۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
قلبم
لحظه ای از دوست داشتنت،
ذهنم
لحظه ای از به خاطر کشیدنت،
چشمانم
لحظه ای از تصور صورت ماهت،
دست بر نمی دارند
بیا و برهان مرا....
#سین_جلیلیان
حمید جدیدی :

یبار مرتضی بهم گفت: " وقتی رو تخت بیمارستان بستری بودم، یه پرستار مراقب ساعت مصرف داروهام بود، یکی مراقب تایم غذام و یکی ام که گاها میومد و خیلی جدی تب و فشارمو چک می کرد...!
فقط اون پرستارِ که بهم لبخند میزد و بدون هیچ کار خاصی، می رفت... فقط اون حالمو خوب می کرد... بقیه منو شبیه یه زخم بزرگ می دیدن، اون ولی خودمو می دید..."

خب یجورایی راست می گفت! میدونی! بین اون همه زن که اومدن توو زندگیم، فقط تو شبیه اون پرستارِ بودی...!
کجایی ؟
حالا که جنگی نیست !
چقدر بده که بخوای با همه یِ وجود از کسی حمایت کنی و نمیتونی. چقدر بده که خدا اینقد ناتوان و عاجز بیافرینت که دستت به هیچ جا بند نباشه جز اینکه بشینی و استرس بکشی و دعا کنی که اتفاقایِ بدِ جسمی و روحی روانی ازشون دور باشه. چقدر بده که یه نگهبانِ کوچولویِ محافظ رو شونه یِ عزیزات نیستی. یا حتی یه دکمه از لباسشون که بتونی هر لحظه بدونی حال و احوالشونو ببینی اوضاع جسم و روحشونو ولی کلافشونم نکنی تا هعی خودشونو ازت برونن. چقدر بده روحت آشفته باشه انگار مال خودت نیست و پاره پاره شده و دستِ عزیزاته. بده خیلی بده. خدایا ؟ فرشته یِ زندگیِ منو از همه ی چیزایِ نامطلوب و آزاردهنده ای که تو دنیات ساختی محافظت کن ...

#محیکس
آنقدر دوستت دارم که
 یادم نمی آید از کجا شروع شد!
داستان ما نه شروع دارد و نه پایان !
تو یکهو پایت را
همان جایی گذاشتی که باید میگذاشتی!!
دیگر هم از من نپرس تا کی دوستم داری؟!
مگر میشود جلوی راه اقیانوس ها را بست!!
مگر میشود جلوی خورشید
 چیزی قرار داد که دیگر نتابد!!!
برای دوست داشتن های من
هیچ پایانی وجود ندارد!
 اگر تو نباشی و حتی اگر تو نخواهی!
این نویسنده داستان خودش را مینویسد!!

#محسن_دعاوی
دل تنگِ توأم و هر آنچه بينِ مان نبوده ؛
دل تنگِ تمامِ خاطراتِ نداشته مان و اتفاقات پيش نيامده مان...
حتي دلتنگ همين فاصله بينِ مان!
و غم انگيزترين دلتنگي همين است
آدم دلتنگِ چيزي شود كه هيچوقت نداشته ..!

#ياسمن_مهديپور
چه بیکـران ندارمت،
چه عاشقانه نیستی...!

#مریم_قهرمانلو
علاقه‌ی من قفس نیست
بال و پرِ پروازت را نمیبندد
محکومت نمیکند که برای من بمانی
که دلخواهِ من بشوی
علاقه‌ی من آسمانِ پروازِ توست
زیرِ پر و بالت را میگیرد که اوج بگیری
من تو را برای خودم و آنطور که همیشه رویایش را میبافته‌ام، نمیخواهم
من تو را همانگونه که هستی میخواهم
فقط گاهی که میگویم روی سیمِ لختِ خطوطِ برق ننشین،
یا رو به روی پنجره‌ی اتاق پسربچه‌ای که با تیرکمانش هرروز پرنده‌ها را نشانه میگیرد، لانه نساز
یا بیا لب پنجره من بنشین آب و دانه بخور
یا هوا سرد است بیا همین کنجِ گرمِ دامنم بمان تا هوا بهتر شود
فقط برای این است که من
حواسم بیشتر از خودت به توست
وگرنه عشقِ من قفس نیست
آسمانِ پروازت است
پرواز کن بگذار دلِ آسمان باز بشود

#مانگ_میرزایی
مَن اِنعِكاسِ تو بودم..!
رفتارام دقيقاً عينِ تو شده بود..!
هَمونقدر لجباز..
هَمونقدر ديوونه..
واقعاً عَوض شده بودم..!
هَمه، مَنو، از رو تو ميشناختن..!
مثلِ تو حرف ميزدم.. با هَمه غريبى ميكردم.. عينِ تو لج ميكردم..
وَلى، مثلِ تو عاشق نبودم..!
مَن بيشتر عاشِقِت بودم..!
بيشتر دوسِت داشتم..!
اَصلاً عشقِت، خيلى ميچسبيد..!
ديدى تو فصلِ سرما و زمستون، چقدر خوردنِ يه بَستنى يا يَخ در بِهِشت، چقد ميچسبه!؟
چقدر حال ميده؟
عشقِ تو هم همينطور بود..!
هَمون بستنيه هستش كه خيلى ميچسبه، تو برام همون بستنيه بودى..!
ولى تو مورد هاى ديگه، مثل تو بودما..!
اِنگار يه سيب رو دو نيم كنى..!
هَمونقدر دور و عاشق..!
هَمونقدر نزديك و لجباز..!

