۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰ – Telegram
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
398 subscribers
5.88K photos
266 videos
37 files
111 links
یک عدد مهندس مکانیک تباه و الکی و فیلمباز و عاشق، با اندکی طبع شاعرانه
+
سرپیکو مردی برای تمام فصول
Download Telegram
یَعنی می‌شود آن روز برسد؟
که هَمه احوالِ تو را از مَن بگیرند،
که سُراغت را فقط مَن داشته باشم،
که بگویَم، درگیرِ زندگیمان است
خوب است،
خوبیم ‌..
مَشغولِ دوست داشتنِ همدیگریم ..

#مهسا_شاهکرمی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شنیده بودم : آدما وقتی کسی و خیلی دوست دارن بیشتر باهاش بحث و جدل میکنن.
اما‌ باورم نمیشد،آخه وقتی کسی و دوست داریم باید فقط زل بزنیم تو چشماش و قربون صدقش بریم.
دعوا چیه آخه!!!!
تا اینکه به خودمون رسیدم.
تا اون روز کسی و مثل تو دوست نداشتم
دلم میخواس فقط از بودنت لذت ببرم اما
اون لحظه ها متوجه شدم که وقتی کسی و دوست داری
حساسیتت نسبت بهش خیلی زیاد میشه اونقدر که کوچیک ترین کاراش
ناراحتت میکنه.
ولی ما هربار بعد هر قهر عاشقانه تر برمیگشتیم و دست هم و میگرفتیم؛ چون میدونستیم دعواهامون فقط یه دلیل داره
"عشق"

یکی از شبا ، اونجایی که جفتمون داشتیم باور میکردیم که این رابطه نفس های آخرش و میکشه
آهنگ قلب ساعتیِ احسان خواجه امیری منتشر شد
و تو برام فرستادیش.

"من بمونم یا برم
تو چجوری راحتی؟"

به اینجای آهنگ که رسید، به اندازه‌ی تمام خاطرات روزای بودنت و ترس از روزای نبودنت اشک ریختم
تند تند و پشت هم تایپ کردم و فرستادم :
بمون
بموون
بمووون
تا همیشه بمون.

یادته تو چی‌گفتی؟

گفتی : من تا همیشه پیشتم!
هرچی ام که بشه ما باهم میمونیم.
مهم اینه که ما قول دادیم باهم بمونیم.
.
.
‌.
این روزا شنیدم آهنگ جدید خواجه امیری حسابی سر و صدا کرده.
راستش من که گوش ندادم.
آخه میدونی؟؟
عادت ندارم آهنگی و که تو نفرستادی گوش بدم
من هنوز درگیر همون آهنگ قبلی ام.
من که گفتم بمون.
پس چرا رفتی؟
چی شد که رفتی؟
چی شد که قولات و یادت رفت؟
....

و لا به لای پریشونی این افکار و دنیا دنیا سوال بی جواب یاد یه آهنگ قدیمی میوفتم که میگه :

انگار نه انگار به من میگفتی بی تو نابودم....
انگار نه انگار....

#دنیا_کاف
"دوستت دارم " يك جايی بی معنی ترين جمله ي دنيا است!
آنهم وقتی كه زجرت ميدهند ناراحتت ميكنند اشكت را سر ريز ميكنند و در آخر ميگويند "ولی دوستت دارم"
و تو ميتوانی بابتش ساعت ها قهقهه بزنی و در آخرش بغضت بگيرد!

#نيلوفر_رضايی
تو یادت نیست
ولی من خوب به یاد دارم
برای داشتنت
دلی را به دریا زدم
که از آب می‌ترسید..

#سید_علی_صالح
چقدر دوست داشتنی اند،
انسان هایی که همیشه در دسترس هستند..
همان هایی که تا بهشان زنگ می زنید به بوق دوم نرسیده جواب می دهند،
همان هایی که با تمام مشغله هایشان سریع پیامتان را می خوانند و جواب می دهند و نمی گذارند برای فردا،
همان هایی که همیشه هستند اما کسی هم قد بودنشان نیست..

#المیرا_بوشاسب
می نویسم: "د ی د ا ر"
تو اگر بی من و دلتنگ منی،
یک به یک فاصله ها را بردار!

#میلاد_تهرانی
بغض!
واژه‌ی عجیبیست ..
غم و دردش در تک تک حرفهایش حس میشود ..
وای به آن روزی که آدمی لمس کند بغض را زیر گلویش ..
آدمی وقتی بفهمد بغض دارد یعنی چیزی را از دست داده
یا آن چه را که میخواسته ندارد ..
وقتی بفهمد بغض دارد یعنی درد هم دارد
یعنی یک چیزی سر جایش نیست و عوضش بغض آن جاییست که نباید!
بودن و بی‌جا بودنش یک طرف
سرکشی و بهانه گیر بودن‌هایش طرف دیگر است!
میخواهد همه جا نشان دهد خودش را ..
بوی عطری
دیدن عکسی
زنده شدن خاطره‌ای را بهانه میکند
و میترکد ..
نه با حرف ارام میشود
نه با ناز ..
نه قربان صدقه
فقط باید بباری تا ارام شود!
گاهی هم با سیگاری چیزی ..
بغض یک پارادوکس است؛
پارادوکسی از جنسِ خنده درست همانجایی که لبریز بوده‌ای از اشک ..
لبریز بوده‌ای از فریاد ..
پر بوده‌ای از ناله و غم ..
راستش ..
"بغض چیزِ عجیبیست .."
شاید همان درد‌ی‌ست که شب‌ها باعث میشود چشمهایت خواب را فراموش کنند ..
میدانی ..
"بغض هر چیزی‌ست که آرامشت را مختل کرده‌ ..
بغض همان است .."

