غیر منطقی اونجاست که دلم هنوز پیش توئه٬ با اینکه نیستی٬ با اینکه نمیدونم کی الان تو زندگیته.. با اینکه عکس هات رو قایمکی دیدم و چهرت هیچ شباهتی به گذشته نداره
من٬ هنوز خوابتو میبینم و خواب هات به من اجازه ی فراموشی نمیده.. به من فرصت نمیده تا فکر نکنم چطور میتونستم جلو بچه بازی هامون رو بگیرم٬ به من فرصت ندادی کمی مرد تر باشم٬ نذارم بری٬ محکم بگم بمون.. آروم بگم رحم کن به من.
برای تو اما فرقی نمیکنه٬ هروقت خواستی رو من حساب کن.. چون من برا روز مبادات پس انداز دارم٬ من برای سلامتیت نذر دارم٬ من قسمتی از مردونگیم رو گذاشتم برای تو٬ تا هیچوقت خستش نکنم..
#امیرعلی_ق
من٬ هنوز خوابتو میبینم و خواب هات به من اجازه ی فراموشی نمیده.. به من فرصت نمیده تا فکر نکنم چطور میتونستم جلو بچه بازی هامون رو بگیرم٬ به من فرصت ندادی کمی مرد تر باشم٬ نذارم بری٬ محکم بگم بمون.. آروم بگم رحم کن به من.
برای تو اما فرقی نمیکنه٬ هروقت خواستی رو من حساب کن.. چون من برا روز مبادات پس انداز دارم٬ من برای سلامتیت نذر دارم٬ من قسمتی از مردونگیم رو گذاشتم برای تو٬ تا هیچوقت خستش نکنم..
#امیرعلی_ق
تو همان مردِ چهار شانه ى مقتدر باش؛
من همان دخترِ بازيگوشِ لوس،
همه ى ما زن ها؛
جايى ؛
براى كسى؛
ظريف و شكننده بوده ايم؛
جايى ناز كرده ايم؛
جايى نازمان را خريده اند،
هيچ زنى جانم؛
مطلقا هيچ زنى،
بى احساس نيست،
و اگر زنى را ديدى،
كه نميخنديد،
كه شاد نبود،
كه ديوانه بازى هاى زنانه نداشت؛
خيال نكنى بى احساس است ها!
تو شخصِ موردِ نظرش براى بيانِ زنانگى هايش نيستى...
#تاراگلشن
من همان دخترِ بازيگوشِ لوس،
همه ى ما زن ها؛
جايى ؛
براى كسى؛
ظريف و شكننده بوده ايم؛
جايى ناز كرده ايم؛
جايى نازمان را خريده اند،
هيچ زنى جانم؛
مطلقا هيچ زنى،
بى احساس نيست،
و اگر زنى را ديدى،
كه نميخنديد،
كه شاد نبود،
كه ديوانه بازى هاى زنانه نداشت؛
خيال نكنى بى احساس است ها!
تو شخصِ موردِ نظرش براى بيانِ زنانگى هايش نيستى...
#تاراگلشن
دستمُ محکم تو دستش فشار میده
"آخ"َم که درمیاد چشم هاش از شیطنت برق میـزنه و دستمُ میبوسه و پشت بندش گاز می گیـره، دیوونه است خب...من دیوونه تـر...
_میگم منُ نداشتی چیکار میکردی؟
ابروهاشُ بالا میندازه و با نگاهِ عاقل اندر سفیه زل میزنه بهم...
+این اعتماد به نفسُ از کجا خریدی عزیزدلم؟
بعدمیزنه زیرِ خنده، لپاش که چال میوفته فشارم بالا پایین میـشه....
با مشت اروم میزنم به بازوش و"زهــرِ مـار"ِ کشداری حواله اش میکنم....
میگه:"تو که نباشی یکی هست که خوب جاتُ پر میکنه"
دلم هُری میریزه...
اخمامُ تو هم میکشم و به حالت قهر دستمُ از دستش در میارم...
محکمتر دستمُ می چسبه...
