این را بفهمید اگر کسی که هر شب با شکلکِ قلب و بوسه شبتان را بخیر میکند،
یک شب به جایِ همه ی این ها گفت شب خوش،
یعنی از تو دلخورم.
یعنی حالم خوب نیست.
یعنی میخواهم از من بپرسی چه شده است.
یعنی مرا با این حال تنها نگذار ...
#سحر_رستگار
یک شب به جایِ همه ی این ها گفت شب خوش،
یعنی از تو دلخورم.
یعنی حالم خوب نیست.
یعنی میخواهم از من بپرسی چه شده است.
یعنی مرا با این حال تنها نگذار ...
#سحر_رستگار
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بی تو
بی شب افروزیت ماندنت
من که هیچ
آسمان هم زمین میخورد .
بی شب افروزیت ماندنت
من که هیچ
آسمان هم زمین میخورد .
هیچوقت باورمان نمیشود که شاید
آنقدر که بقیه به چشم ما مهماند ؛
ما برایشان مهم نباشیم…!
مرد سوم / #گراهام_گرین
آنقدر که بقیه به چشم ما مهماند ؛
ما برایشان مهم نباشیم…!
مرد سوم / #گراهام_گرین
منطقی دوستت خواهم داشت،
پشت تک تک انتخاب هایت می ایستم،
برای یکایک روزهایت بهترین همدم خواهم شد،
در لحظه لحظه ثانیه های عمرت بهترین آغوشِ خستگی هایت خواهم بود،
روز بِ روز،
شب بِ شب
بیشتر از روز قبل دوستت خواهم داشت،
تصمیمات خطا،
اشتباهات نادانسته،
حرف های ناخواسته ات را هم،
هم چون خودت دوست خواهم داشت،
اما هیچ گاه
اجازه نخواهی داشت
با دستان خالی،
با قدم های
"تنهایت"،
"جانان" مرا از کوچه پس کوچه های تاریک و خلوت این شهر بِ لب پرتگاه های ناکجا آباد ببری،
"جانان" چشم های زیادی طاقت دیوانگی های مارا ندارند،
بی "من" جایی نرو...؛
پشت تک تک انتخاب هایت می ایستم،
برای یکایک روزهایت بهترین همدم خواهم شد،
در لحظه لحظه ثانیه های عمرت بهترین آغوشِ خستگی هایت خواهم بود،
روز بِ روز،
شب بِ شب
بیشتر از روز قبل دوستت خواهم داشت،
تصمیمات خطا،
اشتباهات نادانسته،
حرف های ناخواسته ات را هم،
هم چون خودت دوست خواهم داشت،
اما هیچ گاه
اجازه نخواهی داشت
با دستان خالی،
با قدم های
"تنهایت"،
"جانان" مرا از کوچه پس کوچه های تاریک و خلوت این شهر بِ لب پرتگاه های ناکجا آباد ببری،
"جانان" چشم های زیادی طاقت دیوانگی های مارا ندارند،
بی "من" جایی نرو...؛
یک وقت هایی هم واقعا دچارِ سوء تفاهم میشویم؛
یعنی آنقدر توی دوست داشتنش غرقیم که هر حرف و حرکتش را دوست داشتن معنا میکنیم،
هر جواب دادنش را توجه برداشت میکنیم
و هر نگاهش را عشق مینامیم....
یک وقت هایی هیچ دوستت دارم و حتی عزیزمی روی لب هایش نیامده و ما تا آخر رویایِ با اون بودن را رفته ایم،
با اون زندگی کرده ایم،
شب را به صبح رسانده ایم
و نفهمیدیم که اینها هیچ چیزی نیست
جز سوء تفاهم.
گاهی هم ما مقصریم،
که هر چیزی را میگذاریم به پایِ دوست داشتن،
هر جواب دادنی را به پایِ اولویت کسی بودن،
هر آهنگی که میفرستد را به پایِ حرفِ دل نزده اش...
