Forwarded from آکادمی دگرگشت ایران (تکامل)
🔥سمپوزیوم رایگان داروین🔥
📆 به مناسبت سالروز چارلز رابرت داروین😍
🪝«داروین»، نامی آشنا و پر آوازه در علم و به خصوص زیستشناسی؛ مردی با تجربیات بینظیر و فرضیات و کشفیات تکاندهنده؛ اندیشمندی فراتر از زمان که با نظریهی تکاملش دید ما را نسبت به جایگاهمان در زمین برای همیشه تغییر داد؛ نامی بزرگ و رازآلود که قصد داریم در کنار شما به گرهگشایی از اسرارش بپردازیم...
✅ اکنون آکادمی دگرگشت ایرانیان قصد دارد به همراهی اتحاد زیستشناسان ایران و همچنین ۴۲ انجمن دانشگاهی، به واسطهی سمپوزیوم داروین و در محفلی گرم و دوستداشتنی، به بررسی هرچه دقیقتر زندگی چارلز رابرت داروین بزرگ بپردازد؛ ما با شما از پیچ و خم لحظات زندگی شگفتآور این بزرگمرد عبور کرده و برای کشف رازها و اسرار ژرفش به بحث خواهیم نشست.
⏰ زمان: چهارشنبه و پنجشنبه ۲۰ و ۲۱ بهمن ماه ساعت ۱۶ تا ۱۹
🖥 مکان: سامانه اسکای روم
💸هزینه شرکت در سمپوزیوم: رایگان
💸هزینه شرکت در سمپوزیوم با دریافت گواهی: ۳۰ هزار تومان
📎لینک ثبت نام
🔚ظرفیت ثبت نام محدود⛔
🆔@ir_academy_evolution
📆 به مناسبت سالروز چارلز رابرت داروین😍
🪝«داروین»، نامی آشنا و پر آوازه در علم و به خصوص زیستشناسی؛ مردی با تجربیات بینظیر و فرضیات و کشفیات تکاندهنده؛ اندیشمندی فراتر از زمان که با نظریهی تکاملش دید ما را نسبت به جایگاهمان در زمین برای همیشه تغییر داد؛ نامی بزرگ و رازآلود که قصد داریم در کنار شما به گرهگشایی از اسرارش بپردازیم...
✅ اکنون آکادمی دگرگشت ایرانیان قصد دارد به همراهی اتحاد زیستشناسان ایران و همچنین ۴۲ انجمن دانشگاهی، به واسطهی سمپوزیوم داروین و در محفلی گرم و دوستداشتنی، به بررسی هرچه دقیقتر زندگی چارلز رابرت داروین بزرگ بپردازد؛ ما با شما از پیچ و خم لحظات زندگی شگفتآور این بزرگمرد عبور کرده و برای کشف رازها و اسرار ژرفش به بحث خواهیم نشست.
⏰ زمان: چهارشنبه و پنجشنبه ۲۰ و ۲۱ بهمن ماه ساعت ۱۶ تا ۱۹
🖥 مکان: سامانه اسکای روم
💸هزینه شرکت در سمپوزیوم: رایگان
💸هزینه شرکت در سمپوزیوم با دریافت گواهی: ۳۰ هزار تومان
📎لینک ثبت نام
🔚ظرفیت ثبت نام محدود⛔
🆔@ir_academy_evolution
Forwarded from Super Human
#کنفرانس
موضوع کنفرانس:
«چطور اقتصاد روی طلاق تاثیر میگذارد؟ روانشناسی تکاملی پاسخ میدهد.»
ارایه دهنده:
جناب #محمدامین_موفق؛
پژوهشگر روانشانسی تکاملی،
مدیر گروه ایوالپس؛ گروه مطالعات روانشناسی تکاملی
@evolps
زمان: چهارشنبه ساعت ۲۲
مکان: گروه ابرانسان
https://news.1rj.ru/str/+COVAgI5T4V1lZWE8
@evolps
@Ensanehbartar
موضوع کنفرانس:
«چطور اقتصاد روی طلاق تاثیر میگذارد؟ روانشناسی تکاملی پاسخ میدهد.»
ارایه دهنده:
جناب #محمدامین_موفق؛
پژوهشگر روانشانسی تکاملی،
مدیر گروه ایوالپس؛ گروه مطالعات روانشناسی تکاملی
@evolps
زمان: چهارشنبه ساعت ۲۲
مکان: گروه ابرانسان
https://news.1rj.ru/str/+COVAgI5T4V1lZWE8
@evolps
@Ensanehbartar
😍1
Forwarded from اتچ بات
موضوع کنفرانس:
«چطور اقتصاد روی طلاق تاثیر میگذارد؟ روانشناسی تکاملی پاسخ میدهد.»
ارایه دهنده:
جناب #محمدامین_موفق؛
پژوهشگر روانشانسی تکاملی،
مدیر گروه ایوالپس؛ گروه مطالعات روانشناسی تکاملی
زمان: چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۰
مکان: گروه ابرانسان
@evolps
@Ensanehbartar
«چطور اقتصاد روی طلاق تاثیر میگذارد؟ روانشناسی تکاملی پاسخ میدهد.»
ارایه دهنده:
جناب #محمدامین_موفق؛
پژوهشگر روانشانسی تکاملی،
مدیر گروه ایوالپس؛ گروه مطالعات روانشناسی تکاملی
زمان: چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۰
مکان: گروه ابرانسان
@evolps
@Ensanehbartar
Telegram
attach 📎
• نقد «فرگشت و پدیده قتلهای ناموسی» •
برای مطالعه این نقد پیشنهاد میشود که اول پست مربوطه را در کانال خوب تکامل و زیباییشناسی مطالعه بفرمایید: فرگشت و پدیده قتلهای ناموسی
نقد اول: همان طور که به درستی اشاره شده قتلهای ناموسی، رفتاری است که از برهمکنش دو سویه ژنوم و محیط (فرهنگ، زبان، وضعیت اقتصادی و …) نتیجه میشود. نتیجهٔ این تعامل تک ساحتی است نه دو ساحتی، در نتیجه، احتمالا از یک منظر قابل تحلیل است. مغز انسان در طی تاریخ تکاملی سیمکشی شده است. ذهن انسان که پردازشگر اطلاعات است با توجه به شرایط ورودیهایی که از محیط پیرامون خود دریافت میکند، رفتاری را به عنوان خروجی تحویل میدهد. در نتیجه رفتار حاصل تعامل هر دو عامل است، به عبارت دیگر هر دو عامل تاثیر دارند اما به این شکل نیست که هر دو عامل را با تاثیرهای جداگانه در نظر بگیریم. همانند پف کردن کیک شکلاتی که نمیتواند به صورت دو منظری گرما و پیکین پودر تفسیر شود.
نقد دوم: در جنبهٔ زیستی به این مورد اشاره نشد که چرا قتل صورت میگیرد؟! آیا این قتل کمک میکند که نر نسبت به نرهای دیگر «سازگاری» خود را افزایش دهد؟! ممکن است پاسخ این باشد که حساسیت نر نسبت به وفاداری ماده، منجر به افزایش سازگاری میشود. حال سوال دیگری پیش میاید: چه طور این حساسیت منجر به قتل میشود؟ و سوال دیگر این حساسیت منجر به قتل شده چه طور سازگاری فرد را افزایش میدهد؟ چه طور کمک میکند که ژنهای این فرد تکثیر پیدا کند؟ و یا سایر موارد احتمالی که در افزایش سازگاری افراد دخیل هستند. به نظر میرسد که در جنبهٔ زیستی مطرح شده به قتل نه تنها اشارهای نشده بلکه حتا به قتل نمیرسیم. شاید به همان دلیل که احتمالا رفتار تک ساحتی است و نه دو ساحتی.
نقد سوم: به درستی اشاره شده است که اطلاعات ورودی به هر شکلی که باشد مثلا فرهنگ، اقتصاد، تربیت، قانون و … بر شدت رفتار تاثیر میگذارد. مثال واضح آن اهمیت ترجیح زنان ژاپنی به درآمد همسر در قیاس با زنان سوئدی.
نقد چهارم: به طور دقیق متوجه منظور جناب پاکنژاد در مورد استفاده از «وزن تاثیر» و «غالب» نشدم اما اگر این به این شکل است که محیط و ژن را در یک پیوستار قرار دهیم و جمع جبری آنها را یک بدانیم (مثلا فلان رفتار X درصد ژنتیکی و مابقی درصد محیطی است) روانشناسی تکاملی همانند ژنتیک رفتاری از اساس مخالف این دو گانهٔ مطرح شده است. به عبارت دیگر افزایش سمتی منجر به کاهش سمت دیگر نمیشود. در نتیجه به نظر میرسد که نمیتوان گفت که وزن فرهنگی بر بستر زیستی غالب است و بستر زیستی مغلوب. (نکته: البته اگر منظور این باشد و درست متوجه منظور شده باشم.)
