همه ى ما ناقلِ يك بيمارى هستيم...
"توهم"
توهمي كه به آدمها ميدهيم
تا فكر كنند بعدِ رفتنشان،
زندگيمان هم تمام ميشود!
#علي_قاضي_نظام
"توهم"
توهمي كه به آدمها ميدهيم
تا فكر كنند بعدِ رفتنشان،
زندگيمان هم تمام ميشود!
#علي_قاضي_نظام
♥️
عرضه ى دوست داشتن اگر نداريد
توانِ نگه داشتن اگر نداريد
خراب نكنيد احساسِ پاكِ آدمهايى كه بعد از شما
ميخواهند واقعاً عاشقى كنند
شما مى آييد
وعده اى ميدهيد
سرتان را مى اندازيد و مى رويد به ناكجا
آدمِ بعد از شما اما
بايد جان بكَنَد تا ثابت كند مثلِ شما و امثالِ شما نيست
عرضه ى دوست داشتن اگر نداريد،
خراب نكنيد همين اندك ريتمِ شيرينِ عاشقى را كه جريان دارد
#علي_قاضي
عرضه ى دوست داشتن اگر نداريد
توانِ نگه داشتن اگر نداريد
خراب نكنيد احساسِ پاكِ آدمهايى كه بعد از شما
ميخواهند واقعاً عاشقى كنند
شما مى آييد
وعده اى ميدهيد
سرتان را مى اندازيد و مى رويد به ناكجا
آدمِ بعد از شما اما
بايد جان بكَنَد تا ثابت كند مثلِ شما و امثالِ شما نيست
عرضه ى دوست داشتن اگر نداريد،
خراب نكنيد همين اندك ريتمِ شيرينِ عاشقى را كه جريان دارد
#علي_قاضي
گاهی برای او چیزهایی مینویسی
بعد پاک میکنی
پاک میکنی
او هیچیک از حرفهای تو را نمیخواند
اما تو تمام حرف هایت را گفتهای!
#مورات_هان_مونگان
بعد پاک میکنی
پاک میکنی
او هیچیک از حرفهای تو را نمیخواند
اما تو تمام حرف هایت را گفتهای!
#مورات_هان_مونگان
طرز ﺧﻮﺩﮐﺸﯽ ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﻪ، ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺷﯿﮏ ﻧﻤﯽ ﭘﻮﺷﻪ،
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ،
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ،
یکی دیگه به خودش نمیرسه،
ﯾﮑﯽ مدام ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ غمگین ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ،
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ،
یکی محبت نمی کنه،
یکی دیگه محبت نميپذيره...
اینگونه است که ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند...!
#پائولو_كوئيلو
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺁﺭﺯﻭﯾﯽ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ،
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻧﻤﯿﺪﻩ،
یکی دیگه به خودش نمیرسه،
ﯾﮑﯽ مدام ﺗﺮﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ غمگین ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ،
ﯾﮑﯽ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ عکس ﯾﺎﺩﮔﺎﺭﯼ ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ،
یکی محبت نمی کنه،
یکی دیگه محبت نميپذيره...
اینگونه است که ﺍﮐﺜﺮ ﺁﺩﻣﻬﺎ در ٣٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﻧﺪ و ﺩﺭ ٨٠ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﺩﻓﻦ میشوند...!
#پائولو_كوئيلو
-ادوارد: میدونی فرق بین درد و رنج چیه؟
-آنا:چه فرقی میکنه، وقتی دوتاشون بَدن؟
-ادوارد: وقتایی که باهات حرف میزنم و حواست پیش یکی دیگهس، این میشه رنج!
-آنا: خب درد چیه اونوقت؟
-ادوارد: که با این حال باز دوستت دارم…!
#حمید_جدیدی
📚 اسبهایِ لنونگراف شبیهِ ما نیستند
-آنا:چه فرقی میکنه، وقتی دوتاشون بَدن؟
-ادوارد: وقتایی که باهات حرف میزنم و حواست پیش یکی دیگهس، این میشه رنج!
-آنا: خب درد چیه اونوقت؟
-ادوارد: که با این حال باز دوستت دارم…!
#حمید_جدیدی
📚 اسبهایِ لنونگراف شبیهِ ما نیستند
امروز به کلمهی خارجی جالبی برخوردم
«کراش/Crush»؛
به دلبر بهدست نیامده اطلاق میشود.
