This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
❗️صحنه ای حذف شده از آروون در نبرد هلمز دیپ
پ.ن: در کتاب، آروون در نبرد هلمز دیپ حضور ندارد
🎞️ | #DeletedScenes
🗺 | Middle Earth
پ.ن: در کتاب، آروون در نبرد هلمز دیپ حضور ندارد
🎞️ | #DeletedScenes
🗺 | Middle Earth
👍9❤2👏2😁2
💔 تراژدی آندرث و آیگنور!
آندرت اولین انسانی بود که عاشق یک الف شد. او و آیگنور آیکانار (برادر گالادریل و فینرود) عاشق هم بودند، اما بهخاطر جنگ نتوانستند به هم برسند.
📍 [روح انسانها پس از مرگ به نزد ارو عزیمت میکند، درحالیکه الفها روحشان تا پایان دنیا درون جهان باقی میماند.]
📚 در کتاب حلقه مورگوت، فصلی به نام مباحثهٔ فینرود و آندرت وجود دارد که در آن فینرود با اندرت (که حالا مسن شده بود) در درباره برادرش آیکانار (آیگنور) مباحثه میکند.
🧝🏻♂ فینرود گفت: «من به شما میگویم، شما به نسبت مردمان خود عمر طولانی خواهید داشت و او زودتر از شما خواهد مرد و اشتیاقی برای بازگشت نخواهد داشت.»
👩🏻 سپس آندرت گفت: «پس چرا روی برگرداند؟ چرا مرا ترک کرد زمانی که من هنوز سالیان خوبی را برای سپری کردن داشتم؟»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «دریغا! میترسم که حقیقت شما را خشنود نخواهد ساخت. الدار و شما متفاوتید، هر کدام دیگری را با معیارهای خودش قضاوت میکنند، تا اینکه متوجه شوند، همانطور که اندکی میشوند. اکنون زمانهٔ جنگ است آندرت، الفها در این زمان ازدواج نمیکنند و بچهدار نمیشوند؛ بلکه برای مرگ یا فرار آماده میشوند. آیگنور (همچون من) باور ندارد که محاصره آنگباند زیاد دوام آورد؛ و پس از آن چه بر سر این سرزمین میآید؟
اگر تسلیم قلبش میشد، همراه با شما به دور دستها فرار میکرد، شرق یا جنوب، و خویشان خود یا شما را فراموش میکرد. عشق و وفاداری او را نزد خویشانش نگه داشت. شما چهطور؟ خود شما گفتید که هیچ گریزی برای شما در این دنیا وجود ندارد.»
👩🏻 آندرت گفت: «برای داشتن یک سال، یک روز، از آن شعله من همه چیزم را میدادم: خویشان، جوانی و حتی امید: من آدانت هستم.»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «او این را میدانست. او کناره گرفت و به چیزی که در دسترسش بود چنگ نزد: او الدا است. و در این معامله غم و اندوهی غیر قابل تصور وجود دارد، تا هنگامی که زمانش فرا برسد. نه آندرت، اگر قرار باشد ازدواجی بین دو نژاد ما رخ دهد، با تقدیر و هدفی والاتر خواهد بود. کوتاه و سخت در انتها. بله، کمترین تقدیرِ بیرحمانه ای که انتظار آنها را میکشد مرگ زود هنگام در انتهاست.»
👩🏻 آندرت گفت: «اما انتها همیشه برای انسانها بیرحمانه است. وقتی جوانی کوتاه من سپری شد من دیگر او را به زحمت نمیانداختم. همچون عجوزهای لنگلنگان به دنبال قدمهای چابک او راه نمیافتادم، نه زمانی که دیگر نتوانم در کنار او بدوم!»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «شاید نه، تو اینگونه فکر میکنی. اما آیا به او فکر کردهای؟ او از شما فرار نمیکرد. او در کنار شما میماند تا به شما کمک کند. و در هر ساعت از عمرت دلسوزی او را میدیدی، دلسوزی غیر قابل اجتناب. او نمیخواست شما اینگونه شرمنده شوی.
