در زندگی هر کس یک جا هست که از آن بازگشتی در کار نیست. و در موارد نادری نقطه ای است که نمی شود از آن پیش تر رفت. وقتی به این نقطه برسیم، تنها کاری که می توانیم بکنیم این است کهاین نکته را در آرامش بپذیریم. دلیل بقای ما همین است.
او باید می نوشت، زیرا نوشتن هوای زندگی اش بود. او این هوا را در ریتم روز هایی که می نوشت، تنفس می کرد.
من هیچ چیزی نیستم. مطلقاً هیچ چیز.
هیچ چیز در خاطر من نمانده است، نه آنهایی که آموختهام و نه آنهایی که خواندهام، نه آنچه تجربه کردهام و نه آنچه شنیدهام، نه در رابطه با مردم و نه در ارتباط با رویدادها، در واقع حتی به سختی میتوانم حرف بزنم. تو میگویی این دور از ذهن نیست که من احتمالاً نتوانم زندگی با تو را تحمل کنم. اینجا تو تقریباً حقیقت را تشخیص دادهای، ولی از زاویهای کاملاً متفاوت با آنچه در مغز داری. من واقعاً باور دارم که برای تمام معاشرتهای اجتماعی ضایع شده هستم. من از انجام یک مکالمهٔ طولانی، بسط یافته و پُر شور با هر آدمی عاجز هستم.
نامه به فلیسه|فرانتس کافکا
هیچ چیز در خاطر من نمانده است، نه آنهایی که آموختهام و نه آنهایی که خواندهام، نه آنچه تجربه کردهام و نه آنچه شنیدهام، نه در رابطه با مردم و نه در ارتباط با رویدادها، در واقع حتی به سختی میتوانم حرف بزنم. تو میگویی این دور از ذهن نیست که من احتمالاً نتوانم زندگی با تو را تحمل کنم. اینجا تو تقریباً حقیقت را تشخیص دادهای، ولی از زاویهای کاملاً متفاوت با آنچه در مغز داری. من واقعاً باور دارم که برای تمام معاشرتهای اجتماعی ضایع شده هستم. من از انجام یک مکالمهٔ طولانی، بسط یافته و پُر شور با هر آدمی عاجز هستم.
نامه به فلیسه|فرانتس کافکا
بیرون از محدوده ی رد لاین های خودت منعطف باش، اما حقوق این لاین ها رو با مغز استخوانت حفظ کن و برای هیچ موجودی جا به جاش نکن؛ هیچ موجودی!
گناه و پشیمونی معنایی نداره، نه تا زمانی که دستپاچگی روی جسم و روانت چمباتمه بزنه و سعی کنی خاطراتت رو دفن کنی، اگر گذشته رو فراموش کنی مجبوری دوباره زندگیش کنی.
هر کس خودش را به علم پزشکی وابسته می داند یا خودش را تجربی نگر می بیند، باید ملحد باشد. این گزینه، مختص فروید نیست، بلکه بیشتر، از یک همسانی منطقی بر می خیزد.
فروید، یونگ و دین| مایکل پالمر| مترجمان: دهگانپور و محمودی
فروید، یونگ و دین| مایکل پالمر| مترجمان: دهگانپور و محمودی
باید سعی کنی هر شب به چیزی که واقعا هستی، نزدیک تر بشی ماریان! حالا اون خوبه یا نه مهم نیست، مهم اینه اون خودتی.
اینکه توی رویای یه بچه ی در حال رشد باشی و اون ریشه هاش رو بهت پیوند زده باشه، چه حسی داره؟