💀 شعر نفرین ماندوس، پیشگویی عاقبت نولدور شورشی
خواهید ریخت اشکهای بیشمار
و والار بر روی والینور میکشند حصار
پس در تبعید حتی صدای نوحهتان
نخواهد گذشت از روی کوهستان
بر خاندان فئانور خشم والار میزند برق
از غرب گرفته تا فراتر از شرق
و بر روی هرکه آنان را میکند پیروی
این خشم والار خواهد کرد پیشروی
سوگندشان آنان را در میآورد به حرکت
و با اینحال به آنها خواهد کرد خیانت
تا ابد همان گنجینهها را از ایشان میرباید
گنجینههایی که قسم خوردند به دستشان درآید
به پایان شوم کشد هرچه را شروع کنند به خیری
با خیانت خویشاوند به خویشاوند این شود سپری
محروم خواهند شد همیشه و تا ابد
لقبشان این است مردمین خلع ید
شما به ناحق ریختهاید خون خویشاوندان
لکهدار ساختید زمین مقدس را، زمین آمان
بهای خون را، خواهید پرداخت کرد با خون
فراسوی آمان خواهید زیست در سایهی مرگ و جنون
اگرچه ارو مرگی در ائا برایتان مقرر نگذاشته
اگرچه ارو شما را دربرابر بیماری مقاوم ساخته
اما شاید که شوید کشته، و خواهید شد کشته
توسط سلاح و توسط اندوه و توسط شکنجه
و آنگاه به ماندوس میآید روحهای بیکالبدتان
گریه کنان خواهید بود برای بدنهای بیجانتان
آنجا در آرزوی جسم خواهید کرد درازا زمانی اقامت
گرچه کشتگان لابه کنند، نخواهید یافت هیچگونه رحمت
و ای کسانی که زنده ماندید و نیامدید نزد ماندوس
در سرزمین میانه بسی خواهید شد مایوس
چو بار گرانی در خستگی از دنیا رو به افول
پیش پای نژاد جوان که بعدها خواهد کرد نزول
این بود سخنان والار
🔨 | #Noldor – Elves
☠️ | #Mandos – #Valar
🎼 | #Poem
🗺️ | Middle Earth
خواهید ریخت اشکهای بیشمار
و والار بر روی والینور میکشند حصار
پس در تبعید حتی صدای نوحهتان
نخواهد گذشت از روی کوهستان
بر خاندان فئانور خشم والار میزند برق
از غرب گرفته تا فراتر از شرق
و بر روی هرکه آنان را میکند پیروی
این خشم والار خواهد کرد پیشروی
سوگندشان آنان را در میآورد به حرکت
و با اینحال به آنها خواهد کرد خیانت
تا ابد همان گنجینهها را از ایشان میرباید
گنجینههایی که قسم خوردند به دستشان درآید
به پایان شوم کشد هرچه را شروع کنند به خیری
با خیانت خویشاوند به خویشاوند این شود سپری
محروم خواهند شد همیشه و تا ابد
لقبشان این است مردمین خلع ید
شما به ناحق ریختهاید خون خویشاوندان
لکهدار ساختید زمین مقدس را، زمین آمان
بهای خون را، خواهید پرداخت کرد با خون
فراسوی آمان خواهید زیست در سایهی مرگ و جنون
اگرچه ارو مرگی در ائا برایتان مقرر نگذاشته
اگرچه ارو شما را دربرابر بیماری مقاوم ساخته
اما شاید که شوید کشته، و خواهید شد کشته
توسط سلاح و توسط اندوه و توسط شکنجه
و آنگاه به ماندوس میآید روحهای بیکالبدتان
گریه کنان خواهید بود برای بدنهای بیجانتان
آنجا در آرزوی جسم خواهید کرد درازا زمانی اقامت
گرچه کشتگان لابه کنند، نخواهید یافت هیچگونه رحمت
و ای کسانی که زنده ماندید و نیامدید نزد ماندوس
در سرزمین میانه بسی خواهید شد مایوس
چو بار گرانی در خستگی از دنیا رو به افول
پیش پای نژاد جوان که بعدها خواهد کرد نزول
این بود سخنان والار
🔨 | #Noldor – Elves
☠️ | #Mandos – #Valar
🎼 | #Poem
🗺️ | Middle Earth
👍7👏4😢4⚡1
🔹 ما کدوم گوری هستیم، گندالف؟
🔸 این مسیریه که والدین ما به مدرسه میرفتن
🍄 | #Fun
💠 | #Meme
🗺 | Middle Earth
🔸 این مسیریه که والدین ما به مدرسه میرفتن
🍄 | #Fun
💠 | #Meme
🗺 | Middle Earth
😁34👍4
فرودو : "حیف شد که وقتی بیلبو فرصتش رو داشت گالوم رو نکشت."
