۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Voice message
میدونی ؟
الان جدایِ از تو
دلم واسه آینده م تنگ شده ...
خییییلی زیاد ...
بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی .
الان جدایِ از تو
دلم واسه آینده م تنگ شده ...
خییییلی زیاد ...
بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی .
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ pinned a voice message
می روی که خوشبخت شوی
و من
حال کودکی را دارم
که نخ بادبادکش پاره شده...
مانده
برای اوج گرفتنش
ذوق کند
یا برای از دست دادنش
گریه!
• محسن حسینخانی
و من
حال کودکی را دارم
که نخ بادبادکش پاره شده...
مانده
برای اوج گرفتنش
ذوق کند
یا برای از دست دادنش
گریه!
• محسن حسینخانی
کسایی که از نزدیک میشناسنم میدونن چند مدت پیش شدیدا دنباله معنیِ کلمه ی "دچار" بودم .
حتی استوری گذاشتم و خواستم که معنیشو بگن و هر کسی معنی هایِ متفاوتی که به ذهنش میرسید رو میگفت ، همه اومدن و حرفایِ دلشون رو گفتن که بعضیاشون انصافا قشنگ بودن .
ولی به دلم ننشستن ، تا اینکه امروز یکی اینو واسم فرستاد :
"دچار يعني دو چشم داری اما
حواست چهار چشمی پیِ کسی است
#رسول_ادهمی "
ببینین چه مختصر و مفید و نافذ و گیرا معنیشو میگه !! واقعا به دلم نشست . 💛
#محیکس
حتی استوری گذاشتم و خواستم که معنیشو بگن و هر کسی معنی هایِ متفاوتی که به ذهنش میرسید رو میگفت ، همه اومدن و حرفایِ دلشون رو گفتن که بعضیاشون انصافا قشنگ بودن .
ولی به دلم ننشستن ، تا اینکه امروز یکی اینو واسم فرستاد :
"دچار يعني دو چشم داری اما
حواست چهار چشمی پیِ کسی است
#رسول_ادهمی "
ببینین چه مختصر و مفید و نافذ و گیرا معنیشو میگه !! واقعا به دلم نشست . 💛
#محیکس
بعد از تو
پشت دستم،
روی زبانم،
اصلا روی تمام زندگی ام داغ میگذارم
که مبادا تکرار شود
حسی شبیه احساسم به تو؛
که مبادا دوباره عطری مشامم را درگیر کند
و مجبور شوم یک عمر خاطرات را زندگی کنم،
مگر آدم چند بار می تواند بخواهد و نرسد؛
اصلا تو بگو
مگر چند بار تکرار می شود کسی شبیه تو در من!!
#رضا_کریم_پور
پشت دستم،
روی زبانم،
اصلا روی تمام زندگی ام داغ میگذارم
که مبادا تکرار شود
حسی شبیه احساسم به تو؛
که مبادا دوباره عطری مشامم را درگیر کند
و مجبور شوم یک عمر خاطرات را زندگی کنم،
مگر آدم چند بار می تواند بخواهد و نرسد؛
اصلا تو بگو
مگر چند بار تکرار می شود کسی شبیه تو در من!!
#رضا_کریم_پور
به مینا گفتم من هیچ وقت عاشقانه ازدواج نخواهم کرد
گفتم بوسیدن توی اشپزخانه سهم زن های دیگری ست
هیچکس دستش را روی دانه های ورم کرده ی عرقی که پشت گردنم نشسته نمی گذارد
گفتم من زنی می شوم که می داند سر برج چیست
حواسش به قسط های شوهرش
اتوی لباس ها
ساعت اوج مصرف برق و شارژ ساختمان هست.
من زنی می شوم که تمام روز به گلدان هایش می رسد و هنوز هم وقتی رو به روی اینه ابروهای پر شده اش را می بیند می ترسد شوهرش دوستش نداشته باشد.
گفتم من روی بازوی کسی گریه نمی کنم
وبال گردنش نمی شوم
لوس بازی در نمی آورم
بلیط های دو نفره ی سینما ستاره نمی گیرم.
گفتم من می ترسم با ماشین شوهرم رانندگی کنم
کتاب هایم را موقع اشپزی می خوانم و
فیلم هایم را وقتی که چرت وسط روزش را می زند می بینم.