گاهی باید رویایی که توی ذهنمان ساختیم و آنقدر باورش کردیم که شده روزمره هایمان را خراب کنیم،
آنوقت میبینیم
هیچ حسِ خاصی این وسط نبوده،نیست
فقط یک مشت سوء تفاهم بوده
سوء تفاهمِ دوست داشته شدن از سرِ دوست داشتنِ زیادِ کسی....
حواسمان به رویاهایمان باشد؛
که آنقدر رنگ و بویِ واقعیت برایمان نگیرد
که نبینیم هیچ چیزی و
هیچ حسی نبوده و
ما دچارِ سوءتفاهم چیزی بودن شده ایم...
#فاطمه_جوادی
یعنی آنقدر توی دوست داشتنش غرقیم که هر حرف و حرکتش را دوست داشتن معنا میکنیم،
هر جواب دادنش را توجه برداشت میکنیم
و هر نگاهش را عشق مینامیم....
یک وقت هایی هیچ دوستت دارم و حتی عزیزمی روی لب هایش نیامده و ما تا آخر رویایِ با اون بودن را رفته ایم،
با اون زندگی کرده ایم،
شب را به صبح رسانده ایم
و نفهمیدیم که اینها هیچ چیزی نیست
جز سوء تفاهم.
گاهی هم ما مقصریم،
که هر چیزی را میگذاریم به پایِ دوست داشتن،
هر جواب دادنی را به پایِ اولویت کسی بودن،
هر آهنگی که میفرستد را به پایِ حرفِ دل نزده اش...
گاهی باید رویایی که توی ذهنمان ساختیم و آنقدر باورش کردیم که شده روزمره هایمان را خراب کنیم،
آنوقت میبینیم
هیچ حسِ خاصی این وسط نبوده،نیست
فقط یک مشت سوء تفاهم بوده
سوء تفاهمِ دوست داشته شدن از سرِ دوست داشتنِ زیادِ کسی....
حواسمان به رویاهایمان باشد؛
که آنقدر رنگ و بویِ واقعیت برایمان نگیرد
که نبینیم هیچ چیزی و
هیچ حسی نبوده و
ما دچارِ سوءتفاهم چیزی بودن شده ایم...
#فاطمه_جوادی
يادمه يه روزايي بود كه وقتي ميخواستيم ارايش كنيم و از خونه بريم بيرون ١ساعت و نيم وقت ميخواستيم تا حاضر بشيم...
ولي الان باتايم لباس پوشيدن هم كه حساب كنيم سرجمع ميشه نيم ساعت ...
يادمه قديما زمستونو به عشق بوتاي تا زير زانومون دوست داشتيم ولي اين روزا به كمدم كه نگاه ميكنم ميبينم جز كتونيم مابقيِ وسايلام تميز موندن...
يا مثلا وقتايي كه سرِ لاكِ ناخنامون ميپريد بدو بدو ميرفتيم استون پيدا ميكرديم،پاكش ميكرديم و زود يه لاكِ جديد و نو ميزديم...
راستش،من هنوزم وقتي صبح به صبح موقع رفتن به سركار كسيو ميبينم كه موهاشو اتو كرده و باكلي دقت خط چشمشو كشيده توي دلم بهش احسنت ميگم...
هنوزم وقتي ميبينم دو نفر سر ٥٠٠تومن،١٠٠٠تومن كرايه تاكسي دارن باهم چونه ميزنن و دعوا ميكنن بهشون ميگم دمتون گرم كه هنوز انقدر اعصاب داريد...
ميدوني!ميخوام بگم كه روز به روز نسبت به همه چيز چقدر بي ذوق تر و بي حوصله تر ميشيم...
بعد باخودم فكر ميكنم كه يعني دليلش چيه...چي ماهارو به اينجا رسونده
بهتر بگم ..نبودن كي بي حوصلمون كرده...يا قشنگ ترش،كمبودِ كي...
داشتم فكر ميكردم همين خودِ من روزاي بودنت انقدر خوشحالم كه توي خيابوناي شهر ميتونم باذوق قدم بزنم و به همه لبخند بزنم و رد بشم!