به دلبری که تو هر چقدر دوستش داری،
او همانقدر یا خبر ندارد؛
یا دارد و دوستت ندارد.
هر چقدر در خیال توست
و با او حرف میزنی،
همانقدر او بودنت
را عین خیالش نیست
و هیچ نیازی به حرف زدن با تو ندارد.
به دلبری که هر چقدر عاشقش هستی
و دوست داری با تو باشد،
او همانقدر دوست دارد
با کسی جز تو باشد!
معانیِ دیگری هم دارد؛
لهشدن،
خرد شدن و با صدا شکستن.
بهنظرم عجیب هر سهتایش درست است؛ خصوصاً آخری...
«کراش/Crush»؛
به دلبر بهدست نیامده اطلاق میشود.
به دلبری که تو هر چقدر دوستش داری،
او همانقدر یا خبر ندارد؛
یا دارد و دوستت ندارد.
هر چقدر در خیال توست
و با او حرف میزنی،
همانقدر او بودنت
را عین خیالش نیست
و هیچ نیازی به حرف زدن با تو ندارد.
به دلبری که هر چقدر عاشقش هستی
و دوست داری با تو باشد،
او همانقدر دوست دارد
با کسی جز تو باشد!
معانیِ دیگری هم دارد؛
لهشدن،
خرد شدن و با صدا شکستن.
بهنظرم عجیب هر سهتایش درست است؛ خصوصاً آخری...
يه كانال خصوصي تو تلگرام ساخته بودم از حرفات، قول هات.. قربون صدقه هات، درد دل هات.. گِله هات، صداي خنده هات. هرچيزي كه تو صحبت هامون برام شيرين بود رو ميفرستادم اونجا. ميدونم تو هيچ وقت فكرشو نميكردي كه من فقط از صداهايي كه تو صحبت هاي روزمره مون برام ميفرستي يه كانال بسازم برات. كار من مدام اين بود كه تو ترافيك گوشيم رو داشبورد باشِهو برم از اولِ كانال گوش كنم حرف هات رو. يا روزهايي كه با مترو برميگردم كنار پنجره هدفونم رو گوشام باشه و هر از گاهي وسط موزيك هام برگردم تو كانالتو مرور كنم لحظه هايي كه باهات داشتم رو.... ، خودم هم باورم نميشد فوبياي كانالي رو پيدا كنم كه عجيب باعث آرامشم بود. حالا تو نيستي، اما حرفهات.. صداي خنده هات و قول و قرارهات ميپيچن تو گوشم هنوز.. انگاري كه تو براي من قرار نيست هيچوقت، هيچوقت فراموش بشي...
#اميرعلی_ق
#اميرعلی_ق
يه پيرمردى هست اولِ ملاصدرا.. گلفروشه..!
گل نرگس ميفروشه..! شاخه شاخه ى گل هاش، بوى عشق ميده..!
اونَم كه عاشقِ گلِ نرگس..! از اون دخترايى نيس كه بخواد پولامو براى چيزاى الكى خرج كنم..! مثلاً راضى نيس كه هِى مثه معالى آباديا كه يه ماشين بنز، زيرِ پاشون هست و با عشقشون هرشب برن دُور دُور خريدِ عطر و كيف گرون قيمت و بعدشم هفت خوان غذا بخورن و برگردن خونشون..!
نه، كلاً مخالفِ اين چيزاس..!
ميگه جاىِ رستوران، سه تا از اون اَناراىِ خونتون رو بچين و بيار كه دون كنيم و بخوريم..! هم سالمتره هم ساده تر..!
ولى هميشه ميگه وقتى مياى هَمو ببينيم، جاى دو شاخه گلِ نرگس، چارتا بگير..!
دلم برا پيرمرده ميسوزه..! مطمئنم يه معشوقى تو ملاصدرا داشته كه هرروز، وقتِ ديدارشون، گل نرگس براش ميبرده..! اون موقع ها هم كه موبايل نداشته سلفى بگيره و پستش كنه تو اينستا و زيرشم بزنه: "مرسى كه هستى" يا "من و عشقم يهويى"..!
ولى از تهِ دلش دوسِش داشته كه هنوزم كه هنوزه، همونجاى قرارشون، گلِ نرگس به دست ايستاده كه معشوقش بياد..!
