Middle-Earth | ارباب حلقه‌ها – Telegram
Middle-Earth | ارباب حلقه‌ها
11K subscribers
4.7K photos
815 videos
171 files
3.55K links
سرزمین میانه، مرجعی برای هواداران ارباب حلقه‌ها

راه ارتباطی: @Amir_H103

Archive Channel: @MiddleEarth_Archive
Group: @MiddleEarthGp
GOT Channel: @Se7enKingdoms
Instagram: instagram.com/MiddleEarthGateway
YouTube: youtube.com/@Legendarium.Persian
Download Telegram
Middle-Earth | ارباب حلقه‌ها
💬 " آتش تاریک به تو کمک نخواهد کرد، شعله اودون. به سایه برگرد! " 📖 گندالف، (ارباب حلقه ها یاران حلقه، پل خزد-دوم) 🔹 اوتومنو (Utumno) یا اودون (Udûn) دخمه یا گودال جهنمی ملکور به‌عنوان دژی در شمال دور سرزمین میانه، شمال کوه های آهن بود. این اولین و بزرگترین…
⚡️ بلخره به سرانجام رسید که قلعه اوتومنو درهم شکست، و ملکور عاجزانه بالروگ ها را فرستاد به جلو، و آن ها به پرچم مانوه هجوم اوردند، مانند موجی اتشین، ولی آن ها در باد خشم مانوه خشک شدند، و با صاعقه شمشیرش کشته شدند، و ملکور بلخره تنها باقی ماند. سپس تولکاس بعنوان قهرمان والار با او کشتی گرفت و او را به خاک زد و توسط زنجیری که آئوله ساخته بود ملکور به بند کشیده شد. بدینگونه اولین جنگ غرب برعلیه شمال به اتمام رسید.

📖 | #Lore
🗺 | Middle Earth
👍14🔥5
⁉️ سوال: چرا وقتی ملکور گفت من توبه میکنم مانوه فریب خورد و ملکور را ازاد کرد؟

🔹 پاسخ: ملکور میتوانست ذهن مانوه را بخواند، ولی ذهن و افکار خودش ناصحیح بود و آن افکارش را پشت درهای آهنین ذهنش مخفی کرده بود.

⁉️ پس والار باید چه می کردند؟ ایا باید که مخفی کاری را با فریب کاری جواب میدادند؟ خیانت را با کذب گویی؟ دروغ را با دروغ های بیشتر؟ اگر که ملکور حق آنان رو میخورد، ایا آنان نیز باید حق او را نهی میکردند؟

🔸 نه، مانوه خردمندتر از این حرف ها بود، به راستین که قلبش همیشه بر ارو باز بود و اراده پروردگار را به سرانجام می رساند. او همیشه در دلش را باز میگذاشت زیرا چیز بدی برای مخفی کردن نداشت و همیشه مطیع دستورات الهی بود. و ملکور این را میدانست و ازش سو استفاده می کرد. اینگونه است که فرد بی رحم همیشه روی رحم و شفقت حساب باز می کند، و دروغگویان از حقیقت سو استفاده میکنند؛ زیراکه اگر بخشش و حقیقت از فرد بی رحم و دروغگو دریغ شود، فرد نیکوکار از شرافتمندیش دریغ شده.

🔹 مانوه نمی توانست با اجبار سعی کند ملکور را وادار کند که افکار و اهداف خود را آشکار کند، یا (اگر از سخن استفاده می کرد) حقیقت را بیان کند. اگر ملکور ادعا کرد: این درست است، باید که باورش داشت تا زمانی که دروغش ثابت شود. اگر گفت: این کار را می کنم، چنان که تو می خواهی، باید به او فرصت داده شود تا به عهد خود عمل کند.

🔸 ملکور به عنوان مجازات اعمال شر خود، تحت اقتدار پادشاه اسیر شد. او را برای مدتی که به قولی معین شده بود از قدرت عملش محروم کردند تا بتواند خود را متوقف کند و خود را در نظر بگیرد و بنابراین تنها شانسی را داشته باشد که رحمت بتواند توبه و اصلاح را ایجاد کند. در واقع برای شفای آردا، اما برای شفای خودش نیز. ملکور حق موجودیت و حق عمل و استفاده از قدرت خود را داشت.

