ابراز علاقه کردن و بیان احساسات همیشه خوب نیست ؛ چون
بعضی وقتا شبیه یه سدّ محکم میشه
و میون همه چیز فاصله میندازه...
زمانی که پای ابراز علاقه وسط بیاد
همیشه آدم ها برای هم گارد میگیرن و
اجازه ی ورود نمیدن...
سعی میکنن برای مقابله با عشق، فاصله بگیرن
.
من هنوز دارم به این فکر میکنم که اگر نمیگفتم که دوسِت دارم
الان میتونستم بازهم کنار تو باشم و از زندگی لذت ببرم....
میتونستم صدای خنده هاتو بشنوم
یا توو آفتاب وقتی چشات برق میزنه یه دل سیر نگاهت کنم...
لذت با تو بودن قابل تکرار و جبران نیست.
هیچ چیز نمیتونه جای تو رو بگیره...
من هنوز دارم به این فکر میکنم
که از این به بعد مجبورم
تمام خیابونارو تنها برگردم
من الان محکومم به تنهایی...
من هنوزم دارم فکر میکنم که ای کاش
حرفی از دوست داشتنت نمیزدم....
#عرفان_عسگری
بعضی وقتا شبیه یه سدّ محکم میشه
و میون همه چیز فاصله میندازه...
زمانی که پای ابراز علاقه وسط بیاد
همیشه آدم ها برای هم گارد میگیرن و
اجازه ی ورود نمیدن...
سعی میکنن برای مقابله با عشق، فاصله بگیرن
.
من هنوز دارم به این فکر میکنم که اگر نمیگفتم که دوسِت دارم
الان میتونستم بازهم کنار تو باشم و از زندگی لذت ببرم....
میتونستم صدای خنده هاتو بشنوم
یا توو آفتاب وقتی چشات برق میزنه یه دل سیر نگاهت کنم...
لذت با تو بودن قابل تکرار و جبران نیست.
هیچ چیز نمیتونه جای تو رو بگیره...
من هنوز دارم به این فکر میکنم
که از این به بعد مجبورم
تمام خیابونارو تنها برگردم
من الان محکومم به تنهایی...
من هنوزم دارم فکر میکنم که ای کاش
حرفی از دوست داشتنت نمیزدم....
#عرفان_عسگری
دختر باید قد کوتاه و بغلی باشه،
که وقتی لوس کرد خودشو منطقی باشه
لوسه لنگ دراز ، اصلا نمیشه :/
که وقتی لوس کرد خودشو منطقی باشه
لوسه لنگ دراز ، اصلا نمیشه :/
میشه دوباره مثل اون شب دعا کنی بارون بیاد ؟ حتی یه جمله ی ساده ، همین که بگی "کاش" یه بارونیم اینجا بزنه بسه ، یادته که فرداش بارون اومد ... نمیدونم ، شاید خدام حرفایه تو رو بهتر از ماله ما میشنوه ، ما که هر چی خواستیم یا عکسش شد یام نشد نشد نشد... خلاصه که الان شدیدا بهش نیاز دارم ، ممنون میشم اگه...
#محیکس
#محیکس
ویلی؛ تو اینجا چیکار میکنی؟!
چارلی؛ خوابم نمیبُرد، قلبم داشت آتیش میگرفت!
ویلی؛ خب معلومه غذا خوردن بلد نیستی! باید یه چیزی راجع به ویتامین و این حرفا یاد بگیری!
چارلی؛ اون ویتامینا چه فایدهای دارن؟!
ویلی؛ استخوناتُ درست میکنن!
چارلی؛ آره، اما قلب آدم که استخون نیست!
مرگ فروشنده | آرتور میلر
چارلی؛ خوابم نمیبُرد، قلبم داشت آتیش میگرفت!
ویلی؛ خب معلومه غذا خوردن بلد نیستی! باید یه چیزی راجع به ویتامین و این حرفا یاد بگیری!
چارلی؛ اون ویتامینا چه فایدهای دارن؟!
ویلی؛ استخوناتُ درست میکنن!
چارلی؛ آره، اما قلب آدم که استخون نیست!
مرگ فروشنده | آرتور میلر
شنیده بودم شب نخوابیدن
عمر را کوتاه میکند؛
دیدم عمرم دارد بدون تو میگذرد
دیگر هیچ شبی را نخوابیدم...
#مانگ_میرزایی
عمر را کوتاه میکند؛
دیدم عمرم دارد بدون تو میگذرد
دیگر هیچ شبی را نخوابیدم...