سیگارشُ از جیب کتش درمیاره و میگه"ایشونُ میگم، فکر کردی واسه چیه وقتی پیشِ تواَم نمی کشم هوم؟نکنه فکر کردی به فکر ریه های توام خنگِ من؟ تو باشی به کارم نمیاد که....ولی امان از روزی که نباشی...انقد میکشم میکشم میکشم تا خودمم با دلتنگیام دود شم برم هوا...."
شما بودید نمی مُــردید براش....؟
"آخ"َم که درمیاد چشم هاش از شیطنت برق میـزنه و دستمُ میبوسه و پشت بندش گاز می گیـره، دیوونه است خب...من دیوونه تـر...
_میگم منُ نداشتی چیکار میکردی؟
ابروهاشُ بالا میندازه و با نگاهِ عاقل اندر سفیه زل میزنه بهم...
+این اعتماد به نفسُ از کجا خریدی عزیزدلم؟
بعدمیزنه زیرِ خنده، لپاش که چال میوفته فشارم بالا پایین میـشه....
با مشت اروم میزنم به بازوش و"زهــرِ مـار"ِ کشداری حواله اش میکنم....
میگه:"تو که نباشی یکی هست که خوب جاتُ پر میکنه"
دلم هُری میریزه...
اخمامُ تو هم میکشم و به حالت قهر دستمُ از دستش در میارم...
محکمتر دستمُ می چسبه...
سیگارشُ از جیب کتش درمیاره و میگه"ایشونُ میگم، فکر کردی واسه چیه وقتی پیشِ تواَم نمی کشم هوم؟نکنه فکر کردی به فکر ریه های توام خنگِ من؟ تو باشی به کارم نمیاد که....ولی امان از روزی که نباشی...انقد میکشم میکشم میکشم تا خودمم با دلتنگیام دود شم برم هوا...."
شما بودید نمی مُــردید براش....؟
+ چرا رهاش کردی؟ اونکه دوستت داشت!
- یه بار خواستم تو جمعیت ببوسمش،
خودشو کنار کشید!
وقتی علتشو پرسیدم گفت ممکنه یه آشنا مارو ببینه!
منم همونجا و تو همون جمعیت رهاش کردم.
میدونی!
آدمای ترسو هیچ نقشی تو زندگی 'من' ندارن!
- یه بار خواستم تو جمعیت ببوسمش،
خودشو کنار کشید!
وقتی علتشو پرسیدم گفت ممکنه یه آشنا مارو ببینه!
منم همونجا و تو همون جمعیت رهاش کردم.
میدونی!
آدمای ترسو هیچ نقشی تو زندگی 'من' ندارن!
حس ، احساس Feeling ، Emotions ، sensación ، sentiment و ....
به زبونایِ مختلف ، کلمه هایِ متفاوتین ولی همشون یه چیزی رو میرسونن . اونم یه چیزِ درونیِ که تو همه ی آدما یه جوره ، شاید راه های بروز دادنشون فرق کنه ولی تهش یه چیزه ، یه چیزه دوس داشتنی و خواستنی که مثش پیدا نمیشه ... ولی وای به حالِ روزی که این حسِ عوض شه یا خراب شه یا به هر دلیل اون حسِ خواستنیو دوس داشتنیِ قبل نباشه ... درست کردنش جزو محالاته . اعتمادِ از دست رفته رو میشه دوباره به دست آورد ، ولی حسی که خراب بشه رو بالا بری پایین بیای همونه ، خراب شده ، شاید #زمان بتونه درستش کنه .
#محیکس
به زبونایِ مختلف ، کلمه هایِ متفاوتین ولی همشون یه چیزی رو میرسونن . اونم یه چیزِ درونیِ که تو همه ی آدما یه جوره ، شاید راه های بروز دادنشون فرق کنه ولی تهش یه چیزه ، یه چیزه دوس داشتنی و خواستنی که مثش پیدا نمیشه ... ولی وای به حالِ روزی که این حسِ عوض شه یا خراب شه یا به هر دلیل اون حسِ خواستنیو دوس داشتنیِ قبل نباشه ... درست کردنش جزو محالاته . اعتمادِ از دست رفته رو میشه دوباره به دست آورد ، ولی حسی که خراب بشه رو بالا بری پایین بیای همونه ، خراب شده ، شاید #زمان بتونه درستش کنه .
