Lorn – Telegram
193 subscribers
599 photos
12 videos
2 files
114 links
you wanna talk?:
@hediyehbot
Download Telegram
- آیا به مرگ فکر نمی‌کنید؟
- مرگ مرا ناراحت نمی‌کند. مرگ قسمتی از کار روزانه من است. قسمتی از زندگی من.
- مرگ شما یا مرگ دیگران.
- فرقی نمی‌کند، در جنگ، مرگ چیزی است غیرشخصی.

• زندگی، جنگ و دیگر هیچ | اوریانا فالاچی
GHOST TOWN
Benson Boone
It's dark
It's cold
If my hand is not the one you're meant to hold
hate my life
mysticphonk
Now I'm on my phone, smoking dope
And I hate my fucking life
THE LONELIEST
Måneskin
Mirror
Bruno Mars Ft Lil Wayne
Lorn
Bruno Mars Ft Lil Wayne – Mirror
With everything happening today
You dont know whether you're coming or going
But you think that you're on your way
Life lined up on the mirror dont blow it
Look at me when Im talkin to you
You looking at me but I'm lookin through you
I see the blood in your eyes
I see the love in disguise
I see the pain hidden in your pride
I see you're not satisfied
And I dont see nobody else
I see myself I'm looking at the

Mirror on the wall, here we are again
Through my rise and fall
You've been my only friend
You told me that they can understand the man I am

So why are we here talkin' to each other again

Uh, I see the truth in your lies
I see nobody by your side
But I'm with you when you re all alone
And you correct me when Im lookin wrong
I see that guilt beneath the shame
I see your soul through your window pain

I see the scars that remain
I see you Wayne, Im lookin at the.

Mirror on the wall, here we are again
Through my rise and fall

You've been my only friend
You told me that they can understand the man I am
So why are we here talkin' to each other again

Lookin at me now I can see my past
Damn I look just like my f-ckin dad
Light it up, thats smokin' mirrors
I even look good in the broken mirror

I see my momma smile thats a blessin
I see the change, I see the message
And no message could been any clearer
So I'm stared with the man in the...

Mirror on the wall (MJ taught me that)
Here we are again
Through my rise and fall
You've been my only friend (Take em to Mars, man)
You told me that they can understand the man I am
So why are we talkin' to each other again
Mirror on the wall, here we are again
Through my rise and fall
You've been my only friend
You told me that they can understand the man I am
So why are we here talkin' to each other again
Mirror on the wall...
(Hey B.P., looks like I did take em to Mars this time)
So why are we talkin to each other
again.
@DevilishOut
هر آنچه می‌کشیم از عدم قدرت تفکر بشریتی نالایق است.
اینجا منحط‌ترین قسمت از زندگی بشریت است، و من به آسانی غربال می‌کنم و زبانه می‌کشم.
“My development has been all within a few years past. I am like one of those seeds taken out of the Egyptian Pyramids, which, after being three thousand years a seed and nothing but a seed, being planted in English soil, it developed itself, grew to greenness, and then fell to mould. So I. Until I was twenty-five, I had no development at all. From my twenty-fifth year I date my life. Three weeks have scarcely passed, at any time between then and now, that I have not unfolded within myself.”