آندرت آدانت، زندگی و عشق الدار بیشتر در خاطره است؛ و ما (و شاید شما) ترجیح میدهیم خاطرهای ناتمام از چیزی زیبا داشته باشیم تا چیزی که به پایانی اندوهبار ختم میشود. اکنون او همواره شما را در زیر خورشید صبح به یاد خواهد داشت، و آن غروب آخر در کنار آب های آئلوین که در آن چهره تو را با ستارهای که در موهایت انعکاس یافته شده بود دید. برای همیشه. تا زمانی که بادِ شمالی شب را به شعله او بیاورد. بله و پس از آن، در تالارهای ماندوس و در تالارهای انتظار تا پایان آردا خواهد نشست.»
👩🏻 آندرت گفت: «و من چه به یاد خواهم داشت؟ و وقتی بمیرم به کدام تالارها خواهم رفت؟ به تاریکی که حتی خاطره شعلهٔ تیز در آن خاموش میشود؟ حتی خاطره پس زدنش؟»
🧝🏻♂ فینرود آهی کشید و گفت: «الدار هیچ عبارت التیام بخشی برای این افکار ندارند، آدانت. آیا آرزو داری که الفها و انسانها هرگز یکدیگر را ملاقات نمیکردند؟ آیا این روشنایی شعله، که در آن صورت هرگز نمیدیدی، حتی اکنون ارزشش را ندارد؟ آیا فکر میکنی مورد استهزا قرار گرفته ی؟ حداقل این فکر را که از تاریکی میآید کنار بگذار تا حداقل این صحبتهای ما با یکدیگر بیهوده نباشد. بدرود!»
👩🏻 آندرت گفت: «به کجا میروی؟»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «به شمال، به شمشیرها و محاصره و دیوارهای دفاع. تا برای مدتی هم که شده در بلریاند رودها پاک باشند و برگها برویند و پرندگان لانه بسازند، پیش از آنکه شب فرا رسد.»
👩🏻 آندرث گفت: «آیا او نیز آنجا خواهد بود؟ درخشان و قدبلند، با باد در موهایش؟ به او بگو. به او بگو که بیپروا نباشد و بی دلیل به دنبال خطرها نرود!»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «به او خواهم گفت. اما به شما نیز میگویم که اشک مریز. او جنگجوست آندرت، و روح خشم. در هر ضربتی که وارد میکند او دشمنی را میبیند که مدتها قبل به شما چنین صدمه زده است. اما شما برای این دنیا نیستید. هر جا که میروید، باشد که نور پیدا کنید. آنجا منتظر ما بمان، برادرم و من.»
🧝🏻♂ | #Finrod & #Andereth
🖊️ | #Quote | #Dialogue
📖 | #Lore – HoME X
🗺 | Middle Earth
آندرت اولین انسانی بود که عاشق یک الف شد. او و آیگنور آیکانار (برادر گالادریل و فینرود) عاشق هم بودند، اما بهخاطر جنگ نتوانستند به هم برسند.
📍 [روح انسانها پس از مرگ به نزد ارو عزیمت میکند، درحالیکه الفها روحشان تا پایان دنیا درون جهان باقی میماند.]
📚 در کتاب حلقه مورگوت، فصلی به نام مباحثهٔ فینرود و آندرت وجود دارد که در آن فینرود با اندرت (که حالا مسن شده بود) در درباره برادرش آیکانار (آیگنور) مباحثه میکند.
🧝🏻♂ فینرود گفت: «من به شما میگویم، شما به نسبت مردمان خود عمر طولانی خواهید داشت و او زودتر از شما خواهد مرد و اشتیاقی برای بازگشت نخواهد داشت.»