گاندالف : "حیف شد؟ ترحم بود که دست بیلبو رو نگه داشت! بسیاری که زنده اند لایق مرگ هستند و برخی که مرده اند لایق زندگی. میتونی اینو بهشون بدی ؟ پس توی صادر کردن حکم مرگ مشتاق نباش. حتی خردمندترین ها نیز سرانجام کار را نمیتوانند ببینند."
حتی اگه قضاوت کنی و در نظرت این باشه که طرف لایق مرگه نباید مشتاقانه حکم مرگ براش صادر کنی. شاید پی ببری اشتباه کردی و اشتباه قضاوت کردی. وقتی یه نفر کشته بشه دیگه نمیشه زنده اش کرد.
گرچه گالوم یه موجود کاملا چندش و بد هست ولی قراره که تو ماجرا های اینده نقش مهمی اجرا کنه.
رویکرد های عظیم تری درکار هست که حتی عاقل ترین ها هم نمیتونن ازپیش بفهمند چونکه فراتر از ظاهر خوب و بد هست. بنابراین هیچکس قادر به قضاوت نیست.
💬 | #Dialogue
✏️ | #Quote
🗺️ | Middle Earth
گاندالف : "حیف شد؟ ترحم بود که دست بیلبو رو نگه داشت! بسیاری که زنده اند لایق مرگ هستند و برخی که مرده اند لایق زندگی. میتونی اینو بهشون بدی ؟ پس توی صادر کردن حکم مرگ مشتاق نباش. حتی خردمندترین ها نیز سرانجام کار را نمیتوانند ببینند."
حتی اگه قضاوت کنی و در نظرت این باشه که طرف لایق مرگه نباید مشتاقانه حکم مرگ براش صادر کنی. شاید پی ببری اشتباه کردی و اشتباه قضاوت کردی. وقتی یه نفر کشته بشه دیگه نمیشه زنده اش کرد.
گرچه گالوم یه موجود کاملا چندش و بد هست ولی قراره که تو ماجرا های اینده نقش مهمی اجرا کنه.
رویکرد های عظیم تری درکار هست که حتی عاقل ترین ها هم نمیتونن ازپیش بفهمند چونکه فراتر از ظاهر خوب و بد هست. بنابراین هیچکس قادر به قضاوت نیست.
💬 | #Dialogue
✏️ | #Quote
🗺️ | Middle Earth
👏15👍9🔥3❤🔥1
❤3🔥2🤩2
📅 سال 102
🥂 پادشاه فینرود فلاگوند همسری نداشت، و خواهرش گالادریل از او پرسید چرا هنوز مجرد است. اما ناگهان بصیرتی بر پادشاه نازل شد و گفت: ”من نیز باید که عهدی سوگند خورم، و باید که ازاد باشم تا بتوانم به آن وفا کنم و به درون تاریکی روم. و نه چیزی از قلمروی من باقی خواهد ماند که پسری بخواهد آن را به ارث ببرد.“ اما تا آن موقع چنین افکار تاریکی بر دلش حاکم نبود، بلکه آنکه عاشقش بود آماریه از الف های وانیار بود، و او با فینرود به تبعید نیامده بود.