در عوض روزاي نداشتنت چقدر عوض ميشم...
انقدري كه فقط يه جفت كتوني بذارم جلوي در و يه لباس گشاد كه بتونم باهاشون راحت كل وليعصرو قدم بزنم و يادم بياد چقدر بودنت انگيزه ي كل زندگيمه و نبودنت ازم فقط يه ادم توو خالي ميسازه
بعد از همه ي اينا،فقط به اين فكر ميكنم كه چقدر حالِ دلِ ادما ميتونه به بود و نبود ما و حرفايي كه بهشون ميزنيم بستگي داشته باشه!
به اين فكرميكنم كه با يه جمله و يه حضورِ هميشگيمون براي ادمايي كه دوستمون دارند چقدر ميتونيم تاثير مثبت توي حالو روزِ زندگيشون بذاريم!
چقدر ميتونيم باعث بشيم كه زندگي كردن براشون شيرين باشه و يا برعكس دوست داشتني ترين اتفاق زندگيشون مرگ باشه و نفس بريدگي!
كاش بابودنمون كنار ادما اين حسو حالاي خوب و اميد به زندگيو ازشون نگيريم!
كاش درك كنيم چقدر وجودِ ما توي زندگي هاشون "بايده"
#نيلوفر_رضایی
ولي الان باتايم لباس پوشيدن هم كه حساب كنيم سرجمع ميشه نيم ساعت ...
يادمه قديما زمستونو به عشق بوتاي تا زير زانومون دوست داشتيم ولي اين روزا به كمدم كه نگاه ميكنم ميبينم جز كتونيم مابقيِ وسايلام تميز موندن...
يا مثلا وقتايي كه سرِ لاكِ ناخنامون ميپريد بدو بدو ميرفتيم استون پيدا ميكرديم،پاكش ميكرديم و زود يه لاكِ جديد و نو ميزديم...
راستش،من هنوزم وقتي صبح به صبح موقع رفتن به سركار كسيو ميبينم كه موهاشو اتو كرده و باكلي دقت خط چشمشو كشيده توي دلم بهش احسنت ميگم...
هنوزم وقتي ميبينم دو نفر سر ٥٠٠تومن،١٠٠٠تومن كرايه تاكسي دارن باهم چونه ميزنن و دعوا ميكنن بهشون ميگم دمتون گرم كه هنوز انقدر اعصاب داريد...
ميدوني!ميخوام بگم كه روز به روز نسبت به همه چيز چقدر بي ذوق تر و بي حوصله تر ميشيم...
بعد باخودم فكر ميكنم كه يعني دليلش چيه...چي ماهارو به اينجا رسونده
بهتر بگم ..نبودن كي بي حوصلمون كرده...يا قشنگ ترش،كمبودِ كي...
داشتم فكر ميكردم همين خودِ من روزاي بودنت انقدر خوشحالم كه توي خيابوناي شهر ميتونم باذوق قدم بزنم و به همه لبخند بزنم و رد بشم!
در عوض روزاي نداشتنت چقدر عوض ميشم...
انقدري كه فقط يه جفت كتوني بذارم جلوي در و يه لباس گشاد كه بتونم باهاشون راحت كل وليعصرو قدم بزنم و يادم بياد چقدر بودنت انگيزه ي كل زندگيمه و نبودنت ازم فقط يه ادم توو خالي ميسازه
بعد از همه ي اينا،فقط به اين فكر ميكنم كه چقدر حالِ دلِ ادما ميتونه به بود و نبود ما و حرفايي كه بهشون ميزنيم بستگي داشته باشه!
به اين فكرميكنم كه با يه جمله و يه حضورِ هميشگيمون براي ادمايي كه دوستمون دارند چقدر ميتونيم تاثير مثبت توي حالو روزِ زندگيشون بذاريم!
چقدر ميتونيم باعث بشيم كه زندگي كردن براشون شيرين باشه و يا برعكس دوست داشتني ترين اتفاق زندگيشون مرگ باشه و نفس بريدگي!
