عاشقِ یکی که خیلی خوبه، شدن
خیلی سخته!
تو فک کن بخوای با مهربونترین آدمِ دنیا مهربون باشی، بخوای برای شاعر شعر بنویسی، بخوای دلِ یه عاشقو با عشقت بلرزونی!
سخته دیگه...
تو هر راهی بخوای بری اون قبلِ تو، خیلی قبلِ تو، تا ته رفته!
تو هرجور بخوای غافلگیرش کنی، میبینی تهش اونه که داره با خوبیای بیحدومرزش، غافلگیرت میکنه!
فک کن یه عمر از دنیا بد ببینی و عاشقِ اونی بشی که شکل هیچکس نیست!
بعد ببینی چقد خوبتر از توئه! چقد یه وقتا در برابرش بدی! چقد قدِ عقل و احساست کوتاهه دربرابرش!
عاشقِ خوبای روزگار شدن سخته! چون تو هی هرروز باید قد بکشی و قد بکشی و باز قدت به مهربونیشون نرسه!
همه دوست دارن خوب ترینو درکنار خودشون داشته باشن!
همه نمیدونن در کنارِ خوبا بودن سخته!
همه نمیدونن از پسِ دوست داشتنش جوری که باید، برنیومدن و مُردن از تصورِ نبودنش، چه شکلیه!
عاشقِ آدمای بزرگ شدن، بزرگت میکنه... اما نه به سادگی...
#مانگ_میرزایی
خیلی سخته!
تو فک کن بخوای با مهربونترین آدمِ دنیا مهربون باشی، بخوای برای شاعر شعر بنویسی، بخوای دلِ یه عاشقو با عشقت بلرزونی!
سخته دیگه...
تو هر راهی بخوای بری اون قبلِ تو، خیلی قبلِ تو، تا ته رفته!
تو هرجور بخوای غافلگیرش کنی، میبینی تهش اونه که داره با خوبیای بیحدومرزش، غافلگیرت میکنه!
فک کن یه عمر از دنیا بد ببینی و عاشقِ اونی بشی که شکل هیچکس نیست!
بعد ببینی چقد خوبتر از توئه! چقد یه وقتا در برابرش بدی! چقد قدِ عقل و احساست کوتاهه دربرابرش!
عاشقِ خوبای روزگار شدن سخته! چون تو هی هرروز باید قد بکشی و قد بکشی و باز قدت به مهربونیشون نرسه!
همه دوست دارن خوب ترینو درکنار خودشون داشته باشن!
همه نمیدونن در کنارِ خوبا بودن سخته!
همه نمیدونن از پسِ دوست داشتنش جوری که باید، برنیومدن و مُردن از تصورِ نبودنش، چه شکلیه!
عاشقِ آدمای بزرگ شدن، بزرگت میکنه... اما نه به سادگی...
#مانگ_میرزایی
جای خیلی چیز ها را نمیشود عوض کرد.
ماهی بی حوض با حوض بی ماهی خیلی فرق دارد،
من هم بی تو ، با تو بدون من
خیلی فرق دارد
میفهمی که؟!
#مائده_عابدیان
ماهی بی حوض با حوض بی ماهی خیلی فرق دارد،
من هم بی تو ، با تو بدون من
خیلی فرق دارد
میفهمی که؟!
#مائده_عابدیان
دو نفر هیچوقت همدیگه رو تو یک زمان به یک اندازه دوست ندارن
یکیشون همیشه وقتی به خودش میاد که اون یکی یا حسش وجود نداره یا خودش
یکیشون همیشه وقتی به خودش میاد که اون یکی یا حسش وجود نداره یا خودش
تنهايى دوست داشتنى نيست!
اما خواستنى تر از
تمامِ دوستت دارم هاى مسموم است!
مگر تا كجا ميتوانى به دلت بگویی :
"ببخشيد كه باورم شد"
#بهرام_حميديان
اما خواستنى تر از
تمامِ دوستت دارم هاى مسموم است!