يه روز خواسم برم ببينمش..!
طبقِ عادتِ معمول، رفتم سرِ ملاصدرا كه گل براش بگيرم..! ديدم كنارِ پيرمرده ايستاده..! آروم از پشت رفتم چشاشو گرفتم..! بلند بلند ميخنديد ديوونه..! هزار بار بهش گفته بودم كه جلو جمع بلند نخنده..! مگه تو كتش ميره..! ديوونس..!
ولى يهو جا خورديم..! ديديم پيرمرده داره دستاشو ميكشه رو گونَش و اشكاشو پاك ميكنه..!
گفتم: "پدر جان.. چرا گريه ميكنى؟! چيزى شده؟!"
گفت: " منم تا دلت بخواد همين كارى رو كه تو الآن كرديو، انجام دادم..! چقد دلم تنگِ اون روزا شد..!"
گفتم: " ببخش پدرجان كه ناراحتتون كرديم..! اصلاً عمد نبود.."
گفت: " نه پسرم..! اتّفاقاً كار درستو ميكنى..! همينطور ديوونگى كنين.. دل و قلوه بدين.. عاشق بمونين.. فقط عاشق بمونين.. اونم تا ابد..!"
نميتونسم ناراحتىِ تو صورتشو تحمل كنم.. خدافظى كرديم و رفتيم باغ اِرَم..! اَنارا رو آوردم بيرون و شروع كرد به دون كردنشون..!
گفتم: " بيا يه قولى به هم بديم.. نشه ده بيست سالِ ديگه عينِ اين پيرمرده بشيم و حسرتِ روزاى خوبمونو بخوريم.. بيا قول بديم ابدى باشيم.. نه من بد شم نه تو..! اَزَمون يه ما بمونه كه فردا پس فردا كه نوه هامون روبرومون ايستادن، بهشون با افتخار بگيم كه مثل خودمون عاشق شَن..!"
#طاها_رحيميان
گل نرگس ميفروشه..! شاخه شاخه ى گل هاش، بوى عشق ميده..!
اونَم كه عاشقِ گلِ نرگس..! از اون دخترايى نيس كه بخواد پولامو براى چيزاى الكى خرج كنم..! مثلاً راضى نيس كه هِى مثه معالى آباديا كه يه ماشين بنز، زيرِ پاشون هست و با عشقشون هرشب برن دُور دُور خريدِ عطر و كيف گرون قيمت و بعدشم هفت خوان غذا بخورن و برگردن خونشون..!
نه، كلاً مخالفِ اين چيزاس..!
ميگه جاىِ رستوران، سه تا از اون اَناراىِ خونتون رو بچين و بيار كه دون كنيم و بخوريم..! هم سالمتره هم ساده تر..!
ولى هميشه ميگه وقتى مياى هَمو ببينيم، جاى دو شاخه گلِ نرگس، چارتا بگير..!
دلم برا پيرمرده ميسوزه..! مطمئنم يه معشوقى تو ملاصدرا داشته كه هرروز، وقتِ ديدارشون، گل نرگس براش ميبرده..! اون موقع ها هم كه موبايل نداشته سلفى بگيره و پستش كنه تو اينستا و زيرشم بزنه: "مرسى كه هستى" يا "من و عشقم يهويى"..!
ولى از تهِ دلش دوسِش داشته كه هنوزم كه هنوزه، همونجاى قرارشون، گلِ نرگس به دست ايستاده كه معشوقش بياد..!
يه روز خواسم برم ببينمش..!
طبقِ عادتِ معمول، رفتم سرِ ملاصدرا كه گل براش بگيرم..! ديدم كنارِ پيرمرده ايستاده..! آروم از پشت رفتم چشاشو گرفتم..! بلند بلند ميخنديد ديوونه..! هزار بار بهش گفته بودم كه جلو جمع بلند نخنده..! مگه تو كتش ميره..! ديوونس..!
ولى يهو جا خورديم..! ديديم پيرمرده داره دستاشو ميكشه رو گونَش و اشكاشو پاك ميكنه..!
گفتم: "پدر جان.. چرا گريه ميكنى؟! چيزى شده؟!"
گفت: " منم تا دلت بخواد همين كارى رو كه تو الآن كرديو، انجام دادم..! چقد دلم تنگِ اون روزا شد..!"