كاش بابودنمون كنار ادما اين حسو حالاي خوب و اميد به زندگيو ازشون نگيريم!
كاش درك كنيم چقدر وجودِ ما توي زندگي هاشون "بايده"
#نيلوفر_رضایی
But I Prefer Blue
Sanam Marufkhani
شب بخیر 💛
یَعنی میشود آن روز برسد؟
که هَمه احوالِ تو را از مَن بگیرند،
که سُراغت را فقط مَن داشته باشم،
که بگویَم، درگیرِ زندگیمان است
خوب است،
خوبیم ..
مَشغولِ دوست داشتنِ همدیگریم ..
#مهسا_شاهکرمی
که هَمه احوالِ تو را از مَن بگیرند،
که سُراغت را فقط مَن داشته باشم،
که بگویَم، درگیرِ زندگیمان است
خوب است،
خوبیم ..
مَشغولِ دوست داشتنِ همدیگریم ..
#مهسا_شاهکرمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شنیده بودم : آدما وقتی کسی و خیلی دوست دارن بیشتر باهاش بحث و جدل میکنن.
اما باورم نمیشد،آخه وقتی کسی و دوست داریم باید فقط زل بزنیم تو چشماش و قربون صدقش بریم.
دعوا چیه آخه!!!!
تا اینکه به خودمون رسیدم.
تا اون روز کسی و مثل تو دوست نداشتم
دلم میخواس فقط از بودنت لذت ببرم اما
اون لحظه ها متوجه شدم که وقتی کسی و دوست داری
حساسیتت نسبت بهش خیلی زیاد میشه اونقدر که کوچیک ترین کاراش
ناراحتت میکنه.
ولی ما هربار بعد هر قهر عاشقانه تر برمیگشتیم و دست هم و میگرفتیم؛ چون میدونستیم دعواهامون فقط یه دلیل داره
"عشق"
یکی از شبا ، اونجایی که جفتمون داشتیم باور میکردیم که این رابطه نفس های آخرش و میکشه
آهنگ قلب ساعتیِ احسان خواجه امیری منتشر شد
و تو برام فرستادیش.
"من بمونم یا برم
تو چجوری راحتی؟"
به اینجای آهنگ که رسید، به اندازهی تمام خاطرات روزای بودنت و ترس از روزای نبودنت اشک ریختم
تند تند و پشت هم تایپ کردم و فرستادم :
بمون
بموون
بمووون
تا همیشه بمون.
یادته تو چیگفتی؟
گفتی : من تا همیشه پیشتم!
هرچی ام که بشه ما باهم میمونیم.
مهم اینه که ما قول دادیم باهم بمونیم.
.
.
.
این روزا شنیدم آهنگ جدید خواجه امیری حسابی سر و صدا کرده.
راستش من که گوش ندادم.
آخه میدونی؟؟
عادت ندارم آهنگی و که تو نفرستادی گوش بدم
من هنوز درگیر همون آهنگ قبلی ام.
من که گفتم بمون.
پس چرا رفتی؟
چی شد که رفتی؟
چی شد که قولات و یادت رفت؟
....
و لا به لای پریشونی این افکار و دنیا دنیا سوال بی جواب یاد یه آهنگ قدیمی میوفتم که میگه :
انگار نه انگار به من میگفتی بی تو نابودم....
انگار نه انگار....
#دنیا_کاف
اما باورم نمیشد،آخه وقتی کسی و دوست داریم باید فقط زل بزنیم تو چشماش و قربون صدقش بریم.
دعوا چیه آخه!!!!
تا اینکه به خودمون رسیدم.
تا اون روز کسی و مثل تو دوست نداشتم
دلم میخواس فقط از بودنت لذت ببرم اما
اون لحظه ها متوجه شدم که وقتی کسی و دوست داری
حساسیتت نسبت بهش خیلی زیاد میشه اونقدر که کوچیک ترین کاراش
ناراحتت میکنه.