#مانگ_میرزایی
بعد از کار معدن از پشت چت و اس ام اس آروم کردن یه زن سختترین کار دنیاست
آدمها را مریضی و تصادف از پا در نمی آورد،
بی مهری آدمها را از پا در می آورد...
چشم بستن اطرافیانشان روی حالِ بدشان آنها را از پا در می آورد...
آدمها را کارهایی که میتوانیم برایشان بکنیم و دریغ میکنیم از پا در می آورد...
آدمها را انتظاری که هیچ وقت هیچ رسیدنی در پی ندارد از پا در می آورد...
آدمها را نگاهِ خالی از عشق،نگاهِ خالی از ذوق از پا در می آورد...
آدمها را خو کردن با یک عکس که حرف زدن بلد نیست و نمیتواند برایِ پاک کردنِ اشک هایت دست دراز کند از پا در می آورد...
آدمها را شبهایی که با بغض سر میکنند و بیدار میمانند از پا در می آورد...
وگرنه آدمها تو یک روز،
یک دقیقه،
یک ثانیه نمیمیرند که...
آدمها را انتظارِ روزهایِ خوبی که از راه نرسیده هیچ وقت،
از پا در می آورد...
#فاطمه_جوادی
بی مهری آدمها را از پا در می آورد...
چشم بستن اطرافیانشان روی حالِ بدشان آنها را از پا در می آورد...
آدمها را کارهایی که میتوانیم برایشان بکنیم و دریغ میکنیم از پا در می آورد...
آدمها را انتظاری که هیچ وقت هیچ رسیدنی در پی ندارد از پا در می آورد...
آدمها را نگاهِ خالی از عشق،نگاهِ خالی از ذوق از پا در می آورد...
آدمها را خو کردن با یک عکس که حرف زدن بلد نیست و نمیتواند برایِ پاک کردنِ اشک هایت دست دراز کند از پا در می آورد...
آدمها را شبهایی که با بغض سر میکنند و بیدار میمانند از پا در می آورد...
وگرنه آدمها تو یک روز،
یک دقیقه،
یک ثانیه نمیمیرند که...
آدمها را انتظارِ روزهایِ خوبی که از راه نرسیده هیچ وقت،
از پا در می آورد...
#فاطمه_جوادی
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
📝 اگر به جای گفتن: دیوار موش دارد و موش گوش دارد، بگوییم: "فرشته ها در حال نوشتن هستند..." نسلی از ما متولد خواهد شد که به جای مراقبت مردم، "مراقبت خدا" را در نظر دارد! قصه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم: بچه را ول کردی به امان خدا !…
سوم دبیرستان که بودم یک روز اواخر ساعت ریاضی٬ صدای یکی از بچه ها رو شنیدم که به زمین و زمان فحش میداد. خیلی عجیب بود٬ کسی تا اون موقع جرات نداشت توحیاط مدرسه و به اون بلندی اون فحش ها رو بده. مدیر ما اگرچه مرد شریفی بود اما خیلی زود عصبی میشد و دست بزن داشت.
از کلاس اومدم بیرون و تو تراس ایستادم تا ببینم اون دانش آموز کیه که دیدم هم زمان با من مدیر مدرسه هم اومد بیرون. پیش خودم گفتم کار اون پسر تموم شد٬ حسابی کتک میخوره امروز.
هیکل گنده ای داشت و تا مدیرمون رو دید عصبی تر شد. شروع کرد به فحاشی به مدیرمون٬ اوضاع خوبی نبود.
قدمهای مدیرمون رو با چشم دنبال میکردم تا اینکه رسید به اون دانش آموز.
چشممو بستم تا نبینم چطور وسط زمستون از اون دستای سنگین کتک میخوره اما وقتی دیدم صدایی نمیاد چشمامو باز کردم و از تعجب دهنم واموند.
مدیرمون سر اون دانش آموز روگرفته بود تو سینش و محکم بغلش کرده بود. حیاط مدرسه با اون همه آدم رو سکوت برداشته بود. بعد از چند ثانیه صدای گریه های اون دانش آموز تو بغل مدیرمون بلند شد و اونجا بود که داد زدن تموم شد.. برید سر کلاس هاتون.
بعدها وقتی سوال کردم ماجرای اون روز چی بود؟ مدیرمون با اون صدای ضخیمش خندید وگفت: اون دلش از جای دیگه پر بود...
از کلاس اومدم بیرون و تو تراس ایستادم تا ببینم اون دانش آموز کیه که دیدم هم زمان با من مدیر مدرسه هم اومد بیرون. پیش خودم گفتم کار اون پسر تموم شد٬ حسابی کتک میخوره امروز.