👩🏻 سپس آندرت گفت: «پس چرا روی برگرداند؟ چرا مرا ترک کرد زمانی که من هنوز سالیان خوبی را برای سپری کردن داشتم؟»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «دریغا! میترسم که حقیقت شما را خشنود نخواهد ساخت. الدار و شما متفاوتید، هر کدام دیگری را با معیارهای خودش قضاوت میکنند، تا اینکه متوجه شوند، همانطور که اندکی میشوند. اکنون زمانهٔ جنگ است آندرت، الفها در این زمان ازدواج نمیکنند و بچهدار نمیشوند؛ بلکه برای مرگ یا فرار آماده میشوند. آیگنور (همچون من) باور ندارد که محاصره آنگباند زیاد دوام آورد؛ و پس از آن چه بر سر این سرزمین میآید؟
اگر تسلیم قلبش میشد، همراه با شما به دور دستها فرار میکرد، شرق یا جنوب، و خویشان خود یا شما را فراموش میکرد. عشق و وفاداری او را نزد خویشانش نگه داشت. شما چهطور؟ خود شما گفتید که هیچ گریزی برای شما در این دنیا وجود ندارد.»
👩🏻 آندرت گفت: «برای داشتن یک سال، یک روز، از آن شعله من همه چیزم را میدادم: خویشان، جوانی و حتی امید: من آدانت هستم.»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «او این را میدانست. او کناره گرفت و به چیزی که در دسترسش بود چنگ نزد: او الدا است. و در این معامله غم و اندوهی غیر قابل تصور وجود دارد، تا هنگامی که زمانش فرا برسد. نه آندرت، اگر قرار باشد ازدواجی بین دو نژاد ما رخ دهد، با تقدیر و هدفی والاتر خواهد بود. کوتاه و سخت در انتها. بله، کمترین تقدیرِ بیرحمانه ای که انتظار آنها را میکشد مرگ زود هنگام در انتهاست.»
👩🏻 آندرت گفت: «اما انتها همیشه برای انسانها بیرحمانه است. وقتی جوانی کوتاه من سپری شد من دیگر او را به زحمت نمیانداختم. همچون عجوزهای لنگلنگان به دنبال قدمهای چابک او راه نمیافتادم، نه زمانی که دیگر نتوانم در کنار او بدوم!»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «شاید نه، تو اینگونه فکر میکنی. اما آیا به او فکر کردهای؟ او از شما فرار نمیکرد. او در کنار شما میماند تا به شما کمک کند. و در هر ساعت از عمرت دلسوزی او را میدیدی، دلسوزی غیر قابل اجتناب. او نمیخواست شما اینگونه شرمنده شوی.
آندرت آدانت، زندگی و عشق الدار بیشتر در خاطره است؛ و ما (و شاید شما) ترجیح میدهیم خاطرهای ناتمام از چیزی زیبا داشته باشیم تا چیزی که به پایانی اندوهبار ختم میشود. اکنون او همواره شما را در زیر خورشید صبح به یاد خواهد داشت، و آن غروب آخر در کنار آب های آئلوین که در آن چهره تو را با ستارهای که در موهایت انعکاس یافته شده بود دید. برای همیشه. تا زمانی که بادِ شمالی شب را به شعله او بیاورد. بله و پس از آن، در تالارهای ماندوس و در تالارهای انتظار تا پایان آردا خواهد نشست.»
👩🏻 آندرت گفت: «و من چه به یاد خواهم داشت؟ و وقتی بمیرم به کدام تالارها خواهم رفت؟ به تاریکی که حتی خاطره شعلهٔ تیز در آن خاموش میشود؟ حتی خاطره پس زدنش؟»
🧝🏻♂ فینرود آهی کشید و گفت: «الدار هیچ عبارت التیام بخشی برای این افکار ندارند، آدانت. آیا آرزو داری که الفها و انسانها هرگز یکدیگر را ملاقات نمیکردند؟ آیا این روشنایی شعله، که در آن صورت هرگز نمیدیدی، حتی اکنون ارزشش را ندارد؟ آیا فکر میکنی مورد استهزا قرار گرفته ی؟ حداقل این فکر را که از تاریکی میآید کنار بگذار تا حداقل این صحبتهای ما با یکدیگر بیهوده نباشد. بدرود!»
