نمیدانم چه خواهد شد و راستش را بخواهی دیگر برایم اهمیتی ندارد؛ من برای تمام احتمالات زندگی خستهام.
در اين مدت، زندگی به گونهای سپری شده است كه مىتوانم سالها بیآنكه حادثهاى غمانگیز رخ دهد، غمگین بمانم.
ما آدم های معمولی بودیم، از فوتبال خوشمان میآمد، از درخت های پاییز و دست های در هم گره خورده و چیزهای دیگر عکس میگرفتیم و مینوشتیم
شما ما را سیاسی کردید!
شما ما را سیاسی کردید!
ما گفتیم دخل و خرجمون با هم نمیخونه سفرهمون کوچیک شده، اومدن آدمای سر سفره رو کم کردن