#طاها_رحيميان
هر کس باید یکی عین خودش را در جیب بغلش داشته باشد.
که هر وقت کارش گیر پیدا کرد از جیبش بیرون بیاید و بگوید من هستم و همه چیز را درست می کنم.
وقت هایی که ناراحت و غمگین یک گوشه ای افتاده ایم بغلمان کند و گوش هایش هم هیچ وقت از شنیدن حرف های تکراری و عجیبمان خسته نشود.
تا همیشه هم بلد باشد که چگونه دلداریمان بدهد و آراممان کند...
اصلا هم اهل قهر و گلایه و شکایت نباشد و تا دنیا هست و هستیم، حامی درجه یکمان باشد.
می گویم عین خودمان برای این که کارهایش رضایتمان را جلب کند و همه جوره وقف خودمان شده باشد.

#سپیده_مازندرانیان
مثلِ لحظه یِ اوجِ آهنگایِ کلینت منسل ، مثلِ تصورِ بودن وسط کنسرت اوپرا مِدلیِ پاریس ، مثلِ تکنوازیِ دیوید گَرِت تو اُوراِکلاسیو ریکورداش ، مثلِ گیتار زدن استینگ تو شِیپ آو یو ، مثلِ دیوونه بازیایِ رایان گاسلینگ و ریچل مک آدامز تو نوت بوک ...
همینقد یهویی از لحظه ای که توشم ،فکر کردن بهت منو میکشونه تو یه دنیایِ دیگه ، انگار روحم از این بُعد خارج میشه و میرم تو دنیایِ موازی و همزمان که جسمم اینجاس ، روحم تو یه بُعدِ دیگه داره دنبالِ لحظه هایی که #تو توشی میگرده ...
فکر کردن بهت جذابه، هیجان انگیزه ، دوس داشتنیه ، خودِ خودِ اون حسِ نابیه که تو این سرما میچسبه حتی بیشتر از یه چایِ گرم کنارِ بخاری ...💛

#محیکس
شده اون قدری دلت تنگ شه براش که از شدت دلتنگی گریه ت بگیره؟!
آغوشِ برفيمو
طُــ
ارديبهشتى كن...
"تنهاییِ دو نفر"

_ خسته نشدی انقدر واستادی لب پنجره زل زدی به خیابون سیگار کشیدی؟

_قشنگه از این بالا، همه جا سفیده، مردم دارن عشق میکنن

_خب برو قاطیشون توام

_من خیلی وقته با هیچی و هیچکس قاطی نمیشم

_مدل خودتو پیدا کنی قاطی میشی

_مدل من اسقاطیه، نیست

_پس وایسا همون جا لب پنجره از دور نگاه کن به همه چی

_آره، از دور همه چی قشنگ تره، از دور زشتیارو نمیبینی، هر باری که نزدیک شدمو واقعیت رو دیدم حالم بد شده

_تعریف کن ببینم چی میبینی اون پایین؟

_اون پسر همسایه طبقه بالایی بود، همون که تابستون میرفت پشتِ بوم قایمکی بغل کولرِ ما سیگار میکشید بوش میومد توی خونه

_همون که حوصلش باهاش نبود؟

_آره، همون که حوصلشو جا گذاشته بود

_خب؟ اونم اون پایینه؟

_آره اون پایینه ولی دور از جمعیت

_حتمن اونم مثه تو نمیتونه قاطی بشه با بقیه

_یه آدم برفی درست کرده واسه خودش، صورت آدم برفیش هیچی نداره جز لب، گوشه لبشم یه سیگار گذاشته

_آدم برفی که سیگار نمیکشه

_شبیه خود پسره ست، نه چشمِ دیدن داره نه گوشِ شِنُفتن، حرفم نمیزنه، حرفاشو دود میکنه

_همون موقع گفتم این پسره افسرده ست

_افسرده نیست، حوصله هیچکس رو نداره

_کسی که حوصله هیچکس رو نداره افسرده ست دیگه

_افسرده نیست، کسی نیست بفهمتش،
زمستونا وقتی برف میاد آدم دلش میخواد یه قوری چایی دم کنه بشینه ورِ دلِ اونی که دوسش داره، تخمه بشکنه، حرف بزنه بعد چایی بخوره، یه لیوان، دو لیوان...