ولی ما هربار بعد هر قهر عاشقانه تر برمیگشتیم و دست هم و میگرفتیم؛ چون میدونستیم دعواهامون فقط یه دلیل داره
"عشق"
یکی از شبا ، اونجایی که جفتمون داشتیم باور میکردیم که این رابطه نفس های آخرش و میکشه
آهنگ قلب ساعتیِ احسان خواجه امیری منتشر شد
و تو برام فرستادیش.
"من بمونم یا برم
تو چجوری راحتی؟"
به اینجای آهنگ که رسید، به اندازهی تمام خاطرات روزای بودنت و ترس از روزای نبودنت اشک ریختم
تند تند و پشت هم تایپ کردم و فرستادم :
بمون
بموون
بمووون
تا همیشه بمون.
یادته تو چیگفتی؟
گفتی : من تا همیشه پیشتم!
هرچی ام که بشه ما باهم میمونیم.
مهم اینه که ما قول دادیم باهم بمونیم.
.
.
.
این روزا شنیدم آهنگ جدید خواجه امیری حسابی سر و صدا کرده.
راستش من که گوش ندادم.
آخه میدونی؟؟
عادت ندارم آهنگی و که تو نفرستادی گوش بدم
من هنوز درگیر همون آهنگ قبلی ام.
من که گفتم بمون.
پس چرا رفتی؟
چی شد که رفتی؟
چی شد که قولات و یادت رفت؟
....
و لا به لای پریشونی این افکار و دنیا دنیا سوال بی جواب یاد یه آهنگ قدیمی میوفتم که میگه :
انگار نه انگار به من میگفتی بی تو نابودم....
انگار نه انگار....
#دنیا_کاف
"دوستت دارم " يك جايی بی معنی ترين جمله ي دنيا است!
آنهم وقتی كه زجرت ميدهند ناراحتت ميكنند اشكت را سر ريز ميكنند و در آخر ميگويند "ولی دوستت دارم"
و تو ميتوانی بابتش ساعت ها قهقهه بزنی و در آخرش بغضت بگيرد!
#نيلوفر_رضايی
آنهم وقتی كه زجرت ميدهند ناراحتت ميكنند اشكت را سر ريز ميكنند و در آخر ميگويند "ولی دوستت دارم"
و تو ميتوانی بابتش ساعت ها قهقهه بزنی و در آخرش بغضت بگيرد!
#نيلوفر_رضايی
چقدر دوست داشتنی اند،
انسان هایی که همیشه در دسترس هستند..
همان هایی که تا بهشان زنگ می زنید به بوق دوم نرسیده جواب می دهند،
همان هایی که با تمام مشغله هایشان سریع پیامتان را می خوانند و جواب می دهند و نمی گذارند برای فردا،
همان هایی که همیشه هستند اما کسی هم قد بودنشان نیست..
#المیرا_بوشاسب
انسان هایی که همیشه در دسترس هستند..
همان هایی که تا بهشان زنگ می زنید به بوق دوم نرسیده جواب می دهند،
همان هایی که با تمام مشغله هایشان سریع پیامتان را می خوانند و جواب می دهند و نمی گذارند برای فردا،
همان هایی که همیشه هستند اما کسی هم قد بودنشان نیست..
#المیرا_بوشاسب
بغض!
واژهی عجیبیست ..
غم و دردش در تک تک حرفهایش حس میشود ..
وای به آن روزی که آدمی لمس کند بغض را زیر گلویش ..
آدمی وقتی بفهمد بغض دارد یعنی چیزی را از دست داده
یا آن چه را که میخواسته ندارد ..
وقتی بفهمد بغض دارد یعنی درد هم دارد
یعنی یک چیزی سر جایش نیست و عوضش بغض آن جاییست که نباید!
بودن و بیجا بودنش یک طرف
سرکشی و بهانه گیر بودنهایش طرف دیگر است!
میخواهد همه جا نشان دهد خودش را ..
بوی عطری
دیدن عکسی
زنده شدن خاطرهای را بهانه میکند
و میترکد ..
نه با حرف ارام میشود
نه با ناز ..