#پگاه_صنیعی
همیشه هرکی رو میخواستم تو زندگیم نگه دارم ، بی محلی میکردم ، که با بی محلی من جذب بشه ، راستش خیلی برام سخت بود ، خیلی خیلی
چون من احساساتی ام ، همیشه احساساتی بودم ، دوست داشتم هرچی تو دلمه به زبون بیارم ، حرف بزنم از احساسم و فیزیکی با بغل کردن و بوسیدن نشون بدم ...
اما اینکارا رو نباید میکردم ، باید خودم رو میگرفتم ، سنگین ، بی احساس و خشن .
چون نسل ما اینجور بزرگ شده و دیدیم که بی محلی کردن چه غوغایی میکنه ، و با سگ محلی کردن دختر ، پسر چطور عاشق و شیفته اش میشه ...
خیلی وقتا وسط سگ محلی کردنا کم میووردم و دپرس میشدم ، خسته از خودم ، از طرف ، از رابطه و میرفتم باز تو رویاپردازی ، تو دنیای موازی ، که کاش یکی بود که میشد خودم باشم و از من خسته نمیشد ...
تا اینکه با اون آشنا شدم ، اولش میخواستم باز از همون شیوه استفاده کنم ، بی محلی کردم و در کنار چک کردنش بروز دادم که مهم نیست ...
اما بود ، من تعریفشو زیاد شنیده بودم ، راجبش کنجکاو بودم و دوست داشتم بیشتر بشناسمش ..
با بی محلی های من اون هم عقب میکشید ، و اگه من پیامی نمیدادم ، اون هم نمیداد ...
با خودم فکر کردم ، که چرا یکبار واسه همیشه خودم نباشم ، خود واقعیم ، خود با محبت و احساسیم ، بدون تکبر و سرد بودن نسبت به آدما .
بدون هیچ نقابی ،بدون هیچ حرف مصنوعی ای...
با خوده ساده و یکرنگم رفتم جلو و قلب اون رو تصاحب کردم ...
واسش از عشق گفتم ، از دوست داشتن ، از رویاهام ، از دنیای موازیم ، از فیلم هام ، آهنگ هام ، رنگ هام ، نوشته هام و هرچی که تو دلم دوست داشتم به یه نفر بگم ...
و اون هرروز بیشتر دلداده ی من شد ، دقیقا مثل خودم ...
من اولین بار بود که یه آدم واقعی دیدم ، یه آدمی که میفهمه ، حس میکنه ، احساس داره و عشق واقعی و پاک تو دلشه ...
میتونم بگم این معجزس واسه هر آدم که یکی رو بدست بیاره که نیمه ی گم شدش باشه ، مکمل زندگیش باشه و مهمتر از همه کنارش خودش باشه ، خود واقعیش .
به نظرم این آدم ارزش جنگیدن رو داره ، ارزش محبت کردن ، عشق ورزیدن ، بغل کردن و بوسیدن ، ارزش تمام حس های پاک دنیا که بدون هیچ پنهان کردنی بهش ورزید ...
براتون از ته دلم همچین آدم هایی رو آرزو میکنم ، که کنارش خود واقعیتون باشید ، بدون هیچ نقابی ، بدون هیچ پارادوکسی ... چون همه انسان ها لیاقت این رو دارن که واقعی عشق یکی باشن و واقعی عشق بورزن 💛

#فالف
اینکه اشک در چشم دارم
یا که پهلو به پهلو میشوم ..
این موقع شب بیدارم
نه که دلتنگِ تو باشم ..
نه ..
انگارچیزی رفته در چشمَم
میدهد آزارم ..!

#فرهاد_فرهادی
۰Artificial Animals Riding On Neverland ۰
Photo
.
به تو فکر خواهم کرد
آنقدر فکر خواهم کرد که سالها بعد
روزنامه ها تیتر بزنند از لب های جنازه ای
دود بلند می‌شود
مردم متعجب عکسم را نگاه کنند
تو لبخند بزنی
زیرِ لب بگویی دیوانه هنوز به من فکر می‌کند
دیوانه ..
تلخ‌ترین نوع از دست دادن، مربوط به کسانی‌ست که هیچوقت بدستشان نیاورده بودیم..
هیچ وقت نداشتیمشان..
هیچ وقت هیچ خاطره ای از آن‌ها بیاد نداریم اما تا دلتان بخواهد بارها روبه رویمان تجسمشان کرده و از اتفاقات روزمره سخن گفته‌ایم..
با هم بحث کرده‌ایم و گاهی میان همین آرزوی محال، به آغوششان پناه برده‌ایم..
کسانی که هیچ‌گاه وقتشان را برایمان خالی نکرده‌اند اما تمام زندگی‌مان پر از آنهاست..
آنانی که میدانیم دوستمان ندارند اما ما را جایی میان مشغله هایشان کنار گذاشته‌اند تا غروب جمعه‌ای..عصر دلگیری.. یا در یک هوای ابریِ نابهنگام کسی را داشته باشند که وقتشان را پر کند ..
تنهایی‌مان را کتمان می‌کنیم بی آنکه خاطرمان باشد زمان، برای هیچکس از حرکت باز نمی‌ایستد..
ما یک روز پشت همین فیلم هایی که برای خودمان بازی می‌کنیم غافلگیرانه پیر می‌شویم..

[زهرا مهدوی]