نقد پنجم و آخر: بسته به این که قتل ناموسی را محصول سازشی بدانیم یا محصول جانبی میتوان در مورد این که آیا محو خواهد شد یا نه تصمیم بگیریم. اگر آن را محصول شازشی بدانیم به نظر میرسد که هر زمانی که شرایط محیطی منجر به فعال کردن این بخش از ذهن شود این رفتار صورت خواهد گرفت. در شرایطی که اگر حاصل محصول جانبی بدانیم احتمالا با «سرریز»هایی بتوانیم آن را محو کنیم. همانند: ختنه کردن که محصول جانبی است و با سرریز کردن میتوان آن را از میان برداشت.
✍️🏿 محمدامین موفق
@evolps🌱
برای مطالعه این نقد پیشنهاد میشود که اول پست مربوطه را در کانال خوب تکامل و زیباییشناسی مطالعه بفرمایید: فرگشت و پدیده قتلهای ناموسی
نقد اول: همان طور که به درستی اشاره شده قتلهای ناموسی، رفتاری است که از برهمکنش دو سویه ژنوم و محیط (فرهنگ، زبان، وضعیت اقتصادی و …) نتیجه میشود. نتیجهٔ این تعامل تک ساحتی است نه دو ساحتی، در نتیجه، احتمالا از یک منظر قابل تحلیل است. مغز انسان در طی تاریخ تکاملی سیمکشی شده است. ذهن انسان که پردازشگر اطلاعات است با توجه به شرایط ورودیهایی که از محیط پیرامون خود دریافت میکند، رفتاری را به عنوان خروجی تحویل میدهد. در نتیجه رفتار حاصل تعامل هر دو عامل است، به عبارت دیگر هر دو عامل تاثیر دارند اما به این شکل نیست که هر دو عامل را با تاثیرهای جداگانه در نظر بگیریم. همانند پف کردن کیک شکلاتی که نمیتواند به صورت دو منظری گرما و پیکین پودر تفسیر شود.
نقد دوم: در جنبهٔ زیستی به این مورد اشاره نشد که چرا قتل صورت میگیرد؟! آیا این قتل کمک میکند که نر نسبت به نرهای دیگر «سازگاری» خود را افزایش دهد؟! ممکن است پاسخ این باشد که حساسیت نر نسبت به وفاداری ماده، منجر به افزایش سازگاری میشود. حال سوال دیگری پیش میاید: چه طور این حساسیت منجر به قتل میشود؟ و سوال دیگر این حساسیت منجر به قتل شده چه طور سازگاری فرد را افزایش میدهد؟ چه طور کمک میکند که ژنهای این فرد تکثیر پیدا کند؟ و یا سایر موارد احتمالی که در افزایش سازگاری افراد دخیل هستند. به نظر میرسد که در جنبهٔ زیستی مطرح شده به قتل نه تنها اشارهای نشده بلکه حتا به قتل نمیرسیم. شاید به همان دلیل که احتمالا رفتار تک ساحتی است و نه دو ساحتی.
نقد سوم: به درستی اشاره شده است که اطلاعات ورودی به هر شکلی که باشد مثلا فرهنگ، اقتصاد، تربیت، قانون و … بر شدت رفتار تاثیر میگذارد. مثال واضح آن اهمیت ترجیح زنان ژاپنی به درآمد همسر در قیاس با زنان سوئدی.
نقد چهارم: به طور دقیق متوجه منظور جناب پاکنژاد در مورد استفاده از «وزن تاثیر» و «غالب» نشدم اما اگر این به این شکل است که محیط و ژن را در یک پیوستار قرار دهیم و جمع جبری آنها را یک بدانیم (مثلا فلان رفتار X درصد ژنتیکی و مابقی درصد محیطی است) روانشناسی تکاملی همانند ژنتیک رفتاری از اساس مخالف این دو گانهٔ مطرح شده است. به عبارت دیگر افزایش سمتی منجر به کاهش سمت دیگر نمیشود. در نتیجه به نظر میرسد که نمیتوان گفت که وزن فرهنگی بر بستر زیستی غالب است و بستر زیستی مغلوب. (نکته: البته اگر منظور این باشد و درست متوجه منظور شده باشم.)
نقد پنجم و آخر: بسته به این که قتل ناموسی را محصول سازشی بدانیم یا محصول جانبی میتوان در مورد این که آیا محو خواهد شد یا نه تصمیم بگیریم. اگر آن را محصول شازشی بدانیم به نظر میرسد که هر زمانی که شرایط محیطی منجر به فعال کردن این بخش از ذهن شود این رفتار صورت خواهد گرفت. در شرایطی که اگر حاصل محصول جانبی بدانیم احتمالا با «سرریز»هایی بتوانیم آن را محو کنیم. همانند: ختنه کردن که محصول جانبی است و با سرریز کردن میتوان آن را از میان برداشت.
✍️🏿 محمدامین موفق
@evolps🌱
Telegram
تکامل و زیبایی شناسی
فرگشت و پدیده قتل های ناموسی
🔸پدیده قتل های ناموسی نیز همانند سایر رفتارهای انسان، دو ساحتی است و حاصل برهمکنش دو سویه ژنوم و محیط(فرهنگ). بنابراین از دو منظر قابل تحلیل است، هم از جهت فرگشت زیستی و هم فرگشت فرهنگی. جنبه زیستی آن احتمالا به طور کلی مرتبط…
🔸پدیده قتل های ناموسی نیز همانند سایر رفتارهای انسان، دو ساحتی است و حاصل برهمکنش دو سویه ژنوم و محیط(فرهنگ). بنابراین از دو منظر قابل تحلیل است، هم از جهت فرگشت زیستی و هم فرگشت فرهنگی. جنبه زیستی آن احتمالا به طور کلی مرتبط…
Forwarded from تکامل و عصب-زیبایی شناسی (Kamran Paknejad)
🔸پاسخی به نقد دوست گرامی جناب موفق عزیز به یادداشت "فرگشت و پدیده قتل های ناموسی"
نقد ایشان را می توانید اینجا ملاحظه بفرمایید.
پاسخ به نقد اول: بدرستی متوجه مقصود از "تک ساحتی بودن رفتار" نشده ام و اینکه میفرمایید احتمالا از یک منظر قابل تحلیل است و نه بیشتر. هر رفتار انسانی را می توان از جنبه های مختلف تبیین و تحلیل نمود، شامل روانشناختی (و شاخه های آن)، جامعه شناختی (و گرایش های آن)، نشانه شناختی، فلسفی و همچنین بیولوژیک و تکاملی و تکامل فرهنگی و... در یک فروکاستن محتاطانه مجموع این عوامل در دو ساحت ژن و فرهنگ جمع بندی شد اما حتا به این معنا نیست که فقط از دو منظر قابل تحلیل است چه برسد به یک منظر! اینکه می فرمایید نمی توان عوامل را با تأثیرهای جداگانه در نظر گرفت پس تکلیف روش شناسی علمی مبتنی بر تجزیه ریداکشنیستی عوامل و عناصر و سپس تحلیل آنها چیست؟ تفکیک این دو ساحت در نزد زیست شناسان و متفکران برجسته ای چون اُویلسون، داوکینز، بلکمور، دنت، فوگ و ... و طرح حوزه علمی مستقلی به نام تکامل فرهنگ نشاندهنده لزوم چنین تفکیکی در تحلیل و ارزیابی رفتارهای انسانی است اتفاقا کسانی چون داوکینز، سوزان بلکمور و برخی تحلیلگران دیگر معتقد به غلبه ساحت تکامل فرهنگی به تکامل زیستی در بسیاری از رفتارها هستند مانند عدم تمایل بسیاری از زوج های جوان به فرزندآوری! و ....