گفتم: " ببخش پدرجان كه ناراحتتون كرديم..! اصلاً عمد نبود.."
گفت: " نه پسرم..! اتّفاقاً كار درستو ميكنى..! همينطور ديوونگى كنين.. دل و قلوه بدين.. عاشق بمونين.. فقط عاشق بمونين.. اونم تا ابد..!"
نميتونسم ناراحتىِ تو صورتشو تحمل كنم.. خدافظى كرديم و رفتيم باغ اِرَم..! اَنارا رو آوردم بيرون و شروع كرد به دون كردنشون..!
گفتم: " بيا يه قولى به هم بديم.. نشه ده بيست سالِ ديگه عينِ اين پيرمرده بشيم و حسرتِ روزاى خوبمونو بخوريم.. بيا قول بديم ابدى باشيم.. نه من بد شم نه تو..! اَزَمون يه ما بمونه كه فردا پس فردا كه نوه هامون روبرومون ايستادن، بهشون با افتخار بگيم كه مثل خودمون عاشق شَن..!"
#طاها_رحيميان
ابراز علاقه کردن و بیان احساسات همیشه خوب نیست ؛ چون
بعضی وقتا شبیه یه سدّ محکم میشه
و میون همه چیز فاصله میندازه...
زمانی که پای ابراز علاقه وسط بیاد
همیشه آدم ها برای هم گارد میگیرن و
اجازه ی ورود نمیدن...
سعی میکنن برای مقابله با عشق، فاصله بگیرن
.
من هنوز دارم به این فکر میکنم که اگر نمیگفتم که دوسِت دارم
الان میتونستم بازهم کنار تو باشم و از زندگی لذت ببرم....
میتونستم صدای خنده هاتو بشنوم
یا توو آفتاب وقتی چشات برق میزنه یه دل سیر نگاهت کنم...
لذت با تو بودن قابل تکرار و جبران نیست.
هیچ چیز نمیتونه جای تو رو بگیره...
من هنوز دارم به این فکر میکنم
که از این به بعد مجبورم
تمام خیابونارو تنها برگردم
من الان محکومم به تنهایی...
من هنوزم دارم فکر میکنم که ای کاش
حرفی از دوست داشتنت نمیزدم....
#عرفان_عسگری
بعضی وقتا شبیه یه سدّ محکم میشه
و میون همه چیز فاصله میندازه...
زمانی که پای ابراز علاقه وسط بیاد
همیشه آدم ها برای هم گارد میگیرن و
اجازه ی ورود نمیدن...
سعی میکنن برای مقابله با عشق، فاصله بگیرن
.
من هنوز دارم به این فکر میکنم که اگر نمیگفتم که دوسِت دارم
الان میتونستم بازهم کنار تو باشم و از زندگی لذت ببرم....
میتونستم صدای خنده هاتو بشنوم
یا توو آفتاب وقتی چشات برق میزنه یه دل سیر نگاهت کنم...
لذت با تو بودن قابل تکرار و جبران نیست.
هیچ چیز نمیتونه جای تو رو بگیره...
من هنوز دارم به این فکر میکنم
که از این به بعد مجبورم
تمام خیابونارو تنها برگردم
من الان محکومم به تنهایی...
من هنوزم دارم فکر میکنم که ای کاش
حرفی از دوست داشتنت نمیزدم....
#عرفان_عسگری
دختر باید قد کوتاه و بغلی باشه،
که وقتی لوس کرد خودشو منطقی باشه
لوسه لنگ دراز ، اصلا نمیشه :/
که وقتی لوس کرد خودشو منطقی باشه
لوسه لنگ دراز ، اصلا نمیشه :/
میشه دوباره مثل اون شب دعا کنی بارون بیاد ؟ حتی یه جمله ی ساده ، همین که بگی "کاش" یه بارونیم اینجا بزنه بسه ، یادته که فرداش بارون اومد ... نمیدونم ، شاید خدام حرفایه تو رو بهتر از ماله ما میشنوه ، ما که هر چی خواستیم یا عکسش شد یام نشد نشد نشد... خلاصه که الان شدیدا بهش نیاز دارم ، ممنون میشم اگه...
#محیکس
#محیکس
ویلی؛ تو اینجا چیکار میکنی؟!
چارلی؛ خوابم نمیبُرد، قلبم داشت آتیش میگرفت!
