❤️🔥کلبریان وقتی میخواد عشقش رو به مامانش گالادریل معرفی کنه:
این دوست پسر من الروند هست
و این دوست پسر الروند گیل گالاد هست 😂😂
💠 | #Meme
🍄 | #Fun
🗺 | Middle Earth
این دوست پسر من الروند هست
و این دوست پسر الروند گیل گالاد هست 😂😂
💠 | #Meme
🍄 | #Fun
🗺 | Middle Earth
😁12👍2
🖋 تتوی الفی: "این پایان نیست، این تنها اغاز است. تو نمیتوانی اکنون متزلزل شوی. اگر که تو به این اعتماد نداری، پس به هیچ چیز دیگر اعتماد نداشته باش. به این اعتماد داشته باش، به عشق اعتماد داشته باش.“
👩🎤 Rolyat
♠️ | #Tattoo
🗺 | Middle Earth
👩🎤 Rolyat
♠️ | #Tattoo
🗺 | Middle Earth
🔥8👍3👏2
▫️ الروند به میتراندیر گفت: ”دلم گواهی میدهد که آن حلقه یگانه پیدا خواهد شد و آنگاه دوباره جنگ درخواهد گرفت، و در آن جنگ این دوران به پایان خواهد رسید. به راستی فرجام را کار به تاریکی دوم خواهد کشید، مگر فرصتی عجیب دست دهد و ما را رهایی بخشد، اما چشمان من از دیدن آن عاجز است.“
▪️ میتراندیر گفت: ”فرصتهای عجیب در جهان بسیار است، و آنگاه که خردمند درمیماند، کمک از دست ناتوان میرسد.“
▫️ در آن اخرین نبرد جلوی دروازه سیاه، در آستانه مرگ و شکست قرار گرفته بودند و همه دلاوریشان بیهوده بهنظر میرسید، زیرا سائورون بیش از حد قدرتمند بود. ولی در آن ساعت آنچه میتراندیر گفته بود حقیقتش به اثبات رسید، و آنگاه که خردمندان درماندند، کمک از دست ناتوان رسید.
▪️ زیراکه فرودو از مردمان کوچک، به فرمان میتراندیر، بار را بر دوش گرفت، و تنها با دوست خود از میان خطرات و تاریکی گذشت و به رغم وجود سائورون خود را به کوه هلاکت رساند و حلقه اعظم را نابود کرد و سائورون درهم شکست.
💬 | #Dialogue
✍ | #Quote
🗺️ | Middle Earth
▪️ میتراندیر گفت: ”فرصتهای عجیب در جهان بسیار است، و آنگاه که خردمند درمیماند، کمک از دست ناتوان میرسد.“
▫️ در آن اخرین نبرد جلوی دروازه سیاه، در آستانه مرگ و شکست قرار گرفته بودند و همه دلاوریشان بیهوده بهنظر میرسید، زیرا سائورون بیش از حد قدرتمند بود. ولی در آن ساعت آنچه میتراندیر گفته بود حقیقتش به اثبات رسید، و آنگاه که خردمندان درماندند، کمک از دست ناتوان رسید.
▪️ زیراکه فرودو از مردمان کوچک، به فرمان میتراندیر، بار را بر دوش گرفت، و تنها با دوست خود از میان خطرات و تاریکی گذشت و به رغم وجود سائورون خود را به کوه هلاکت رساند و حلقه اعظم را نابود کرد و سائورون درهم شکست.
💬 | #Dialogue
✍ | #Quote
🗺️ | Middle Earth
❤8🔥3👍2👏1
⁉️ آیا فرودو شکست خورد؟
💬 در ارباب حلقهها، فرودو پس سفر طولانی خود به کوه اوردرین و هنگامی که حلقه در آستانه نابودیاش بود، سر بزنگاه تصمیم به نگه داشتن حلقه گرفت اما بهخاطر درگیری با گالوم حلقه نابود شد. این مسئله این سوال را در ذهن خوانندگان ایجاد کرده است که آیا فرودو واقعاً در مأموریت خود پیروز شد و یا اینکه حلقه را تصادفا نابود کرد؟
🔹 پرفسور تالکین در این باره پاسخ داده است: فرودو واقعا که به عنوان یک قهرمان «شکست» خورد، آنطور که ذهنهای ساده تصور میکنند: او تا آخر تاب نیاورد. او تسلیم شد، دل به تسلیم شدن داد. من «ذهنهای ساده» را با تحقیر نمیگویم: آنها اغلب حقیقتهای ساده را با وضوح میبینند و آرمان مطلقی که کوشش باید به آن معطوف شود، حتی اگر دست نیافتنی باشد. با این حال، ضعف آنها دوگانه است. آنها پیچیدگی هیچ موقعیت معینی را در زمان درک نمیکنند، که در آن یک آرمان مطلق عجین شده است. آنها تمایل دارند آن عنصر عجیب و غریب در جهان را فراموش کنند که ما آن را ترحم یا رحمت مینامیم که در قضاوت اخلاقی نیز لازمه مطلق است (از آنجا که در ذات الهی وجود دارد).