پاسخ به نقد دوم: در آن مطلب فقط اشاره ای کلی به دلایل شکل گیری مفاهیمی مثل غیرت و ناموس و حساسیت های پیرامون آن شد و قصدی جهت واکاوی ریشه های زیستی قتل وجود نداشت زیرا به نظر می رسد وقوع حالت اکستریم آن حساسیت ها (یعنی وقوع قتل) بیشتر تحت تاثیر عوامل فرهنگی و محیطی است تا زیستی. با فرض جهانشمولی ریشه های زیستی گرایش به قتل های ناموسی این پرسش پیش می آید که چرا تفاوت قابل ملاحظهای در نرخ وقوع چنین رفتاری در مثلا کشورهای اسکاندیناوی با کشورهای خاورمیانه و آفریقایی وجود دارد؟
چرا در همین کشور خودمان همان تفاوت در نرخ وقوع بین شهرهای بزرگ خصوصا تهران و شهرستان های کوچک و روستاهای مرزی وجود دارد؟
چرا در همین شهر تهران درگیری های ناموسی منجر به جرح در برخی مناطق شهر به مراتب بیشتر از مناطق دیگر است؟
چرا نرخ وقوع چنین رفتارهایی با بالاتر رفتن سطح تحصیلات آکادمیک نسبت عکس دارد؟
این تفاوت ها نشاندهنده غالب بودن تاثیر کدام عوامل است؟ عوامل زیستی یا عوامل آموزشی و فرهنگی؟
در مورد نقد سوم اختلاف دیدگاهی نمی بینم.
پاسخ به نقد چهارم: در اینکه دو ساحت ژن و فرهنگ کاملا در تار و پود یک رفتار درهمتنیده هستند تردیدی نیست اما این مطلب به این معنی نیست که نتوان غالب بودن تاثیرات هر یک را نسبت به دیگری سنجید. بدیهی است که این سنجش محصول روشی کیفی است و نه کمی. با چند مثال موضوع را شفاف تر می کنم. می دانیم مبانی نوروبیولوژیک برای ادراک زیبایی وجود دارد. اما آیا دو عامل ژن پایه و بستر فرهنگی در تشخیص زیبایی یک چهره متقارن و همچنین زیبایی یکی از آثار انتزاعی پیکاسو به یک اندازه دخیل هستند؟ آیا ادراک زیبایی یک اثر هنری آبستره را صرفا با تکیه بر تکامل زیستی می توان تبیین کرد؟ گرچه مبانی عصب شناختی ادراک دیداری در زیباانگاری آثار آبستره دخالت دارند اما میزان نقش (یا همان وزن ) آنها قابل مقایسه با نقش آموزش و فرهنگ در این مورد نیست. بالعکس، در زیباانگاری یک چهره متقارن نقش پیشینه فرگشتی به مراتب برجسته تر از عوامل فرهنگی است برای همین هم هست که در هر فرهنگی در اقصی نقاط جهان تقارن از معیارهای زیبایی است. مثال هایی از این دست زیاد هستند و به همین دلیل است که معروف ترین نوروساینتیست هایی که در مقوله هنر مطالعه کرده اند (مانند ادموند تی.رولز و راماچاندران و ...) بر وجود دو مسیر متفاوت ادراک زیبایی تاکید دارند یکی مسیر ژن پایه و باستانی و دیگری سیستم استدلالی/نحوی مغز که به شدت تحت تاثیر فرهنگ است.
پاسخ به نقد پنجم: قتل ناموسی فارغ از اینکه سازشی باشد یا جانبی در واقع یک مم یا رفتار فرهنگی است و تحولات آن تابع الگوهای رفتار تکاملی. نتایج اینکه ما تصمیم بگیریم چنین رفتاری محو شود یا نشود و اقداماتی که در این راستا انجام می دهیم همگی در ذیل انتخاب طبیعی و بر اساس سازگاری با بستر اجتماعی/فرهنگی/سياسی زیست بوم وقوع این رفتار غربال می شود و دامنه نفوذ و کاربرد آن را تحت تاثیر قرار خواهد داد. در واقع تحلیل تحولات این رفتار فرهنگی در فرآیندهای تاریخی در چهارچوب مبحث تکامل فرهنگی امکانپذیر تر است.
✍ کامران پاکنژاد
🆔@neurobiology_of_art
نقد ایشان را می توانید اینجا ملاحظه بفرمایید.
پاسخ به نقد اول: بدرستی متوجه مقصود از "تک ساحتی بودن رفتار" نشده ام و اینکه میفرمایید احتمالا از یک منظر قابل تحلیل است و نه بیشتر. هر رفتار انسانی را می توان از جنبه های مختلف تبیین و تحلیل نمود، شامل روانشناختی (و شاخه های آن)، جامعه شناختی (و گرایش های آن)، نشانه شناختی، فلسفی و همچنین بیولوژیک و تکاملی و تکامل فرهنگی و... در یک فروکاستن محتاطانه مجموع این عوامل در دو ساحت ژن و فرهنگ جمع بندی شد اما حتا به این معنا نیست که فقط از دو منظر قابل تحلیل است چه برسد به یک منظر! اینکه می فرمایید نمی توان عوامل را با تأثیرهای جداگانه در نظر گرفت پس تکلیف روش شناسی علمی مبتنی بر تجزیه ریداکشنیستی عوامل و عناصر و سپس تحلیل آنها چیست؟ تفکیک این دو ساحت در نزد زیست شناسان و متفکران برجسته ای چون اُویلسون، داوکینز، بلکمور، دنت، فوگ و ... و طرح حوزه علمی مستقلی به نام تکامل فرهنگ نشاندهنده لزوم چنین تفکیکی در تحلیل و ارزیابی رفتارهای انسانی است اتفاقا کسانی چون داوکینز، سوزان بلکمور و برخی تحلیلگران دیگر معتقد به غلبه ساحت تکامل فرهنگی به تکامل زیستی در بسیاری از رفتارها هستند مانند عدم تمایل بسیاری از زوج های جوان به فرزندآوری! و ....
پاسخ به نقد دوم: در آن مطلب فقط اشاره ای کلی به دلایل شکل گیری مفاهیمی مثل غیرت و ناموس و حساسیت های پیرامون آن شد و قصدی جهت واکاوی ریشه های زیستی قتل وجود نداشت زیرا به نظر می رسد وقوع حالت اکستریم آن حساسیت ها (یعنی وقوع قتل) بیشتر تحت تاثیر عوامل فرهنگی و محیطی است تا زیستی. با فرض جهانشمولی ریشه های زیستی گرایش به قتل های ناموسی این پرسش پیش می آید که چرا تفاوت قابل ملاحظهای در نرخ وقوع چنین رفتاری در مثلا کشورهای اسکاندیناوی با کشورهای خاورمیانه و آفریقایی وجود دارد؟
چرا در همین کشور خودمان همان تفاوت در نرخ وقوع بین شهرهای بزرگ خصوصا تهران و شهرستان های کوچک و روستاهای مرزی وجود دارد؟
چرا در همین شهر تهران درگیری های ناموسی منجر به جرح در برخی مناطق شهر به مراتب بیشتر از مناطق دیگر است؟
چرا نرخ وقوع چنین رفتارهایی با بالاتر رفتن سطح تحصیلات آکادمیک نسبت عکس دارد؟
این تفاوت ها نشاندهنده غالب بودن تاثیر کدام عوامل است؟ عوامل زیستی یا عوامل آموزشی و فرهنگی؟
در مورد نقد سوم اختلاف دیدگاهی نمی بینم.
پاسخ به نقد چهارم: در اینکه دو ساحت ژن و فرهنگ کاملا در تار و پود یک رفتار درهمتنیده هستند تردیدی نیست اما این مطلب به این معنی نیست که نتوان غالب بودن تاثیرات هر یک را نسبت به دیگری سنجید. بدیهی است که این سنجش محصول روشی کیفی است و نه کمی. با چند مثال موضوع را شفاف تر می کنم. می دانیم مبانی نوروبیولوژیک برای ادراک زیبایی وجود دارد. اما آیا دو عامل ژن پایه و بستر فرهنگی در تشخیص زیبایی یک چهره متقارن و همچنین زیبایی یکی از آثار انتزاعی پیکاسو به یک اندازه دخیل هستند؟ آیا ادراک زیبایی یک اثر هنری آبستره را صرفا با تکیه بر تکامل زیستی می توان تبیین کرد؟ گرچه مبانی عصب شناختی ادراک دیداری در زیباانگاری آثار آبستره دخالت دارند اما میزان نقش (یا همان وزن ) آنها قابل مقایسه با نقش آموزش و فرهنگ در این مورد نیست. بالعکس، در زیباانگاری یک چهره متقارن نقش پیشینه فرگشتی به مراتب برجسته تر از عوامل فرهنگی است برای همین هم هست که در هر فرهنگی در اقصی نقاط جهان تقارن از معیارهای زیبایی است. مثال هایی از این دست زیاد هستند و به همین دلیل است که معروف ترین نوروساینتیست هایی که در مقوله هنر مطالعه کرده اند (مانند ادموند تی.رولز و راماچاندران و ...) بر وجود دو مسیر متفاوت ادراک زیبایی تاکید دارند یکی مسیر ژن پایه و باستانی و دیگری سیستم استدلالی/نحوی مغز که به شدت تحت تاثیر فرهنگ است.