به مینا می گویم ما فیلم های مشترک نمی بینیم
از اینکه دیالوگ ها توی ذهنم می مانند کیف نمی کند،
برایش مهم نیست خوب می نویسم و همین که دست پختم را دوست دارد برایش کافی ست.
به مینا گفتم ما شوخی هایمان به تخت خواب نمی کشد
اعتراض هایم را به اختلال هورمونی زمان پی ام اس ربط خواهد داد
و وقتی که موی سرم را توی بشقاب غذایش پیدا می کند اخم هایش را می کشد توی هم.
به مینا گفتم یک روز شیر های خراب اشپزخانه را برایم سفت می کند و باید دلم را خوش کنم که عشق یعنی همین.
گفتم عاشقانه ها سهم من نمی شوند
سلفی های توی فرودگاه و پارک و رستوران ها سهم من نمی شوند
از من نمی خواهد برایش داستان بخوانم و فکر میکند همینکه دوست پسرهای گذشته ام را به رویم نمی اورد احترامم را حفظ کرده.
به مینا گفتم من توی تخت خواب افتضاحم
زود به زود گریه ام می گیرد
گفتم جایی خوانده ام مرد ها با بوی اشک عصبی می شوند و ترس برم داشته.
گقتم لابد شوهرم اوایل همه اش غر خواهد زد که یک کم چاق شوم، سینه هایم را عمل کنم.
گفتم باید نگران این باشم که دست هایم بوی پریل ها و مایع های شست و شو ندهند.
به مینا گفتم زندگی با من راه نمی اید
گفتم هیچ وقت انجوری نمی شود که دلم می خواهد
ریمل هایم روی دست و بازوی کسی نمی ریزد
صدایم حالش را خوب نمی کند.
تمام روز اینها را گفتم
و با اینکه از اینه دور بودم گریه کردم ... *
#ال
گفتم بوسیدن توی اشپزخانه سهم زن های دیگری ست
هیچکس دستش را روی دانه های ورم کرده ی عرقی که پشت گردنم نشسته نمی گذارد
گفتم من زنی می شوم که می داند سر برج چیست
حواسش به قسط های شوهرش
اتوی لباس ها
ساعت اوج مصرف برق و شارژ ساختمان هست.
من زنی می شوم که تمام روز به گلدان هایش می رسد و هنوز هم وقتی رو به روی اینه ابروهای پر شده اش را می بیند می ترسد شوهرش دوستش نداشته باشد.
گفتم من روی بازوی کسی گریه نمی کنم
وبال گردنش نمی شوم
لوس بازی در نمی آورم
بلیط های دو نفره ی سینما ستاره نمی گیرم.
گفتم من می ترسم با ماشین شوهرم رانندگی کنم
کتاب هایم را موقع اشپزی می خوانم و
فیلم هایم را وقتی که چرت وسط روزش را می زند می بینم.
به مینا می گویم ما فیلم های مشترک نمی بینیم
از اینکه دیالوگ ها توی ذهنم می مانند کیف نمی کند،
برایش مهم نیست خوب می نویسم و همین که دست پختم را دوست دارد برایش کافی ست.
به مینا گفتم ما شوخی هایمان به تخت خواب نمی کشد
اعتراض هایم را به اختلال هورمونی زمان پی ام اس ربط خواهد داد
و وقتی که موی سرم را توی بشقاب غذایش پیدا می کند اخم هایش را می کشد توی هم.
به مینا گفتم یک روز شیر های خراب اشپزخانه را برایم سفت می کند و باید دلم را خوش کنم که عشق یعنی همین.
گفتم عاشقانه ها سهم من نمی شوند
سلفی های توی فرودگاه و پارک و رستوران ها سهم من نمی شوند
از من نمی خواهد برایش داستان بخوانم و فکر میکند همینکه دوست پسرهای گذشته ام را به رویم نمی اورد احترامم را حفظ کرده.
به مینا گفتم من توی تخت خواب افتضاحم
زود به زود گریه ام می گیرد
گفتم جایی خوانده ام مرد ها با بوی اشک عصبی می شوند و ترس برم داشته.
گقتم لابد شوهرم اوایل همه اش غر خواهد زد که یک کم چاق شوم، سینه هایم را عمل کنم.
گفتم باید نگران این باشم که دست هایم بوی پریل ها و مایع های شست و شو ندهند.
به مینا گفتم زندگی با من راه نمی اید
گفتم هیچ وقت انجوری نمی شود که دلم می خواهد
ریمل هایم روی دست و بازوی کسی نمی ریزد
صدایم حالش را خوب نمی کند.