در والاترین استعمالش از آن خداست…
🔸 من فکر نمیکنم که قضیه فرودو یک شکست اخلاقی باشد. در آخرین لحظه فشار حلقه به حداکثر خود میرسد - باید که بگویم، غیرممکن بود که کسی دربرابرش مقاومت کند، قطعاً پس از مدتها مالکیتش، ماهها عذاب فزاینده، و در هنگام گرسنگی و خستگی. فرودو هرچه از دستش بر میآمد را انجام داده بود و [نیروی] خود را به طور کامل خرج کرده بود (به عنوان ابزاری از مشیت الهی) و موقعیتی را به وجود آورده بود که در آن هدف ماموریتش دست یافتنی شده بود. تواضع او (که با آن کار خود را اغاز کرد) و رنج هایش به انصاف با بالاترین افتخار پاداش داده شد. و استعمالش از شکیبایی و رحمت نسبت به گالوم رحمت را بر خودش نیز به ارمغان اورد: شکست او جبران شد."
🔹 فرودو سزاوار همه افتخارات و گرامیداشتها بود، زیرا که او هر ذرهای قدرت در اراده و تنش بود را به خرج گذاشت، و این کافی بود که برسانتش به نقطه مقدر شده، و نه جلوتر. اندکی از دیگران [تا آنجا میتوانستند برسند]، احتمالا هیچکسی دیگر از زمانه خودش، تا آنجا نمیتوانست برسد. سپس قدرت دیگر ماجرا را به دست گرفت. ارو ایلوواتار، پروردگار یگانه، ماجرا را به دست گرفت و گالوم را که عهد و قول دوستیش را شکانده بود به سزای اعمالش رساند.
🔸 اگر بخاطر رحم و شفقت فرودو نبود، اگر فرودو به سم اجازه می داد که گالوم را همان اول کار بکشد، فرودو در ماموریت اخلاقی نیز شکست میخورد و پیروزی از آن سائورون میشد. ولی با نگه داشتن شرافتش در ماموریت اخلاقی خود، شکستش در ماموریت نابودی حلقه جبران شد و به پیروزیش خاتمه یافت.
🧒🏻 | #Frodo
❓ | #QandA
✉️ |#Lore | #Letters – 192 & 246
✍ | #Analysis | #Article
🖊️ | #Quote
🗺 | Middle Earth
💬 در ارباب حلقهها، فرودو پس سفر طولانی خود به کوه اوردرین و هنگامی که حلقه در آستانه نابودیاش بود، سر بزنگاه تصمیم به نگه داشتن حلقه گرفت اما بهخاطر درگیری با گالوم حلقه نابود شد. این مسئله این سوال را در ذهن خوانندگان ایجاد کرده است که آیا فرودو واقعاً در مأموریت خود پیروز شد و یا اینکه حلقه را تصادفا نابود کرد؟
🔹 پرفسور تالکین در این باره پاسخ داده است: فرودو واقعا که به عنوان یک قهرمان «شکست» خورد، آنطور که ذهنهای ساده تصور میکنند: او تا آخر تاب نیاورد. او تسلیم شد، دل به تسلیم شدن داد. من «ذهنهای ساده» را با تحقیر نمیگویم: آنها اغلب حقیقتهای ساده را با وضوح میبینند و آرمان مطلقی که کوشش باید به آن معطوف شود، حتی اگر دست نیافتنی باشد. با این حال، ضعف آنها دوگانه است. آنها پیچیدگی هیچ موقعیت معینی را در زمان درک نمیکنند، که در آن یک آرمان مطلق عجین شده است. آنها تمایل دارند آن عنصر عجیب و غریب در جهان را فراموش کنند که ما آن را ترحم یا رحمت مینامیم که در قضاوت اخلاقی نیز لازمه مطلق است (از آنجا که در ذات الهی وجود دارد).
