Lorn – Telegram
193 subscribers
599 photos
12 videos
2 files
114 links
you wanna talk?:
@hediyehbot
Download Telegram
در بدبختی و مصیبت از هر قُماش، بهترین کار این خواهد بود که در اندیشه‌ی آنان باشیم که در مقایسه با ما باز هم در شرایطی دشوارتر گرفتارند؛ و این همان ملجأ و تسلیِ خاطری است که دَرَش به روی همه‌کس گشوده است. با این حال تقدیر و سرنوشت انسان در نهایت چیزی است بس نفرت‌انگیز و هولناک.

شوپنهاور-جهان و تأملات فیلسوف
نکته ی مهم آن است که بتوانید در هر لحظه آنچه را که هستید، فدای آنچه که می توانید بشوید، کنید.
چارلز دوبوای
چشم هایش آفتاب بی انتهایی بود و سودایِ خمارِ ملتمسِ همواره تابیدن را به جانِ نگرنده می انداخت؛ نگاهش زنده و همواره محترمانه، به رسمِ یاد بود، زمزمه ای را برای بقا، توشه ام کرد. او از همان ارواحی است که پلک های خسته ام، صبورانه پایداری اش را طالبند؛ بهار گرمایش را.
Way Down We Go
KALEO
oh, father tell me, do we get what we deserve?
@DevilishOut
در اثنای کامل شدن ساقه ی مغزی ام به دنبال مکتوبات، در گوشه ای از خانه به کندوکاو مشغول بودم، در میان کتابخانه ی کتاب های لاتین پدرم سرپری می زدم و می گذشتم و از پشت دخمه ها و کازیه ها چیزی می یافتم. کتاب شعر لیلی و مجنون ولتاژ مخزنم را به کف سرامیک های خاک گرفته چسباند، ارادتم به نظامی را ابراز کرده و کتابش را آرام به جای نخست برمی گردانم، ترجیحم خواندن کلیله و دمنه ی عربی گوشه ی کتابخانه بود تا شعر! کتاب های داستان کودکانه عطشم را نمی نشاند و با این حال مجموعه ای از آنها را گرد آوری کرده بودم، با کمی فرو رفتن در میان غبار دخمه دستم به کتابی از استیل رسید، دنیل استیل. انکار نمی کنم قبل از آقای استیل، مخلوق اصلی رمان این اقا را شناختم-خانم دافنه- و پس از آن با نشر سمور طهران و مترجم قدیر گلکاریان آشنا شدم. کتاب را جلدی چسبی در بر گرفته و تر و تازه یافتم، از چاپ چهارم تابستان ۷۲ و قیمت ۴۵۰۰ ریال.از آن پس مرا در کولر و سپس در نیویورک، شب کریسمسِ"بی تو هرگز" می یافتند. اسم کتاب چنین بود. زان پس اگر فکر می کنید این اثر عطش مرا خوابانید باید بگویم که دو چندان گردانید و من را تا به حال پرسه زنان در میان وسعت عظیمی از کتاب ها نگاه داشته و تنها ناراحتی ام از بابتِ عمر کم آدمی، فرصت نداشتن برای خواندن تمامی آنهاست.
شما اصلا دعوا و مرافعه نمی کنید؟
یکی از دوستان جف که بیشتر به این موضوع رغبت نشان می‌داد، به زندگی این زوج خوشبخت حسادت می کرد.جف نیز پاسخ می داد:
چرا دعوا میکنیم در هفته دست کم دو بار دعوایمان میشود. البته قبل از دعوا از یکدیگر وقت می گیریم! من او را میزنم و او نیز اسم های عجیبی به من اطلاق می کند و تا حد توان فریاد میزند. سرانجام همسایگان پلیس را صدا میزنند و بعد از این که مامورین می روند ما به تماشای تلویزیون مشغول می شویم.
دوستان جف از لحن کلام او می دانستند که شوخی می کند.جف در هر نشستی خنده زنان و همسرش نگاه می کرد و دافنه هم با لبخندی شیرین پاسخش را می داد. جف با آنکه که پدر شده بود اما هنوز نشاط جوانی را داشت.
روزی همسر یکی از دوستانشان حسرت خورانه گفت: هر دوی شما مرا دیوانه می کنید.آخر چطور ممکن است یک زن و شوهر بعد از این همه سال آنقدر خود را خوشبخت بدانند؟ باید تا کنون احساسات قدیمی شما از بین رفته باشد.
در پاسخ آن زن، جف در حالی که دست بر گردن همسرش می انداخت، گفت: حق با شماست، ما خیلی احمق هستیم که به تنوع فکر نمی کنیم. غالبا احمق ها همینطور هستند!
(بی تو هرگز، دنیل استیل، ترجمه گلکاریان)

پ.ن: من که نمی دونم جز داشتن خصلت حماقت چه چیزی آدم هارو می تونه اینطوری کنار هم نگه داره جف!
باید دید از ته این کوره یه کوزه ی لعاب گرفته بیرون میاد یا یه سری گِلِ خشک شده.
جهنم رو از سر می گذرونیم و باز هم شب باید بخوابیم.
تا مادامی که مسیرت رو با امید و نیاز و رویا، طی کنی، مِه ای در خفا، مانع از شفافیت نگاهت نسبت به مسیرت می شه.
|آنتون چخوف-زندگی من
هیچ چیز مثل حس سرکش گرسنگی مرا از زندگی منع نمی کرد، حتی بهترین افکارم با فکر سوپ گندم سیاه، کیک گوشت و ماهی سرخ شده در کمال ناباوری از هم می پاشیدند.
|آنتون چخوف-زندگی من
با این میزان از خشم ویرانگر چه باید کرد!