مگر تا كجا ميتوانى به دلت بگویی :
"ببخشيد كه باورم شد"
#بهرام_حميديان
داشتم استوری های فالوورامو نگاه میکردم، یهو رسیدم به استوری داداشِش :)) یادمه انقدر از من برای خونوادش گفته بود که داداشه بزرگترش کنجکاو شده بود منو فالو کنه و بیاد دایرکتم!!
اون روزی که داداشش اومد دایرکتم و گفت تو کی که مامانم اینجوری ازت تعریف میکنه و میگه که دل داداشم رو بردی؟!
آهی از ته دلم کشیدم و باز بعض خونه کرد گوشه گَلوم :))
چند وقتی میشد که تموم کرده بودیم...
ولی انگار خبر نداشت...
انگار نگفته بود براشون :))
انگار که....
با کلی سختی گفتم: ما چند وقتی میشه تموم کردیم!!
داداشِش با تعجب گفت: واقعا؟؟؟!!! مگه میشه؟؟؟!! اون خیلی دوستت داشت که!!!
با کلی غم تایپ کردم: داشت :)) دیگه نداره...
گفت: اخه مگه میشه؟؟!! اون انقدر از تو تعریف کرده بود برای مامانم که من اسمتو از زبون مامانم شنیدم...
آهی کشیدمو گفتم: به قول خودش حسش بچگونه بوده :))
روزا میگذشت، داداشش کپی خودش بود، یکم عاقل تر...
مثل اون شیطون نبود...
مثل اون قد بلند نبود...
ولی خیلی شبهیش بود :))
بلاکم کرده بود، نمیتونستم عکساشو ببینم، ولی داداشش انقدر شبیهش بود که وقتی عکساشو میدیدم، فکر میکردم اونه...
صداش...وای صداش خیلی شبیه اون بود...
انقدر که....
نمیدونم حرف زدن من با برادرش درست بود یا نه، ولی من داشتم از دلتنگی میمردمو اون نه عین خیالش بود نه خبری بود ازش :))
امشب، حوالیه نگاه کردن استوری ها، رسیدم به استوری داداشِش :))
یه عکس بود :) عکس یِع مرد....
ریش داشت :)) سیبیل داشت....
اولش فکر کردم که خود برادرشه :))
ولی وقتی متن روی استوری رو خوندم فهمیدم نه...
اونه....
نوشته بود : هرچقدر هم بزرگ بشی بازم داداش کوچولوی خودمی :))
خیلی وقت بود دیگه بغض نمیکردم، انگار با رفتنش احساسمو برده بود...
همه جا گفتم که دیگه دوستش ندارم...
گفتم که دیگه فراموشش کردم :))
ولی میدونی بغضم گرفت...
مَری شده بودی برای خودت..
تو دلم گفتم: هرچقدر هم بزرگ بشی بازم مَرد مَنی :)) بازم همون پسری هستی که آروم میشد فقط با من :))
همون که یهو میشد پسر بچه چهار پنج ساله :))
همون که وقتی از کل دنیا شاکی بود، داد میزدم سرش میگفتم: چتهه؟؟؟!! مگه من مردم اینجوری عصابت خورده؟!!
باهَم همچیو درست میکنیم :))
باااهَم....
چقدر غریب شده بود برام....
چقدر غریبه شده بودیم برای هم، منو تویی که نمیتونستیم یک ثانیه بی هم باشیم :))
چقدر در عرض یک سال بزرگ شدی :))
انقدر بزرگ، که دیگه نمیشناختمت :))
چقدر بزرگ شدی، مَرد مَن :))
یادته میگفتم بهت مَرد من؟؟!!
میدونی تَه همه این مَرد من گفتنام چی بود؟؟!!
تهش این بود که تکیه گاهمی :)
تهش این بود که تموم احساسم مال توعه :))
تهش این بود که دلم فقط برای تو میلرزه :))
تهش این بود که...این بود که تو مَرد منی....
آرههه تو مَرد من بودی....
مَردی که یهو بزرگ شد، یهو رفت.... یهو عوض شد...
انقدر عوض شد که وقتی بعد یک سال دیدمش دیگه نشناختمش :))
میدونستی مَن از ریشو سیبیل خوشم نمیاد دیگه هوم؟؟! میدونستیو همیشه میزدی واسه من!!