#محیکس
من اصلا آدمه خاصی نیستم.
حتی از معمولی هم معمولی ترم.
من هیچوقت چیزی اختراع نکردم،
یا اسمم توو کتاب گینس ثبت نشده.
مکتشف چیزهای جذاب هم نبودم!
وقتیم بمیرم چیزی نیست که ازم بمونه..
ولی میدونی چیه؟ این چیزا اهمیت نداره.
برام مهمه که در طول عمرم،
یکیو با تموم وجودم دوست داشتم،
به نظرتون این کافی نیست؟؟
حتی از معمولی هم معمولی ترم.
من هیچوقت چیزی اختراع نکردم،
یا اسمم توو کتاب گینس ثبت نشده.
مکتشف چیزهای جذاب هم نبودم!
وقتیم بمیرم چیزی نیست که ازم بمونه..
ولی میدونی چیه؟ این چیزا اهمیت نداره.
برام مهمه که در طول عمرم،
یکیو با تموم وجودم دوست داشتم،
به نظرتون این کافی نیست؟؟
عشق من با همه فرق داشت
نه هیچوقت دستانش راگرفتم
نه عاشقانه در آغوشش کشیدم
و حتی هیچوقت نتوانستم او را ببوسم
من فقط از دور
هر روز
بیشتر و بیشتر
در او غرق شدم
عشق من
بی پناه جانان بود...
#صدف_سنجابی
نه هیچوقت دستانش راگرفتم
نه عاشقانه در آغوشش کشیدم
و حتی هیچوقت نتوانستم او را ببوسم
من فقط از دور
هر روز
بیشتر و بیشتر
در او غرق شدم
عشق من
بی پناه جانان بود...
#صدف_سنجابی
اگر میگویی دوستت دارم
تمام و کمال دوستم بدار
نه دست و پاشکسته...
اگر دوستم داری
مرا به همه ترجیح بده
محبوب همگان باش
اما
فقط معشوق من بمان
صبح
ظهر
عصر
شب
دوستم داشته باش
من دوست داشتن نصف و نیمه را نمیفهمم
دوست داشتن و نبودنت را نمیفهمم
اگر دوستم داری
مرا بیش از این نشکن
حال و روزگارم را ببین
که هم درد و هم درمانم شدی
با تمام وجود دوستم داشته باش
یا اصلا دوستم نداشته باش...
#صدف_سنجابی
تمام و کمال دوستم بدار
نه دست و پاشکسته...
اگر دوستم داری
مرا به همه ترجیح بده
محبوب همگان باش
اما
فقط معشوق من بمان
صبح
ظهر
عصر
شب
دوستم داشته باش
من دوست داشتن نصف و نیمه را نمیفهمم
دوست داشتن و نبودنت را نمیفهمم
اگر دوستم داری
مرا بیش از این نشکن
حال و روزگارم را ببین
که هم درد و هم درمانم شدی
با تمام وجود دوستم داشته باش
یا اصلا دوستم نداشته باش...
#صدف_سنجابی
مهران مدیری : عاشق شدی ؟
حسین وفایی : خب بله هر کسی عاشق میشه !
مهران مدیری : چی شد ؟
حسین وفایی : رفت ...
مهران مدیری : چقدر عجیبن، رفت ! چی شد ؟ چی گفتی آخه ؟
حسین وفایی : والا چیز خاصی نگفتم !
مهران مدیری : همون ! شاید باید یه چیزی میگفتی که نگفتی .. !
[دورهمی]
حسین وفایی : خب بله هر کسی عاشق میشه !
مهران مدیری : چی شد ؟
حسین وفایی : رفت ...
مهران مدیری : چقدر عجیبن، رفت ! چی شد ؟ چی گفتی آخه ؟
حسین وفایی : والا چیز خاصی نگفتم !