_Herman Melville to Nathaniel Hawthorne
Shape Of My Heart
Sting
IN THE ROUDE
Ain`t It Funny
Jennifer Lopez
در سال ۱۶۷۵ یک دیندار کاتولیک به نام آلبرت بورگ در نامه‌ای به اسپینوزا نوشت: «من این نامه را بنابر وظیفهٔ دینی خود برایتان می‌نویسم تا عشق به همسایه را حتی به شما که یک کافر هستید نشان دهم. شما را فرا می‌خوانم که روح خود را به موقع نجات دهید و به مسیحیت بگروید. شما مدعی هستید که سرانجام، فلسفه حقیقی را یافته‌اید. اما از کجا می‌دانید که فلسفهٔ شما بهترین است؟ آیا می‌خواهید کفرگویی‌های ناگفتنی موجودی نکبت‌زده، کِرمی حقیر و انسانی خاکی را که سرانجام غذای کِرم‌ها می‌شود، گستاخانه بر حکمت بی‌انتهای پدر جاودانی برتر شمارید؟ از شما خواهش می‌کنم بس کنید و دیگران را نیز همراه خود به فساد نکشانید».
اسپینوزا در پاسخ این مؤمن مسیحی نوشت: «من ادعا نمی‌کنم که بهترین فلسفه را یافته‌ام، اما می‌دانم که حقیقت را می‌توان شناخت. تمام دلیل‌هایی که شما در نامهٔ خود اقامه کردید، فقط در طرفداری از کلیسای رومی است. آیا معتقدید که با آن‌ها می‌توان اقتدار این کلیسا را به روش ریاضی اثبات کرد؟ و چون این چنین نیست چگونه می‌خواهید باور کنم که 
بُرهانهای من، ساخته و پرداخته ارواح خبیث است و سخنان شما مُلَهم از پروردگار؟ افزون بر آن، من می‌بینم و نامهٔ شما نیز آشکارا نشان می‌دهد که بردهٔ این کلیسا شده‌اید، نه به خاطر عشق به خداوند، بلکه از بیم آتش دوزخ که تنها علت خرافه است. این خرافه را از خود دور سازید و خردی را که خداوند به شما ارزانی داشته به رسمیت بشناسید و اگر نمی‌خواهید جزو موجودات فاقد خرد به‌شمار آیید، از آن بهره گیرید. بس کنید و خطاهای ابلهانه را معما و رازورزی جلوه ندهید!».
@DevilishOut
Sad!
XXXTENTACION
the most beautiful class in Italy
-Anatomy of the human body
-was made in 1637
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
در ماسکی که به چهره می‌زنیم، در بازی‌هایی که می‌کنیم، در قصه‌ای که از آن فرمان می‌بریم و دنبالش می‌کنیم، حقیقت بیشتری هست تا در آنچه پشت آن ماسک پنهان شده است.

#اسلاوی_ژیژک
@DevilishOut
و گفت: با هیچ‌کس ننشستم و هیچ‌کس با من ننشست که چون از هم جدا شدیم مرا یقین نشد که اگر به هم ننشستیمی هر دو را به بودی.

ذکر بشر حافی، ۸۷، تذکرة اؤلیا، عطار نیشابوری
دلوز برای ذات‌هایِ اسپینوزایی سه ویژگی بر‌ می‌شمرد: این ذات‌ها تکین‌اند، یعنی به یکدیگر قابلِ تقلیل نیستند و نمی‌توان آن ها را در نظام‌هایی چون درختِ فورفوریوس سازمان داد؛ این ذات‌ها شدت‌هایِ محض‌اند، بنابراین کثرتِ ذات‌ها کثرتِ عناصرِ ممتد نیست، بلکه کثرتی اشتدادی است؛ و سرانجام، این ذات‌ها بر هم کنشی غیرِ مستقیم بر یکدیگر دارند (نسبتی شبهِ علّی). بنابراین شناختِ نوعِ سوم به منزله‌ی شناختِ ذات، «تجربه‌ی اسکیزوفرنیکِ کمیت‌هایِ اشتدادی در حالتِ محض، در حدی تحمّل‌ناپذیر» است. این تجربه گونه‌ای «‌احساسِ» عبور از مرز است. مرزی که فراسویش هویت محو می‌شود. اسکیزوفرن اثر/احساس‌هایی را که ناخودآگاه تولید می‌کند در مقابلِ مراجعِ نمادین قرار نمی‌دهد و در نتیجه، آن‌چه را دیگران وسوسه‌هایِ گناه‌آلود تجربه می‌کنند، شدن‌ها احساس می‌کند: «احساس می‌کنم خدا می‌شوم»، «احساس می‌کنم زن می‌شوم». این «احساس» را نباید هم‌ذات‌پنداریِ سوژه‌ای خودشیفته پنداشت که خود را با آن‌چه همگان می‌ستایند (‌یا نکوهش می‌کنند) یکی می‌انگارد. «نه من/نیچه‌ی استادِ فیلولوژی که ناگهان عقل‌اش را از دست بدهد و خود را با شخصیت‌هایِ عجیب و غریب یکی بپندارد، بلکه سوژه‌ای نیچه‌ای وجود دارد که سلسله‌ای از حالت‌ها را در می‌نوردد و نام‌هایِ تاریخ را با این حالت‌ها یکی می‌کند: همه‌ی نام‌هایِ تاریخ منم.»


ژیل دلوز
نیچه و فلسفه