Lorn
در رابطه با امروز: ۱. بهتون می گن هات چاکلت شون غلیظه، اما باور نکنید. من انگار دیگه قرار نیست اون غلظت سه- چهار سال پیش رو اینجا بچشم. ۲. همیشه خیابون ها پر از تاکسی و اتوبوسه، البته تا وقتی که pms و period ی در کار نباشه. ۳. اگر مکانی هست که علاقه داری…
در رابطه با امروز:
۱. با پوشش دادن یکی از جلسه های(البته تنها جلسه، من نمی دونم این سازمان با دادنِ حس عذاب به من چه چیزی عایدش می شه حقیقتا.) میس شده، خیلی خسته ام و در حالی که دارم بند و بساطِ در کردنش وکش و قوس رو جمع و جور می کنم، به این فکر می کنم که هیچ چیز قرار نیست یکم هم که شده روال و آسون باشه.
۲. خیلی کمتر فرصت نوشتن پیدا می کنم و امروز خیلی دلم می خواد حداقل یک چپتر از کتاب The Useless Sex رو به خودم تقدیم کنم. احتمالا برای امروز از خیر Horimiya بگذرم. امید است که لیلیث ازم راضی باشه.
۳. یک هفته است که کاور براق آب نفتی کرانچی سعی داره منحرفم کنه و هی در حال جا به جا شدن از روی میز به زمینه و بر عکس. اما تا به یک ساعت دویدنم برنگردم، خبری از لمس کردن هله هوله، نیست.
۴. خبر خشمِ Deutschen بخاطر رها شدنش، کلاغ به کلاغ به گوشم رسیده و امروز باید بهش ثابت کنم که یک شاه هیچ وقت از صفحه ی شطرنج بیرون انداخته نمی شه. هر چی نباشه مهره ی آخرمه. تاج سرمه. درسته یکمی ترسناکه اما خیلی خوشگله.
۵. قبل از تایم دویدن، قصد دارم با یک مچِ ریز، روی اعصابمم راه برم. بقیه می رن چرا خودم هم نرم؟
*رفتن روی نروم خویش با توسل به شطرنج.
۶. ولی آسمون ساعت پنج عصر پاییز رو، با چی می تونی عوض کنی؟
۷. هر وقت برای شیر قهوه ام به شیر نیاز دارم: لا موجود.
۸. continue your journey!
۹. امروز موقع ورزش کردن به ذهنم رسید مثل مونی یک سری حرکت برنامه ریزی شده ی با تعداد، تدارک ببینم و هر بار عدد ها رو ریز و نا محسوس بکشم بالا.
۱۰. دیگه به هیچ وجه نمی ذارم بهم حس ناکافی بودن بدی. من از روی همه ی دپرسشن ها و تاریکی هام نمی پرم تا کار هایی که بهم محول شده رو به پایان برسونم که بعدش توِ نوعی که فاقد لغات تشکر و تحسین توی فرهنگ لغتت هستی بیای و یه کاره بفهم بفهمونی طلبت روی دستم مونده! طلبت رو بردار و از جلوی آسمون طلایی رنگم برو کنار.
۱. با پوشش دادن یکی از جلسه های(البته تنها جلسه، من نمی دونم این سازمان با دادنِ حس عذاب به من چه چیزی عایدش می شه حقیقتا.) میس شده، خیلی خسته ام و در حالی که دارم بند و بساطِ در کردنش وکش و قوس رو جمع و جور می کنم، به این فکر می کنم که هیچ چیز قرار نیست یکم هم که شده روال و آسون باشه.
۲. خیلی کمتر فرصت نوشتن پیدا می کنم و امروز خیلی دلم می خواد حداقل یک چپتر از کتاب The Useless Sex رو به خودم تقدیم کنم. احتمالا برای امروز از خیر Horimiya بگذرم. امید است که لیلیث ازم راضی باشه.
۳. یک هفته است که کاور براق آب نفتی کرانچی سعی داره منحرفم کنه و هی در حال جا به جا شدن از روی میز به زمینه و بر عکس. اما تا به یک ساعت دویدنم برنگردم، خبری از لمس کردن هله هوله، نیست.
۴. خبر خشمِ Deutschen بخاطر رها شدنش، کلاغ به کلاغ به گوشم رسیده و امروز باید بهش ثابت کنم که یک شاه هیچ وقت از صفحه ی شطرنج بیرون انداخته نمی شه. هر چی نباشه مهره ی آخرمه. تاج سرمه. درسته یکمی ترسناکه اما خیلی خوشگله.
۵. قبل از تایم دویدن، قصد دارم با یک مچِ ریز، روی اعصابمم راه برم. بقیه می رن چرا خودم هم نرم؟
*رفتن روی نروم خویش با توسل به شطرنج.
۶. ولی آسمون ساعت پنج عصر پاییز رو، با چی می تونی عوض کنی؟
۷. هر وقت برای شیر قهوه ام به شیر نیاز دارم: لا موجود.
۸. continue your journey!
۹. امروز موقع ورزش کردن به ذهنم رسید مثل مونی یک سری حرکت برنامه ریزی شده ی با تعداد، تدارک ببینم و هر بار عدد ها رو ریز و نا محسوس بکشم بالا.
۱۰. دیگه به هیچ وجه نمی ذارم بهم حس ناکافی بودن بدی. من از روی همه ی دپرسشن ها و تاریکی هام نمی پرم تا کار هایی که بهم محول شده رو به پایان برسونم که بعدش توِ نوعی که فاقد لغات تشکر و تحسین توی فرهنگ لغتت هستی بیای و یه کاره بفهم بفهمونی طلبت روی دستم مونده! طلبت رو بردار و از جلوی آسمون طلایی رنگم برو کنار.
As time passed, the face in the picture grew slowly more terrible.
The picture of Dorian Gray, Oscar Wilde
The picture of Dorian Gray, Oscar Wilde
Lorn
JJK S02 E18 P.S: I was wanting to build a house along the Malaysia's Beach. just now I have a lot of books that I've not read. I'll read them, page by page. but, I'm tired. I'm really tired. I have worked a lot so far.
JJK S02 E19
P.S:Itadori, tell everyone for me, life wasn't so bad!
P.S:Itadori, tell everyone for me, life wasn't so bad!
Trust can be defined as the willingness or intention to make oneself vulnerable the actions of others.
Lorn
و گفت: با هیچکس ننشستم و هیچکس با من ننشست که چون از هم جدا شدیم مرا یقین نشد که اگر به هم ننشستیمی هر دو را به بودی. ذکر بشر حافی، ۸۷، تذکرة اؤلیا، عطار نیشابوری
گفتند: دارویِ دل چیست؟
گفت: از مردمان دور بودن!
عطار نیشابوری
گفت: از مردمان دور بودن!
عطار نیشابوری