الان که من نیستم دیگه توام دیگه نمیزنی....
آره مَرد من...
بزرگ شدی...
بزرگ شدنت، تورو از من گرفت :))
بزرگ شدنت مساوی بود با اینکه گفتی تموم قولات بچه بازی بوده و چشم بستی رو رویاهامون :))
آره مَرد من، آره جان دِلم تو بُزرگ شُدی...
ولی هَنوز برای مَن همان پسری هستی که وَقتی ناراحَت میشد مثل پسر بچه های چهارساله میشد :))
آره مَرد من تو بزرگ شدی...
خیلی بزرگ...
ولی مَن هَنوز همان دخترِ دبیرستانی ام، که ظهر ها کوله ام را روی دوشم میاندازم، از مدرسه بیرون میایم،آرام قَدم برمیدارم، تک به تک مَردُم خیابان را نگاه میکنم، با دقت... تا شاید یکی از آنها تو باشی و طبق عادت همیشگی ات امده باشی جلوی در مدرسه تا من را ببینی....
اما نمیدانم اگر هم روزی لابلای مردم پیدایت کنم تورا خواهم شناخت؟!!
آخه تو خیلی بزرگ شده ای و من هنوز همان دخترِ دبیرستانی ام...
که در آغوش تو مانند کودکی میشد...
نمیدانم مَرد بزرگ شُده من...
نمیدانَم...
شاید هَم بارها تورا دیده ام و نشناختم...
ولی نَه، هرچقدر هم بزرگ شده باشی، من ان چشم هارا خواهم شناخت....
از دست من دلخور نباشی ها...
اگر میبنی در عکس تورا نشناختم تنها برای این بود که عینک به چشم داشتی :))
وگرنه چشم ها تنها عضو بدن هستن که هرگز نه بزرگ میشنود و نه پیر ...
چشمانت هنوز همان است...
من مطئنم چشمانت را میشناسم :))
و تو مطمئن باش هرچقدر هم بزرگ شَوی، هرچقدر هم مرد شوی، باز هَم همان مَرد من هستی....
همان پسر بچه بهانه گیر :))
اگه به دستت رسید، و روزی اینو خوندی بدون خیلی بزرگ شدی...
خیلی..
#هلیا_پولکی
اون روزی که داداشش اومد دایرکتم و گفت تو کی که مامانم اینجوری ازت تعریف میکنه و میگه که دل داداشم رو بردی؟!
آهی از ته دلم کشیدم و باز بعض خونه کرد گوشه گَلوم :))
چند وقتی میشد که تموم کرده بودیم...
ولی انگار خبر نداشت...
انگار نگفته بود براشون :))
انگار که....
با کلی سختی گفتم: ما چند وقتی میشه تموم کردیم!!
داداشِش با تعجب گفت: واقعا؟؟؟!!! مگه میشه؟؟؟!! اون خیلی دوستت داشت که!!!
با کلی غم تایپ کردم: داشت :)) دیگه نداره...
گفت: اخه مگه میشه؟؟!! اون انقدر از تو تعریف کرده بود برای مامانم که من اسمتو از زبون مامانم شنیدم...
آهی کشیدمو گفتم: به قول خودش حسش بچگونه بوده :))
روزا میگذشت، داداشش کپی خودش بود، یکم عاقل تر...
مثل اون شیطون نبود...
مثل اون قد بلند نبود...
ولی خیلی شبهیش بود :))
بلاکم کرده بود، نمیتونستم عکساشو ببینم، ولی داداشش انقدر شبیهش بود که وقتی عکساشو میدیدم، فکر میکردم اونه...
صداش...وای صداش خیلی شبیه اون بود...
انقدر که....
نمیدونم حرف زدن من با برادرش درست بود یا نه، ولی من داشتم از دلتنگی میمردمو اون نه عین خیالش بود نه خبری بود ازش :))
امشب، حوالیه نگاه کردن استوری ها، رسیدم به استوری داداشِش :))
یه عکس بود :) عکس یِع مرد....
ریش داشت :)) سیبیل داشت....
