Here are a few e-book reader apps that come with built-in dictionaries, so you can look up word meanings while reading:
1. Librera: This app supports multiple formats like PDF, EPUB, MOBI, and more. It has built-in dictionaries from sources like GTranslate, Dictionary.com, and Oxford.
2. eReader Prestigio: This app supports over 25 languages and includes a dictionary feature.
3. AlReader: It supports text-to-speech, network and local libraries, and multilingual interfaces.
4. Moon+ Reader: A popular e-book reader with a built-in dictionary and many customization options.
5. PocketBook Reader: This app supports various formats and includes a dictionary feature.
1. Librera: This app supports multiple formats like PDF, EPUB, MOBI, and more. It has built-in dictionaries from sources like GTranslate, Dictionary.com, and Oxford.
2. eReader Prestigio: This app supports over 25 languages and includes a dictionary feature.
3. AlReader: It supports text-to-speech, network and local libraries, and multilingual interfaces.
4. Moon+ Reader: A popular e-book reader with a built-in dictionary and many customization options.
5. PocketBook Reader: This app supports various formats and includes a dictionary feature.
It was as though I had an itch at the back of my brain that I needed to scratch but couldn’t quite reach. I didn’t know it at the time, but that sort of existential anxiety is a common experience that drives people to the study of philosophy. The philosopher Spinoza, for example, wrote:
-How to think like a Roman emperor: The stoic philosophy of Marcus Aurelius
Donald J. Robertson
I thus perceived that I was in a state of great peril, and I compelled myself to seek with all my strength for a remedy, however uncertain it might be; as a sick man struggling with a deadly disease, when he sees that death will surely be upon him unless a remedy be found, is compelled to seek such a remedy with all his strength, inasmuch as his whole hope lies therein.
-How to think like a Roman emperor: The stoic philosophy of Marcus Aurelius
Donald J. Robertson
Nobody can advise you and help you, nobody. There is only one way. Go into yourself.
Rainer Maria Rilke
Rainer Maria Rilke
زمزمهاش را میشنوم. ذرات زیر و ریز صوت را میبینم که بر هم سوار شده و متشکل درکی از معنای آرزوی مرگ برای او میشوند. مکث میکنم و گردنم را به سویشان، به ترتیب میگردانم. دیگر دستهایم نمیتوانند با خلوص به حرکات پیشینشان بپردازند، حتی آنها هم درگیر درک چیزی شدهاند که خود نمیدانند. اینبار، گرفتار شدن و روی نوار جاماندنم از بابت ماهیت مرگ نیست، بلکه به واسطهی تصور اقدامات ذهنی مربوطه به پس از آن است. سوالی به آرامی و محو و با خطی معوج، بر روی دستان از کارافتادهام سقوط میکند و برمیخیزد و تا عمیقاً پاسخش را ندهم، به وسیلهی مرگش رهایم نمیکند: با این حساب، او اینگونه پس از مرگ، در اذهان به یادآورده خواهد شد؟ مومیاییشده به واسطهی آرزوهای خواستاران مرگی که تا ابد همراهیاش خواهند کرد؟ آگاهم که اهمیت چندانی به اذهان نمیدهم و چیزی که از بابت نگرانی برای فعالیت آن، سوال مطرح کردهام، در واقع مربوط به ذهن خودم است. این را هم میدانم که حتی این هم اهمیتی ندارد، و یا حداقل دیگر نباید داشته باشد، چرا که او، هنوز در آغوش مرگ جاننباخته اما، تماماً مومیاییشده و در انحصار زمان به سوی انتها قدم برمیدارد. به ناگاه میتوانم هماکنون پردهی تجسمی را که در برابر جسمش کشیدهام، کنار بکشم؛ پارچه را جدا کرده و بینیمنگاهی، رهایشان کنم.