ویلی؛ خب معلومه غذا خوردن بلد نیستی! باید یه چیزی راجع به ویتامین و این حرفا یاد بگیری!
چارلی؛ اون ویتامینا چه فایدهای دارن؟!
ویلی؛ استخوناتُ درست میکنن!
چارلی؛ آره، اما قلب آدم که استخون نیست!
مرگ فروشنده | آرتور میلر
چارلی؛ خوابم نمیبُرد، قلبم داشت آتیش میگرفت!
ویلی؛ خب معلومه غذا خوردن بلد نیستی! باید یه چیزی راجع به ویتامین و این حرفا یاد بگیری!
چارلی؛ اون ویتامینا چه فایدهای دارن؟!
ویلی؛ استخوناتُ درست میکنن!
چارلی؛ آره، اما قلب آدم که استخون نیست!
مرگ فروشنده | آرتور میلر
شنیده بودم شب نخوابیدن
عمر را کوتاه میکند؛
دیدم عمرم دارد بدون تو میگذرد
دیگر هیچ شبی را نخوابیدم...
#مانگ_میرزایی
عمر را کوتاه میکند؛
دیدم عمرم دارد بدون تو میگذرد
دیگر هیچ شبی را نخوابیدم...
#مانگ_میرزایی
بعد از کار معدن از پشت چت و اس ام اس آروم کردن یه زن سختترین کار دنیاست
آدمها را مریضی و تصادف از پا در نمی آورد،
بی مهری آدمها را از پا در می آورد...
چشم بستن اطرافیانشان روی حالِ بدشان آنها را از پا در می آورد...
آدمها را کارهایی که میتوانیم برایشان بکنیم و دریغ میکنیم از پا در می آورد...
آدمها را انتظاری که هیچ وقت هیچ رسیدنی در پی ندارد از پا در می آورد...
آدمها را نگاهِ خالی از عشق،نگاهِ خالی از ذوق از پا در می آورد...
آدمها را خو کردن با یک عکس که حرف زدن بلد نیست و نمیتواند برایِ پاک کردنِ اشک هایت دست دراز کند از پا در می آورد...
آدمها را شبهایی که با بغض سر میکنند و بیدار میمانند از پا در می آورد...
وگرنه آدمها تو یک روز،
یک دقیقه،
یک ثانیه نمیمیرند که...
آدمها را انتظارِ روزهایِ خوبی که از راه نرسیده هیچ وقت،
از پا در می آورد...
#فاطمه_جوادی
بی مهری آدمها را از پا در می آورد...
چشم بستن اطرافیانشان روی حالِ بدشان آنها را از پا در می آورد...
آدمها را کارهایی که میتوانیم برایشان بکنیم و دریغ میکنیم از پا در می آورد...
آدمها را انتظاری که هیچ وقت هیچ رسیدنی در پی ندارد از پا در می آورد...
آدمها را نگاهِ خالی از عشق،نگاهِ خالی از ذوق از پا در می آورد...
آدمها را خو کردن با یک عکس که حرف زدن بلد نیست و نمیتواند برایِ پاک کردنِ اشک هایت دست دراز کند از پا در می آورد...
آدمها را شبهایی که با بغض سر میکنند و بیدار میمانند از پا در می آورد...
وگرنه آدمها تو یک روز،
یک دقیقه،
یک ثانیه نمیمیرند که...
آدمها را انتظارِ روزهایِ خوبی که از راه نرسیده هیچ وقت،
از پا در می آورد...
#فاطمه_جوادی
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
📝 اگر به جای گفتن: دیوار موش دارد و موش گوش دارد، بگوییم: "فرشته ها در حال نوشتن هستند..." نسلی از ما متولد خواهد شد که به جای مراقبت مردم، "مراقبت خدا" را در نظر دارد! قصه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم: بچه را ول کردی به امان خدا !…
سوم دبیرستان که بودم یک روز اواخر ساعت ریاضی٬ صدای یکی از بچه ها رو شنیدم که به زمین و زمان فحش میداد. خیلی عجیب بود٬ کسی تا اون موقع جرات نداشت توحیاط مدرسه و به اون بلندی اون فحش ها رو بده. مدیر ما اگرچه مرد شریفی بود اما خیلی زود عصبی میشد و دست بزن داشت.