تمام روز اینها را گفتم
و با اینکه از اینه دور بودم گریه کردم ... *
#ال
قلبم
لحظه ای از دوست داشتنت،
ذهنم
لحظه ای از به خاطر کشیدنت،
چشمانم
لحظه ای از تصور صورت ماهت،
دست بر نمی دارند
بیا و برهان مرا....
#سین_جلیلیان
لحظه ای از دوست داشتنت،
ذهنم
لحظه ای از به خاطر کشیدنت،
چشمانم
لحظه ای از تصور صورت ماهت،
دست بر نمی دارند
بیا و برهان مرا....
#سین_جلیلیان
حمید جدیدی :
یبار مرتضی بهم گفت: " وقتی رو تخت بیمارستان بستری بودم، یه پرستار مراقب ساعت مصرف داروهام بود، یکی مراقب تایم غذام و یکی ام که گاها میومد و خیلی جدی تب و فشارمو چک می کرد...!
فقط اون پرستارِ که بهم لبخند میزد و بدون هیچ کار خاصی، می رفت... فقط اون حالمو خوب می کرد... بقیه منو شبیه یه زخم بزرگ می دیدن، اون ولی خودمو می دید..."
خب یجورایی راست می گفت! میدونی! بین اون همه زن که اومدن توو زندگیم، فقط تو شبیه اون پرستارِ بودی...!
یبار مرتضی بهم گفت: " وقتی رو تخت بیمارستان بستری بودم، یه پرستار مراقب ساعت مصرف داروهام بود، یکی مراقب تایم غذام و یکی ام که گاها میومد و خیلی جدی تب و فشارمو چک می کرد...!
فقط اون پرستارِ که بهم لبخند میزد و بدون هیچ کار خاصی، می رفت... فقط اون حالمو خوب می کرد... بقیه منو شبیه یه زخم بزرگ می دیدن، اون ولی خودمو می دید..."
خب یجورایی راست می گفت! میدونی! بین اون همه زن که اومدن توو زندگیم، فقط تو شبیه اون پرستارِ بودی...!
چقدر بده که بخوای با همه یِ وجود از کسی حمایت کنی و نمیتونی. چقدر بده که خدا اینقد ناتوان و عاجز بیافرینت که دستت به هیچ جا بند نباشه جز اینکه بشینی و استرس بکشی و دعا کنی که اتفاقایِ بدِ جسمی و روحی روانی ازشون دور باشه. چقدر بده که یه نگهبانِ کوچولویِ محافظ رو شونه یِ عزیزات نیستی. یا حتی یه دکمه از لباسشون که بتونی هر لحظه بدونی حال و احوالشونو ببینی اوضاع جسم و روحشونو ولی کلافشونم نکنی تا هعی خودشونو ازت برونن. چقدر بده روحت آشفته باشه انگار مال خودت نیست و پاره پاره شده و دستِ عزیزاته. بده خیلی بده. خدایا ؟ فرشته یِ زندگیِ منو از همه ی چیزایِ نامطلوب و آزاردهنده ای که تو دنیات ساختی محافظت کن ...
#محیکس
#محیکس
آنقدر دوستت دارم که
یادم نمی آید از کجا شروع شد!
داستان ما نه شروع دارد و نه پایان !
تو یکهو پایت را
همان جایی گذاشتی که باید میگذاشتی!!
دیگر هم از من نپرس تا کی دوستم داری؟!
مگر میشود جلوی راه اقیانوس ها را بست!!
مگر میشود جلوی خورشید
چیزی قرار داد که دیگر نتابد!!!
برای دوست داشتن های من
هیچ پایانی وجود ندارد!
اگر تو نباشی و حتی اگر تو نخواهی!
این نویسنده داستان خودش را مینویسد!!
#محسن_دعاوی
یادم نمی آید از کجا شروع شد!
داستان ما نه شروع دارد و نه پایان !
تو یکهو پایت را
همان جایی گذاشتی که باید میگذاشتی!!
دیگر هم از من نپرس تا کی دوستم داری؟!
مگر میشود جلوی راه اقیانوس ها را بست!!
مگر میشود جلوی خورشید
چیزی قرار داد که دیگر نتابد!!!
برای دوست داشتن های من
هیچ پایانی وجود ندارد!
