اما من میدیدم شب ها وقتی اون توی تخت خوابش دراز میکشید، غمش هم جای دیگه ای نداشت که بره ، کنارش دراز میکشید.
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را آهسته در انزوا میخورد و میتراشد.
صبر خوب است ولی من گاهی حسرت این را میخورم که چرا یک جاهایی نزدم زیر میز و بروم، ماندم و تحمل زیادی و صبوری احمقانه کردم.
هيچکس مجبور نیست انسان بزرگی باشد، تنها انسان بودن کافیست.
میدونی هری ماهم میتونیم مثل یسری آدما خیلی بیرحمانه رفتار کنیم ، اما مشکل ما اینه که خیلی زود یادمون میوفته که قلب ما اصلا برای این کار ساخته نشده.
موسیقی چیزی است که با آن میشود، حماقتی مثل زندگی را تحمل کرد.
پیتر من گاهی به این فکر میکنم که انسان با گریه کردن به دنیا میاد و زمانی که به اندازه کافی گریه کرد، دنیارو ترک میکنه.
مدام قلبم را میشکستی و من مدام پیش تو برمیگشتم، چون تو تمام چیزی بودی که میشناختم.
سرانجام دریافتم این خودم هستم که تیشه به ریشهام میزنم.
سرانجام دریافتم این خودم هستم که تیشه به ریشهام میزنم.
1
تحمل این را ندارم که به این فکر کنم که زندگی به این سرعت می گذرد و من واقعا آن را زندگی نمی کنم.
نیچه عزیز، اینان برای عشق ورزیدن به خدای خویش جز دار زدنِ انسان راهی نمیدانند.
صادق هدایت عزیز، کاش به همین راحتی بود که بگم، بهآسودگی خواهم مرد، چه اهمیتی دارد که دیگران غمگین بشوند یا نشوند، گریه بکنند یا نکنند.