پاسخ به نقد پنجم: قتل ناموسی فارغ از اینکه سازشی باشد یا جانبی در واقع یک مم یا رفتار فرهنگی است و تحولات آن تابع الگوهای رفتار تکاملی. نتایج اینکه ما تصمیم بگیریم چنین رفتاری محو شود یا نشود و اقداماتی که در این راستا انجام می دهیم همگی در ذیل انتخاب طبیعی و بر اساس سازگاری با بستر اجتماعی/فرهنگی/سياسی زیست بوم وقوع این رفتار غربال می شود و دامنه نفوذ و کاربرد آن را تحت تاثیر قرار خواهد داد. در واقع تحلیل تحولات این رفتار فرهنگی در فرآیندهای تاریخی در چهارچوب مبحث تکامل فرهنگی امکانپذیر تر است.
✍ کامران پاکنژاد
🆔@neurobiology_of_art
Telegram
Evolps
• نقد «فرگشت و پدیده قتلهای ناموسی» •
برای مطالعه این نقد پیشنهاد میشود که اول پست مربوطه را در کانال خوب تکامل و زیباییشناسی مطالعه بفرمایید: فرگشت و پدیده قتلهای ناموسی
نقد اول: همان طور که به درستی اشاره شده قتلهای ناموسی، رفتاری است که از برهمکنش…
برای مطالعه این نقد پیشنهاد میشود که اول پست مربوطه را در کانال خوب تکامل و زیباییشناسی مطالعه بفرمایید: فرگشت و پدیده قتلهای ناموسی
نقد اول: همان طور که به درستی اشاره شده قتلهای ناموسی، رفتاری است که از برهمکنش…
Forwarded from خانهٔ آگاهی | مدرسهٔ علوم انسانی (فرشته)
🎙سخنرانی با موضوعِ:
"سوالاتی پیرامون فرگشت" با حضورِ جناب آقای محمدامین موفق (مدیر ایوالپس Evolps، پژوهشگر روانشناسی تکاملی)
📆روز یکشنبه ۱۴۰۰/۱۱/۲۴
🕘ساعت ۲۱/۰۰
👥جلسه به صورت گفتگوی آنلاین در ویس چت خواهد بود.
#بحث_گروهی۸۳
----------------------------------------------------
✅گروه تلگرامی خانه آگاهی(گفتگو)
----------------------------------------------------
✅کانال تلگرامی خانه آگاهی
----------------------------------------------------
✅اینستاگرام خانه آگاهی
----------------------------------------------------
✅کانال تلگرامی ایوالپس
"سوالاتی پیرامون فرگشت" با حضورِ جناب آقای محمدامین موفق (مدیر ایوالپس Evolps، پژوهشگر روانشناسی تکاملی)
📆روز یکشنبه ۱۴۰۰/۱۱/۲۴
🕘ساعت ۲۱/۰۰
👥جلسه به صورت گفتگوی آنلاین در ویس چت خواهد بود.
#بحث_گروهی۸۳
----------------------------------------------------
✅گروه تلگرامی خانه آگاهی(گفتگو)
----------------------------------------------------
✅کانال تلگرامی خانه آگاهی
----------------------------------------------------
✅اینستاگرام خانه آگاهی
----------------------------------------------------
✅کانال تلگرامی ایوالپس
Forwarded from آکادمی دگرگشت ایران (تکامل)
🔥 دوره مقدماتی روانشناسی تکاملی(دگرگشتی)
🌊همهی ما، بخش زیادی از زندگی خود را در گیرودار احساسات به سر میبریم؛ احساساتی که با همراهی افکار و رفتار، امواج گاهی سبک و گاهی سهمگین خود را به صخرههای زندگی میکوبند...
🍃اما تا کنون به این احساسات از منظر علم و زیستشناسی نگاه کردهاید؟! فکر میکنید نظر علم دگرگشت دربارهی احساسات انسانی ما چه میتواند باشد؟!
✨شگفتزده خواهید شد اگر بدانید دگرگشت، قادر است احساسات و اعمال ما انسانها را در طول زمان تعریف و حتی گاهی اوقات پیشبینی کند!
💫علم مطالعهی رفتار، افکار و عواطف از دیدگاه دگرگشت، «روانشناسی دگرگشتی» نامیده میشود؛ و آشنایی با آن بدون شک برگ برندهای برای تمام علاقمندان به این حوزه خواهد بود...
💥باعث افتخار است تا به اطلاع شما عزیزان برسانیم، از امروز میتوانید در دورهی روانشناسی دگرگشتی، که با حضور استاد مجرب، جناب آقای دکتر عارف عبادی به صورت آنلاین برگزار خواهد شد، نامنویسی کنید...
✅ تاریخ برگزاری: 11 اسفند تا 21 اسفند
✅ ساعت برگزاری کلاس ها: 19
✅هزینه ثبتنام: 120هزار تومان
⏰تمامی جلسات ضبط خواهند شد و گواهی دوره، بدون آزمون برای شما صادر میگردد...
⭕️دارای ظرفیت محدود
😉منتظر شما هستیم
🌊همهی ما، بخش زیادی از زندگی خود را در گیرودار احساسات به سر میبریم؛ احساساتی که با همراهی افکار و رفتار، امواج گاهی سبک و گاهی سهمگین خود را به صخرههای زندگی میکوبند...
🍃اما تا کنون به این احساسات از منظر علم و زیستشناسی نگاه کردهاید؟! فکر میکنید نظر علم دگرگشت دربارهی احساسات انسانی ما چه میتواند باشد؟!
✨شگفتزده خواهید شد اگر بدانید دگرگشت، قادر است احساسات و اعمال ما انسانها را در طول زمان تعریف و حتی گاهی اوقات پیشبینی کند!
💫علم مطالعهی رفتار، افکار و عواطف از دیدگاه دگرگشت، «روانشناسی دگرگشتی» نامیده میشود؛ و آشنایی با آن بدون شک برگ برندهای برای تمام علاقمندان به این حوزه خواهد بود...
💥باعث افتخار است تا به اطلاع شما عزیزان برسانیم، از امروز میتوانید در دورهی روانشناسی دگرگشتی، که با حضور استاد مجرب، جناب آقای دکتر عارف عبادی به صورت آنلاین برگزار خواهد شد، نامنویسی کنید...
✅ تاریخ برگزاری: 11 اسفند تا 21 اسفند
✅ ساعت برگزاری کلاس ها: 19
✅هزینه ثبتنام: 120هزار تومان
⏰تمامی جلسات ضبط خواهند شد و گواهی دوره، بدون آزمون برای شما صادر میگردد...
⭕️دارای ظرفیت محدود
😉منتظر شما هستیم
Telegram
attach 📎
👍1
Forwarded from خانهٔ آگاهی | مدرسهٔ علوم انسانی
🎙کنفرانس صوتی با موضوعِ:
"سرمایه گذاریِ والدینی" ؛ با حضورِ آقای محمد اَمین مُوَفق (پژوهشگرِ روانشناسی تکاملی،مدیر ایوالپس EVOLPS)
#سرمایه_گذاری_والدینی
#استراتژی_جفتی_زنان_در_روابط
#استراتژی_جفتی_مردان_در_روابط
📆روز جمعه ۱۴۰۱/۰۲/۲۳
🕙ساعت ۲۲
👥جلسه به صورت گفتگوی آنلاین، در ویس چت خواهد بود.
#سخنرانی۴۶
-------------------------------------------
🆔 لینک کانال تلگرامی خانهٔ آگاهی
-------------------------------------------
🆔 لینک گروه گفتگو خانه آگاهی
-------------------------------------------
🆔 اینستاگرام خانه آگاهی
-------------------------------------------
🆔 کانال تلگرامی ایوالپس
"سرمایه گذاریِ والدینی" ؛ با حضورِ آقای محمد اَمین مُوَفق (پژوهشگرِ روانشناسی تکاملی،مدیر ایوالپس EVOLPS)
#سرمایه_گذاری_والدینی
#استراتژی_جفتی_زنان_در_روابط
#استراتژی_جفتی_مردان_در_روابط
📆روز جمعه ۱۴۰۱/۰۲/۲۳
🕙ساعت ۲۲
👥جلسه به صورت گفتگوی آنلاین، در ویس چت خواهد بود.
