Lorn
در رابطه با امروز: ۱. اخیرا انقدر فکر می کنم که در نهایت مغزم به خارش دچار می شه، دوست دارم جمجمه ام رو بشکافم و مغزم رو بخارونم. ۲. اصلا اهمیتی نداره در طی چند دقیقه/ساعت آینده قراره چه اتفاقی بیفته/ توسط من رقم بخوره، وقتی که وجودم تلفیقی از خشم و غم باشه…
در رابطه با امروز:
۱. بهتون می گن هات چاکلت شون غلیظه، اما باور نکنید. من انگار دیگه قرار نیست اون غلظت سه- چهار سال پیش رو اینجا بچشم.
۲. همیشه خیابون ها پر از تاکسی و اتوبوسه، البته تا وقتی که pms و period ی در کار نباشه.
۳. اگر مکانی هست که علاقه داری توش بگردی، خب برو.
اگر کاری هست که علاقه داری انجامش بدی، خب بده.
منتظر چه محرک خارجی ای هستی که محرک درونی ات رو کشون کشون دنبال خودش بکشه؟
۳. توی یک مکان بی نهایت شلوغ نباید با دوستان تون یک انسان درون گرا رو دوره کنید تا ازش تعریف کنید.
۴. دوست شدن با کتابدار های کتابخونه ی مورد علاقه ات می تونه خیلی شیرین باشه. من رو یاد اوشیما می ندازه.
۱. بهتون می گن هات چاکلت شون غلیظه، اما باور نکنید. من انگار دیگه قرار نیست اون غلظت سه- چهار سال پیش رو اینجا بچشم.
۲. همیشه خیابون ها پر از تاکسی و اتوبوسه، البته تا وقتی که pms و period ی در کار نباشه.
۳. اگر مکانی هست که علاقه داری توش بگردی، خب برو.
اگر کاری هست که علاقه داری انجامش بدی، خب بده.
منتظر چه محرک خارجی ای هستی که محرک درونی ات رو کشون کشون دنبال خودش بکشه؟
۳. توی یک مکان بی نهایت شلوغ نباید با دوستان تون یک انسان درون گرا رو دوره کنید تا ازش تعریف کنید.
۴. دوست شدن با کتابدار های کتابخونه ی مورد علاقه ات می تونه خیلی شیرین باشه. من رو یاد اوشیما می ندازه.
در درونِ من در آ ای آنکه از من، من تری
در دو چشمِ من نشین ای آنکه از من، من تری
-مولانا
در دو چشمِ من نشین ای آنکه از من، من تری
-مولانا
موقعیت های مکانی خواب هام صرفا در حال حرکته، توی مترو، توی ماشین یا با پای پیاده. در هر حالت در حال دویدنم. کِی می شه ثبات و سکون رو تجربه کنم؟ حداقل توی خوابم.
Hollywood's Bleeding Numb
Conor Maynard
We're running out of reasons, but we can't let go.
Yeah, Hollywood is bleeding, but we call it home.
Yeah, Hollywood is bleeding, but we call it home.
-جایی که تو زندگی می کنی هم بَرده وجود داره؟
+اونجا همه مثل برده زندگی می کنند. با این تفاوت که نفس شون رو نمی فروشند.
+اونجا همه مثل برده زندگی می کنند. با این تفاوت که نفس شون رو نمی فروشند.
آدم ها همیشه اون چیزی رو از تو می بینن که خودشون می خوان. به درکِ خودِ واقعیِ تو ذره ای اهمیت نمی دن و درد هات بیشتر براشون شبیه به یک جوکه، پس اجازه بده به دیدنِ اون تصویری که می خوان ادامه بدن.
گزارش یک ماهِ گذشته ی من بر طبق سه دسته ی حالات زندگی: در ابتدا در حالت stress without an effortبودم. توی این مرحله سیستم آدرنالین خاموش و کورتیزول فعال هست. مستعد انواع بیماری های جسمی و روانی و تخریب خواهی بود. شبیه به کسی که امتحان پر حجم و مهمی در آینده داره اما رهاش می کنه و براش هیچ تلاشی نمی کنه. (البته شرایط من بالکل متفاوت بود. من فقدان قدرت دید آلترناتیو هارو در وهلهی اول تجربه کردم در اون زمان.)
بعد از گذشت مدتی در حالت stress & effort قرار گرفتم. در این مرحله سیستم های آدرنالین و کورتیزول فعال هست. شخص همچنان مستعد و پرورش دهنده ی انواع بیماری های جسمی و روانی خواهد بود و احتمال رخداد syndrome of unmotivatation در دو حالت مذکور، بالاست و طبیعتا این دو حالت، جزء حالات مخرب محسوب می شوند.
و به تازگی(of course I hope to) قدم در حالت engaged گذاشتم. در این حالت آدرنالینِ بی ضرر(مگر در موارد خاص) فعال و کورتیزولِ مخرب خاموشه. توی این حالت از اضافه وزن و پوکی استخوان و بیماری خبری نیست. excitement در کاره. و در واقع بهترین حالت، بهینه ی همین حالت هست.
P.S: of The Psychology of Fatigue
Work, Effort and Control, by Robert Hockey, University of Sheffield.
بعد از گذشت مدتی در حالت stress & effort قرار گرفتم. در این مرحله سیستم های آدرنالین و کورتیزول فعال هست. شخص همچنان مستعد و پرورش دهنده ی انواع بیماری های جسمی و روانی خواهد بود و احتمال رخداد syndrome of unmotivatation در دو حالت مذکور، بالاست و طبیعتا این دو حالت، جزء حالات مخرب محسوب می شوند.
و به تازگی(of course I hope to) قدم در حالت engaged گذاشتم. در این حالت آدرنالینِ بی ضرر(مگر در موارد خاص) فعال و کورتیزولِ مخرب خاموشه. توی این حالت از اضافه وزن و پوکی استخوان و بیماری خبری نیست. excitement در کاره. و در واقع بهترین حالت، بهینه ی همین حالت هست.
P.S: of The Psychology of Fatigue
Work, Effort and Control, by Robert Hockey, University of Sheffield.