🔹 مانوه صلاحیت حکومت و نظم دادن به جهان را تا آنجا که برای رفاه فرزندان ارو بود داشت. اما اگر ملکور توبه کند و به وفاداری ارو برگردد، باید دوباره به او آزادی داده شود. او را نمی‌توان به بردگی گرفت، یا حق و سهمش را انکار کرد. منصب پادشاه ارشد این بود که همه رعایای خود را در بیعت ارو حفظ کند یا آنها را به آن بازگرداند و در آن بیعت آنها را آزاد بگذارد.

🔸 بندی شدن ملکور فقط برای مدتی او را از سرزمین میانه حذف کرد و سرزمین میانه را از ظلمش اسوده کرد، ولی اهریمن را ریشه کن نکرد، زیرا که چنین کاری را قادر نبود. اگر که ملکور توبه می کرد کمکی بزرگی به شفای جهان می شد.

🔹 ولی حتی اگر توبه میکرد، گرچه ممکن بود شر و اهریمن کاسته شود، اما حتی ملکور توبه کننده هم نمی توانست پلیدی را کاملا برطرف کند. زیرا قدرت از او خارج شده بود و درون خدشه دار کردن دنیا رفته بود و دیگر تحت کنترل اراده او نبود. آردا در مبدا شروع خود مخدوش شده بود. بذرهایی که دست می کارد رشد می کند و تکثیر می شود هر چند که دست از بین برود.

🔸 اما قضیه اینجاست که ملکور توبه نکرد و در تحقیر، گستاخ‌تر شد: در فریبکاری‌هایش هوشمندتر شد، در دروغ‌هایش حیله‌گرتر، ظالم‌تر و در انتقام مجنون تر. ضعیف‌ترین و بی‌احتیاطی‌ترین اقدامات مانوه، از نظر بسیاری افراد، رهایی ملکور از اسارت بود. بزرگ‌ترین ضرر و زیان از آن ناشی شد: مرگ دو درخت مقدس، و تبعید و رنج نولدور. با این حال، از طریق این رنج، پیروزی روزگاران کهن نیز، شاید به هیچ وجه دیگر ممکن نبود: سقوط انگبند و آخرین سرنگونی ملکور.

🔹 پس چه کسی می تواند با اطمینان بگوید که اگر ملکور در بند بود، شر کمتری به دنبال داشت؟ حتی در کاستگی او نیز قدرت ملکور فراتر از محاسبه ماست. با این حال فورانی ویرانگری از یاس او بدترین اتفاقی نیست که ممکن بود رخ داده شود. آزادی ملکور طبق قول و عهد مانوه بود. اگر مانوه برای مقاصد خود این وعده را زیر پا می‌گذاشت، با این که همچنان قصد «خیر و خوبی» داشت، اما درواقع در راه‌ها و شیوه های ملکور گام برمی‌داشت. این یک گامی خطرناک است. در آن زمان و عمل، او از معاون پروردگار یگانه بودن دست می‌کشید، و تنها پادشاهی می‌شد که از رقیبی که به زور جنگ و ویرانی بر او غلبه کرده است، سود و سو استفاده می‌برد. آیا در این صورت غم و اندوهی را پذیراییم که به راستین پیش آمد؟ یا آیا ما پادشاه ارشدی را پذیراییم که آبرو و شرف خود را از دست می دهد و شایدکه اینگونه جهان عاقبتش این شود که بین دو ارباب مغرور که برای تاج و تخت می کوشند از هم گسیخته و دریده شود؟ از این می‌توانیم مطمئن باشیم ما فرزندان کم توان: هر یک از والار ممکن بود راه ملکور را در پیش گرفته و شبیه او شود: همان یکی کافی بود.

| #QandA
♻️ | #Analysis
📖 | #Lore - Vinyar Tengwar
🗺 | Middle Earth
👍9👏6
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
💢 یه ادیت دیدنی از گندالف🤍

- "I didn't think it would end this way."
- "فکر نمی‌کردم اینطوری پایان پیدا کنه."
- "End? No, the journey doesn't end here. Death is just another path, one that we all must take. The grey rain-curtain of this world rolls back, and all turns to silver glass, and then you see it."
- "پایان؟ نه، سفر ما به اینجا ختم نمی‌شود. مرگ تنها مسیر دیگری‌ست، راهی که همه باید آن را طی کنیم.
حجاب خاکستری ابر و باران [از آسمان] کنار خواهد رفت و آنگاه آن را می‌بینی"
- "What? Gandalf? See what?"
- "چی؟ گندالف؟ چی رو میبینم؟"
- "White shores, and beyond, a far green country under a swift sunrise."
- "سواحل سپید و فراتر از آن، سرزمینی در زیر تلألو خورشید."
- "Well, that isn't so bad."
- "خب، این که خیلی بد نیست."
- "No. No, it isn't."
- "نه، نیست."