از کلاس اومدم بیرون و تو تراس ایستادم تا ببینم اون دانش آموز کیه که دیدم هم زمان با من مدیر مدرسه هم اومد بیرون. پیش خودم گفتم کار اون پسر تموم شد٬ حسابی کتک میخوره امروز.
هیکل گنده ای داشت و تا مدیرمون رو دید عصبی تر شد. شروع کرد به فحاشی به مدیرمون٬ اوضاع خوبی نبود.
قدمهای مدیرمون رو با چشم دنبال میکردم تا اینکه رسید به اون دانش آموز.
چشممو بستم تا نبینم چطور وسط زمستون از اون دستای سنگین کتک میخوره اما وقتی دیدم صدایی نمیاد چشمامو باز کردم و از تعجب دهنم واموند.
مدیرمون سر اون دانش آموز روگرفته بود تو سینش و محکم بغلش کرده بود. حیاط مدرسه با اون همه آدم رو سکوت برداشته بود. بعد از چند ثانیه صدای گریه های اون دانش آموز تو بغل مدیرمون بلند شد و اونجا بود که داد زدن تموم شد.. برید سر کلاس هاتون.
بعدها وقتی سوال کردم ماجرای اون روز چی بود؟ مدیرمون با اون صدای ضخیمش خندید وگفت: اون دلش از جای دیگه پر بود...
از کلاس اومدم بیرون و تو تراس ایستادم تا ببینم اون دانش آموز کیه که دیدم هم زمان با من مدیر مدرسه هم اومد بیرون. پیش خودم گفتم کار اون پسر تموم شد٬ حسابی کتک میخوره امروز.
هیکل گنده ای داشت و تا مدیرمون رو دید عصبی تر شد. شروع کرد به فحاشی به مدیرمون٬ اوضاع خوبی نبود.
قدمهای مدیرمون رو با چشم دنبال میکردم تا اینکه رسید به اون دانش آموز.
چشممو بستم تا نبینم چطور وسط زمستون از اون دستای سنگین کتک میخوره اما وقتی دیدم صدایی نمیاد چشمامو باز کردم و از تعجب دهنم واموند.
مدیرمون سر اون دانش آموز روگرفته بود تو سینش و محکم بغلش کرده بود. حیاط مدرسه با اون همه آدم رو سکوت برداشته بود. بعد از چند ثانیه صدای گریه های اون دانش آموز تو بغل مدیرمون بلند شد و اونجا بود که داد زدن تموم شد.. برید سر کلاس هاتون.
بعدها وقتی سوال کردم ماجرای اون روز چی بود؟ مدیرمون با اون صدای ضخیمش خندید وگفت: اون دلش از جای دیگه پر بود...
وقتی دلت گرفته باشه …
تمام آرامش یک ساحل را هم به تو بدهند …
باز هم دل تو بارانیست …
خیس تراز دریا خراب تر از امواج
تمام آرامش یک ساحل را هم به تو بدهند …
باز هم دل تو بارانیست …
خیس تراز دریا خراب تر از امواج
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
"دوستت دارم "
يكجايي بي معني ترين جمله ي دنيا است!
انهم وقتي كه زجرت ميدهند
ناراحتت ميكنند
اشكت را سر ريز ميكنند
و در اخر ميگويند
"ولي دوستت دارم"
و تو ميتواني بابتش ساعت ها قهقهه بزني و در اخرش بغضت بگيرد!
#نيلوفر_رضايي
يكجايي بي معني ترين جمله ي دنيا است!
انهم وقتي كه زجرت ميدهند
ناراحتت ميكنند
اشكت را سر ريز ميكنند
و در اخر ميگويند
"ولي دوستت دارم"
و تو ميتواني بابتش ساعت ها قهقهه بزني و در اخرش بغضت بگيرد!
#نيلوفر_رضايي
به صفحه ي گوشيش نگاه كرد اروم پلك زد و گوشي رو انداخت روي تخت ، پرسيدم چي شدي ؟ گفت باز دير رسيدم . گفتم : به چي ؟
گفت : باز دير رسيدم به ساعت آرزو كردن.
گفتم : واا ، ديوونه اي مگه؟ آرزو كردن كه ساعت نميخواد.