مهران مدیری : همون ! شاید باید یه چیزی میگفتی که نگفتی .. !
[دورهمی]
بعضی ترانه ها را می توان
بارها و بارها
گوش داد !
بعضی انسان ها را می توان
بارها و بارها
دوست داشت ...
ايلهان برک
بارها و بارها
گوش داد !
بعضی انسان ها را می توان
بارها و بارها
دوست داشت ...
ايلهان برک
کسانی که از نبودنتان میترسند را
سعی کنید، نگهشان دارید
چرا که مابقی
هر زمانی که بخواهند میروند
سعی کنید، نگهشان دارید
چرا که مابقی
هر زمانی که بخواهند میروند
کاش آنجا بدون من
مثل اینجا بدون تو بود...
مثل اینجا بدون تو بود...
هیچکس ما را برای خودمان نمی خواهد
سادگی می كند کسی که تنهاییش را
ارزان می فروشد
من تازه فهمیدم
هیچ چیز به اندازه دوست داشتن خودم
خوشحالم نمی كند ...
امیر وجود
سادگی می كند کسی که تنهاییش را
ارزان می فروشد
من تازه فهمیدم
هیچ چیز به اندازه دوست داشتن خودم
خوشحالم نمی كند ...
امیر وجود
حرف ها که تمومی ندارن
اما ی وقتایی
خودت تموم میشی!!!
اما ی وقتایی
خودت تموم میشی!!!
دلم شور میزند
میترسم صبح که از خواب بیدار شدم
از قاب عکس هم رفته باشي
از تو بعید نیست.
میترسم صبح که از خواب بیدار شدم
از قاب عکس هم رفته باشي
از تو بعید نیست.
گفت: اگه یه ماشین زمان داشتی
باهاش میرفتی گذشته یا آینده؟
دستامو دور لیوان چای
سفت حلقه کرده بودم، نگاش کردم،
گفتم: هیچکدوم
گفت: د بگو دیگه؟ یکیشونه انتخاب کن!
گفتم: اگه ماشین زمان داشتم،
نه میرفتم گذشته نه میرفتم آینده.
گفت: پس چیکار میکردی دیوونه؟
گفتم: زمان رو همینجا متوقف میکردم وُ
تا ابد به بهونه ی سرد شدن این فنجون چای
همینجا پیش تو میموندم...
#بابک_زمانی
باهاش میرفتی گذشته یا آینده؟
دستامو دور لیوان چای
سفت حلقه کرده بودم، نگاش کردم،
گفتم: هیچکدوم
گفت: د بگو دیگه؟ یکیشونه انتخاب کن!
گفتم: اگه ماشین زمان داشتم،
نه میرفتم گذشته نه میرفتم آینده.
گفت: پس چیکار میکردی دیوونه؟
گفتم: زمان رو همینجا متوقف میکردم وُ
تا ابد به بهونه ی سرد شدن این فنجون چای
همینجا پیش تو میموندم...
#بابک_زمانی
+میدونستی چه بویی میدی؟
-نه چه بویی؟
+همم،
بیا جلو تا بهت بگم
-باشه اومدم
+همم
یکم قهوه
همم
یکم وانیل
همم
یکم شکر
-خوب اینا یعنی چی ؟
+خوب اینا بوی زندگی دیگه
-میشه منم بوت کنم؟
+آره چرا نمیشه
- تو فقط بوی خودت و میدی!
که نمیزاره هیچ بوی دیگه ای رو استشمام کنم
+دوستت دارم
#المیرا_بوشاسب
-نه چه بویی؟
+همم،
بیا جلو تا بهت بگم
-باشه اومدم
+همم
یکم قهوه
همم
یکم وانیل
همم
یکم شکر
-خوب اینا یعنی چی ؟
+خوب اینا بوی زندگی دیگه
-میشه منم بوت کنم؟
+آره چرا نمیشه
- تو فقط بوی خودت و میدی!
که نمیزاره هیچ بوی دیگه ای رو استشمام کنم
+دوستت دارم
#المیرا_بوشاسب