#سخنرانی۴۶
-------------------------------------------
🆔 لینک کانال تلگرامی خانهٔ آگاهی
-------------------------------------------
🆔 لینک گروه گفتگو خانه آگاهی
-------------------------------------------
🆔 اینستاگرام خانه آگاهی
-------------------------------------------
🆔 کانال تلگرامی ایوالپس
• چرا انسان، کمتر از نخستیهای دیگر میخوابد؟ •
شاید تصور کنید انسانها در جوامعِ صنعتیشدۀ مدرن، میزان خوابِ متفاوتی با جوامع کوچکمقیاس و غیرصنعتی داشته باشند؛ اما جالب است بدانید این اقوامِ سنّتی هم مانند ما، به طور متوسط کمتر از ۷ ساعت در شب میخوابند. جالبتر آنجاست که بدانیم ما تقریباً از تمام نخستیهای دیگر، کمتر میخوابیم. شامپانزهها حدود ۹ ساعت و نیم، گونهای میمون تامارین حدود ۱۳ ساعت و برخی گونههای دیگر تا ۱۷ ساعت میخوابند.
مدلهای مبتنی بر نسبت میزان خواب با تودۀ بدنی، اندازۀ مغز و رژیم غذایی، ۹ ساعت و نیم خواب را برای انسان پیشبینی میکنند؛ یعنی میزانی که بتواند پاسخگوی نیاز حافظه، عملکرد ایمنی و سلامت جسمانیِ ما باشد. اما ما بسیار کمتر میخوابیم و بیشترین زمانِ خوابِ خود را در فاز حرکات سریع چشم (REM) میگذرانیم که مرحلۀ مربوط به رویا دیدن است.
پاسخی که محققان اکنون ارائه کردهاند، فرضیۀ موسوم به «خواب اجتماعی» است. طبق این فرضیه، از زمانی که انسانها، زندگی بر بالای درختان را رها کردند و بر روی زمین خوابیدند (آن هم زمینهای ساوانا در آفریقا!) نیاز داشتند ساعات کمتری را بخوابند و خواب سبک و چُرتمانندی داشته باشند تا همواره ذهنشان هوشیار بماند و متوجه خطرات مربوط به شکارچیان باشد.
یکی دیگر از فرضیات مطرحشده برای توضیح این مسئله، آن است که شاید نیاکانِ ما، در بیداریهای شبانه، چیزهای مهمتری داشتند تا دورِ آتش برای همدیگر تعریف کنند و ترجیح میدادند به جای خوابیدنِ زیاد و زودهنگام، تا دیروقت گرد آتش با هم اطلاعات و داستانهایی را مبادله کنند. اقوام سنّتی، علیرغم خواب اندک، اغلب به محققان میگفتند خواب کافی داشتهاند، اما انسانهای جامعۀ صنعتی، همواره از کیفیت پایینِ خواب، شکایت میکنند. با این حساب، محققان تصور میکنند بیخوابی در انسان، به جای یک بیماری، ممکن است سازوکاری دفاعی یا اجتماعی باشد. ما کم میخوابیم و بیداریهای شبانۀ زیادی داریم، چون ذهن باستانیِمان همواره مترصّد خطر شکارچیان است و یا آن که شاید در تنهایی صنعتیزدۀ مدرن خود، در جستوجوی یارانی کهن هستیم که نیمهشب و دور آتش، چیزی برایشان تعریف کنیم.
البته که دیگر پژوهشگران، انتقاداتی به این فرضیات دارند. ما میزان خوابِ نخستیها را تنها در آزمایشگاه یا باغ وحش مطالعه کردیم و میدانیم که خوابِ آنها در حیات وحش احتمالاً بسیار متفاوت باشد. برخلاف پستاندارانِ آرامی چون تنبلهای درختی، نخستیها را نمیتوان در طبیعت، به راحتی تحت مطالعه با دستگاههای مرتبط با تحلیل خواب قرار داد.
منبع
@Evolps 🌱
شاید تصور کنید انسانها در جوامعِ صنعتیشدۀ مدرن، میزان خوابِ متفاوتی با جوامع کوچکمقیاس و غیرصنعتی داشته باشند؛ اما جالب است بدانید این اقوامِ سنّتی هم مانند ما، به طور متوسط کمتر از ۷ ساعت در شب میخوابند. جالبتر آنجاست که بدانیم ما تقریباً از تمام نخستیهای دیگر، کمتر میخوابیم. شامپانزهها حدود ۹ ساعت و نیم، گونهای میمون تامارین حدود ۱۳ ساعت و برخی گونههای دیگر تا ۱۷ ساعت میخوابند.
مدلهای مبتنی بر نسبت میزان خواب با تودۀ بدنی، اندازۀ مغز و رژیم غذایی، ۹ ساعت و نیم خواب را برای انسان پیشبینی میکنند؛ یعنی میزانی که بتواند پاسخگوی نیاز حافظه، عملکرد ایمنی و سلامت جسمانیِ ما باشد. اما ما بسیار کمتر میخوابیم و بیشترین زمانِ خوابِ خود را در فاز حرکات سریع چشم (REM) میگذرانیم که مرحلۀ مربوط به رویا دیدن است.
پاسخی که محققان اکنون ارائه کردهاند، فرضیۀ موسوم به «خواب اجتماعی» است. طبق این فرضیه، از زمانی که انسانها، زندگی بر بالای درختان را رها کردند و بر روی زمین خوابیدند (آن هم زمینهای ساوانا در آفریقا!) نیاز داشتند ساعات کمتری را بخوابند و خواب سبک و چُرتمانندی داشته باشند تا همواره ذهنشان هوشیار بماند و متوجه خطرات مربوط به شکارچیان باشد.
یکی دیگر از فرضیات مطرحشده برای توضیح این مسئله، آن است که شاید نیاکانِ ما، در بیداریهای شبانه، چیزهای مهمتری داشتند تا دورِ آتش برای همدیگر تعریف کنند و ترجیح میدادند به جای خوابیدنِ زیاد و زودهنگام، تا دیروقت گرد آتش با هم اطلاعات و داستانهایی را مبادله کنند. اقوام سنّتی، علیرغم خواب اندک، اغلب به محققان میگفتند خواب کافی داشتهاند، اما انسانهای جامعۀ صنعتی، همواره از کیفیت پایینِ خواب، شکایت میکنند. با این حساب، محققان تصور میکنند بیخوابی در انسان، به جای یک بیماری، ممکن است سازوکاری دفاعی یا اجتماعی باشد. ما کم میخوابیم و بیداریهای شبانۀ زیادی داریم، چون ذهن باستانیِمان همواره مترصّد خطر شکارچیان است و یا آن که شاید در تنهایی صنعتیزدۀ مدرن خود، در جستوجوی یارانی کهن هستیم که نیمهشب و دور آتش، چیزی برایشان تعریف کنیم.
البته که دیگر پژوهشگران، انتقاداتی به این فرضیات دارند. ما میزان خوابِ نخستیها را تنها در آزمایشگاه یا باغ وحش مطالعه کردیم و میدانیم که خوابِ آنها در حیات وحش احتمالاً بسیار متفاوت باشد. برخلاف پستاندارانِ آرامی چون تنبلهای درختی، نخستیها را نمیتوان در طبیعت، به راحتی تحت مطالعه با دستگاههای مرتبط با تحلیل خواب قرار داد.
منبع
@Evolps 🌱
👍6
• نابرابری ناشی از ثروت در جانوران •
میدانیم که نابرابری در میان جوامع انسانی، مسئلۀ مهمّی است که همواره مورد توجه پژوهشگران اقتصاد و جامعهشناسی قرار داشته و پرسشهایی ذهن آنها را به خود مشغول داشته؛ همچون: ثروت چیست؟ چگونه ثروت موجب اختلاف طبقاتی میشود و منشاء این اختلاف از کجاست؟ و چگونه باید برای ساختن جامعهای سلامت و مبتنی بر عدالت، تلاش کرد و از این اختلاف کاست؟
اکنون، پژوهشگران با الهام از این دست مطالعات در انسان، به طرح پرسشهایی اینچنینی درمورد حیوانات پرداختهاند تا ببینند مفهومِ ثروت در جوامع جانوری چیست و آیا نابرابری در میانِ آنها نیز وجود دارد یا خیر؟
بدیهی است که جانوران، حساب بانکی یا سکه ندارند و باید مفهوم ثروت در آنها، چیزِ دیگری باشد. محقّقان، برای حل این پرسش، به انسانشناسی روی آوردند و مفهوم ثروت را در میان شکارورز-گردآورندگان غذا، روستانشینان و دیگر جوامعِ خُردمقیاس ارزیابی کردند. نتیجه آن که ثروت در این جوامع، شامل مواردِ مادّی چون کالاهای خاص یا مواردِ شخصیتی چون دانش، توانِ شکار، ارتباطات اجتماعی، و در میانِ زنان، مواردی چون مالکیّت گاوهای متعدّد، مهارت در پرورش گیاهان، و نفوذ اجتماعی میشد.