📅 سال 455
💥 سال مرگبار. در این سال بلخره مورگوت محاصره قلعه اش را شکست. فینرود از جنوب شتابان می تاخت ولی در Fen of Serech محاصره شد و نزدیک به مرگ بود که ناگهان باراهیر (جد آراگورن) آمد و او را نجات داد. سپس فینرود عهد دوستی ابدی با باراهیر و خاندانش بست و قسم خورد که هروقت به یاری او نیاز داشته باشند به کمکشان بیاید، و به عنوان نشانه این دوستی حلقه اش را به باراهیر هدیه داد.
📅 سال 465
⛰ برن پسر باراهیر به نارگوتروند رفت تا از فینرود درخواست کمک کند. برن همه اتفاقاتی که برایش رخ داده بود را به فینرود گفت، درباره کشته شدن پدرش باراهیر، عشقش به پرنسس لوتین، و اینکه پدر لوتین به او رضایت ازدواج با دخترش را نداده و نخواهد داد مگر اینکه از تاج مورگوت فرمانروای تاریکی یک جواهر سیلماریل برایش بیاورد. و فینرود میدانست که عهدی که بسته بود آمده است سراغش برای مرگش، ولی بااین حال به عهدش وفا کرد.
🕸 فینرود و برن فقط بهمراه ده تا از جنگجویان که چنان دلیر بودند که حاضر شدند به این ماموریت غیرممکن پا بگذارند، در ظاهر مخفی از جنس سربازان مورگوت، راهی شمال شدند. ولی میان راه سائرون مرگبارترین ستوان مورگوت آن ها را به دام انداخت و ظاهر حقیقیشان را اشکار کرد.
🐺 سائرون آن ها را درون دخمه ها انداخت و آن ها را بازجویی کرد، ولی هیچکس حاضر نبود راز ماموریتشان را افشا کند. اکنون همه بجز فینرود و برن توسط گرگینه ها بلعیده شده بودند، و سائرون تصمیم گرفته بود فینرود را زنده بگذارد زیرا که فکر میکرد آنکسی است که این ماموریت را به حرکت دراورده و از طریق او میتواند به رازهای بسیاری دست یابد. بدین ترتیب، سائرون گرگینه ای را فرستاد که برن را بکشاند، ولی وقتی که گرگینه آمد فینرود با تمام قدرت زنجیرهایش را شکاند و با دست خالی با گرگ جنگید و او را کشت، اما خود نیز تا حد مرگ زخمی شد.
💔 ‘بدرود! بر روی زمین دیگر زندگی نخواهم کرد، ای دوست من، ای رفیق من، برن جسور. قلبم در هم شکافته، سرما بدنم را فراگرفته. اینجا همه قدرتم را استفاده کردم که زنجیرهایم را بشکنم و پارگی وحشتناک از دندان های سمی درون سینه ام است. اکنون که باید بروم به اقامتی طولانی در تالارهای انتظار در آمان، آنجا فراسوی کرانه های الدامار در خاطره ساکن شوم.'
🥀 بدینگونه فینرود فلاگوند از بین رفت، فینرود با ایمان، زیباترین شهزادگان و عزیزترین الف های نولدور به عهدش وفا کرد و به تالارهای ماندوس خدای مرگ رفت.
✨ ولی آمده است که او خیلی زود از ماندوس ازاد شد, او به والینور رفت و اکنون با آماریه زندگی می کند.
🌠 لوتین به نجات برن آمد و جزیره را از اهریمن پاک کرد (با کمک دوستش هوآن سگ تازی والار). آنجا بر روی تپه آرامگاه سرسبزی ساختند و سنگی بر بالای مزارش قرار دادند. آنجا ارامیده جسد فینرود زیبا، پسر فینارفین، اگرچه آن سرزمین تغییر کند و از بین برود و در زیر دریا غرق شود، ولی اکنون فینرود در زیر درختان الدامار با پدرش فینارفین راه می رود و دیگر به دنیای خاکستری اشک ها و جنگ نمی آید.
