Maybe It’s Time (feat. Corey Taylor, Joe Elliott, Brantley Gilbert…
Sixx:A.M.
Yeah I was on a mission
To ruin everything in life
But now I'm so damn ready
Just take my hand and steady
And we will make it through the night
To ruin everything in life
But now I'm so damn ready
Just take my hand and steady
And we will make it through the night
فرایند عمیقترین جستجوها ما را به این شناخت رهنمون میشود که فانی هستیم، باید بمیریم، آزادیم، و گریزی از این آزادی نداریم. نیز میآموزیم که آدمی بیرحمانه تنهاست.
اروین یالوم
اروین یالوم
در بدبختی و مصیبت از هر قُماش، بهترین کار این خواهد بود که در اندیشهی آنان باشیم که در مقایسه با ما باز هم در شرایطی دشوارتر گرفتارند؛ و این همان ملجأ و تسلیِ خاطری است که دَرَش به روی همهکس گشوده است. با این حال تقدیر و سرنوشت انسان در نهایت چیزی است بس نفرتانگیز و هولناک.
شوپنهاور-جهان و تأملات فیلسوف
شوپنهاور-جهان و تأملات فیلسوف
نکته ی مهم آن است که بتوانید در هر لحظه آنچه را که هستید، فدای آنچه که می توانید بشوید، کنید.
چارلز دوبوای
چارلز دوبوای
چشم هایش آفتاب بی انتهایی بود و سودایِ خمارِ ملتمسِ همواره تابیدن را به جانِ نگرنده می انداخت؛ نگاهش زنده و همواره محترمانه، به رسمِ یاد بود، زمزمه ای را برای بقا، توشه ام کرد. او از همان ارواحی است که پلک های خسته ام، صبورانه پایداری اش را طالبند؛ بهار گرمایش را.
Way Down We Go
KALEO
oh, father tell me, do we get what we deserve?
@DevilishOut
@DevilishOut
در اثنای کامل شدن ساقه ی مغزی ام به دنبال مکتوبات، در گوشه ای از خانه به کندوکاو مشغول بودم، در میان کتابخانه ی کتاب های لاتین پدرم سرپری می زدم و می گذشتم و از پشت دخمه ها و کازیه ها چیزی می یافتم. کتاب شعر لیلی و مجنون ولتاژ مخزنم را به کف سرامیک های خاک گرفته چسباند، ارادتم به نظامی را ابراز کرده و کتابش را آرام به جای نخست برمی گردانم، ترجیحم خواندن کلیله و دمنه ی عربی گوشه ی کتابخانه بود تا شعر! کتاب های داستان کودکانه عطشم را نمی نشاند و با این حال مجموعه ای از آنها را گرد آوری کرده بودم، با کمی فرو رفتن در میان غبار دخمه دستم به کتابی از استیل رسید، دنیل استیل. انکار نمی کنم قبل از آقای استیل، مخلوق اصلی رمان این اقا را شناختم-خانم دافنه- و پس از آن با نشر سمور طهران و مترجم قدیر گلکاریان آشنا شدم. کتاب را جلدی چسبی در بر گرفته و تر و تازه یافتم، از چاپ چهارم تابستان ۷۲ و قیمت ۴۵۰۰ ریال.از آن پس مرا در کولر و سپس در نیویورک، شب کریسمسِ"بی تو هرگز" می یافتند. اسم کتاب چنین بود. زان پس اگر فکر می کنید این اثر عطش مرا خوابانید باید بگویم که دو چندان گردانید و من را تا به حال پرسه زنان در میان وسعت عظیمی از کتاب ها نگاه داشته و تنها ناراحتی ام از بابتِ عمر کم آدمی، فرصت نداشتن برای خواندن تمامی آنهاست.