اما در میان جانوران چهطور؟ به نظر میرسد وسعت قلمرو یا میزان دسترسی به منابع غذایی، از فاکتورهای ثروت در جانوران باشد. به عنوان مثال، میزان انبار کردن مغزها و دانهها توسط سنجاب و دارکوب یا توان بهرهگیری از ابزار برای یافتن غذا در دلفینها و کلاغهای کالدونیای نو، میتوانند معیارهای ثروت باشند. در کفتارها و زاغها، توانایی شکل دادن به اتّحاد با همگروهیها، به ارتقای رتبۀ اجتماعی کمک میکند.
نکتۀ جالب آن که در جانوران -درست همانند انسانها- این معیارهای ثروت میتواند از والدین به فرزندان به ارث برسد. همچنین ممکن است توزیع یکنواختی در میان تک تک افرادِ جامعه داشته باشند، یا تنها در دست گروه معدودی ثروتاندوز، متمرکز شوند.
به نظر میرسد زیستن در جامعهای نابرابر، اثرات بسیاری بر شخصیت و خصوصیات تک تک افراد داشته باشد و از سوی دیگر، بعضی افراد، در تلاش برای اِعمال کنترل خود بر چنین جوامعی باشند.
علیرغم آن که انسان، گونهای است ویژه با تواناییهای شناختیِ خاص، اما به نظر میرسد شالودۀ نابرابریِ اجتماعیِ بشر، با جانوران یکسان باشد و قطعاً درک این مسئله در دنیای جانوران، برای پرداختن به نابرابری میان انسانها اهمیت دارد.
منبع
@Evolps 🌱
میدانیم که نابرابری در میان جوامع انسانی، مسئلۀ مهمّی است که همواره مورد توجه پژوهشگران اقتصاد و جامعهشناسی قرار داشته و پرسشهایی ذهن آنها را به خود مشغول داشته؛ همچون: ثروت چیست؟ چگونه ثروت موجب اختلاف طبقاتی میشود و منشاء این اختلاف از کجاست؟ و چگونه باید برای ساختن جامعهای سلامت و مبتنی بر عدالت، تلاش کرد و از این اختلاف کاست؟
اکنون، پژوهشگران با الهام از این دست مطالعات در انسان، به طرح پرسشهایی اینچنینی درمورد حیوانات پرداختهاند تا ببینند مفهومِ ثروت در جوامع جانوری چیست و آیا نابرابری در میانِ آنها نیز وجود دارد یا خیر؟
بدیهی است که جانوران، حساب بانکی یا سکه ندارند و باید مفهوم ثروت در آنها، چیزِ دیگری باشد. محقّقان، برای حل این پرسش، به انسانشناسی روی آوردند و مفهوم ثروت را در میان شکارورز-گردآورندگان غذا، روستانشینان و دیگر جوامعِ خُردمقیاس ارزیابی کردند. نتیجه آن که ثروت در این جوامع، شامل مواردِ مادّی چون کالاهای خاص یا مواردِ شخصیتی چون دانش، توانِ شکار، ارتباطات اجتماعی، و در میانِ زنان، مواردی چون مالکیّت گاوهای متعدّد، مهارت در پرورش گیاهان، و نفوذ اجتماعی میشد.
اما در میان جانوران چهطور؟ به نظر میرسد وسعت قلمرو یا میزان دسترسی به منابع غذایی، از فاکتورهای ثروت در جانوران باشد. به عنوان مثال، میزان انبار کردن مغزها و دانهها توسط سنجاب و دارکوب یا توان بهرهگیری از ابزار برای یافتن غذا در دلفینها و کلاغهای کالدونیای نو، میتوانند معیارهای ثروت باشند. در کفتارها و زاغها، توانایی شکل دادن به اتّحاد با همگروهیها، به ارتقای رتبۀ اجتماعی کمک میکند.
نکتۀ جالب آن که در جانوران -درست همانند انسانها- این معیارهای ثروت میتواند از والدین به فرزندان به ارث برسد. همچنین ممکن است توزیع یکنواختی در میان تک تک افرادِ جامعه داشته باشند، یا تنها در دست گروه معدودی ثروتاندوز، متمرکز شوند.
به نظر میرسد زیستن در جامعهای نابرابر، اثرات بسیاری بر شخصیت و خصوصیات تک تک افراد داشته باشد و از سوی دیگر، بعضی افراد، در تلاش برای اِعمال کنترل خود بر چنین جوامعی باشند.
علیرغم آن که انسان، گونهای است ویژه با تواناییهای شناختیِ خاص، اما به نظر میرسد شالودۀ نابرابریِ اجتماعیِ بشر، با جانوران یکسان باشد و قطعاً درک این مسئله در دنیای جانوران، برای پرداختن به نابرابری میان انسانها اهمیت دارد.
منبع
@Evolps 🌱
👍4
• چه چیز تکامل مغز انسان را ویژه کرد؟ •
برخی نواحی مغز -چون نواحیِ تخصصی عملکردهای حسّی (صدا، تصویر و ...) و حرکتی- روشی نسبتاً ساده و معمولی در پردازش سیگنالهای ورودی و خروجی دارند و مدارهای عصبی دخیل در آنها، دارای سیمکشی تغییرناپذیر هستند.
در چشم، دادههایی مضاعف، از دو چشم به نواحی عقبی مغز ارسال میشوند. در نگاه ساده، نیمی از این دادهها «زائد» تلقّی میشوند، چرا که میتوان با یک چشم هم دید. اما باید توجه کرد که تطبیق دادههای مضاعف دو چشم، امکانِ دیدِ سه بُعدی و تشخیص عمق و فواصل را به انسان داده. این، مثالی است از نوعِ متفاوت پردازش دادهها در مغز؛ یعنی روشی که در آن، کُلّ، چیزی بیش از مجموع اجزاء است و سیگنالهای پیچیده از نواحی مختلف، با هم تلفیق شده و پردازشی «سینرژستیک» یا همافزا دارند. نواحیِ مغزیِ درگیر در عملکردهای عالی شناختی مثل توجه، یادگیری، حافظۀ کاری، شناخت اجتماعی و ادراکِ عددی، از پردازشی همافزا پیروی میکنند. چنین پردازشی، مداربندی ساختاری و سیمکشی مستحکم و تغییرناپذیری ندارد و در پاسخ به تجربیات فرد، انعطاف نشان میدهد و تغییر میکند.
نواحیِ همافزا، زیر میکروسکوپ، سیناپسهای بسیار بیشتری دارند و عمدتاً هم متمرکز در نواحی جلویی و میانی کورتکس (لایه خارجی مغز) هستند و ارتباط موثر و گستردهای با سایر نواحی دارند تا دادههای اوّلیۀ حسی-حرکتی را دریافت و تلفیق کنند.
اکنون پرسش اینجاست که پردازش همافزا در دیگر نخستیها چگونه است؟
با بررسی تصاویر مغز و آنالیزهای ژنتیکی گونههای مختلف، مشخص شد که هرچند هم انسان و هم میمون مکاک، از نظر میزان اتّکا به دادههای زائد برابرند اما پردازش همافزا در انسانها در مقایسه با میمونهای مکاک، نسبت بالاتری از کل جریان اطلاعات مغز را تشکیل میدهد. قشر Prefrontal -یا پیشپیشانی، مرکز عملکردهای پیشرفتۀ شناختی- در انسان، بیشتر متّکی بر پردازش همافزا، و در مکاک، محل پردازش اطلاعات زائد است. همچنین این قشر، در طی تکامل انسان، توسعۀ قابل توجهی به نسبت شامپانزهها داشته و به نظر میرسد هر ناحیه که طی تکامل، بیشتر توسعه یافته باشد، پردازش همافزای بیشتری دارد.
بررسیهای ژنتیکی نشان میدهد میزان بیان ژنهای منحصر به انسان در بافتهای نواحی همافزا، بسیار بیشتر است و این یعنی میتوان تصور کرد پردازش همافزای دادهها در مغز، گامی مهم در تکامل شناختی انسان بوده باشد.
منبع و مقاله
@Evolps 🌱
برخی نواحی مغز -چون نواحیِ تخصصی عملکردهای حسّی (صدا، تصویر و ...) و حرکتی- روشی نسبتاً ساده و معمولی در پردازش سیگنالهای ورودی و خروجی دارند و مدارهای عصبی دخیل در آنها، دارای سیمکشی تغییرناپذیر هستند.