👨‍💻 By Mede Record

🗣 | #Dialogue - The Return of the King by PJ
💬 | #Quote - #Pippin & #Gandalf
🎬 | #VideoEdit
🎭 | #LOTRPJ
🗺 | Middle Earth
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
4
🔥 کاسپلی گالادریل از AlyssaWise

🧝‍♀ | #Galadriel
🔰 | #LOTRROP
| #Cosplay
🗺 | Middle Earth
👍5👎52🔥2🐳1
💀 شعر نفرین ماندوس، پیشگویی عاقبت نولدور شورشی

خواهید ریخت اشک‌های بی‌شمار
و والار بر روی والینور می‌کشند حصار
پس در تبعید حتی صدای نوحه‌تان
نخواهد گذشت از روی کوهستان
بر خاندان فئانور خشم والار می‌زند برق
از غرب گرفته تا فراتر از شرق
و بر روی هرکه آنان را میکند پیروی
این خشم والار خواهد کرد پیشروی
سوگندشان آنان را در می‌آورد به حرکت
و با این‌حال به آن‌ها خواهد کرد خیانت
تا ابد همان گنجینه‌ها را از ایشان می‌رباید
گنجینه‌هایی که قسم خوردند به دستشان درآید
به پایان شوم کشد هرچه را شروع کنند به خیری
با خیانت خویشاوند به خویشاوند این شود سپری
محروم خواهند شد همیشه و تا ابد
لقبشان این است مردمین خلع ید
شما به ناحق ریخته‌اید خون خویشاوندان
لکه‌دار ساختید زمین مقدس را، زمین آمان
بهای خون را، خواهید پرداخت کرد با خون
فراسوی آمان خواهید زیست در سایه‌ی مرگ و جنون
اگرچه ارو مرگی در ائا برایتان مقرر نگذاشته
اگرچه ارو شما را دربرابر بیماری مقاوم ساخته
اما شاید که شوید کشته، و خواهید شد کشته
توسط سلاح و توسط اندوه و توسط شکنجه
و آنگاه به ماندوس می‌آید روح‌های بی‌کالبدتان
گریه کنان خواهید بود برای بدن‌های بی‌جانتان
آنجا در آرزوی جسم خواهید کرد درازا زمانی اقامت
گرچه کشتگان لابه کنند، نخواهید یافت هیچگونه رحمت
و ای کسانی که زنده ماندید و نیامدید نزد ماندوس
در سرزمین میانه بسی خواهید شد مایوس
چو بار گرانی در خستگی از دنیا رو به افول
پیش پای نژاد جوان که بعدها خواهد کرد نزول
این بود سخنان والار

🔨 | #Noldor – Elves
☠️ | #Mandos#Valar
🎼 | #Poem
🗺️ | Middle Earth
👍7👏4😢41
🔹 ما کدوم گوری هستیم، گندالف؟

🔸 این مسیریه که والدین ما به مدرسه میرفتن

🍄 | #Fun
💠 | #Meme
🗺 | Middle Earth
😁34👍4
فرودو : "حیف شد که وقتی بیلبو فرصتش رو داشت گالوم رو نکشت."
گاندالف : "حیف شد؟ ترحم بود که دست بیلبو رو نگه داشت! بسیاری که زنده اند لایق مرگ هستند و برخی که مرده اند لایق زندگی. میتونی اینو بهشون بدی ؟ پس توی صادر کردن حکم مرگ مشتاق نباش. حتی خردمندترین ها نیز سرانجام کار را نمیتوانند ببینند."

