Mix together thoroughly, a mixture
کدینگ:
از موي "بلوند" خوشم میاد وقتی با مشکی "مخلوط" میشه
معنی:
مخلوط، مخلوط کردن، آمیختن
مثال:
The colors of rainbow blend into one another
رنگ هاي رنگین کمان در یکدیگر مخلوط می شوند.
@English504Coding
کدینگ:
از موي "بلوند" خوشم میاد وقتی با مشکی "مخلوط" میشه
معنی:
مخلوط، مخلوط کردن، آمیختن
مثال:
The colors of rainbow blend into one another
رنگ هاي رنگین کمان در یکدیگر مخلوط می شوند.
@English504Coding
Able to be seen
کدینگ:
براي "ویزیت بل"، مخترع تلفن، باید بمیري تا توي اون دنیا اون برات "نمایان بشه"
معنی:
قابل رویت، نمایان، مرئی
مثال:
The ship was barely visible through the dense fog
کشتی به سختی از میان مه غلیظ قابل رویت بود.
@English504Coding
کدینگ:
براي "ویزیت بل"، مخترع تلفن، باید بمیري تا توي اون دنیا اون برات "نمایان بشه"
معنی:
قابل رویت، نمایان، مرئی
مثال:
The ship was barely visible through the dense fog
کشتی به سختی از میان مه غلیظ قابل رویت بود.
@English504Coding
Persuade
Anonymous Poll
1%
سالی یکبار ، سالانه
0%
ساکن شدن
0%
شیطانی
2%
شجاع
97%
متقاعد کردن
0%
واجد شرایط شدن
👍1
Visible
Anonymous Poll
2%
ساکن شدن
2%
کمیاب
0%
تیز،زیرک
0%
سالی یکبار،سالانه
1%
متقاعد کردن
96%
آشکار
👍2
👍2