در چشم، دادههایی مضاعف، از دو چشم به نواحی عقبی مغز ارسال میشوند. در نگاه ساده، نیمی از این دادهها «زائد» تلقّی میشوند، چرا که میتوان با یک چشم هم دید. اما باید توجه کرد که تطبیق دادههای مضاعف دو چشم، امکانِ دیدِ سه بُعدی و تشخیص عمق و فواصل را به انسان داده. این، مثالی است از نوعِ متفاوت پردازش دادهها در مغز؛ یعنی روشی که در آن، کُلّ، چیزی بیش از مجموع اجزاء است و سیگنالهای پیچیده از نواحی مختلف، با هم تلفیق شده و پردازشی «سینرژستیک» یا همافزا دارند. نواحیِ مغزیِ درگیر در عملکردهای عالی شناختی مثل توجه، یادگیری، حافظۀ کاری، شناخت اجتماعی و ادراکِ عددی، از پردازشی همافزا پیروی میکنند. چنین پردازشی، مداربندی ساختاری و سیمکشی مستحکم و تغییرناپذیری ندارد و در پاسخ به تجربیات فرد، انعطاف نشان میدهد و تغییر میکند.
نواحیِ همافزا، زیر میکروسکوپ، سیناپسهای بسیار بیشتری دارند و عمدتاً هم متمرکز در نواحی جلویی و میانی کورتکس (لایه خارجی مغز) هستند و ارتباط موثر و گستردهای با سایر نواحی دارند تا دادههای اوّلیۀ حسی-حرکتی را دریافت و تلفیق کنند.
اکنون پرسش اینجاست که پردازش همافزا در دیگر نخستیها چگونه است؟
با بررسی تصاویر مغز و آنالیزهای ژنتیکی گونههای مختلف، مشخص شد که هرچند هم انسان و هم میمون مکاک، از نظر میزان اتّکا به دادههای زائد برابرند اما پردازش همافزا در انسانها در مقایسه با میمونهای مکاک، نسبت بالاتری از کل جریان اطلاعات مغز را تشکیل میدهد. قشر Prefrontal -یا پیشپیشانی، مرکز عملکردهای پیشرفتۀ شناختی- در انسان، بیشتر متّکی بر پردازش همافزا، و در مکاک، محل پردازش اطلاعات زائد است. همچنین این قشر، در طی تکامل انسان، توسعۀ قابل توجهی به نسبت شامپانزهها داشته و به نظر میرسد هر ناحیه که طی تکامل، بیشتر توسعه یافته باشد، پردازش همافزای بیشتری دارد.
بررسیهای ژنتیکی نشان میدهد میزان بیان ژنهای منحصر به انسان در بافتهای نواحی همافزا، بسیار بیشتر است و این یعنی میتوان تصور کرد پردازش همافزای دادهها در مغز، گامی مهم در تکامل شناختی انسان بوده باشد.
منبع و مقاله
@Evolps 🌱
👍5❤1
• پاسخ و منابع •
🔸گزینۀ اول: در آثار ابوریحان بیرونی مانند اَلجَماهِر فی الجَواهِر و تَحقیقُ مالِلهِند، اشاراتی به مفاهیم انتخاب طبیعی، تنازع برای بقا و ... شده است. (میانداری، ۱۳۹۵)
🔹گزینۀ دوم: برای بسیاری، باورش سخت است که چارلز داروین، اصل توارث صفات اکتسابی را میپذیرفت و از آنجا که به اقتضای عصر خود، علمی از ژنتیک و توارث نداشت، چیزی به نام Gemmule را آن عاملی میدانست که در اندامهای گوناگون، صفاتِ اکتسابشده از محیط را به نوعی در خود ذخیره و به زادگان منتقل میکند. (دانشنامۀ بریتانیکا، مدخل لامارکیسم)
🔸 گزینۀ سوم: داروینیسم اجتماعی، از اندیشههای هربرت اسپنسر منشأ گرفت. (دانشنامۀ بریتانیکا، مدخل داروینیسم اجتماعی)
🔹 گزینۀ چهارم: اصلیترین عدم توافقی که بین داروین و آلفرد راسل والاس وجود داشت، بر سر تکامل انسان بود. والاس، تصور نمیکرد خصوصیات عالی انسانی همچون آگاهی، نظامهای فرهنگی و اجتماعی و ... توانسته باشند به سادگی در اثر انتخاب طبیعی یا جنسی پدیدار شده باشند. به همین دلیل بود که داروین، در نامهای به والاس نوشت: «امیدوارم فرزند خودت و من را، تمام و کمال نَکُشته باشی». چرا که نسبت دادن خصوصیات انسانی به خاستگاههای ماورایی از سوی والاس، میتوانست ضربهای بزرگ برای اندیشه هردوی آنها باشد. (ر.ب. تکامل و رفتار انسان، جان کارترایت؛ ص ۳۵، به نقل از Desmond & Moor, 1991)
@Evolps 🌱
🔸گزینۀ اول: در آثار ابوریحان بیرونی مانند اَلجَماهِر فی الجَواهِر و تَحقیقُ مالِلهِند، اشاراتی به مفاهیم انتخاب طبیعی، تنازع برای بقا و ... شده است. (میانداری، ۱۳۹۵)
🔹گزینۀ دوم: برای بسیاری، باورش سخت است که چارلز داروین، اصل توارث صفات اکتسابی را میپذیرفت و از آنجا که به اقتضای عصر خود، علمی از ژنتیک و توارث نداشت، چیزی به نام Gemmule را آن عاملی میدانست که در اندامهای گوناگون، صفاتِ اکتسابشده از محیط را به نوعی در خود ذخیره و به زادگان منتقل میکند. (دانشنامۀ بریتانیکا، مدخل لامارکیسم)
🔸 گزینۀ سوم: داروینیسم اجتماعی، از اندیشههای هربرت اسپنسر منشأ گرفت. (دانشنامۀ بریتانیکا، مدخل داروینیسم اجتماعی)
🔹 گزینۀ چهارم: اصلیترین عدم توافقی که بین داروین و آلفرد راسل والاس وجود داشت، بر سر تکامل انسان بود. والاس، تصور نمیکرد خصوصیات عالی انسانی همچون آگاهی، نظامهای فرهنگی و اجتماعی و ... توانسته باشند به سادگی در اثر انتخاب طبیعی یا جنسی پدیدار شده باشند. به همین دلیل بود که داروین، در نامهای به والاس نوشت: «امیدوارم فرزند خودت و من را، تمام و کمال نَکُشته باشی». چرا که نسبت دادن خصوصیات انسانی به خاستگاههای ماورایی از سوی والاس، میتوانست ضربهای بزرگ برای اندیشه هردوی آنها باشد. (ر.ب. تکامل و رفتار انسان، جان کارترایت؛ ص ۳۵، به نقل از Desmond & Moor, 1991)
@Evolps 🌱
👍7❤1
🌱 بنابر مطالعات جرد دایموند، کدام مورد صحیح است؟
Anonymous Quiz
20%
در مناطق جنگلیِ انبوه با وفورِ منابع، رفتوآمد میان سرزمینهای همجوار، آزادانهتر است
22%
اقوام سنّتی، کودکانِ خود را مدت طولانیتر شیر میدهند و سریعتر به گریههایشان رسیدگی میکنند
17%
در اقوام سنّتی، جنگ و خشونت بر حلّ مسالمتآمیز اختلافات اولویت دارد
40%
حتی اقوام سنّتی هم روابط زناشویی را از کودکان پنهان میکنند و بازیهای بدنی کودکان، تنبیهی سخت دارد
• سخنرانی زنده در گروه Modern cogitation •
🧠 موضوع سخنرانی: روانشناسی تکاملی
👤 ارائهدهنده: محمدامین موفق - پژوهشگر علوم شناختی و مؤسس گروه مطالعاتی روانشناسی تکاملی Evolps
🕙 زمان: پنجشنبه، ١٢ خردادماه، ساعت ۲۲ به وقت تهران
🆔 محل برگزاری ◀️ b2n.ir/b54179
@Evolps 🌱
🧠 موضوع سخنرانی: روانشناسی تکاملی
👤 ارائهدهنده: محمدامین موفق - پژوهشگر علوم شناختی و مؤسس گروه مطالعاتی روانشناسی تکاملی Evolps
🕙 زمان: پنجشنبه، ١٢ خردادماه، ساعت ۲۲ به وقت تهران
🆔 محل برگزاری ◀️ b2n.ir/b54179
@Evolps 🌱
👍5
• همرنگِ جماعت نشو! •
پژوهشگران، طی مقالهای که در ژورنال نیچر (شاخۀ رفتار انسان) منتشر شده، به مسئلۀ اُفت و خیزِ میزان محبوبیت نام کودکان میان والدین و نام سگها میان صاحبانشان پرداختهاند. طبق نتایج، اکثرِ اسامی نوین و متفاوت -برخلاف اسامی رایج و پرطرفدار- به سرعت، فراگیر و محبوب میشوند و زمانی که به اوج رسیدند، محبوبیتشان افت پیدا میکند و راه برای ترقّی اسامی نوین باز میشود. این الگو، درست شبیه نوعی از انتخاب طبیعی، موسوم به «انتخاب وابسته به فراوانی» است که طی آن، در یک جمعیت، صفاتی انتخاب و فراوان میشوند که نوپدید باشند و منجر به تنوع در صفات شوند؛ چرا که «همرنگی با جماعت» باعث کاهش تنوع میشود. مثلاً اگر سیستم ایمنی تمام ما دقیقاً یکسان بود، در برابر بیماریهای یکسان، به یک اندازه آسیبپذیر میبودیم. بنابراین اگر امروز، میلیونها نام برای افراد داریم، حاکی از تکاملِ اسامی به شیوۀ وابسته به فراوانی و همرنگ نشدن با جماعت است!