👩🏻 آندرت گفت: «به کجا میروی؟»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «به شمال، به شمشیرها و محاصره و دیوارهای دفاع. تا برای مدتی هم که شده در بلریاند رودها پاک باشند و برگها برویند و پرندگان لانه بسازند، پیش از آنکه شب فرا رسد.»
👩🏻 آندرث گفت: «آیا او نیز آنجا خواهد بود؟ درخشان و قدبلند، با باد در موهایش؟ به او بگو. به او بگو که بیپروا نباشد و بی دلیل به دنبال خطرها نرود!»
🧝🏻♂ فینرود گفت: «به او خواهم گفت. اما به شما نیز میگویم که اشک مریز. او جنگجوست آندرت، و روح خشم. در هر ضربتی که وارد میکند او دشمنی را میبیند که مدتها قبل به شما چنین صدمه زده است. اما شما برای این دنیا نیستید. هر جا که میروید، باشد که نور پیدا کنید. آنجا منتظر ما بمان، برادرم و من.»
🧝🏻♂ | #Finrod & #Andereth
🖊️ | #Quote | #Dialogue
📖 | #Lore – HoME X
🗺 | Middle Earth
👍14😢7❤4
🔥 عکس های تازه منتشر شده از پشت صحنه "حلقه های قدرت". گالادریل بهمراه هالبرند در دریاهای جداافکن.
🔰 | #LOTRROP
🆕 | #News
🗺 | Middle Earth
🔰 | #LOTRROP
🆕 | #News
🗺 | Middle Earth
🔥8❤3❤🔥1👍1👏1
Middle-Earth | ارباب حلقهها
Photo
‼️ گزیده ای از اطلاعاتی که در اخبار جدید منتشر شد:
- هالبرند و گالادریل خیلی با هم جور نیستند ولی بخاطر اینکه جون سالم بدر ببرن مجبور میشن با هم متحد بشن
- اماده سازی برای ست دریاهای جدا افکن یا همان دریای بلهگائر سه تا چهار هفته طول کشیده
- در قسمتی از داستان هالبرند و گالادریل، علاوه بر دست و پنجه نرم کردن برعلیه طوفان، با خطر و چالشی که در زیر اقیانوس هست نیز روبرو میشن
- برای این تیکه، اقای ویکرز (بازیگر هالبرند) و خانوم کلارک (بازیگر گالادریل) در کلاس شنا و شیرجه حرفه ای اموزش دیدند.
(دریاهای جدا افکن دریایی هست که میان سرزمین میانه و سرزمین های غربی، مانند نومه نور و والینور، قرار گرفته است)
🔰 | #LOTRROP
🆕 | #News
🗺 | Middle Earth
- هالبرند و گالادریل خیلی با هم جور نیستند ولی بخاطر اینکه جون سالم بدر ببرن مجبور میشن با هم متحد بشن
- اماده سازی برای ست دریاهای جدا افکن یا همان دریای بلهگائر سه تا چهار هفته طول کشیده
- در قسمتی از داستان هالبرند و گالادریل، علاوه بر دست و پنجه نرم کردن برعلیه طوفان، با خطر و چالشی که در زیر اقیانوس هست نیز روبرو میشن
- برای این تیکه، اقای ویکرز (بازیگر هالبرند) و خانوم کلارک (بازیگر گالادریل) در کلاس شنا و شیرجه حرفه ای اموزش دیدند.