هیکل گنده ای داشت و تا مدیرمون رو دید عصبی تر شد. شروع کرد به فحاشی به مدیرمون٬ اوضاع خوبی نبود.
قدمهای مدیرمون رو با چشم دنبال میکردم تا اینکه رسید به اون دانش آموز.
چشممو بستم تا نبینم چطور وسط زمستون از اون دستای سنگین کتک میخوره اما وقتی دیدم صدایی نمیاد چشمامو باز کردم و از تعجب دهنم واموند.
مدیرمون سر اون دانش آموز روگرفته بود تو سینش و محکم بغلش کرده بود. حیاط مدرسه با اون همه آدم رو سکوت برداشته بود. بعد از چند ثانیه صدای گریه های اون دانش آموز تو بغل مدیرمون بلند شد و اونجا بود که داد زدن تموم شد.. برید سر کلاس هاتون.
بعدها وقتی سوال کردم ماجرای اون روز چی بود؟ مدیرمون با اون صدای ضخیمش خندید وگفت: اون دلش از جای دیگه پر بود...
وقتی دلت گرفته باشه …
تمام آرامش یک ساحل را هم به تو بدهند …
باز هم دل تو بارانیست …
خیس تراز دریا خراب تر از امواج
تمام آرامش یک ساحل را هم به تو بدهند …
باز هم دل تو بارانیست …
خیس تراز دریا خراب تر از امواج
Forwarded from ۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ (moHix 🍁)
"دوستت دارم "
يكجايي بي معني ترين جمله ي دنيا است!
انهم وقتي كه زجرت ميدهند
ناراحتت ميكنند
اشكت را سر ريز ميكنند
و در اخر ميگويند
"ولي دوستت دارم"
و تو ميتواني بابتش ساعت ها قهقهه بزني و در اخرش بغضت بگيرد!
#نيلوفر_رضايي
يكجايي بي معني ترين جمله ي دنيا است!
انهم وقتي كه زجرت ميدهند
ناراحتت ميكنند
اشكت را سر ريز ميكنند
و در اخر ميگويند
"ولي دوستت دارم"
و تو ميتواني بابتش ساعت ها قهقهه بزني و در اخرش بغضت بگيرد!
#نيلوفر_رضايي
به صفحه ي گوشيش نگاه كرد اروم پلك زد و گوشي رو انداخت روي تخت ، پرسيدم چي شدي ؟ گفت باز دير رسيدم . گفتم : به چي ؟
گفت : باز دير رسيدم به ساعت آرزو كردن.
گفتم : واا ، ديوونه اي مگه؟ آرزو كردن كه ساعت نميخواد.
نشست روي تخت خيره شد به تصوير خودش توي شيشه ي پنجره و گفت : ديدي از يه كاري ميترسي ، از جدا شدن از يه آدمي ميترسي هزارتا دليل مياري ، مثلا ميگي نه امروز كه سورمه اي تنش كرده بود نميرم باشه يه روز كه مشكي تنش كرد ، باز فردا مشكي تنش ميكنه و تو واسه رفتنت منتظر يه رنگ ديگه ميشي ، يه دليل هايي توي ذهنت ميسازي كه نشه، كه انجامش ندي. اينم همونه ، من هرشب يه كاري ميكنم دير برسم و آرزو نكنم ، آرزويي كه تهش رو بدوني همون بهتر كه هرشب بهش دير برسي ، اينجوري واسه ادامه دادن تا فردا شبت يه دليلي براي خودت داري ، ادامه ميدي به اميد يه رنگ ديگه ، به اميد يه چند دقيقه دير رسيدن ديگه ، ميفهمي چي ميگم ؟
يه نگاه به ساعت روي ديوار كردم ، گفتم : اره ...
گفت : باز دير رسيدم به ساعت آرزو كردن.
گفتم : واا ، ديوونه اي مگه؟ آرزو كردن كه ساعت نميخواد.
نشست روي تخت خيره شد به تصوير خودش توي شيشه ي پنجره و گفت : ديدي از يه كاري ميترسي ، از جدا شدن از يه آدمي ميترسي هزارتا دليل مياري ، مثلا ميگي نه امروز كه سورمه اي تنش كرده بود نميرم باشه يه روز كه مشكي تنش كرد ، باز فردا مشكي تنش ميكنه و تو واسه رفتنت منتظر يه رنگ ديگه ميشي ، يه دليل هايي توي ذهنت ميسازي كه نشه، كه انجامش ندي. اينم همونه ، من هرشب يه كاري ميكنم دير برسم و آرزو نكنم ، آرزويي كه تهش رو بدوني همون بهتر كه هرشب بهش دير برسي ، اينجوري واسه ادامه دادن تا فردا شبت يه دليلي براي خودت داري ، ادامه ميدي به اميد يه رنگ ديگه ، به اميد يه چند دقيقه دير رسيدن ديگه ، ميفهمي چي ميگم ؟
يه نگاه به ساعت روي ديوار كردم ، گفتم : اره ...