در والاترین استعمالش از آن خداست…
🔸 من فکر نمیکنم که قضیه فرودو یک شکست اخلاقی باشد. در آخرین لحظه فشار حلقه به حداکثر خود میرسد - باید که بگویم، غیرممکن بود که کسی دربرابرش مقاومت کند، قطعاً پس از مدتها مالکیتش، ماهها عذاب فزاینده، و در هنگام گرسنگی و خستگی. فرودو هرچه از دستش بر میآمد را انجام داده بود و [نیروی] خود را به طور کامل خرج کرده بود (به عنوان ابزاری از مشیت الهی) و موقعیتی را به وجود آورده بود که در آن هدف ماموریتش دست یافتنی شده بود. تواضع او (که با آن کار خود را اغاز کرد) و رنج هایش به انصاف با بالاترین افتخار پاداش داده شد. و استعمالش از شکیبایی و رحمت نسبت به گالوم رحمت را بر خودش نیز به ارمغان اورد: شکست او جبران شد."
🔹 فرودو سزاوار همه افتخارات و گرامیداشتها بود، زیرا که او هر ذرهای قدرت در اراده و تنش بود را به خرج گذاشت، و این کافی بود که برسانتش به نقطه مقدر شده، و نه جلوتر. اندکی از دیگران [تا آنجا میتوانستند برسند]، احتمالا هیچکسی دیگر از زمانه خودش، تا آنجا نمیتوانست برسد. سپس قدرت دیگر ماجرا را به دست گرفت. ارو ایلوواتار، پروردگار یگانه، ماجرا را به دست گرفت و گالوم را که عهد و قول دوستیش را شکانده بود به سزای اعمالش رساند.
🔸 اگر بخاطر رحم و شفقت فرودو نبود، اگر فرودو به سم اجازه می داد که گالوم را همان اول کار بکشد، فرودو در ماموریت اخلاقی نیز شکست میخورد و پیروزی از آن سائورون میشد. ولی با نگه داشتن شرافتش در ماموریت اخلاقی خود، شکستش در ماموریت نابودی حلقه جبران شد و به پیروزیش خاتمه یافت.
🧒🏻 | #Frodo
❓ | #QandA
✉️ |#Lore | #Letters – 192 & 246
✍ | #Analysis | #Article
🖊️ | #Quote
🗺 | Middle Earth
👍16❤6
Today in Middle Earth 🔙
📅 10 July
✍ در این روز گندالف به سمت ایزنگارد میتازد؛ و توسط سارومان دستگیر و در بالای برج اورتانک حبس می شود.
📆 سال 3018 دوران سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
📅 10 July
✍ در این روز گندالف به سمت ایزنگارد میتازد؛ و توسط سارومان دستگیر و در بالای برج اورتانک حبس می شود.
📆 سال 3018 دوران سوم.
📆 | #Anniversary
⏳ | #TodayinMiddleEarth
🗺 | Middle Earth
👍13❤2
🔱 در هری پاتر مدرسه هاگوارتز هست، در ویچر آرتوزا، و در خیلی داستان های فانتزی دیگه هم مدرسه های جادو وجود دارن. ولی ایا در دنیای ارباب حلقه ها هم مدرسه های جادو وجود دارن؟
🔮در دنیای تالکین، والار (فرشتگان محافظ) به الف ها اموزشات بسیاری دادند. چهار تا از والار که دانش به الف ها آموختند آئوله، یاوانا، مانوه، و اولمو بودند.
💚 یکی از چیزهایی که یاوانا (الهه طبیعت) به الف ها اموخت اموزش ساخت لمباس بود، نان-راه، که بانو گالادریل به یاران حلقه هدیه داد و از طریق قدرت این نان یاران حلقه توانستند از گرسنگی مردن جان سالم بدر ببرند و نیروی خود رو بطور معجزه اسایی بالا نگه دارند. یاوانا هنرهای بسیاری مربوط به طبیعت به الف ها یاد داد، و قطعا شاگرد الف ممتازش گالادریل در ساخت جادویی ترین جنگل دوران سوم از آن هنرها بسیار استفاده برد.
🔨 الف های نولدور بطور ویژه ای مورد لطف آئوله (خدای صنعتگری) قرار گرفتند، آنها اغلب به تالارهای آئوله سر میزدند و از او درباره آهنگری و جواهرسازی و تراش کاری و چنین صناعاتی درس یاد می گرفتند. ماهتان (پدر زن فئانور) یکی از شاگردان توانای آئوله بود، و شاگردان خودش نیز دخترش نردانل و دامادش فئانور بودند. نردانل جادویی ترین مجسمه ها را می ساخت، چنان طبیعی بنظر می رسیدند که خیلی از مردم فکر می کردند زنده اند. فئانور مشهورترین صنعتگر الف ها بود، سازنده پالانتیری (گوی های بینا که یکی از آن ها در برج سارومان بود) و سیلماریلی (قدرتمندترین و زیباترین جواهرات دنیا). دو تا از شاگردان مایار (فرشته های کهتر) آئوله، سارومان و سائرون بودند، که هردو به او خیانت کردند.