نه قربان صدقه
فقط باید بباری تا ارام شود!
گاهی هم با سیگاری چیزی ..
بغض یک پارادوکس است؛
پارادوکسی از جنسِ خنده درست همانجایی که لبریز بودهای از اشک ..
لبریز بودهای از فریاد ..
پر بودهای از ناله و غم ..
راستش ..
"بغض چیزِ عجیبیست .."
شاید همان دردیست که شبها باعث میشود چشمهایت خواب را فراموش کنند ..
میدانی ..
"بغض هر چیزیست که آرامشت را مختل کرده ..
بغض همان است .."
#پگاه_صنیعی
واژهی عجیبیست ..
غم و دردش در تک تک حرفهایش حس میشود ..
وای به آن روزی که آدمی لمس کند بغض را زیر گلویش ..
آدمی وقتی بفهمد بغض دارد یعنی چیزی را از دست داده
یا آن چه را که میخواسته ندارد ..
وقتی بفهمد بغض دارد یعنی درد هم دارد
یعنی یک چیزی سر جایش نیست و عوضش بغض آن جاییست که نباید!
بودن و بیجا بودنش یک طرف
سرکشی و بهانه گیر بودنهایش طرف دیگر است!
میخواهد همه جا نشان دهد خودش را ..
بوی عطری
دیدن عکسی
زنده شدن خاطرهای را بهانه میکند
و میترکد ..
نه با حرف ارام میشود
نه با ناز ..
نه قربان صدقه
فقط باید بباری تا ارام شود!
گاهی هم با سیگاری چیزی ..
بغض یک پارادوکس است؛
پارادوکسی از جنسِ خنده درست همانجایی که لبریز بودهای از اشک ..
لبریز بودهای از فریاد ..
پر بودهای از ناله و غم ..
راستش ..
"بغض چیزِ عجیبیست .."
شاید همان دردیست که شبها باعث میشود چشمهایت خواب را فراموش کنند ..
میدانی ..
"بغض هر چیزیست که آرامشت را مختل کرده ..
بغض همان است .."
#پگاه_صنیعی
همیشه هرکی رو میخواستم تو زندگیم نگه دارم ، بی محلی میکردم ، که با بی محلی من جذب بشه ، راستش خیلی برام سخت بود ، خیلی خیلی
چون من احساساتی ام ، همیشه احساساتی بودم ، دوست داشتم هرچی تو دلمه به زبون بیارم ، حرف بزنم از احساسم و فیزیکی با بغل کردن و بوسیدن نشون بدم ...
اما اینکارا رو نباید میکردم ، باید خودم رو میگرفتم ، سنگین ، بی احساس و خشن .
چون نسل ما اینجور بزرگ شده و دیدیم که بی محلی کردن چه غوغایی میکنه ، و با سگ محلی کردن دختر ، پسر چطور عاشق و شیفته اش میشه ...
خیلی وقتا وسط سگ محلی کردنا کم میووردم و دپرس میشدم ، خسته از خودم ، از طرف ، از رابطه و میرفتم باز تو رویاپردازی ، تو دنیای موازی ، که کاش یکی بود که میشد خودم باشم و از من خسته نمیشد ...
تا اینکه با اون آشنا شدم ، اولش میخواستم باز از همون شیوه استفاده کنم ، بی محلی کردم و در کنار چک کردنش بروز دادم که مهم نیست ...
اما بود ، من تعریفشو زیاد شنیده بودم ، راجبش کنجکاو بودم و دوست داشتم بیشتر بشناسمش ..
با بی محلی های من اون هم عقب میکشید ، و اگه من پیامی نمیدادم ، اون هم نمیداد ...
با خودم فکر کردم ، که چرا یکبار واسه همیشه خودم نباشم ، خود واقعیم ، خود با محبت و احساسیم ، بدون تکبر و سرد بودن نسبت به آدما .
بدون هیچ نقابی ،بدون هیچ حرف مصنوعی ای...
با خوده ساده و یکرنگم رفتم جلو و قلب اون رو تصاحب کردم ...
