Dialogues teach the greatest lessons – Telegram
Dialogues teach the greatest lessons
32.3K subscribers
246 photos
20 videos
13 links
دیالوگ‌های مود:
Download Telegram
خدا به دادشان نرسید پس آنها تصمیم
گرفتند خودشان را به خدا برسانند.
در شبی گیر کردیم که تمومی نداره
کاش من می‌مُردم
وطن خاک نیست؛ وطن، هم‌ وطنه..
2
ما حالمون خوب نیست، خوبم نمیشیم
و مرد در من، هرآنچه زنده بود
سپهر کجایی بابا؟
6
نمی‌دانم چه خواهد شد و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیتی ندارد؛ من برای تمام احتمالات زندگی خسته‌ام.
در اين مدت، زندگی به گونه‌ای سپری شده است كه مى‌توانم سال‌ها بی‌آنكه حادثه‌اى غم‌انگیز رخ دهد، غمگین بمانم.
بالاتر از سیاهی دقیقاً رنگ این روزهای ماست
گریه بس نیست
باید برای این همه مرگ، مرد
از هفته‌ دیگه هر روز چهلمه
ما آدم های معمولی بودیم، از فوتبال خوشمان می‌آمد، از درخت های پاییز و دست های در هم گره خورده و چیزهای دیگر عکس می‌گرفتیم و می‌نوشتیم
شما ما را سیاسی کردید!
ما گفتیم دخل و خرجمون با هم نمی‌خونه سفره‌مون کوچیک شده، اومدن آدمای سر سفره رو کم کردن
1
قبلا این موقع سال بوی عید میداد، الان بوی خون میده
منم همینطور داستایفسکی عزیز، هروقت سعی میکنم لبخند بزنم احساس میکنم به آنچه رخ داده است، خیانت میکنم!
یک ماه قبل؛ امروز، هزاران آرزو تیر خوردند
1
گاهی نمی‌گذرد حتی اگر یک ماه گذشته باشد
شما یک شب جان دادید و من از آن شب، ۳۰ شب مُردم
مامان امشب واسمون دعا بخون.