حق باتوست. من هنوز عمیقاً آن را هضم، جذب، و از آن گذر نکردهام. هنوز هم سودای پژمردهای در درونم، به اینسو و آنسو میخزد و میبوید. گویا هنوز هم انگشتان خشکشدهام توان کش آمدن ندارند. آنقدر که در اطراف ریشههای عمیق و فرسودهای که باقی مانده بپیچند و خاک وجودم را از وجودشان رها سازند. اما هرکس روشی دارد. هرکس روشی مخفی دارد در راستای بقای یاد و افکارش. روش مخفی و تکراری مرا هم که میدانی. پوست و خون من همچون روغنیست که همواره شناور میماند. نباید مخلوط شوم. واکنش نمیدهم. ژنهای بیش از حد انسانی و فرودستم هم تلاششان را کردهاند. بیفایده است. بالاخره سکوی ناخدایی را خالی میکنند. موجهای کمرشکن از راه میرسند. و من بارها و بارها به زیر آب، افتان و خیزان، فرو میروم و با پذیرشی مقطعی و حقهای جدید، ارزش زندگی را ارج نهاده و سکوی خداییام را پس میگیرم. در همین چرخهی معیوب با زمان، تنها همسفر موقعیتشناسم، حرکت میکنم و برای پذیرش بسیاری مسائل، منکرم و رویگردان. من آنم که بارها اشاره زدهام، تناقض. چراکه تا این زمان، تنها در جستجوی حقیقت بودهام و هرگاه به آنها میرسم، به چنگ نمیگیرمشان. از تقلا و هدر دادن زمان خستهام. چرا در زمان درست تمامش نکنم؟ این باعث میشود دیگر نخواهم با تکیه بر تکرر حقایقی محدود در زمانی بیانتها، سر باز زنم. معلول سرعتم است برای خروج و یا لااقل کمتر طول دادن چرخههای سراسر مکرر و لاجرمی که تمام حقیقت زندگی را در برگرفتهاند. برای در دست داشتن زمان بیانتهای تکرار شونده، من آنم که باید زمان درست را برای اتمام برگزینم.
دلیل اینکه مردم حتی بعد از زخمی شدن، شانسشون رو حفظ میکنن اینه که… اونها میخوان به خونه برگردن. هیچ فرقی بین تمایل انسان به بازگشت به جایی و ترس از مرگ و میل به زندگی وجود نداره. چون اونها، کمی نوستالژین.Little mushroom ch40(the last)
مهارت کافی را برای گرداندن تیغ نداری. نیملایه کافیست. تمام قامتش را در جان سیبزمینی نگونبخت فرو نبر. تنها از برندگیاش استفاده کن، نه از طولش. مایل. مایلتر. با ناخن هم میتوانی جدایش کنی. اما تیغ در میان پوستت فرو رفته و حیف است اگر حداقلِ استفاده را آن نبری.
پس از مرور روش کار، تخممرغها را میشکنم. نمیدانم چندتا. آوای آشنایی در اطراف حضور دارد. آرد را اضافه میکنم. عدالت. پیاز را خورد میکنم. تری چشمها را به واسطهی بازوان آردیام میگیرم. تن از عدالت دور است و سوزش چشمانم را، تندی پیاز گردن میگیرد و من، با صرف زمانم، یگانه چیزی که برایم باقی مانده، نفس میگیرم و همزمان با نقطهی اوج آوا، فرو میروم درون روغن داغ.
پس از مرور روش کار، تخممرغها را میشکنم. نمیدانم چندتا. آوای آشنایی در اطراف حضور دارد. آرد را اضافه میکنم. عدالت. پیاز را خورد میکنم. تری چشمها را به واسطهی بازوان آردیام میگیرم. تن از عدالت دور است و سوزش چشمانم را، تندی پیاز گردن میگیرد و من، با صرف زمانم، یگانه چیزی که برایم باقی مانده، نفس میگیرم و همزمان با نقطهی اوج آوا، فرو میروم درون روغن داغ.
مارکوس، مردم خیال میکنند مطابق آنچه دوست داشتهاند زندگی کردهاند؛ اما درواقع آنچه مسیر زندگیشان را تعیین میکند، ترسهایشان است، چیزی که آنها نمیخواهند.
و کوهستان طنینانداز شد، خالد حسینی
و کوهستان طنینانداز شد، خالد حسینی
«چنین دورهای باطلی میتوانند در طی صدها و حتی هزاران سال در گردش باشند و سلسلهمراتبی خیالی و برآمده از یک رویداد تاریخیتصادفی را تداوم بخشند. تبعیضات ناعادلانه اغلب با مرور زمان بدتر میشوند، نه بهتر. پول پول بیشتر میآورد و فقر فقر بیشتر. آموزش آموزش میآورد و جهل جهل. آنهایی که قربانی تاریخ شدند، ممکن است باز هم مورد غضب تاریخ قرار گیرند. و آنهایی که مورد مهر تاریخ قرار گرفتند، ممکن است باز هم از امتیازات بیشتری بهرهمند شوند.»