واسش از عشق گفتم ، از دوست داشتن ، از رویاهام ، از دنیای موازیم ، از فیلم هام ، آهنگ هام ، رنگ هام ، نوشته هام و هرچی که تو دلم دوست داشتم به یه نفر بگم ...
و اون هرروز بیشتر دلداده ی من شد ، دقیقا مثل خودم ...
من اولین بار بود که یه آدم واقعی دیدم ، یه آدمی که میفهمه ، حس میکنه ، احساس داره و عشق واقعی و پاک تو دلشه ...
میتونم بگم این معجزس واسه هر آدم که یکی رو بدست بیاره که نیمه ی گم شدش باشه ، مکمل زندگیش باشه و مهمتر از همه کنارش خودش باشه ، خود واقعیش .
به نظرم این آدم ارزش جنگیدن رو داره ، ارزش محبت کردن ، عشق ورزیدن ، بغل کردن و بوسیدن ، ارزش تمام حس های پاک دنیا که بدون هیچ پنهان کردنی بهش ورزید ...
براتون از ته دلم همچین آدم هایی رو آرزو میکنم ، که کنارش خود واقعیتون باشید ، بدون هیچ نقابی ، بدون هیچ پارادوکسی ... چون همه انسان ها لیاقت این رو دارن که واقعی عشق یکی باشن و واقعی عشق بورزن 💛
#فالف
چون من احساساتی ام ، همیشه احساساتی بودم ، دوست داشتم هرچی تو دلمه به زبون بیارم ، حرف بزنم از احساسم و فیزیکی با بغل کردن و بوسیدن نشون بدم ...
اما اینکارا رو نباید میکردم ، باید خودم رو میگرفتم ، سنگین ، بی احساس و خشن .
چون نسل ما اینجور بزرگ شده و دیدیم که بی محلی کردن چه غوغایی میکنه ، و با سگ محلی کردن دختر ، پسر چطور عاشق و شیفته اش میشه ...
خیلی وقتا وسط سگ محلی کردنا کم میووردم و دپرس میشدم ، خسته از خودم ، از طرف ، از رابطه و میرفتم باز تو رویاپردازی ، تو دنیای موازی ، که کاش یکی بود که میشد خودم باشم و از من خسته نمیشد ...
تا اینکه با اون آشنا شدم ، اولش میخواستم باز از همون شیوه استفاده کنم ، بی محلی کردم و در کنار چک کردنش بروز دادم که مهم نیست ...
اما بود ، من تعریفشو زیاد شنیده بودم ، راجبش کنجکاو بودم و دوست داشتم بیشتر بشناسمش ..
با بی محلی های من اون هم عقب میکشید ، و اگه من پیامی نمیدادم ، اون هم نمیداد ...
با خودم فکر کردم ، که چرا یکبار واسه همیشه خودم نباشم ، خود واقعیم ، خود با محبت و احساسیم ، بدون تکبر و سرد بودن نسبت به آدما .
بدون هیچ نقابی ،بدون هیچ حرف مصنوعی ای...
با خوده ساده و یکرنگم رفتم جلو و قلب اون رو تصاحب کردم ...
واسش از عشق گفتم ، از دوست داشتن ، از رویاهام ، از دنیای موازیم ، از فیلم هام ، آهنگ هام ، رنگ هام ، نوشته هام و هرچی که تو دلم دوست داشتم به یه نفر بگم ...
و اون هرروز بیشتر دلداده ی من شد ، دقیقا مثل خودم ...
من اولین بار بود که یه آدم واقعی دیدم ، یه آدمی که میفهمه ، حس میکنه ، احساس داره و عشق واقعی و پاک تو دلشه ...
میتونم بگم این معجزس واسه هر آدم که یکی رو بدست بیاره که نیمه ی گم شدش باشه ، مکمل زندگیش باشه و مهمتر از همه کنارش خودش باشه ، خود واقعیش .
