دیگه هیچکدوم از جادههای آسفالتشدهای که رو به روم قرار بگیرن رو باور نمیکنم. جادهای که من باید ازش عبور کنم یه سنگلاخیِ جهنمیِ بالفطره است و دیگه حتی توان شکستن سکوتم و عریضهنوشتن رو ندارم. فقط قبولش میکنم و به حرکتم ادامه میدم، حتی اگر توی گرگ و میشِ آسمون، دیگه هیچ مفهومی به عنوان جاده مابینِ رویا برام تداعی نشه. حتی اگر دیگه هیچ راهی به چشم نیاد. حتی اگر شنیدن از "امید" هیچ تغییری توی انقباض ماهیچههای حلقوی چشمهام به وجود نیاره. حتی اگر خونی که آخر این مسیر قراره ریخته بشه، متعلق به من باشه.
لا به لای درخت ها و نور ماه و سرمای عجیب اینجا کز کردم و دارم دلایل خوش شانس بودنم رو برای خودم می شمارم. شبیه ام به سر نشین خودرویی که ما بین یک جاده ی طولانی و خلوت، باکش خالی شده. هر یک ساعت یک بار به ضرب و زور موتور ماشین رو روشن می کنه تا بتونه به طور تقریبی از جی پی اس کمک بگیره، شب گذشته ی مه آلودی رو پشت سر گذاشته و الان می تونه با وجود تاریِ کم تر، پنجاه متر جلوتر رو ببینه و نیاز داره کم کم با پای پیاده راه بیفته و خودش کسی باشه که مه ها رو برای خودش کنار می زنه و می شکافه.
۱ آبان ماه ۱۴۰۲- تهران
۱ آبان ماه ۱۴۰۲- تهران
-I must go to Tehran again...
+why, exactly tell me why you don't just drop this fucking way and you don't go on B plan?
-what can I do right now? probably you wanna tell me "wait". wait for what? what is going to be better? who will do it for me barring me?
+I don't say, "don't do anything". you need to wait along doing the fucking necessary things that you know better. you're just driving crazy. use your mind and power, and find the way you can go. don't stay here, don't do it even for your lessons. with this situations you can't live here for next four years.
+why, exactly tell me why you don't just drop this fucking way and you don't go on B plan?
-what can I do right now? probably you wanna tell me "wait". wait for what? what is going to be better? who will do it for me barring me?
+I don't say, "don't do anything". you need to wait along doing the fucking necessary things that you know better. you're just driving crazy. use your mind and power, and find the way you can go. don't stay here, don't do it even for your lessons. with this situations you can't live here for next four years.
دوره های زایمان و باروری به دنبال دوره های تفریح و بازیابی می آیند: به سوی من بیایید ای خوشایند ها، ای هوشیار ها، ای کتاب های خردمند!
-ف. نیچه
-ف. نیچه