🎶 مانوه (خدای باد و اذرخش) به الف های موردعلاقه اش، وانیار، هنر ترانه خوانی آموخت. الف ها با استفاده از آهنگ خواندن میتوانند کارهای زیادی انجام دهند. برای مثال خنیاگران الف ها میتوانند تصاویر چیزهایی که درباره آن میخوانند را جلوی چشم پدیدار کنند. بعضی وقت ها هم سرایششان میتواند تاثیر واقعی بر روی چیزهای واقعی برجا بگذارد، برای مثال میتوانند قدرت یک خنجر را با سرایش درباره تیزترین سلاح های دنیا بیشتر کنند.
🌊 اولمو (خدای دریا و آب ها) و خدمتگزاران مایارش به الف های تله ری انواع هنرهای مربوط به دریا آموختند، و تله ری خوانندگان و نقره سازان و کشتی سازان ماهری شدند.
👨🏫 بسیاری دیگر از والار نیز معلم الف ها و مایار بودند، مانند نیه نا (الهه رحم و شفقت) که به گاندالف هنرهای عرفانی اموخت، یا مانند ارومه (خدای شکار) که به کله گورم پسر فئانور درباره اسب سواری و کمانداری و چیزهای مربوط به بیشه و حیوانات و پرندگان درس اموخت. کله گورم حتی زبان حیوانات و پرندگان را یاد گرفت. در بین انسان ها، نومه نوری ها بیشتر از همه توسط والار و مایار اموزش یافتند.
👩🏫 از بین مایار، میتوان گفت ملیان برترین همه معلمین بود. در قلمروی جنگلی دوریاث، ملکه ملیان به الف های خاکستری سیندار خردمندی و قدرت های فراوانی اموزش داد.
🌑 از طرف دیگر، در جبهه تاریک نیز استادان توانایی بودند، به ویژه ملکور مورگوث و سائرون.
سائرون بعد از خیانتش به آئوله شاگرد ملکور مورگوث شد، و در روزگار پسین جادوها و هنرهایش را به افراد زیادی اموخت، از جمله کلبریمبور (سازنده 19 حلقه قدرت) و پادشاه جادوپیشه (کاپیتان اشباح حلقه).
🏔 برخی از این معلمین معمولا در تالارها و قلعه و برج و... خودشان کلاس های اموزشی برگذار می کردند (مانند آئوله و ملکور)، ولی برخی دیگر معمولا در مناطق باز (مانند ارومه).
📖 | #Lore
🗺️ | Middle Earth
🔮در دنیای تالکین، والار (فرشتگان محافظ) به الف ها اموزشات بسیاری دادند. چهار تا از والار که دانش به الف ها آموختند آئوله، یاوانا، مانوه، و اولمو بودند.
💚 یکی از چیزهایی که یاوانا (الهه طبیعت) به الف ها اموخت اموزش ساخت لمباس بود، نان-راه، که بانو گالادریل به یاران حلقه هدیه داد و از طریق قدرت این نان یاران حلقه توانستند از گرسنگی مردن جان سالم بدر ببرند و نیروی خود رو بطور معجزه اسایی بالا نگه دارند. یاوانا هنرهای بسیاری مربوط به طبیعت به الف ها یاد داد، و قطعا شاگرد الف ممتازش گالادریل در ساخت جادویی ترین جنگل دوران سوم از آن هنرها بسیار استفاده برد.
🔨 الف های نولدور بطور ویژه ای مورد لطف آئوله (خدای صنعتگری) قرار گرفتند، آنها اغلب به تالارهای آئوله سر میزدند و از او درباره آهنگری و جواهرسازی و تراش کاری و چنین صناعاتی درس یاد می گرفتند. ماهتان (پدر زن فئانور) یکی از شاگردان توانای آئوله بود، و شاگردان خودش نیز دخترش نردانل و دامادش فئانور بودند. نردانل جادویی ترین مجسمه ها را می ساخت، چنان طبیعی بنظر می رسیدند که خیلی از مردم فکر می کردند زنده اند. فئانور مشهورترین صنعتگر الف ها بود، سازنده پالانتیری (گوی های بینا که یکی از آن ها در برج سارومان بود) و سیلماریلی (قدرتمندترین و زیباترین جواهرات دنیا). دو تا از شاگردان مایار (فرشته های کهتر) آئوله، سارومان و سائرون بودند، که هردو به او خیانت کردند.