اگر تو نباشی و حتی اگر تو نخواهی!
این نویسنده داستان خودش را مینویسد!!
#محسن_دعاوی
دل تنگِ توأم و هر آنچه بينِ مان نبوده ؛
دل تنگِ تمامِ خاطراتِ نداشته مان و اتفاقات پيش نيامده مان...
حتي دلتنگ همين فاصله بينِ مان!
و غم انگيزترين دلتنگي همين است
آدم دلتنگِ چيزي شود كه هيچوقت نداشته ..!
#ياسمن_مهديپور
دل تنگِ تمامِ خاطراتِ نداشته مان و اتفاقات پيش نيامده مان...
حتي دلتنگ همين فاصله بينِ مان!
و غم انگيزترين دلتنگي همين است
آدم دلتنگِ چيزي شود كه هيچوقت نداشته ..!
#ياسمن_مهديپور
علاقهی من قفس نیست
بال و پرِ پروازت را نمیبندد
محکومت نمیکند که برای من بمانی
که دلخواهِ من بشوی
علاقهی من آسمانِ پروازِ توست
زیرِ پر و بالت را میگیرد که اوج بگیری
من تو را برای خودم و آنطور که همیشه رویایش را میبافتهام، نمیخواهم
من تو را همانگونه که هستی میخواهم
فقط گاهی که میگویم روی سیمِ لختِ خطوطِ برق ننشین،
یا رو به روی پنجرهی اتاق پسربچهای که با تیرکمانش هرروز پرندهها را نشانه میگیرد، لانه نساز
یا بیا لب پنجره من بنشین آب و دانه بخور
یا هوا سرد است بیا همین کنجِ گرمِ دامنم بمان تا هوا بهتر شود
فقط برای این است که من
حواسم بیشتر از خودت به توست
وگرنه عشقِ من قفس نیست
آسمانِ پروازت است
پرواز کن بگذار دلِ آسمان باز بشود
#مانگ_میرزایی
بال و پرِ پروازت را نمیبندد
محکومت نمیکند که برای من بمانی
که دلخواهِ من بشوی
علاقهی من آسمانِ پروازِ توست
زیرِ پر و بالت را میگیرد که اوج بگیری
من تو را برای خودم و آنطور که همیشه رویایش را میبافتهام، نمیخواهم
من تو را همانگونه که هستی میخواهم
فقط گاهی که میگویم روی سیمِ لختِ خطوطِ برق ننشین،
یا رو به روی پنجرهی اتاق پسربچهای که با تیرکمانش هرروز پرندهها را نشانه میگیرد، لانه نساز
یا بیا لب پنجره من بنشین آب و دانه بخور
یا هوا سرد است بیا همین کنجِ گرمِ دامنم بمان تا هوا بهتر شود
فقط برای این است که من
حواسم بیشتر از خودت به توست
وگرنه عشقِ من قفس نیست
آسمانِ پروازت است
پرواز کن بگذار دلِ آسمان باز بشود
#مانگ_میرزایی
مَن اِنعِكاسِ تو بودم..!
رفتارام دقيقاً عينِ تو شده بود..!
هَمونقدر لجباز..
هَمونقدر ديوونه..
واقعاً عَوض شده بودم..!
هَمه، مَنو، از رو تو ميشناختن..!
مثلِ تو حرف ميزدم.. با هَمه غريبى ميكردم.. عينِ تو لج ميكردم..
وَلى، مثلِ تو عاشق نبودم..!
مَن بيشتر عاشِقِت بودم..!
بيشتر دوسِت داشتم..!
اَصلاً عشقِت، خيلى ميچسبيد..!
ديدى تو فصلِ سرما و زمستون، چقدر خوردنِ يه بَستنى يا يَخ در بِهِشت، چقد ميچسبه!؟
چقدر حال ميده؟
عشقِ تو هم همينطور بود..!
هَمون بستنيه هستش كه خيلى ميچسبه، تو برام همون بستنيه بودى..!
ولى تو مورد هاى ديگه، مثل تو بودما..!
اِنگار يه سيب رو دو نيم كنى..!
هَمونقدر دور و عاشق..!
هَمونقدر نزديك و لجباز..!
#طاها_رحيميان
رفتارام دقيقاً عينِ تو شده بود..!
هَمونقدر لجباز..
هَمونقدر ديوونه..
واقعاً عَوض شده بودم..!
هَمه، مَنو، از رو تو ميشناختن..!