(دریاهای جدا افکن دریایی هست که میان سرزمین میانه و سرزمین های غربی، مانند نومه نور و والینور، قرار گرفته است)
🔰 | #LOTRROP
🆕 | #News
🗺 | Middle Earth
👍10👏2❤1👎1
Middle-Earth | ارباب حلقهها
‼️ گزیده ای از اطلاعاتی که در اخبار جدید منتشر شد: - هالبرند و گالادریل خیلی با هم جور نیستند ولی بخاطر اینکه جون سالم بدر ببرن مجبور میشن با هم متحد بشن - اماده سازی برای ست دریاهای جدا افکن یا همان دریای بلهگائر سه تا چهار هفته طول کشیده - در قسمتی از…
‼️ سفر گالادریل در دریای بلهگائر در قسمت اول رخ میده، و بخش عمده ای از قسمت دوم رو هم به خودش به اختصاص میده.
گالادریل در قسمت اول دنبال شکار اهریمن میره، به دشت یخی شمالی، و احتمالا به یه نقطه کویری که اسمش هنوز رسما اعلام نشده، سپس سر از دریا در میاره، و توی دریا طوفان قایق یا کشتیش رو ویران میکنه. در قسمت دوم بلخره به خشکی میرسه و پا به جزیره انسان های برین، نومه نور، میزاره تا به مردم انجا درباره خطرات هشدار بده و درخواست کمک کنه.
🔰 | #LOTRROP
🆕 | #News
🗺 | Middle Earth
گالادریل در قسمت اول دنبال شکار اهریمن میره، به دشت یخی شمالی، و احتمالا به یه نقطه کویری که اسمش هنوز رسما اعلام نشده، سپس سر از دریا در میاره، و توی دریا طوفان قایق یا کشتیش رو ویران میکنه. در قسمت دوم بلخره به خشکی میرسه و پا به جزیره انسان های برین، نومه نور، میزاره تا به مردم انجا درباره خطرات هشدار بده و درخواست کمک کنه.
🔰 | #LOTRROP
🆕 | #News
🗺 | Middle Earth
👍4❤2👏1
🔆 داستان سفر گالادریل به نومه نور، یک داستان اورجینال ساخته شده توسط آمازون هست. توی خود کتاب ها این داستان نقل نشده، ولی میشه گفت که این داستان رو با الهام از این قسمت های کتاب ها ساختند:
🌍 درباره روحیه ماجراجوی گالادریل: ”و مانند برادرش فینرود، از همه خویشانش نزدیک ترین به قلبش، بانو ارزومند [دیدن] سرزمین های دوردست بود" - کتاب مردمین سرزمین میانه، فصل شیبولث فئانور
🌘 درباره حس کردن اهریمن مخفی و انگیزه اش برای ساخت اتحاد برعلیه خطر ظهور اهریمن جدید: ”سرانجام گالادریل متوجه شد که سائورون دوباره، مانند روزهای باستانی اسارت ملکور، جا مانده بود. یا بهتر بگوییم، از آنجایی که سائورون هنوز نام واحدی نداشت، و دریافته نشده بود که عملیات او از یک روح شیطانی منفرد نشات میگیرد، خادم برتر ملکور، بانو دریافت که یک اراده کنترل کننده شیطانی در بیرون در دنیا وجود دارد، و به نظر می رسید که ناشی از منبعی از سوی شرق، فراتر از اریادور و کوه های مه آلود می باشد. بدین ترتیب کلبورن و گالادریل به سوی شرق رفتند [به قلمروی ارگیون]....