Sapiens
Yuval Noah Harari
Sapiens
Yuval Noah Harari
به غم مشترک، وابسته میشوم؛ نه به آن درخت، نه به آن کتاب، نه به آن انسان. ترک آن با حضور خاطرهی رایحهی غم برخاسته از آن و فرودادهشدنش توسط حضور من در دورانی، تنها عنصر مضر است و چاره، کنترل دستی درختچهی زندگیِ تولیدکنندهی غم است.
این هم تنها عامل من نیست. به تازگی دریافتهام حاوی عوامل بسیاریام. در این سالیانی که سخت، پرتلاش و در سکوت مشغول زندهماندن بودهام، شدهام حامل تکهعاملهای خنثیناشدنیای جداناشدنی، که گمان میبرم هیچگاه، نه تا انتهای لبهی پرتگاه، از جان جملهی ثابت، کنده نشوند.
این هم تنها عامل من نیست. به تازگی دریافتهام حاوی عوامل بسیاریام. در این سالیانی که سخت، پرتلاش و در سکوت مشغول زندهماندن بودهام، شدهام حامل تکهعاملهای خنثیناشدنیای جداناشدنی، که گمان میبرم هیچگاه، نه تا انتهای لبهی پرتگاه، از جان جملهی ثابت، کنده نشوند.
Complex
Katie Gregson-MacLeod
به افتخار یکیدو کلمهی بسیار فاصلهداری از حقیقتِ احساساتت که در پاسخ به سوالی دربارهی شرط وجود قابلیت سفر در خلاف جهت جریان زمان و انتخاب دوبارهاش در شب سالگردتان ادا کردهای؛ به افتخار پنهانکاری مصلحتطلبانهی حقایق آماسکرده و هویدا.
@DevilishOut
@DevilishOut
Dunning-Kruger Effect:
آنی که آگاهیاش کمتر است، نسبت به آنی که آگاهیاش بیشتر است، آگاهی کمتری دارد نسبت به کمبود آگاهیاش.
آنی که آگاهیاش کمتر است، نسبت به آنی که آگاهیاش بیشتر است، آگاهی کمتری دارد نسبت به کمبود آگاهیاش.
گاردم را میچسبانم به فکم. از ساقهای دستش که همچون عدد یازده، تشکیلدهندهی ستونهای چهرهاش هستند، عبور میکنم و به چشمهای مصممش میرسم. درون حدقهها انعکاس خود را میبینم. برای لحظهای، ارزش هرآنچه که از پیش میدانستم ناپدید میشود. برای لحظاتی، هیچ بویی از قبیل بوی عرق، خون، شکستگی و یا هر چیز دیگری به مشامم نمیرسد. مثل همیشه از نگاه کردن به چشمها برحذرم بنابراین، همزمان نگاهم را میدهم به تیغهی بلند بینیاش و بازویم را میکشم. هیچچیز، آنطور که انتظار میرفت، ارزش وارده را نداشت. نه آن ارزشی که من انتظارش را داشتم، نه! بلکه آن ارزشی که انتظار میرفت انتظارش را بکشم. بازو را میکشم عقب و درست سرجای اسبقش. ارتباطات، چیزی که بیش از همه خود را در آن شکستخورده دیدهام، با خود هیچگونه ارزشی را حمل نمیکنند. و من در تماممدت، در تلاش برای خوراندن انرژیام بودم درونشان. درون چیزی که از درون تهیست و بلااستفاده. هوک بلندش را با هوکی کوتاه و عقبکشی، پاسخ میدهم؛ او سریع است. دغدغهی محافظت، این چیزیست که از بابتش پذیرش ارتباطی خود را سابیده بودم. چیزی که موجب میشد بخواهم همهچیز را عمیقاً و خالصانه پیش ببرم. چیزی که با فرسایشش در اثر زمان، تبدیل شدهبود به سوهانکی بر نرومم؛ اما تنها تا به اکنون. اینجاییها معتقدند بر اینکه، قدرت از پس سرعت ظاهر میشود و او هرچه نباشد، سنواتش در مبارزه بالاست. چیزی هم که اهمیت دارد، این است که بدانی:
تعاریف متعددی موجودند، از قدرت، ارتباط، و رضایت. و لزوماً اگر شکستخوردهای، معنایش این نیست که نمیتوانی از بابتشان رضایت را احساس کنی. رضایتی که ارمغانآور درک یک ضابطهی نو و کارآمد، و در پی آن سرعت است.