اگر نامی، به اندازۀ ۱ در ۱۰۰۰۰ نادر باشد، با نرخ سالانه ۱.۴ درصد رشد و اگر به اندازۀ ۱ در ۱۰۰ رایج شود، با نرخ ۱.۶ درصد افت میکند.
📰 منبع و مقاله
@Evolps 🌱
پژوهشگران، طی مقالهای که در ژورنال نیچر (شاخۀ رفتار انسان) منتشر شده، به مسئلۀ اُفت و خیزِ میزان محبوبیت نام کودکان میان والدین و نام سگها میان صاحبانشان پرداختهاند. طبق نتایج، اکثرِ اسامی نوین و متفاوت -برخلاف اسامی رایج و پرطرفدار- به سرعت، فراگیر و محبوب میشوند و زمانی که به اوج رسیدند، محبوبیتشان افت پیدا میکند و راه برای ترقّی اسامی نوین باز میشود. این الگو، درست شبیه نوعی از انتخاب طبیعی، موسوم به «انتخاب وابسته به فراوانی» است که طی آن، در یک جمعیت، صفاتی انتخاب و فراوان میشوند که نوپدید باشند و منجر به تنوع در صفات شوند؛ چرا که «همرنگی با جماعت» باعث کاهش تنوع میشود. مثلاً اگر سیستم ایمنی تمام ما دقیقاً یکسان بود، در برابر بیماریهای یکسان، به یک اندازه آسیبپذیر میبودیم. بنابراین اگر امروز، میلیونها نام برای افراد داریم، حاکی از تکاملِ اسامی به شیوۀ وابسته به فراوانی و همرنگ نشدن با جماعت است!
اگر نامی، به اندازۀ ۱ در ۱۰۰۰۰ نادر باشد، با نرخ سالانه ۱.۴ درصد رشد و اگر به اندازۀ ۱ در ۱۰۰ رایج شود، با نرخ ۱.۶ درصد افت میکند.
📰 منبع و مقاله
@Evolps 🌱
👍12❤3
🦒 انتخاب جنسی؛ راز گردن بلند زرافهها 🦒
معمای گردنِ بلند زرافهها، از مسائل دیرپا و کلاسیک زیستشناسی تکاملی و احتمالاً از مشهورترینِ آنهاست؛ مسئلهای که حتی راه خود را به کتابهای مدارس هم باز کرده و شاید بتوان گفت نمادِ معروفی برای تضارب اندیشهها در زمینۀ تکامل زیستی است. لامارک -دانشمند متقدّم بر داروین- که به نوعی نیروی پیشرانِ درونی یا میل ذاتی موجود برای تغییر و تکامل (Vitalism یا Orthogenesis) باور داشت و البته مبدع اصل مشهور اما غلطِ توارث صفات اکتسابی بود، تمایل درونی خودِ زرافهها برای کشیدن گردن جهت خوردن برگ بر سرشاخههای بلند درختان و به ارث رسیدن این کشیدگیِ عامدانه را عامل بلندی گردن میدانست. از سوی دیگر در توضیحِ معمول انتخاب طبیعی، طی یک تغییر اقلیمی، درختهای کوتاه از بین رفتند و زرافههایی زنده و سالم ماندند تا نسل بعد را شکل دهند که از قضا و به تناسب ژنتیکِشان، گردنهایی نسبتاً بلندتر داشتند تا به سرشاخههای بلند برسند و گرسنه نمانند. اما آیا ممکن است پاسخ، نه در لامارکیسم و نه در انتخاب طبیعی، بلکه در جای دیگری باشد؟
محقّقان با مطالعه بر سنگوارۀ ۱۷ میلیون سالۀ گونهای اجدادی موسوم به Discokeryx و بررسی آناتومی طاق استخوانی بالای کاسۀ سر، مفصلبندی خاص و ویژۀ گردن و ضخامت استخوان جمجمه در این نمونۀ مکشوفه از چین، به این نتیجه رسیدهاند که این گونه، تحت فشارهای شدید انتخاب جنسی بوده و نرها برای دستیابی به جفت، نبردهای تن به تن با ضربات گردن انجام میدادند و گردن بلندتر و مستحکمتر، شرط تولیدمثل با مادهها بود. بنابراین به نظر میرسد انتخاب جنسی و رقابت بر سر جفت، توضیح مناسبی برای بلندی گردن زرافهها باشد.
منبع
@Evolps 🌱
معمای گردنِ بلند زرافهها، از مسائل دیرپا و کلاسیک زیستشناسی تکاملی و احتمالاً از مشهورترینِ آنهاست؛ مسئلهای که حتی راه خود را به کتابهای مدارس هم باز کرده و شاید بتوان گفت نمادِ معروفی برای تضارب اندیشهها در زمینۀ تکامل زیستی است. لامارک -دانشمند متقدّم بر داروین- که به نوعی نیروی پیشرانِ درونی یا میل ذاتی موجود برای تغییر و تکامل (Vitalism یا Orthogenesis) باور داشت و البته مبدع اصل مشهور اما غلطِ توارث صفات اکتسابی بود، تمایل درونی خودِ زرافهها برای کشیدن گردن جهت خوردن برگ بر سرشاخههای بلند درختان و به ارث رسیدن این کشیدگیِ عامدانه را عامل بلندی گردن میدانست. از سوی دیگر در توضیحِ معمول انتخاب طبیعی، طی یک تغییر اقلیمی، درختهای کوتاه از بین رفتند و زرافههایی زنده و سالم ماندند تا نسل بعد را شکل دهند که از قضا و به تناسب ژنتیکِشان، گردنهایی نسبتاً بلندتر داشتند تا به سرشاخههای بلند برسند و گرسنه نمانند. اما آیا ممکن است پاسخ، نه در لامارکیسم و نه در انتخاب طبیعی، بلکه در جای دیگری باشد؟
محقّقان با مطالعه بر سنگوارۀ ۱۷ میلیون سالۀ گونهای اجدادی موسوم به Discokeryx و بررسی آناتومی طاق استخوانی بالای کاسۀ سر، مفصلبندی خاص و ویژۀ گردن و ضخامت استخوان جمجمه در این نمونۀ مکشوفه از چین، به این نتیجه رسیدهاند که این گونه، تحت فشارهای شدید انتخاب جنسی بوده و نرها برای دستیابی به جفت، نبردهای تن به تن با ضربات گردن انجام میدادند و گردن بلندتر و مستحکمتر، شرط تولیدمثل با مادهها بود. بنابراین به نظر میرسد انتخاب جنسی و رقابت بر سر جفت، توضیح مناسبی برای بلندی گردن زرافهها باشد.
منبع
@Evolps 🌱
👍13❤1
کارگاه ترجمهٔ کتاب Universal Minds
کارگاه بهصورت آنلاین بوده و از اول مرداد ۱۴۰۱ در روزهای شنبه از ساعت ۲۱ (هر جلسه به مدت ۹۰ دقیقه) شروع خواهد شد.
مترجمین این کتاب از شرکتکنندگان در این دوره انتخاب میشوند.
هزینهٔ شرکت در دوره: ۱۸۰ هزار تومان،
هر دوره ۱۰ جلسه میباشد.
❗️ظرفیت محدود
لطفاً جهت ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر به @Evolps_Admin پیام دهید.
@Evolps 🌱
کارگاه بهصورت آنلاین بوده و از اول مرداد ۱۴۰۱ در روزهای شنبه از ساعت ۲۱ (هر جلسه به مدت ۹۰ دقیقه) شروع خواهد شد.
مترجمین این کتاب از شرکتکنندگان در این دوره انتخاب میشوند.
هزینهٔ شرکت در دوره: ۱۸۰ هزار تومان،
هر دوره ۱۰ جلسه میباشد.
❗️ظرفیت محدود
لطفاً جهت ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر به @Evolps_Admin پیام دهید.
@Evolps 🌱
👍7❤1