🧝 | #Finrod
📖 | #Lore
🗺 | Middle Earth
🥂 پادشاه فینرود فلاگوند همسری نداشت، و خواهرش گالادریل از او پرسید چرا هنوز مجرد است. اما ناگهان بصیرتی بر پادشاه نازل شد و گفت: ”من نیز باید که عهدی سوگند خورم، و باید که ازاد باشم تا بتوانم به آن وفا کنم و به درون تاریکی روم. و نه چیزی از قلمروی من باقی خواهد ماند که پسری بخواهد آن را به ارث ببرد.“ اما تا آن موقع چنین افکار تاریکی بر دلش حاکم نبود، بلکه آنکه عاشقش بود آماریه از الف های وانیار بود، و او با فینرود به تبعید نیامده بود.
📅 سال 455
💥 سال مرگبار. در این سال بلخره مورگوت محاصره قلعه اش را شکست. فینرود از جنوب شتابان می تاخت ولی در Fen of Serech محاصره شد و نزدیک به مرگ بود که ناگهان باراهیر (جد آراگورن) آمد و او را نجات داد. سپس فینرود عهد دوستی ابدی با باراهیر و خاندانش بست و قسم خورد که هروقت به یاری او نیاز داشته باشند به کمکشان بیاید، و به عنوان نشانه این دوستی حلقه اش را به باراهیر هدیه داد.
📅 سال 465
⛰ برن پسر باراهیر به نارگوتروند رفت تا از فینرود درخواست کمک کند. برن همه اتفاقاتی که برایش رخ داده بود را به فینرود گفت، درباره کشته شدن پدرش باراهیر، عشقش به پرنسس لوتین، و اینکه پدر لوتین به او رضایت ازدواج با دخترش را نداده و نخواهد داد مگر اینکه از تاج مورگوت فرمانروای تاریکی یک جواهر سیلماریل برایش بیاورد. و فینرود میدانست که عهدی که بسته بود آمده است سراغش برای مرگش، ولی بااین حال به عهدش وفا کرد.
🕸 فینرود و برن فقط بهمراه ده تا از جنگجویان که چنان دلیر بودند که حاضر شدند به این ماموریت غیرممکن پا بگذارند، در ظاهر مخفی از جنس سربازان مورگوت، راهی شمال شدند. ولی میان راه سائرون مرگبارترین ستوان مورگوت آن ها را به دام انداخت و ظاهر حقیقیشان را اشکار کرد.
🐺 سائرون آن ها را درون دخمه ها انداخت و آن ها را بازجویی کرد، ولی هیچکس حاضر نبود راز ماموریتشان را افشا کند. اکنون همه بجز فینرود و برن توسط گرگینه ها بلعیده شده بودند، و سائرون تصمیم گرفته بود فینرود را زنده بگذارد زیرا که فکر میکرد آنکسی است که این ماموریت را به حرکت دراورده و از طریق او میتواند به رازهای بسیاری دست یابد. بدین ترتیب، سائرون گرگینه ای را فرستاد که برن را بکشاند، ولی وقتی که گرگینه آمد فینرود با تمام قدرت زنجیرهایش را شکاند و با دست خالی با گرگ جنگید و او را کشت، اما خود نیز تا حد مرگ زخمی شد.
💔 ‘بدرود! بر روی زمین دیگر زندگی نخواهم کرد، ای دوست من، ای رفیق من، برن جسور. قلبم در هم شکافته، سرما بدنم را فراگرفته. اینجا همه قدرتم را استفاده کردم که زنجیرهایم را بشکنم و پارگی وحشتناک از دندان های سمی درون سینه ام است. اکنون که باید بروم به اقامتی طولانی در تالارهای انتظار در آمان، آنجا فراسوی کرانه های الدامار در خاطره ساکن شوم.'
🥀 بدینگونه فینرود فلاگوند از بین رفت، فینرود با ایمان، زیباترین شهزادگان و عزیزترین الف های نولدور به عهدش وفا کرد و به تالارهای ماندوس خدای مرگ رفت.
✨ ولی آمده است که او خیلی زود از ماندوس ازاد شد, او به والینور رفت و اکنون با آماریه زندگی می کند.