🎶 مانوه (خدای باد و اذرخش) به الف های موردعلاقه اش، وانیار، هنر ترانه خوانی آموخت. الف ها با استفاده از آهنگ خواندن میتوانند کارهای زیادی انجام دهند. برای مثال خنیاگران الف ها میتوانند تصاویر چیزهایی که درباره آن میخوانند را جلوی چشم پدیدار کنند. بعضی وقت ها هم سرایششان میتواند تاثیر واقعی بر روی چیزهای واقعی برجا بگذارد، برای مثال میتوانند قدرت یک خنجر را با سرایش درباره تیزترین سلاح های دنیا بیشتر کنند.
🌊 اولمو (خدای دریا و آب ها) و خدمتگزاران مایارش به الف های تله ری انواع هنرهای مربوط به دریا آموختند، و تله ری خوانندگان و نقره سازان و کشتی سازان ماهری شدند.
👨🏫 بسیاری دیگر از والار نیز معلم الف ها و مایار بودند، مانند نیه نا (الهه رحم و شفقت) که به گاندالف هنرهای عرفانی اموخت، یا مانند ارومه (خدای شکار) که به کله گورم پسر فئانور درباره اسب سواری و کمانداری و چیزهای مربوط به بیشه و حیوانات و پرندگان درس اموخت. کله گورم حتی زبان حیوانات و پرندگان را یاد گرفت. در بین انسان ها، نومه نوری ها بیشتر از همه توسط والار و مایار اموزش یافتند.
👩🏫 از بین مایار، میتوان گفت ملیان برترین همه معلمین بود. در قلمروی جنگلی دوریاث، ملکه ملیان به الف های خاکستری سیندار خردمندی و قدرت های فراوانی اموزش داد.
🌑 از طرف دیگر، در جبهه تاریک نیز استادان توانایی بودند، به ویژه ملکور مورگوث و سائرون.
سائرون بعد از خیانتش به آئوله شاگرد ملکور مورگوث شد، و در روزگار پسین جادوها و هنرهایش را به افراد زیادی اموخت، از جمله کلبریمبور (سازنده 19 حلقه قدرت) و پادشاه جادوپیشه (کاپیتان اشباح حلقه).
🏔 برخی از این معلمین معمولا در تالارها و قلعه و برج و... خودشان کلاس های اموزشی برگذار می کردند (مانند آئوله و ملکور)، ولی برخی دیگر معمولا در مناطق باز (مانند ارومه).
📖 | #Lore
🗺️ | Middle Earth
👍16👏4❤3
ارینیون رودنور فینووین گیل گالاد از خاندان طلایی آرافینووه فینارفین، اخرین پادشاه برین نولدور.
🧝🏼♂ | #GilGalad
🎼 | #Poem
🗺 | Middle Earth
🧝🏼♂ | #GilGalad
🎼 | #Poem
🗺 | Middle Earth
👍6❤3🔥1👏1
🔰 اگه یه وقت احساس بدبختی و داغون بودن داشتید، یادتون بیاد که الروند وقتی بچه بود سلاخی شدن مردمش رو با چشمای خودش دید، از پدر و مادرش جدا شد، ناپدریاش خودکشی کرد، برادرش محکوم به مرگ شد، توی مرگبارترین نبردها جنگید، سائرون دوست صمیمیش رو جلوی چشمش آتش زد.
❤️🔥 هزاران سال صبر کرد تا بالاخره تونست با عشق زندگیش ازدواج کنه، اورک ها همسرش رو گرفتن و شکنجه دادن و همسرش مریضی روحی گرفت و از سرزمین میانه رفت تا در سرزمین نامیرا شفا پیدا کنه، همه فرزندخونده هاش مردن، دخترش تصمیم گرفت که یک فانی بشه.
🔆 وقتی حلقه یگانه از بین رفت حلقه های سه گانه نیز قدرتشان پایان یافت و الروند بلخره از سرزمین میانه خسته شده بود و عزیمت کرد، به دنبال همسرش رفت، و دیگر هرگز بازنگشت!
🧝 | #Elrond
📚 | #Lore
📌 | #Pic
🖼 | #Profile
🗺 | Middle Earth
❤️🔥 هزاران سال صبر کرد تا بالاخره تونست با عشق زندگیش ازدواج کنه، اورک ها همسرش رو گرفتن و شکنجه دادن و همسرش مریضی روحی گرفت و از سرزمین میانه رفت تا در سرزمین نامیرا شفا پیدا کنه، همه فرزندخونده هاش مردن، دخترش تصمیم گرفت که یک فانی بشه.
