.
نمي دانستم "دچار " دقيقا به كدام حس و حالت مي گويند.
حالا چند وقتي ست كه او جايي در همين حوالي زندگي مي كند و
نام من ديگر در اسامي مخاطب هايش نيست.
اما من روزها خواب آلوده ام و شب ها سر به هوا مي شوم.
نه ميلم به خنده مي رود،
و نه با كسي حرفم مي آيد.
اتاقم تاريك است و
به نور چراغ احتياجم نيست.
به گمانم "دچار" به همين سادگي رخ مي دهد.
ترسناک بود یجورایی گفتن جملهی"دوستت دارم"
این دوستت دارم لعنتی نُه حرف بود ولی همهی حرفم بود
میترسیدم
میترسیدم از اینکه ساده از کنار این جمله عبور کنه!
که یه وقت جواب دوستت دارم"مرسی،لطف داری"نباشه
که یه وقت نگه من تو رو نمیخوام
یه جورایی شهامت میخواست گفتنش! موندن پای حرف میخواست گفتنش!اینکه به خودت فرصت گفتن بدی!
دریغ نکنی بیانش رو،اینکه به طرفت فرصت دونستن بدی!
اینکه خودتو آماده کنی واسه جواب شنیدن، واسه نه گفتنش یا قبول نکردنش
دست دست کردن فایدهای نداره، گفتنش نترسیدن میخواد،جرات میخواد...
برید این دوستت دارم را درِگوشش زمزمه کنید تا دیر نشده!تا کار از کار نگذشته!برید بگید حتی اگر او جواب رد به سینه شما زد،
اینطور لااقل عذاب وجدان نگفتنش را تا اخر عمر با خودتان حمل نمیکنید!...
#محمد_خسروابادی
این دوستت دارم لعنتی نُه حرف بود ولی همهی حرفم بود
میترسیدم
میترسیدم از اینکه ساده از کنار این جمله عبور کنه!
که یه وقت جواب دوستت دارم"مرسی،لطف داری"نباشه
که یه وقت نگه من تو رو نمیخوام
یه جورایی شهامت میخواست گفتنش! موندن پای حرف میخواست گفتنش!اینکه به خودت فرصت گفتن بدی!
دریغ نکنی بیانش رو،اینکه به طرفت فرصت دونستن بدی!
اینکه خودتو آماده کنی واسه جواب شنیدن، واسه نه گفتنش یا قبول نکردنش
دست دست کردن فایدهای نداره، گفتنش نترسیدن میخواد،جرات میخواد...
برید این دوستت دارم را درِگوشش زمزمه کنید تا دیر نشده!تا کار از کار نگذشته!برید بگید حتی اگر او جواب رد به سینه شما زد،
اینطور لااقل عذاب وجدان نگفتنش را تا اخر عمر با خودتان حمل نمیکنید!...
#محمد_خسروابادی