تعاریف متعددی موجودند، از قدرت، ارتباط، و رضایت. و لزوماً اگر شکستخوردهای، معنایش این نیست که نمیتوانی از بابتشان رضایت را احساس کنی. رضایتی که ارمغانآور درک یک ضابطهی نو و کارآمد، و در پی آن سرعت است.
prioritized list of books:
1. How behavior sports(The science of complex contagions) by Dimest Chola
2. Change by Dimest Chola
3. Hekate by Courtney Weber
4.The broken ladder(How inequality effects the way we think, live and die) by Keith Payne
5. The eclipse of the utopia of labor by Anson Rainbach
6. Solitary sex(A cultural history of masturbation) by Thomas W. Laqueur
7. Drunk(How we sipped, danced, and stumbled our way to civilization) by Edward Slingerland
8. Trying not to try(The ancient art of effortlessness and the surprising power of spontaneity) by Edward Slingerland
9. Determined by Robert M. Sapolsky
10. The secret history by Donna Tratt
11. Quiet(The power of introverts in a world that can't stop talking) by Susan Chain
12. Frankenstein by Mary Shelley
13. Upstream(How to solve problems before they happen) by Dan Health
14. Sexing the Body(Gender Politics and the Construction of Sexuality
Front Cover) by Anne Fausto-Sterling
15. The self illusion: how the social brain creats identity: why there is no 'you' inside your head by Bruce Hood
16. Character as Moral Fiction by Mark Alfano
17. Dollars and Sex: How Economics Influences Sex and Love by Marina Adshade
1. How behavior sports(The science of complex contagions) by Dimest Chola
2. Change by Dimest Chola
3. Hekate by Courtney Weber
4.The broken ladder(How inequality effects the way we think, live and die) by Keith Payne
5. The eclipse of the utopia of labor by Anson Rainbach
6. Solitary sex(A cultural history of masturbation) by Thomas W. Laqueur
7. Drunk(How we sipped, danced, and stumbled our way to civilization) by Edward Slingerland
8. Trying not to try(The ancient art of effortlessness and the surprising power of spontaneity) by Edward Slingerland
9. Determined by Robert M. Sapolsky
10. The secret history by Donna Tratt
11. Quiet(The power of introverts in a world that can't stop talking) by Susan Chain
12. Frankenstein by Mary Shelley
13. Upstream(How to solve problems before they happen) by Dan Health
14. Sexing the Body(Gender Politics and the Construction of Sexuality
Front Cover) by Anne Fausto-Sterling
15. The self illusion: how the social brain creats identity: why there is no 'you' inside your head by Bruce Hood
16. Character as Moral Fiction by Mark Alfano
17. Dollars and Sex: How Economics Influences Sex and Love by Marina Adshade
مگر ممکن است خواب را به هر لذت دیگری در آن دسته از لذاتِ با کمترین تنش، ترجیح نداد؟
این چیزیست که توانستم پیش از آنکه بیهوش شوم، بنویسم. گویی حق با اوست. بیتنش، از انبساط و رهایی پس از تجمع فشار نمیتوانی آن لذتی را که باید و شاید ببری.
۵:۲۰
به نظر میرسد هیچ زندهدمی در این شهر باقینمانده. تیرهای چراغبرق، تابلوهای تبلیغاتی، بنرهای دیجیتالی و چراغ راهنماییرانندگی، تنها انواری هستند که بر کف آسفالت مرطوب در اثر مه، میریزند و سپس منعکس میشوند. پشت چراغ راهنمای سرخی که عبور عابر را منع میکند میایستم. پایم را بر سنگفرش خیس میکوبانم و به بازگشتی چند لایه از صدا گوش میسپارم. به ناگاه در استفاده از پاهایم پیشرفت چشمگیری داشتهام. پس از گذر چهل دقیقه و با کمترین تغییر فازی، آسمان به تدریج خاکستری میشود. گویی هیچگونه طلوعی رخ نداده و خورشید تنها پسماندههای انرژی روز پیشینش را حوالهی امروز کرده. به کیلومتر مینگرم که پنج کیلو را نشان میدهد و از کنار انجمن مسابقاتیای که در این ساعت راهی گیلان میشوند، عبور میکنم. به هر نوبه، حس حرکت در این موعد بالاست و البته که غیرفراگیر با چنین مختصاتی.