نشست روي تخت خيره شد به تصوير خودش توي شيشه ي پنجره و گفت : ديدي از يه كاري ميترسي ، از جدا شدن از يه آدمي ميترسي هزارتا دليل مياري ، مثلا ميگي نه امروز كه سورمه اي تنش كرده بود نميرم باشه يه روز كه مشكي تنش كرد ، باز فردا مشكي تنش ميكنه و تو واسه رفتنت منتظر يه رنگ ديگه ميشي ، يه دليل هايي توي ذهنت ميسازي كه نشه، كه انجامش ندي. اينم همونه ، من هرشب يه كاري ميكنم دير برسم و آرزو نكنم ، آرزويي كه تهش رو بدوني همون بهتر كه هرشب بهش دير برسي ، اينجوري واسه ادامه دادن تا فردا شبت يه دليلي براي خودت داري ، ادامه ميدي به اميد يه رنگ ديگه ، به اميد يه چند دقيقه دير رسيدن ديگه ، ميفهمي چي ميگم ؟
يه نگاه به ساعت روي ديوار كردم ، گفتم : اره ...
گفت : باز دير رسيدم به ساعت آرزو كردن.
گفتم : واا ، ديوونه اي مگه؟ آرزو كردن كه ساعت نميخواد.
نشست روي تخت خيره شد به تصوير خودش توي شيشه ي پنجره و گفت : ديدي از يه كاري ميترسي ، از جدا شدن از يه آدمي ميترسي هزارتا دليل مياري ، مثلا ميگي نه امروز كه سورمه اي تنش كرده بود نميرم باشه يه روز كه مشكي تنش كرد ، باز فردا مشكي تنش ميكنه و تو واسه رفتنت منتظر يه رنگ ديگه ميشي ، يه دليل هايي توي ذهنت ميسازي كه نشه، كه انجامش ندي. اينم همونه ، من هرشب يه كاري ميكنم دير برسم و آرزو نكنم ، آرزويي كه تهش رو بدوني همون بهتر كه هرشب بهش دير برسي ، اينجوري واسه ادامه دادن تا فردا شبت يه دليلي براي خودت داري ، ادامه ميدي به اميد يه رنگ ديگه ، به اميد يه چند دقيقه دير رسيدن ديگه ، ميفهمي چي ميگم ؟
يه نگاه به ساعت روي ديوار كردم ، گفتم : اره ...
اینکه میگن زمان نسبیه درست ولی مزه هم داره بعضی وقتا
مثلا وقتی یه تقلب سنگین کردیو ماکس میشی اون موقع شیرینه و زود میگذره
مثلا وقتی تیم مورد علاقت میبره اون موقعه یه نوع شادیه زودگذره با طعم احساسات
مثلا وقتی مامانت یهو اون غذایی که دوس داری میپزه اون موقع عصن مگه میشه ناراحت بود ؟
یا مثلا وقتایی که پیششیو بیادشی خیلی شیرین و دلچسبه ، زمانم مثه بنز میره فقط ، انگاری دنبالش کردن
میرسیم به قسمت سخت ماجرا ، وقتایی که نیست ، تلخ تلخ تلخ ، اونقد تلخ که با هیچی نمیشه هضمش کرد ، ثانیه هام انگار دوس دارن عذابت بدن ، جوری ملو و آروم میرن که هر دیقه یه سال میگذره واست .
خلاصه که خیلی بی رحمه این زمان .
قدر لحظه هاتونو بدونین .
#محیکس
مثلا وقتی یه تقلب سنگین کردیو ماکس میشی اون موقع شیرینه و زود میگذره
مثلا وقتی تیم مورد علاقت میبره اون موقعه یه نوع شادیه زودگذره با طعم احساسات
مثلا وقتی مامانت یهو اون غذایی که دوس داری میپزه اون موقع عصن مگه میشه ناراحت بود ؟
یا مثلا وقتایی که پیششیو بیادشی خیلی شیرین و دلچسبه ، زمانم مثه بنز میره فقط ، انگاری دنبالش کردن
میرسیم به قسمت سخت ماجرا ، وقتایی که نیست ، تلخ تلخ تلخ ، اونقد تلخ که با هیچی نمیشه هضمش کرد ، ثانیه هام انگار دوس دارن عذابت بدن ، جوری ملو و آروم میرن که هر دیقه یه سال میگذره واست .
خلاصه که خیلی بی رحمه این زمان .
قدر لحظه هاتونو بدونین .
#محیکس