🔆 وقتی حلقه یگانه از بین رفت حلقه های سه گانه نیز قدرتشان پایان یافت و الروند بلخره از سرزمین میانه خسته شده بود و عزیمت کرد، به دنبال همسرش رفت، و دیگر هرگز بازنگشت!
🧝 | #Elrond
📚 | #Lore
📌 | #Pic
🖼 | #Profile
🗺 | Middle Earth
😢26❤7👍2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❗️صحنه ای حذف شده از آروون در نبرد هلمز دیپ
پ.ن: در کتاب، آروون در نبرد هلمز دیپ حضور ندارد
🎞️ | #DeletedScenes
🗺 | Middle Earth
پ.ن: در کتاب، آروون در نبرد هلمز دیپ حضور ندارد
🎞️ | #DeletedScenes
🗺 | Middle Earth
👍9❤2👏2😁2
💔 تراژدی آندرث و آیگنور!
آندرت اولین انسانی بود که عاشق یک الف شد. او و آیگنور آیکانار (برادر گالادریل و فینرود) عاشق هم بودند، اما بهخاطر جنگ نتوانستند به هم برسند.
📍 [روح انسانها پس از مرگ به نزد ارو عزیمت میکند، درحالیکه الفها روحشان تا پایان دنیا درون جهان باقی میماند.]
📚 در کتاب حلقه مورگوت، فصلی به نام مباحثهٔ فینرود و آندرت وجود دارد که در آن فینرود با اندرت (که حالا مسن شده بود) در درباره برادرش آیکانار (آیگنور) مباحثه میکند.
🧝🏻♂ فینرود گفت: «من به شما میگویم، شما به نسبت مردمان خود عمر طولانی خواهید داشت و او زودتر از شما خواهد مرد و اشتیاقی برای بازگشت نخواهد داشت.»
👩🏻 سپس آندرت گفت: «پس چرا روی برگرداند؟ چرا مرا ترک کرد زمانی که من هنوز سالیان خوبی را برای سپری کردن داشتم؟»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «دریغا! میترسم که حقیقت شما را خشنود نخواهد ساخت. الدار و شما متفاوتید، هر کدام دیگری را با معیارهای خودش قضاوت میکنند، تا اینکه متوجه شوند، همانطور که اندکی میشوند. اکنون زمانهٔ جنگ است آندرت، الفها در این زمان ازدواج نمیکنند و بچهدار نمیشوند؛ بلکه برای مرگ یا فرار آماده میشوند. آیگنور (همچون من) باور ندارد که محاصره آنگباند زیاد دوام آورد؛ و پس از آن چه بر سر این سرزمین میآید؟
اگر تسلیم قلبش میشد، همراه با شما به دور دستها فرار میکرد، شرق یا جنوب، و خویشان خود یا شما را فراموش میکرد. عشق و وفاداری او را نزد خویشانش نگه داشت. شما چهطور؟ خود شما گفتید که هیچ گریزی برای شما در این دنیا وجود ندارد.»
👩🏻 آندرت گفت: «برای داشتن یک سال، یک روز، از آن شعله من همه چیزم را میدادم: خویشان، جوانی و حتی امید: من آدانت هستم.»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «او این را میدانست. او کناره گرفت و به چیزی که در دسترسش بود چنگ نزد: او الدا است. و در این معامله غم و اندوهی غیر قابل تصور وجود دارد، تا هنگامی که زمانش فرا برسد. نه آندرت، اگر قرار باشد ازدواجی بین دو نژاد ما رخ دهد، با تقدیر و هدفی والاتر خواهد بود. کوتاه و سخت در انتها. بله، کمترین تقدیرِ بیرحمانه ای که انتظار آنها را میکشد مرگ زود هنگام در انتهاست.»
👩🏻 آندرت گفت: «اما انتها همیشه برای انسانها بیرحمانه است. وقتی جوانی کوتاه من سپری شد من دیگر او را به زحمت نمیانداختم. همچون عجوزهای لنگلنگان به دنبال قدمهای چابک او راه نمیافتادم، نه زمانی که دیگر نتوانم در کنار او بدوم!»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «شاید نه، تو اینگونه فکر میکنی. اما آیا به او فکر کردهای؟ او از شما فرار نمیکرد. او در کنار شما میماند تا به شما کمک کند. و در هر ساعت از عمرت دلسوزی او را میدیدی، دلسوزی غیر قابل اجتناب. او نمیخواست شما اینگونه شرمنده شوی.