مثلِ تو حرف ميزدم.. با هَمه غريبى ميكردم.. عينِ تو لج ميكردم..
وَلى، مثلِ تو عاشق نبودم..!
مَن بيشتر عاشِقِت بودم..!
بيشتر دوسِت داشتم..!
اَصلاً عشقِت، خيلى ميچسبيد..!
ديدى تو فصلِ سرما و زمستون، چقدر خوردنِ يه بَستنى يا يَخ در بِهِشت، چقد ميچسبه!؟
چقدر حال ميده؟
عشقِ تو هم همينطور بود..!
هَمون بستنيه هستش كه خيلى ميچسبه، تو برام همون بستنيه بودى..!
ولى تو مورد هاى ديگه، مثل تو بودما..!
اِنگار يه سيب رو دو نيم كنى..!
هَمونقدر دور و عاشق..!
هَمونقدر نزديك و لجباز..!
#طاها_رحيميان
هر کس باید یکی عین خودش را در جیب بغلش داشته باشد.
که هر وقت کارش گیر پیدا کرد از جیبش بیرون بیاید و بگوید من هستم و همه چیز را درست می کنم.
وقت هایی که ناراحت و غمگین یک گوشه ای افتاده ایم بغلمان کند و گوش هایش هم هیچ وقت از شنیدن حرف های تکراری و عجیبمان خسته نشود.
تا همیشه هم بلد باشد که چگونه دلداریمان بدهد و آراممان کند...
اصلا هم اهل قهر و گلایه و شکایت نباشد و تا دنیا هست و هستیم، حامی درجه یکمان باشد.
می گویم عین خودمان برای این که کارهایش رضایتمان را جلب کند و همه جوره وقف خودمان شده باشد.
#سپیده_مازندرانیان
که هر وقت کارش گیر پیدا کرد از جیبش بیرون بیاید و بگوید من هستم و همه چیز را درست می کنم.
وقت هایی که ناراحت و غمگین یک گوشه ای افتاده ایم بغلمان کند و گوش هایش هم هیچ وقت از شنیدن حرف های تکراری و عجیبمان خسته نشود.
تا همیشه هم بلد باشد که چگونه دلداریمان بدهد و آراممان کند...
اصلا هم اهل قهر و گلایه و شکایت نباشد و تا دنیا هست و هستیم، حامی درجه یکمان باشد.
می گویم عین خودمان برای این که کارهایش رضایتمان را جلب کند و همه جوره وقف خودمان شده باشد.
#سپیده_مازندرانیان
مثلِ لحظه یِ اوجِ آهنگایِ کلینت منسل ، مثلِ تصورِ بودن وسط کنسرت اوپرا مِدلیِ پاریس ، مثلِ تکنوازیِ دیوید گَرِت تو اُوراِکلاسیو ریکورداش ، مثلِ گیتار زدن استینگ تو شِیپ آو یو ، مثلِ دیوونه بازیایِ رایان گاسلینگ و ریچل مک آدامز تو نوت بوک ...
همینقد یهویی از لحظه ای که توشم ،فکر کردن بهت منو میکشونه تو یه دنیایِ دیگه ، انگار روحم از این بُعد خارج میشه و میرم تو دنیایِ موازی و همزمان که جسمم اینجاس ، روحم تو یه بُعدِ دیگه داره دنبالِ لحظه هایی که #تو توشی میگرده ...
فکر کردن بهت جذابه، هیجان انگیزه ، دوس داشتنیه ، خودِ خودِ اون حسِ نابیه که تو این سرما میچسبه حتی بیشتر از یه چایِ گرم کنارِ بخاری ...💛
#محیکس
همینقد یهویی از لحظه ای که توشم ،فکر کردن بهت منو میکشونه تو یه دنیایِ دیگه ، انگار روحم از این بُعد خارج میشه و میرم تو دنیایِ موازی و همزمان که جسمم اینجاس ، روحم تو یه بُعدِ دیگه داره دنبالِ لحظه هایی که #تو توشی میگرده ...
فکر کردن بهت جذابه، هیجان انگیزه ، دوس داشتنیه ، خودِ خودِ اون حسِ نابیه که تو این سرما میچسبه حتی بیشتر از یه چایِ گرم کنارِ بخاری ...💛
#محیکس
شده اون قدری دلت تنگ شه براش که از شدت دلتنگی گریه ت بگیره؟!