بانو از همان ابتدا دریافت که سرزمین میانه را نمیتوان از «بقایای شر» که مورگوت پشت سر خود گذاشته بود نجات داد، مگر با اتحادی از همه مردمانی که در راه و در حد خود ضد او بودند" - کتاب داستان های ناتمام، فصل تاریخچه گالادریل و کلبورن
👑 درباره ملاقات گالادریل با پادشاه نومه نور: "[الداریون] به همان اندازه که بر روی خشکی سفر کرد در دریا هم رفت، و در رود گواثلو بالا رفت تا به منطقه تارباد، و آنجا با گالادریل ملاقات کرد." - کتاب داستان های ناتمام، حکایت همسر دریانورد
⛵ الداریون یکی از پادشاهان نومه نور بود، او اولین کسی از نومه نوری ها بود که به الف ها کمک فراوانی رساند و با آنها اتحاد ایجاد کرد. ولی در وقایع سریال، به دلیل محدویت ها، خط زمانی فشرده شده. الداریون تقریبا هزار سال قبل از جنگ الف ها و سائرون، اتحاد نومه نور و الف ها رو ساخت. الداریون بیش از دو هزار سال قبل از تولد ایسیلدور این اتحاد رو ساخت. ولی در سریال حلقه های قدرت، وقایعی که توی خط های زمانی مختلف رخ دادند فشرده شدند و توی یک بازه زمانی گنجانده شدند. در سریال ایسیلدور زندست، درعین حال جنگ الف ها و سائرون هنوز اتفاق نیفتاده، حتی سائرون و الف ها هنوز حلقه ها رو نساخته اند، و بعلاوه، سائرون هنوز سرکله اش برای فریب دادن الف ها پیدا نشده. شخصیت الداریون رو نمیتونستند به همچین روایتی اضافه کنند، پس باید برای داستان شکل گیری اتحاد میان نومه نور و سرزمین میانه یه روایت اورجینال اختراع می کردند. و این شد که تصمیم گرفتند گالادریل رو بعنوان دیپلمات الف ها به نومه نور بفرستند.
💍 گالادریل برادر ارشدش فینرود جان خود را فدا کرده بود که برن پراوازه ترین جد نومه نوری ها را نجات بده، برادر دیگرش ائگنور اولین الفی بود که عاشق یه انسان شد، عاشق برترین زن تاریخدان انسان ها، خود گالادریل ندیمه ملکه ملیان بود که پسرخوانده اش تورین تورامبار افسانه ای بود، یکی از برترین جنگجویان تاریخ انسان ها. حلقه ای که لردهای اندونیه (منطقه از نومه نور) بدست می انداختند، حلقه ای بود که برادر گالادریل به باراهیر (یکی دیگر از جدهای ستایش شده نومه نوری ها) هدیه داد، بعنوان نشانه ای از عهد دوستی جاودانه ای که با باراهیر و خویشانش بست.
💬 براساس گفته های یکی از گزارشگرها، گالادریل برای ترغیب نومه نور به پذیرفتن درخواست کمکش، از اصل و نسبش استفاده میکنه.
🔰 | #LOTRROP
📚 | #Lore
🗺 | Middle Earth
🌍 درباره روحیه ماجراجوی گالادریل: ”و مانند برادرش فینرود، از همه خویشانش نزدیک ترین به قلبش، بانو ارزومند [دیدن] سرزمین های دوردست بود" - کتاب مردمین سرزمین میانه، فصل شیبولث فئانور
🌘 درباره حس کردن اهریمن مخفی و انگیزه اش برای ساخت اتحاد برعلیه خطر ظهور اهریمن جدید: ”سرانجام گالادریل متوجه شد که سائورون دوباره، مانند روزهای باستانی اسارت ملکور، جا مانده بود. یا بهتر بگوییم، از آنجایی که سائورون هنوز نام واحدی نداشت، و دریافته نشده بود که عملیات او از یک روح شیطانی منفرد نشات میگیرد، خادم برتر ملکور، بانو دریافت که یک اراده کنترل کننده شیطانی در بیرون در دنیا وجود دارد، و به نظر می رسید که ناشی از منبعی از سوی شرق، فراتر از اریادور و کوه های مه آلود می باشد. بدین ترتیب کلبورن و گالادریل به سوی شرق رفتند [به قلمروی ارگیون]....