اولش فکر کردم که خود برادرشه :))
ولی وقتی متن روی استوری رو خوندم فهمیدم نه...
اونه....
نوشته بود : هرچقدر هم بزرگ بشی بازم داداش کوچولوی خودمی :))
خیلی وقت بود دیگه بغض نمیکردم، انگار با رفتنش احساسمو برده بود...
همه جا گفتم که دیگه دوستش ندارم...
گفتم که دیگه فراموشش کردم :))
ولی میدونی بغضم گرفت...
مَری شده بودی برای خودت..
تو دلم گفتم: هرچقدر هم بزرگ بشی بازم مَرد مَنی :)) بازم همون پسری هستی که آروم میشد فقط با من :))
همون که یهو میشد پسر بچه چهار پنج ساله :))
همون که وقتی از کل دنیا شاکی بود، داد میزدم سرش میگفتم: چتهه؟؟؟!! مگه من مردم اینجوری عصابت خورده؟!!
باهَم همچیو درست میکنیم :))
باااهَم....
چقدر غریب شده بود برام....
چقدر غریبه شده بودیم برای هم، منو تویی که نمیتونستیم یک ثانیه بی هم باشیم :))
چقدر در عرض یک سال بزرگ شدی :))
انقدر بزرگ، که دیگه نمیشناختمت :))
چقدر بزرگ شدی، مَرد مَن :))
یادته میگفتم بهت مَرد من؟؟!!
میدونی تَه همه این مَرد من گفتنام چی بود؟؟!!
تهش این بود که تکیه گاهمی :)
تهش این بود که تموم احساسم مال توعه :))
تهش این بود که دلم فقط برای تو میلرزه :))
تهش این بود که...این بود که تو مَرد منی....
آرههه تو مَرد من بودی....
مَردی که یهو بزرگ شد، یهو رفت.... یهو عوض شد...
انقدر عوض شد که وقتی بعد یک سال دیدمش دیگه نشناختمش :))
میدونستی مَن از ریشو سیبیل خوشم نمیاد دیگه هوم؟؟! میدونستیو همیشه میزدی واسه من!!
الان که من نیستم دیگه توام دیگه نمیزنی....
آره مَرد من...
بزرگ شدی...
بزرگ شدنت، تورو از من گرفت :))
بزرگ شدنت مساوی بود با اینکه گفتی تموم قولات بچه بازی بوده و چشم بستی رو رویاهامون :))
آره مَرد من، آره جان دِلم تو بُزرگ شُدی...
ولی هَنوز برای مَن همان پسری هستی که وَقتی ناراحَت میشد مثل پسر بچه های چهارساله میشد :))
آره مَرد من تو بزرگ شدی...
خیلی بزرگ...
ولی مَن هَنوز همان دخترِ دبیرستانی ام، که ظهر ها کوله ام را روی دوشم میاندازم، از مدرسه بیرون میایم،آرام قَدم برمیدارم، تک به تک مَردُم خیابان را نگاه میکنم، با دقت... تا شاید یکی از آنها تو باشی و طبق عادت همیشگی ات امده باشی جلوی در مدرسه تا من را ببینی....
اما نمیدانم اگر هم روزی لابلای مردم پیدایت کنم تورا خواهم شناخت؟!!
آخه تو خیلی بزرگ شده ای و من هنوز همان دخترِ دبیرستانی ام...
که در آغوش تو مانند کودکی میشد...
نمیدانم مَرد بزرگ شُده من...
نمیدانَم...
شاید هَم بارها تورا دیده ام و نشناختم...
ولی نَه، هرچقدر هم بزرگ شده باشی، من ان چشم هارا خواهم شناخت....
از دست من دلخور نباشی ها...
اگر میبنی در عکس تورا نشناختم تنها برای این بود که عینک به چشم داشتی :))
وگرنه چشم ها تنها عضو بدن هستن که هرگز نه بزرگ میشنود و نه پیر ...
چشمانت هنوز همان است...
من مطئنم چشمانت را میشناسم :))
و تو مطمئن باش هرچقدر هم بزرگ شَوی، هرچقدر هم مرد شوی، باز هَم همان مَرد من هستی....