🌠 لوتین به نجات برن آمد و جزیره را از اهریمن پاک کرد (با کمک دوستش هوآن سگ تازی والار). آنجا بر روی تپه آرامگاه سرسبزی ساختند و سنگی بر بالای مزارش قرار دادند. آنجا ارامیده جسد فینرود زیبا، پسر فینارفین، اگرچه آن سرزمین تغییر کند و از بین برود و در زیر دریا غرق شود، ولی اکنون فینرود در زیر درختان الدامار با پدرش فینارفین راه می رود و دیگر به دنیای خاکستری اشک ها و جنگ نمی آید.
🧝 | #Finrod
📖 | #Lore
🗺 | Middle Earth
👍17🔥3👌2❤1👏1
💬 مانوه به اولورین (گندالف) گفت: 'من میخواهم که تو بهعنوان یکی از پیامبرها (برای شکست دادن سائورون) به سرزمین میانه بروی.'
ولی اولورین اعلام کرد: ’من برای چنین وظیفهای بیش از حد ضعیفم. من از سائورون میهراسم.‘
سپس مانوه پاسخ داد: ’اینها جمله دلایل بیشتریست که تو باید بروی. این را به تو دستور میدهم.‘
2000 سال بعد....
فرودو: ای کاش لازم نبود این اتفاق در زمانه من رخ دهد.
گندالف: من نیز چنین ارزوهایی دارم، و همه کسانی که زندگی میکنند که با چنین زمانههایی روبهرو شوند. ولی این تصمیمش با آنان نیست. تنها تصمیمی که باید بگیریم این است که با زمان داده شده به ما چهکار کنیم.
💬 | #Dialogue
✏️ | #Quote
🗺️ | Middle Earth
ولی اولورین اعلام کرد: ’من برای چنین وظیفهای بیش از حد ضعیفم. من از سائورون میهراسم.‘
سپس مانوه پاسخ داد: ’اینها جمله دلایل بیشتریست که تو باید بروی. این را به تو دستور میدهم.‘
2000 سال بعد....
فرودو: ای کاش لازم نبود این اتفاق در زمانه من رخ دهد.
گندالف: من نیز چنین ارزوهایی دارم، و همه کسانی که زندگی میکنند که با چنین زمانههایی روبهرو شوند. ولی این تصمیمش با آنان نیست. تنها تصمیمی که باید بگیریم این است که با زمان داده شده به ما چهکار کنیم.
💬 | #Dialogue
✏️ | #Quote
🗺️ | Middle Earth
👍15❤9
🔥 او تبدیل به جادوگری با قدرت وحشتناکی شده بود. استاد نکرومنسی. پلید در خردمندی. بی رحم در قدرت. هرچه لمس می کرد را منحرف می کرد. هرچه بر ان حکمفرمایی می کرد را بد شکل می کرد. ارباب گرگینه ها. حیطه قلمروی او از جنس عذاب بود. او برج نگهبانی فینرود فلاگوند را تسخیر کرد.
او را سائرون می نامیدند، و در روزگار پسین مانند یک خدا زیر عصایش مبهوت شده تعظیم می کردند و معبدهای مخوفش را در سایه ها می ساختند.
هنوز توسط انسان های به بندگی گرفته شده مورد ستایش قرار نگرفته بود، بلکه اکنون تواناترین فرماندگان مورگوث بود. ارباب گرگ ها، که زوزه هایشان تا ابد در تپه ها انعکاس داشت. و او طلسم های ناپاک و جادوهای تاریک می بافت و بکار می برد. در سحر و افسون آن نکرومنسر ارتش هایی را رهبری می کرد، ارتش هایی از اشباح و ارواح سرگردان، از هیولاهای بد زاده شده یا طلسم شده که دورش را گرفته بودند و فرمانش را می میبردند، تاریک و فاسد، گرگینه های جزیره جادوگر.
🧛🏾 | #Sauron
📖 | #Lore
🗺 | Middle Earth
او را سائرون می نامیدند، و در روزگار پسین مانند یک خدا زیر عصایش مبهوت شده تعظیم می کردند و معبدهای مخوفش را در سایه ها می ساختند.