به نظرم این آدم ارزش جنگیدن رو داره ، ارزش محبت کردن ، عشق ورزیدن ، بغل کردن و بوسیدن ، ارزش تمام حس های پاک دنیا که بدون هیچ پنهان کردنی بهش ورزید ...
براتون از ته دلم همچین آدم هایی رو آرزو میکنم ، که کنارش خود واقعیتون باشید ، بدون هیچ نقابی ، بدون هیچ پارادوکسی ... چون همه انسان ها لیاقت این رو دارن که واقعی عشق یکی باشن و واقعی عشق بورزن 💛
#فالف
اینکه اشک در چشم دارم
یا که پهلو به پهلو میشوم ..
این موقع شب بیدارم
نه که دلتنگِ تو باشم ..
نه ..
انگارچیزی رفته در چشمَم
میدهد آزارم ..!
#فرهاد_فرهادی
یا که پهلو به پهلو میشوم ..
این موقع شب بیدارم
نه که دلتنگِ تو باشم ..
نه ..
انگارچیزی رفته در چشمَم
میدهد آزارم ..!
#فرهاد_فرهادی
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Photo
.
به تو فکر خواهم کرد
آنقدر فکر خواهم کرد که سالها بعد
روزنامه ها تیتر بزنند از لب های جنازه ای
دود بلند میشود
مردم متعجب عکسم را نگاه کنند
تو لبخند بزنی
زیرِ لب بگویی دیوانه هنوز به من فکر میکند
دیوانه ..
به تو فکر خواهم کرد
آنقدر فکر خواهم کرد که سالها بعد
روزنامه ها تیتر بزنند از لب های جنازه ای
دود بلند میشود
مردم متعجب عکسم را نگاه کنند
تو لبخند بزنی
زیرِ لب بگویی دیوانه هنوز به من فکر میکند
دیوانه ..
تلخترین نوع از دست دادن، مربوط به کسانیست که هیچوقت بدستشان نیاورده بودیم..
هیچ وقت نداشتیمشان..
هیچ وقت هیچ خاطره ای از آنها بیاد نداریم اما تا دلتان بخواهد بارها روبه رویمان تجسمشان کرده و از اتفاقات روزمره سخن گفتهایم..
با هم بحث کردهایم و گاهی میان همین آرزوی محال، به آغوششان پناه بردهایم..
کسانی که هیچگاه وقتشان را برایمان خالی نکردهاند اما تمام زندگیمان پر از آنهاست..
آنانی که میدانیم دوستمان ندارند اما ما را جایی میان مشغله هایشان کنار گذاشتهاند تا غروب جمعهای..عصر دلگیری.. یا در یک هوای ابریِ نابهنگام کسی را داشته باشند که وقتشان را پر کند ..
تنهاییمان را کتمان میکنیم بی آنکه خاطرمان باشد زمان، برای هیچکس از حرکت باز نمیایستد..
ما یک روز پشت همین فیلم هایی که برای خودمان بازی میکنیم غافلگیرانه پیر میشویم..
[زهرا مهدوی]
هیچ وقت نداشتیمشان..
هیچ وقت هیچ خاطره ای از آنها بیاد نداریم اما تا دلتان بخواهد بارها روبه رویمان تجسمشان کرده و از اتفاقات روزمره سخن گفتهایم..
با هم بحث کردهایم و گاهی میان همین آرزوی محال، به آغوششان پناه بردهایم..
کسانی که هیچگاه وقتشان را برایمان خالی نکردهاند اما تمام زندگیمان پر از آنهاست..
آنانی که میدانیم دوستمان ندارند اما ما را جایی میان مشغله هایشان کنار گذاشتهاند تا غروب جمعهای..عصر دلگیری.. یا در یک هوای ابریِ نابهنگام کسی را داشته باشند که وقتشان را پر کند ..
تنهاییمان را کتمان میکنیم بی آنکه خاطرمان باشد زمان، برای هیچکس از حرکت باز نمیایستد..
ما یک روز پشت همین فیلم هایی که برای خودمان بازی میکنیم غافلگیرانه پیر میشویم..
[زهرا مهدوی]