همان پسر بچه بهانه گیر :))
اگه به دستت رسید، و روزی اینو خوندی بدون خیلی بزرگ شدی...
خیلی..
#هلیا_پولکی
تا وقتی که قلبتان نبض دارد
پای آدمهایتان باشید.
دل بدهید برای حال هم.
عاشقی کنید با هم...
چای عصرانه را همه دور هم باشید.
بی بهانه بخواهید صدای هم قسم هایتان را بشنوید.
لبخند های هم را سنجاق کنید به تنتان که مبادا فراموش شود...
دلخوری ها را بگذارید اشک شوق دیدار بشوید و ببرد...
سر بگذارید روی سینهی عزیز جانتان و صدای زندگی را بشنوید...
هرتپش، تصدقیست که برای کنار هم بودنتان میزند...
روزی میرسد که دلتان برای همین نوشتن ها، صدا و لبخندها همین دستهایی که الان میشود گرفت و بوسید تنگ میشود...
باید نگاهتان وصلهی تن هم باشد تا ابد...
#پریسا_خان_بیگی
پای آدمهایتان باشید.
دل بدهید برای حال هم.
عاشقی کنید با هم...
چای عصرانه را همه دور هم باشید.
بی بهانه بخواهید صدای هم قسم هایتان را بشنوید.
لبخند های هم را سنجاق کنید به تنتان که مبادا فراموش شود...
دلخوری ها را بگذارید اشک شوق دیدار بشوید و ببرد...
سر بگذارید روی سینهی عزیز جانتان و صدای زندگی را بشنوید...
هرتپش، تصدقیست که برای کنار هم بودنتان میزند...
روزی میرسد که دلتان برای همین نوشتن ها، صدا و لبخندها همین دستهایی که الان میشود گرفت و بوسید تنگ میشود...
باید نگاهتان وصلهی تن هم باشد تا ابد...
#پریسا_خان_بیگی
Khaterate Khosh
Sina Shabankhani
"عشق"
یه اتفاقه که
یبار میفته
واسه هر کسی
یه اتفاقه که
یبار میفته
واسه هر کسی
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ
ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ڪﺴﯽ ڪه
ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ!
ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩم ها
ﺍﺯ ﺩﺳﺖﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍﻣﺘﺬڪﺮ ﺷﺪ!
ﺁﺩﻣﻬﺎﻫﻤﯿﺸﻪ
ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾڪﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ
ﺑﺎﺯﻣﯽ ڪﻨﻨﺪ ﻭ
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭند..
#خسرو_شڪیبایی
ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ
ﺑﺪ ﺑﻮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ڪﺴﯽ ڪه
ﻓﺮﻕ ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ
ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﺪ!
ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺁﺩم ها
ﺍﺯ ﺩﺳﺖﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍﻣﺘﺬڪﺮ ﺷﺪ!
ﺁﺩﻣﻬﺎﻫﻤﯿﺸﻪ
ﻧﻤﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﯾڪﺠﺎ ﺩﺭ ﺭﺍ
ﺑﺎﺯﻣﯽ ڪﻨﻨﺪ ﻭ
ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯽ ﺭﻭند..
#خسرو_شڪیبایی
وقتی اجازه میدی یکی بیاد توی قلبت، یعنی یه تیکهی کوچیک از قلبت رو دادی بهش. و وقتی بره، اون تیکه رو هم با خودش میبره. حالا ممکنه به یه نفر، فقط یه تیکه نه، بلکه تمام قلبت رو بدی، و بعد اون بذاره بره...