_آره، چایِ قند پهلو بعد از تخمه خیلی میچسبه

_بعضی از آدما مثه چایِ بعد از تخمه میمونن، میچسبن به آدم

_اگه آدم نداشته باشه همچین کسایی رو چی؟

_میشه مثه این پسره، توی این روزای سرد و سفید، پناه میبره به آدم برفی

_ آدم برفی خیلی سرده، نمیشه بغلش کرد

_عوضش میشه کلی باهاش حرف زد

_قدم چی؟ نمیشه باهاش قدم زد

_عوضش کلی میشه بهش زل زد

_اگه آفتاب بزنه چی؟

_ذره ذره آب میشه، با لبخند

_مثه تو...مثه من...

#علی_سلطانی
بهش گفتم وقتي باهات اشنا شدم
اولين چيزي كه بهش اشاره كردم اين بود كه گفتم من خيلي زودرنجم!
مثلا يبار صدات كنم بجا 'جانم'بگي 'بله'
دلم ميگيره!

قلبم ميشكنه!
گفتم مثلا اگه برات قلب بفرستم بهم لبخند بزني دلم ميگيره!
يا اينكه اگه بهت بگم بيا همو ببينيم و بگي اون روز كار داري
ناراحت ميشم
به نظرت تا الان چندبار اين اتفاقا و اتفاقاي ديگه كه گفتم ناراحتم ميكنه رو انجام دادي؟
با همون غرور هميشگيش نگام كرد و لبخند نصفه و نيمه اي زد و باد انداخت تو غبغبش و گفت خب معلومه!هيچكدومش
چون نديدم ناراحت باشي
نيشخندي زدم
گفتم ميدوني چه اشتباهي كردم؟!يادم رفت همون اول بهت بگم كه من خيلي زودرنجم شايد خيلي جاها ازت ناراحت شم
ولي زبونِ گلگي ندارم!
من حرف نميزنم !نميام باهات دعواكنم !هيچي نميگم
فقط بهت لبخند ميزنم و به گفتن يه اكي بسنده ميكنم!چون من نميخوام عزيزامو محاكمه كنم
ولي تو خودت بايد بفهمي !اون موقع ها كه پيامتوميخونم و چند دقيقه زل ميزنم به پيامات و جوابتو نميدم باز تايپ ميكنيو ميبيني درجا سين ميخوره،بايد بفهمي از حرف قبليت دلخور شدم و دارم باخودم كنارميام!
اون موقع ها كه بعد از تلفن حرف زدنامون انلاين نميشم بايد بفهمي ناراحتم
يا بعد از هراكي كه افلاين ميشم و تاساعت ها سراغت نميام بايد بفهمي دلخورم كردي!
يادم رفت بهت بگم كه من دلخوريامو به زبون نميارم اما يروز ميبيني ديگه نيستم
ديگه رفتم!
اونوقت تااخر عمر تو ميموني با يه كوه سوال كه چرارفتم
من ميمونم و يه قلب كه پر از دردو دلخوريه!
كه هيچوقت كسي از دلش در نياورد!
ميدوني اشتباه از خودم بود!
خودم بايد بهت ميگفتم كه براي بودنِ من بايد قبل از همه چيز منو بلد باشي!

#نيلوفر_رضایی
وقتی که زندگیِ من
هیچ چیز نبود
هیچ چیز به جز
تیک تاکِ ساعت دیواری،
دریافتم
باید، باید، باید،
دیوانه وار دوست بِدارم
کسی را که مثل هیچکس نیست!

#فروغ_فرخزاد
دانی از زندگی چه می خواهم؟
من، تو باشم
تو
پای تا سر تو!

زندگی گر هزار باره بُوَد
بار دیگر تو
بار دیگر تو..!


#فروغ_فرخزاد
بحث ، دعوا ، قهر ، ناراحتى ، هميشه هست !
ببينيد كى واقعاً با اين چيزا بازم به پاتون ميمونه و متعهد و عاشقه
ببينيد كى حواسش به حال و احوالِ دلِتونه
اين روزا همه ياد گرفتن توى ظاهر نشون بدن بى عيب و نقصن
اما تو خودت باش،
متعهد
مهربون
موندِگار ...

#الى_روشنايى
میگفت نباشه یه روز که دوسَم داشته باشی فقط به این خاطر که من دوسِت دارم!
دیوونه بود دیگه، منم هیچ وقت نمی گفتم بهش که تازگیا میفهمم زیاد دوسَم نداری، ولی من هنوزم دوسِت دارم، می میرم برات، یه طرفه، درست مثل توی قصه ها و فیلما...
رفت و من یه عمر نگفتم بهش که ولی کااااش تو بخاطر اینکه دوسِت داشتم دوسَم داشتی، اینجوری هیچوقت دوست داشتنامون تموم نمی‌ شد که یهو به خودم بیام ببینم نیستی، دیگه دوست داشتنت ته نمی کشید که بری و من بمونم و این همه دوست داشتنی که بی صاحاب مونده و تمومم نمیشه لاکردار!

#طاهره_اباذری_هریس