اینکه میگن زمان نسبیه درست ولی مزه هم داره بعضی وقتا
مثلا وقتی یه تقلب سنگین کردیو ماکس میشی اون موقع شیرینه و زود میگذره
مثلا وقتی تیم مورد علاقت میبره اون موقعه یه نوع شادیه زودگذره با طعم احساسات
مثلا وقتی مامانت یهو اون غذایی که دوس داری میپزه اون موقع عصن مگه میشه ناراحت بود ؟
یا مثلا وقتایی که پیششیو بیادشی خیلی شیرین و دلچسبه ، زمانم مثه بنز میره فقط ، انگاری دنبالش کردن
میرسیم به قسمت سخت ماجرا ، وقتایی که نیست ، تلخ تلخ تلخ ، اونقد تلخ که با هیچی نمیشه هضمش کرد ، ثانیه هام انگار دوس دارن عذابت بدن ، جوری ملو و آروم میرن که هر دیقه یه سال میگذره واست .
خلاصه که خیلی بی رحمه این زمان .
قدر لحظه هاتونو بدونین .
#محیکس
مثلا وقتی یه تقلب سنگین کردیو ماکس میشی اون موقع شیرینه و زود میگذره
مثلا وقتی تیم مورد علاقت میبره اون موقعه یه نوع شادیه زودگذره با طعم احساسات
مثلا وقتی مامانت یهو اون غذایی که دوس داری میپزه اون موقع عصن مگه میشه ناراحت بود ؟
یا مثلا وقتایی که پیششیو بیادشی خیلی شیرین و دلچسبه ، زمانم مثه بنز میره فقط ، انگاری دنبالش کردن
میرسیم به قسمت سخت ماجرا ، وقتایی که نیست ، تلخ تلخ تلخ ، اونقد تلخ که با هیچی نمیشه هضمش کرد ، ثانیه هام انگار دوس دارن عذابت بدن ، جوری ملو و آروم میرن که هر دیقه یه سال میگذره واست .
خلاصه که خیلی بی رحمه این زمان .
قدر لحظه هاتونو بدونین .
#محیکس
آدم خاصیه ، همیشه میخواد متفاوت باشه ، حتی تو ساده ترین چیزا ، مثلا وایمیسته ساعت جفت شه بعد آفلاین میشه...
شما بودین عاشقش نمیشدین ؟
#محیکس
شما بودین عاشقش نمیشدین ؟
#محیکس
من حتي وقتايي كه خيلي بدي
ازت دل نميكنم
ميشينم اون روزايي كه خوب بودي
رو مرور ميكنم!
عشق ديگه به چي ميگن . . . ؟
#محیکس
ازت دل نميكنم
ميشينم اون روزايي كه خوب بودي
رو مرور ميكنم!
عشق ديگه به چي ميگن . . . ؟
#محیکس
از من کارهای سخت بخواه!
مثلا
هوس توت فرنگی کن در چله ی زمستان!
برایم بهانه ای در قله ی قاف بتراش!
یا من را
به جنگ اژدها بفرست!
اما هرگز نخواه که
دوستت نداشته باشم . . . !
#محسن_حسینخانی
مثلا
هوس توت فرنگی کن در چله ی زمستان!
برایم بهانه ای در قله ی قاف بتراش!
یا من را
به جنگ اژدها بفرست!
اما هرگز نخواه که
دوستت نداشته باشم . . . !
#محسن_حسینخانی
من که می گویم "گیر دادنِ زن ها اصلاً چیز بدی نیست..."
زنی که گیر می دهد، یعنی تو را دوست دارد ، زیاد هم دوست دارد..
زنی که مقصدِ نگاهِ تو برایش مهم است، می ترسد که از چشمانت افتاده باشد..
زنی که برایش مهم باشد که تو محبت و توجهت را کجا و چه اندازه خرج می کنی، کاملاً معصومانه، ترسِ از دست دادنِ تو را دارد...
زنی که با بی توجهی ات بغضش می گیرد ، بی پناه است و جز تو کسی را ندارد...
غر زدن و گیر دادن، شیرِ اطمینانِ دوست داشتنِ زن هاست...
زنی که دوستت ندارد، گیرهایش را جای دیگری می دهد ، محال است زنی بی عشق ، سرش را روی بالش بگذارد...