حتی اگه قضاوت کنی و در نظرت این باشه که طرف لایق مرگه نباید مشتاقانه حکم مرگ براش صادر کنی. شاید پی ببری اشتباه کردی و اشتباه قضاوت کردی. وقتی یه نفر کشته بشه دیگه نمیشه زنده اش کرد.
گرچه گالوم یه موجود کاملا چندش و بد هست ولی قراره که تو ماجرا های اینده نقش مهمی اجرا کنه.
رویکرد های عظیم تری درکار هست که حتی عاقل ترین ها هم نمیتونن ازپیش بفهمند چونکه فراتر از ظاهر خوب و بد هست. بنابراین هیچکس قادر به قضاوت نیست.

💬 | #Dialogue
✏️ | #Quote
🗺️ | Middle Earth
👏15👍9🔥3❤‍🔥1
♨️ شات هایی از فیلم دو برج قسمت دوم سه گانه ارباب حلقه ها

📸 | #Shot
🗺 | Middle Earth
3🔥2🤩2
📅 سال 102
🥂 پادشاه فینرود فلاگوند همسری نداشت، و خواهرش گالادریل از او پرسید چرا هنوز مجرد است. اما ناگهان بصیرتی بر پادشاه نازل شد و گفت: ”من نیز باید که عهدی سوگند خورم، و باید که ازاد باشم تا بتوانم به آن وفا کنم و به درون تاریکی روم. و نه چیزی از قلمروی من باقی خواهد ماند که پسری بخواهد آن را به ارث ببرد.“ اما تا آن موقع چنین افکار تاریکی بر دلش حاکم نبود، بلکه آنکه عاشقش بود آماریه از الف های وانیار بود، و او با فینرود به تبعید نیامده بود.

📅 سال 455
💥 سال مرگبار. در این سال بلخره مورگوت محاصره قلعه اش را شکست. فینرود از جنوب شتابان می تاخت ولی در Fen of Serech محاصره شد و نزدیک به مرگ بود که ناگهان باراهیر (جد آراگورن) آمد و او را نجات داد. سپس فینرود عهد دوستی ابدی با باراهیر و خاندانش بست و قسم خورد که هروقت به یاری او نیاز داشته باشند به کمکشان بیاید، و به عنوان نشانه این دوستی حلقه اش را به باراهیر هدیه داد.

📅 سال 465
برن پسر باراهیر به نارگوتروند رفت تا از فینرود درخواست کمک کند. برن همه اتفاقاتی که برایش رخ داده بود را به فینرود گفت، درباره کشته شدن پدرش باراهیر، عشقش به پرنسس لوتین، و اینکه پدر لوتین به او رضایت ازدواج با دخترش را نداده و نخواهد داد مگر اینکه از تاج مورگوت فرمانروای تاریکی یک جواهر سیلماریل برایش بیاورد. و فینرود میدانست که عهدی که بسته بود آمده است سراغش برای مرگش، ولی بااین حال به عهدش وفا کرد.

🕸 فینرود و برن فقط بهمراه ده تا از جنگجویان که چنان دلیر بودند که حاضر شدند به این ماموریت غیرممکن پا بگذارند، در ظاهر مخفی از جنس سربازان مورگوت، راهی شمال شدند. ولی میان راه سائرون مرگبارترین ستوان مورگوت آن ها را به دام انداخت و ظاهر حقیقیشان را اشکار کرد.

🐺 سائرون آن ها را درون دخمه ها انداخت و آن ها را بازجویی کرد، ولی هیچکس حاضر نبود راز ماموریتشان را افشا کند. اکنون همه بجز فینرود و برن توسط گرگینه ها بلعیده شده بودند، و سائرون تصمیم گرفته بود فینرود را زنده بگذارد زیرا که فکر میکرد آنکسی است که این ماموریت را به حرکت دراورده و از طریق او میتواند به رازهای بسیاری دست یابد. بدین ترتیب، سائرون گرگینه ای را فرستاد که برن را بکشاند، ولی وقتی که گرگینه آمد فینرود با تمام قدرت زنجیرهایش را شکاند و با دست خالی با گرگ جنگید و او را کشت، اما خود نیز تا حد مرگ زخمی شد.

💔 ‘بدرود! بر روی زمین دیگر زندگی نخواهم کرد، ای دوست من، ای رفیق من، برن جسور. قلبم در هم شکافته، سرما بدنم را فراگرفته. اینجا همه قدرتم را استفاده کردم که زنجیرهایم را بشکنم و پارگی وحشتناک از دندان های سمی درون سینه ام است. اکنون که باید بروم به اقامتی طولانی در تالارهای انتظار در آمان، آنجا فراسوی کرانه های الدامار در خاطره ساکن شوم.'