آندرت آدانت، زندگی و عشق الدار بیشتر در خاطره است؛ و ما (و شاید شما) ترجیح میدهیم خاطرهای ناتمام از چیزی زیبا داشته باشیم تا چیزی که به پایانی اندوهبار ختم میشود. اکنون او همواره شما را در زیر خورشید صبح به یاد خواهد داشت، و آن غروب آخر در کنار آب های آئلوین که در آن چهره تو را با ستارهای که در موهایت انعکاس یافته شده بود دید. برای همیشه. تا زمانی که بادِ شمالی شب را به شعله او بیاورد. بله و پس از آن، در تالارهای ماندوس و در تالارهای انتظار تا پایان آردا خواهد نشست.»
👩🏻 آندرت گفت: «و من چه به یاد خواهم داشت؟ و وقتی بمیرم به کدام تالارها خواهم رفت؟ به تاریکی که حتی خاطره شعلهٔ تیز در آن خاموش میشود؟ حتی خاطره پس زدنش؟»
🧝🏻♂ فینرود آهی کشید و گفت: «الدار هیچ عبارت التیام بخشی برای این افکار ندارند، آدانت. آیا آرزو داری که الفها و انسانها هرگز یکدیگر را ملاقات نمیکردند؟ آیا این روشنایی شعله، که در آن صورت هرگز نمیدیدی، حتی اکنون ارزشش را ندارد؟ آیا فکر میکنی مورد استهزا قرار گرفته ی؟ حداقل این فکر را که از تاریکی میآید کنار بگذار تا حداقل این صحبتهای ما با یکدیگر بیهوده نباشد. بدرود!»
👩🏻 آندرت گفت: «به کجا میروی؟»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «به شمال، به شمشیرها و محاصره و دیوارهای دفاع. تا برای مدتی هم که شده در بلریاند رودها پاک باشند و برگها برویند و پرندگان لانه بسازند، پیش از آنکه شب فرا رسد.»
👩🏻 آندرث گفت: «آیا او نیز آنجا خواهد بود؟ درخشان و قدبلند، با باد در موهایش؟ به او بگو. به او بگو که بیپروا نباشد و بی دلیل به دنبال خطرها نرود!»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «به او خواهم گفت. اما به شما نیز میگویم که اشک مریز. او جنگجوست آندرت، و روح خشم. در هر ضربتی که وارد میکند او دشمنی را میبیند که مدتها قبل به شما چنین صدمه زده است. اما شما برای این دنیا نیستید. هر جا که میروید، باشد که نور پیدا کنید. آنجا منتظر ما بمان، برادرم و من.»
🧝🏻♂ | #Finrod & #Andereth
🖊️ | #Quote | #Dialogue
📖 | #Lore – HoME X
🗺 | Middle Earth
آندرت اولین انسانی بود که عاشق یک الف شد. او و آیگنور آیکانار (برادر گالادریل و فینرود) عاشق هم بودند، اما بهخاطر جنگ نتوانستند به هم برسند.
📍 [روح انسانها پس از مرگ به نزد ارو عزیمت میکند، درحالیکه الفها روحشان تا پایان دنیا درون جهان باقی میماند.]
📚 در کتاب حلقه مورگوت، فصلی به نام مباحثهٔ فینرود و آندرت وجود دارد که در آن فینرود با اندرت (که حالا مسن شده بود) در درباره برادرش آیکانار (آیگنور) مباحثه میکند.
🧝🏻♂ فینرود گفت: «من به شما میگویم، شما به نسبت مردمان خود عمر طولانی خواهید داشت و او زودتر از شما خواهد مرد و اشتیاقی برای بازگشت نخواهد داشت.»
👩🏻 سپس آندرت گفت: «پس چرا روی برگرداند؟ چرا مرا ترک کرد زمانی که من هنوز سالیان خوبی را برای سپری کردن داشتم؟»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «دریغا! میترسم که حقیقت شما را خشنود نخواهد ساخت. الدار و شما متفاوتید، هر کدام دیگری را با معیارهای خودش قضاوت میکنند، تا اینکه متوجه شوند، همانطور که اندکی میشوند. اکنون زمانهٔ جنگ است آندرت، الفها در این زمان ازدواج نمیکنند و بچهدار نمیشوند؛ بلکه برای مرگ یا فرار آماده میشوند. آیگنور (همچون من) باور ندارد که محاصره آنگباند زیاد دوام آورد؛ و پس از آن چه بر سر این سرزمین میآید؟
اگر تسلیم قلبش میشد، همراه با شما به دور دستها فرار میکرد، شرق یا جنوب، و خویشان خود یا شما را فراموش میکرد. عشق و وفاداری او را نزد خویشانش نگه داشت. شما چهطور؟ خود شما گفتید که هیچ گریزی برای شما در این دنیا وجود ندارد.»