هنوز توسط انسان های به بندگی گرفته شده مورد ستایش قرار نگرفته بود، بلکه اکنون تواناترین فرماندگان مورگوث بود. ارباب گرگ ها، که زوزه هایشان تا ابد در تپه ها انعکاس داشت. و او طلسم های ناپاک و جادوهای تاریک می بافت و بکار می برد. در سحر و افسون آن نکرومنسر ارتش هایی را رهبری می کرد، ارتش هایی از اشباح و ارواح سرگردان، از هیولاهای بد زاده شده یا طلسم شده که دورش را گرفته بودند و فرمانش را می میبردند، تاریک و فاسد، گرگینه های جزیره جادوگر.
🧛🏾 | #Sauron
📖 | #Lore
🗺 | Middle Earth
👍17🔥5❤2👏2
💯 شجره نامهٔ احتمالی از شخصیت های سریال "ارباب حلقهها: حلقه های قدرت"
Source
🔰 | #LOTRROP
⁉️ | #Rumors
🗺 | Middle Earth
Source
🔰 | #LOTRROP
⁉️ | #Rumors
🗺 | Middle Earth
👍5❤4👎2😐2👏1🤩1
😁15❤6
👑 گالادریل درواقع نام اصلی بانوی نولدور نبود، بلکه لقبش بود. نام اصلیش نروونده آرتنیس بود.
آرتنیس نام-پدری او بود، به معنی 'بانوی نجیب'، و او از همان کودکی قدرت بینش شگفت انگیزی داشت و میتوانست ذهن بقیه را بخواند، ولی آنان را با رحمت و درک و دلسوزی قضاوت می کرد، و خیرخواهی و سخاوتش را از هیچکس دریغ نمیکرد بجز عمویش فئانور. در او تاریکی وحشتناکی را میدید، ولی درنیافت که سایه همان شرارت در قلب همه نولدور رخنه کرده بود، و حتی در قلب خودش.
🏹 نام-مادریش نروون، به معنای 'مرد-دخت' بود، و او قوی ترین و دلیرترین و رعنا ترین زنان نولدور شد، هماوردی برای هم ورزشکاران و هم علم پیشه ورزان.
💞 در بلریاند نام افتخاریش را توسط معشوقه اش کلبورن دریافت کرد؛ گالادریل، به معنای 'بانویی تاج گذاری شده با موهای درخشان'. بانو آن موقع ها یک جنگجوی زن بود و وقتی که در کارهای پهلوانی و ورزشی شرکت می کرد موهای درخشانش را همانند تاج بالای سر خود میبست.
🧝♀ | #Galadriel
🎨 | #Art
📖 | #Lore
🗺 | Middle Earth
آرتنیس نام-پدری او بود، به معنی 'بانوی نجیب'، و او از همان کودکی قدرت بینش شگفت انگیزی داشت و میتوانست ذهن بقیه را بخواند، ولی آنان را با رحمت و درک و دلسوزی قضاوت می کرد، و خیرخواهی و سخاوتش را از هیچکس دریغ نمیکرد بجز عمویش فئانور. در او تاریکی وحشتناکی را میدید، ولی درنیافت که سایه همان شرارت در قلب همه نولدور رخنه کرده بود، و حتی در قلب خودش.
🏹 نام-مادریش نروون، به معنای 'مرد-دخت' بود، و او قوی ترین و دلیرترین و رعنا ترین زنان نولدور شد، هماوردی برای هم ورزشکاران و هم علم پیشه ورزان.
💞 در بلریاند نام افتخاریش را توسط معشوقه اش کلبورن دریافت کرد؛ گالادریل، به معنای 'بانویی تاج گذاری شده با موهای درخشان'. بانو آن موقع ها یک جنگجوی زن بود و وقتی که در کارهای پهلوانی و ورزشی شرکت می کرد موهای درخشانش را همانند تاج بالای سر خود میبست.
🧝♀ | #Galadriel
🎨 | #Art
📖 | #Lore
🗺 | Middle Earth
👍9❤8🔥1