بانو از همان ابتدا دریافت که سرزمین میانه را نمیتوان از «بقایای شر» که مورگوت پشت سر خود گذاشته بود نجات داد، مگر با اتحادی از همه مردمانی که در راه و در حد خود ضد او بودند" - کتاب داستان های ناتمام، فصل تاریخچه گالادریل و کلبورن
👑 درباره ملاقات گالادریل با پادشاه نومه نور: "[الداریون] به همان اندازه که بر روی خشکی سفر کرد در دریا هم رفت، و در رود گواثلو بالا رفت تا به منطقه تارباد، و آنجا با گالادریل ملاقات کرد." - کتاب داستان های ناتمام، حکایت همسر دریانورد
⛵ الداریون یکی از پادشاهان نومه نور بود، او اولین کسی از نومه نوری ها بود که به الف ها کمک فراوانی رساند و با آنها اتحاد ایجاد کرد. ولی در وقایع سریال، به دلیل محدویت ها، خط زمانی فشرده شده. الداریون تقریبا هزار سال قبل از جنگ الف ها و سائرون، اتحاد نومه نور و الف ها رو ساخت. الداریون بیش از دو هزار سال قبل از تولد ایسیلدور این اتحاد رو ساخت. ولی در سریال حلقه های قدرت، وقایعی که توی خط های زمانی مختلف رخ دادند فشرده شدند و توی یک بازه زمانی گنجانده شدند. در سریال ایسیلدور زندست، درعین حال جنگ الف ها و سائرون هنوز اتفاق نیفتاده، حتی سائرون و الف ها هنوز حلقه ها رو نساخته اند، و بعلاوه، سائرون هنوز سرکله اش برای فریب دادن الف ها پیدا نشده. شخصیت الداریون رو نمیتونستند به همچین روایتی اضافه کنند، پس باید برای داستان شکل گیری اتحاد میان نومه نور و سرزمین میانه یه روایت اورجینال اختراع می کردند. و این شد که تصمیم گرفتند گالادریل رو بعنوان دیپلمات الف ها به نومه نور بفرستند.
💍 گالادریل برادر ارشدش فینرود جان خود را فدا کرده بود که برن پراوازه ترین جد نومه نوری ها را نجات بده، برادر دیگرش ائگنور اولین الفی بود که عاشق یه انسان شد، عاشق برترین زن تاریخدان انسان ها، خود گالادریل ندیمه ملکه ملیان بود که پسرخوانده اش تورین تورامبار افسانه ای بود، یکی از برترین جنگجویان تاریخ انسان ها. حلقه ای که لردهای اندونیه (منطقه از نومه نور) بدست می انداختند، حلقه ای بود که برادر گالادریل به باراهیر (یکی دیگر از جدهای ستایش شده نومه نوری ها) هدیه داد، بعنوان نشانه ای از عهد دوستی جاودانه ای که با باراهیر و خویشانش بست.
💬 براساس گفته های یکی از گزارشگرها، گالادریل برای ترغیب نومه نور به پذیرفتن درخواست کمکش، از اصل و نسبش استفاده میکنه.
🔰 | #LOTRROP
📚 | #Lore
🗺 | Middle Earth
👍5👏2🕊1
Middle-Earth | ارباب حلقهها
‼️ گزیده ای از اطلاعاتی که در اخبار جدید منتشر شد: - هالبرند و گالادریل خیلی با هم جور نیستند ولی بخاطر اینکه جون سالم بدر ببرن مجبور میشن با هم متحد بشن - اماده سازی برای ست دریاهای جدا افکن یا همان دریای بلهگائر سه تا چهار هفته طول کشیده - در قسمتی از…
❔در زیر دریا چه موجودی جان گالادریل و هالبرند را به خطر می اندازد ؟
❕تئوری : اوسه مایا (فرشته) خشم دریا یا اژدهای دریایی
اژدهای دریایی در یکی از دستنوشته های زبانشناسی تالکین ذکر شده، و همینطور در نقشه های دنیای ارباب حلقه ها.
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
❕تئوری : اوسه مایا (فرشته) خشم دریا یا اژدهای دریایی
اژدهای دریایی در یکی از دستنوشته های زبانشناسی تالکین ذکر شده، و همینطور در نقشه های دنیای ارباب حلقه ها.
🔰 | #LOTRROP
🗺 | Middle Earth
👍6🤯4❤1