🥀 بدینگونه فینرود فلاگوند از بین رفت، فینرود با ایمان، زیباترین شهزادگان و عزیزترین الف های نولدور به عهدش وفا کرد و به تالارهای ماندوس خدای مرگ رفت.
ولی آمده است که او خیلی زود از ماندوس ازاد شد, او به والینور رفت و اکنون با آماریه زندگی می کند.

🌠 لوتین به نجات برن آمد و جزیره را از اهریمن پاک کرد (با کمک دوستش هوآن سگ تازی والار). آنجا بر روی تپه آرامگاه سرسبزی ساختند و سنگی بر بالای مزارش قرار دادند. آنجا ارامیده جسد فینرود زیبا، پسر فینارفین، اگرچه آن سرزمین تغییر کند و از بین برود و در زیر دریا غرق شود، ولی اکنون فینرود در زیر درختان الدامار با پدرش فینارفین راه می رود و دیگر به دنیای خاکستری اشک ها و جنگ نمی آید.

🧝 | #Finrod
📖 | #Lore
🗺 | Middle Earth
👍17🔥3👌21👏1
💬 مانوه به اولورین (گندالف) گفت: 'من می‌خواهم که تو به‌عنوان یکی از پیامبرها (برای شکست دادن سائورون) به سرزمین میانه بروی.'
ولی اولورین اعلام کرد: ’من برای چنین وظیفه‌ای بیش از حد ضعیفم. من از سائورون می‌هراسم.‘
سپس مانوه پاسخ داد: ’اینها جمله دلایل بیشتری‌ست که تو باید بروی. این را به تو دستور می‌دهم.‘

2000 سال بعد....

فرودو: ای کاش لازم نبود این اتفاق در زمانه من رخ دهد.
گندالف: من نیز چنین ارزوهایی دارم، و همه کسانی که زندگی می‌کنند که با چنین زمانه‌هایی روبه‌رو شوند. ولی این تصمیمش با آنان نیست. تنها تصمیمی که باید بگیریم این است که با زمان داده شده به ما چه‌کار کنیم.

💬 | #Dialogue
✏️ | #Quote
🗺️ | Middle Earth
👍159
🔥 او تبدیل به جادوگری با قدرت وحشتناکی شده بود. استاد نکرومنسی. پلید در خردمندی. بی رحم در قدرت. هرچه لمس می کرد را منحرف می کرد. هرچه بر ان حکمفرمایی می کرد را بد شکل می کرد. ارباب گرگینه ها. حیطه قلمروی او از جنس عذاب بود. او برج نگهبانی فینرود فلاگوند را تسخیر کرد.

او را سائرون می نامیدند، و در روزگار پسین مانند یک خدا زیر عصایش مبهوت شده تعظیم می کردند و معبدهای مخوفش را در سایه ها می ساختند.
هنوز توسط انسان های به بندگی گرفته شده مورد ستایش قرار نگرفته بود، بلکه اکنون تواناترین فرماندگان مورگوث بود. ارباب گرگ ها، که زوزه هایشان تا ابد در تپه ها انعکاس داشت. و او طلسم های ناپاک و جادوهای تاریک می بافت و بکار می برد. در سحر و افسون آن نکرومنسر ارتش هایی را رهبری می کرد، ارتش هایی از اشباح و ارواح سرگردان، از هیولاهای بد زاده شده یا طلسم شده که دورش را گرفته بودند و فرمانش را می میبردند، تاریک و فاسد، گرگینه های جزیره جادوگر.

🧛🏾 | #Sauron
📖 | #Lore
🗺 | Middle Earth
👍17🔥52👏2
ترکیب نقاشی شب پرستاره ونگوگ و باراد-دور و کوه نابودی🔥

🍄 | #Fun
🎨 | #Art
🗺 | Middle Earth
👍134🤩4🔥2
💯 شجره نامهٔ احتمالی از شخصیت های سریال "ارباب حلقه‌ها: حلقه های قدرت"

Source

🔰 | #LOTRROP
⁉️ | #Rumors
🗺 | Middle Earth
👍54👎2😐2👏1🤩1