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Voice message
میخواستیم بریم بیرون ، منتظر بودیم بیان دنبالمون
- ببین آسمونو ! کاش امشب بارون بباره ، این آهنگه رو شنیدی که میگه آسمونِ دنیام با تو صافه ؟
+ نه
- پس میخونمش ، فقط نخندی به صدام
( شروع میکنم به خوندن ، با یه صدایه داغون و لرزون )
چشمایه تو
منو میبره سمتِ یه رویا
تنها میشم
اگه دور شم از اون دو تا چشمات
این روزا من
نگرانه تو و آینده م
دیگه دلت
نمیخوام که برایِ کسی شه
عشق تو رو
میزارم توی قلبم
همیشه
عاشقتم
به این احساس
پا بندم
آسمونِ دنیام با تو صافه
این حرفایِ من یه اعترافه
به عشقی که از تو تویِ قلبمه
خنده هام کنارت
ساختگی نیس
این زندگی بی تو
زندگی نیس
بودنت کنارم
مثِ مرهمه
خندیدی ؛ از اون خنده هایِ خوشگلت که واسه تمسخره...
نمیدونم به صدام بود یا احساسی که اینجوری بروزش میدادم ...
#محیکس
کاش به صدام خندیده باشی ... :))
- ببین آسمونو ! کاش امشب بارون بباره ، این آهنگه رو شنیدی که میگه آسمونِ دنیام با تو صافه ؟
+ نه
- پس میخونمش ، فقط نخندی به صدام
( شروع میکنم به خوندن ، با یه صدایه داغون و لرزون )
چشمایه تو
منو میبره سمتِ یه رویا
تنها میشم
اگه دور شم از اون دو تا چشمات
این روزا من
نگرانه تو و آینده م
دیگه دلت
نمیخوام که برایِ کسی شه
عشق تو رو
میزارم توی قلبم
همیشه
عاشقتم
به این احساس
پا بندم
آسمونِ دنیام با تو صافه
این حرفایِ من یه اعترافه
به عشقی که از تو تویِ قلبمه
خنده هام کنارت
ساختگی نیس
این زندگی بی تو
زندگی نیس
بودنت کنارم
مثِ مرهمه
خندیدی ؛ از اون خنده هایِ خوشگلت که واسه تمسخره...
نمیدونم به صدام بود یا احساسی که اینجوری بروزش میدادم ...
#محیکس
کاش به صدام خندیده باشی ... :))
بغض خواهیم کرد!
"من" در نقطه ای که به هیچ چشم دوخته ام؛
و
" تو" پشت پنجره ی کوچک اتاقت!
و به ناچار میپذیریم؛
تمام سهممان از عشق همین بود!
همین که زیر یک آسمان برای نداشتن هم گریه شویم...
#سحر_رستگار
"من" در نقطه ای که به هیچ چشم دوخته ام؛
و
" تو" پشت پنجره ی کوچک اتاقت!
و به ناچار میپذیریم؛
تمام سهممان از عشق همین بود!
همین که زیر یک آسمان برای نداشتن هم گریه شویم...
#سحر_رستگار
خسته ام ..
از رفتنت و جا گذاشتنِ دلم میان آنهمه علامتِ سوال..
جالب نیست؟
تو رفته ای و خستگیِ راهش به تنِ من مانده است!
حسِ طرد شدگی، خودِ جهنم است؛
وقتی بهشتِ بودنت نیست...
#زیور_شیبانی
از رفتنت و جا گذاشتنِ دلم میان آنهمه علامتِ سوال..
جالب نیست؟
تو رفته ای و خستگیِ راهش به تنِ من مانده است!
حسِ طرد شدگی، خودِ جهنم است؛
وقتی بهشتِ بودنت نیست...
#زیور_شیبانی
تمام رویای من این است که در رویای شبانه تو
جایی داشته باشم
تا شبی رویایی از آن من شود
جایی داشته باشم
تا شبی رویایی از آن من شود
این را بفهمید اگر کسی که هر شب با شکلکِ قلب و بوسه شبتان را بخیر میکند،
یک شب به جایِ همه ی این ها گفت شب خوش،
یعنی از تو دلخورم.
یعنی حالم خوب نیست.
یعنی میخواهم از من بپرسی چه شده است.
یعنی مرا با این حال تنها نگذار ...
#سحر_رستگار
یک شب به جایِ همه ی این ها گفت شب خوش،
یعنی از تو دلخورم.
یعنی حالم خوب نیست.
یعنی میخواهم از من بپرسی چه شده است.
یعنی مرا با این حال تنها نگذار ...
#سحر_رستگار