👩🏻 آندرت گفت: «برای داشتن یک سال، یک روز، از آن شعله من همه چیزم را میدادم: خویشان، جوانی و حتی امید: من آدانت هستم.»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «او این را میدانست. او کناره گرفت و به چیزی که در دسترسش بود چنگ نزد: او الدا است. و در این معامله غم و اندوهی غیر قابل تصور وجود دارد، تا هنگامی که زمانش فرا برسد. نه آندرت، اگر قرار باشد ازدواجی بین دو نژاد ما رخ دهد، با تقدیر و هدفی والاتر خواهد بود. کوتاه و سخت در انتها. بله، کمترین تقدیرِ بیرحمانه ای که انتظار آنها را میکشد مرگ زود هنگام در انتهاست.»
👩🏻 آندرت گفت: «اما انتها همیشه برای انسانها بیرحمانه است. وقتی جوانی کوتاه من سپری شد من دیگر او را به زحمت نمیانداختم. همچون عجوزهای لنگلنگان به دنبال قدمهای چابک او راه نمیافتادم، نه زمانی که دیگر نتوانم در کنار او بدوم!»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «شاید نه، تو اینگونه فکر میکنی. اما آیا به او فکر کردهای؟ او از شما فرار نمیکرد. او در کنار شما میماند تا به شما کمک کند. و در هر ساعت از عمرت دلسوزی او را میدیدی، دلسوزی غیر قابل اجتناب. او نمیخواست شما اینگونه شرمنده شوی.
آندرت آدانت، زندگی و عشق الدار بیشتر در خاطره است؛ و ما (و شاید شما) ترجیح میدهیم خاطرهای ناتمام از چیزی زیبا داشته باشیم تا چیزی که به پایانی اندوهبار ختم میشود. اکنون او همواره شما را در زیر خورشید صبح به یاد خواهد داشت، و آن غروب آخر در کنار آب های آئلوین که در آن چهره تو را با ستارهای که در موهایت انعکاس یافته شده بود دید. برای همیشه. تا زمانی که بادِ شمالی شب را به شعله او بیاورد. بله و پس از آن، در تالارهای ماندوس و در تالارهای انتظار تا پایان آردا خواهد نشست.»
👩🏻 آندرت گفت: «و من چه به یاد خواهم داشت؟ و وقتی بمیرم به کدام تالارها خواهم رفت؟ به تاریکی که حتی خاطره شعلهٔ تیز در آن خاموش میشود؟ حتی خاطره پس زدنش؟»
🧝🏻♂ فینرود آهی کشید و گفت: «الدار هیچ عبارت التیام بخشی برای این افکار ندارند، آدانت. آیا آرزو داری که الفها و انسانها هرگز یکدیگر را ملاقات نمیکردند؟ آیا این روشنایی شعله، که در آن صورت هرگز نمیدیدی، حتی اکنون ارزشش را ندارد؟ آیا فکر میکنی مورد استهزا قرار گرفته ی؟ حداقل این فکر را که از تاریکی میآید کنار بگذار تا حداقل این صحبتهای ما با یکدیگر بیهوده نباشد. بدرود!»
👩🏻 آندرت گفت: «به کجا میروی؟»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «به شمال، به شمشیرها و محاصره و دیوارهای دفاع. تا برای مدتی هم که شده در بلریاند رودها پاک باشند و برگها برویند و پرندگان لانه بسازند، پیش از آنکه شب فرا رسد.»
👩🏻 آندرث گفت: «آیا او نیز آنجا خواهد بود؟ درخشان و قدبلند، با باد در موهایش؟ به او بگو. به او بگو که بیپروا نباشد و بی دلیل به دنبال خطرها نرود!»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «به او خواهم گفت. اما به شما نیز میگویم که اشک مریز. او جنگجوست آندرت، و روح خشم. در هر ضربتی که وارد میکند او دشمنی را میبیند که مدتها قبل به شما چنین صدمه زده است. اما شما برای این دنیا نیستید. هر جا که میروید، باشد که نور پیدا کنید. آنجا منتظر ما بمان، برادرم و من.»
🧝🏻♂ | #Finrod & #Andereth
🖊️ | #Quote | #Dialogue
📖 | #Lore – HoME X
🗺 | Middle Earth
👍14😢7❤4
🔥 عکس های تازه منتشر شده از پشت صحنه "حلقه های قدرت". گالادریل بهمراه هالبرند در دریاهای جداافکن.
🔰 | #LOTRROP
🆕 | #News
🗺 | Middle Earth
🔰 | #LOTRROP
🆕 | #News
🗺 | Middle Earth
🔥8❤3❤🔥1👍1👏1