این به تو بستگی دارد ..که زنی که کنارت نفس می کشد ، عاشقت باشد یا نه!
نباید به گیر دادنِ زن ها گیر داد...
نرگس صرافیان طوفان
زنی که گیر می دهد، یعنی تو را دوست دارد ، زیاد هم دوست دارد..
زنی که مقصدِ نگاهِ تو برایش مهم است، می ترسد که از چشمانت افتاده باشد..
زنی که برایش مهم باشد که تو محبت و توجهت را کجا و چه اندازه خرج می کنی، کاملاً معصومانه، ترسِ از دست دادنِ تو را دارد...
زنی که با بی توجهی ات بغضش می گیرد ، بی پناه است و جز تو کسی را ندارد...
غر زدن و گیر دادن، شیرِ اطمینانِ دوست داشتنِ زن هاست...
زنی که دوستت ندارد، گیرهایش را جای دیگری می دهد ، محال است زنی بی عشق ، سرش را روی بالش بگذارد...
این به تو بستگی دارد ..که زنی که کنارت نفس می کشد ، عاشقت باشد یا نه!
نباید به گیر دادنِ زن ها گیر داد...
نرگس صرافیان طوفان
اومدم خونه.
ديدم ميزِ شام رو چيده بود. برگشتم گفتم: "توو دلى جان، راضى به زحمت نبوديم."
گفت: "درسته كُلفَت نيستم ولى خانومِ خونه كه هستم."
گفتم: "حالا چى پختى؟!" گفت: "كوفت و زهرِمار...اينقدر خوشمزست كه نگو..!"
يه ابرويى بالا انداختم و گفتم: "به به..چه خوشمزه..!خودت هم بايد كنارم مِيل كنى..!"
گفت كه: "حتماً..با كمالِ ميل آقا..!"
انصافاً از حق نگذريم خورش سبزيش، حرف نداره..! يه وقتا غذا رو ميسوزونه ولى خب نميشه دوسش نداشت..! دقيقاً مثل خودش..! يه وقتا اذيت ميكنه، ولى خب نميشه از دوس داشتنش دست كشيد كه..!
گفتم: " خانوم، اصلاً دوسِت نداشته باشم، گُناهه..! گُناهِ كبيره..!"
گفت: "اَستَغفِرلله آقا..! اين حرفاى خارجى چيه!؟ درسته دلبرم، ولى درست نيست كه دوس داشتنم، ثواب داشته باشه..!"
گفتم: " ببين توو دلى جان، يا خودم دوسِت دارم يا كارى ميكنى كه دوسِت داشته باشم..! به منم ربطى نداره كدومش رو انتخاب ميكنى..!"
گفت: " مورد سوم..!"
سرمو خاروندم و نگاهى بالا كردم و گفتم: " مورد سوم نداشتا..!"
گفت: "مورد سومش اينه همديگرو دوس داشته باشيم..! دو طرفه ى دو طرفه..!"
#طاها_رحيميان
ديدم ميزِ شام رو چيده بود. برگشتم گفتم: "توو دلى جان، راضى به زحمت نبوديم."
گفت: "درسته كُلفَت نيستم ولى خانومِ خونه كه هستم."
گفتم: "حالا چى پختى؟!" گفت: "كوفت و زهرِمار...اينقدر خوشمزست كه نگو..!"
يه ابرويى بالا انداختم و گفتم: "به به..چه خوشمزه..!خودت هم بايد كنارم مِيل كنى..!"
گفت كه: "حتماً..با كمالِ ميل آقا..!"
انصافاً از حق نگذريم خورش سبزيش، حرف نداره..! يه وقتا غذا رو ميسوزونه ولى خب نميشه دوسش نداشت..! دقيقاً مثل خودش..! يه وقتا اذيت ميكنه، ولى خب نميشه از دوس داشتنش دست كشيد كه..!
گفتم: " خانوم، اصلاً دوسِت نداشته باشم، گُناهه..! گُناهِ كبيره..!"
گفت: "اَستَغفِرلله آقا..! اين حرفاى خارجى چيه!؟ درسته دلبرم، ولى درست نيست كه دوس داشتنم، ثواب داشته باشه..!"
گفتم: " ببين توو دلى جان، يا خودم دوسِت دارم يا كارى ميكنى كه دوسِت داشته باشم..! به منم ربطى نداره كدومش رو انتخاب ميكنى..!"
گفت: " مورد سوم..!"
سرمو خاروندم و نگاهى بالا كردم و گفتم: " مورد سوم نداشتا..!"
گفت: "مورد سومش اينه همديگرو دوس داشته باشيم..! دو طرفه ى دو طرفه..!"
#طاها_رحيميان