من از یک طرف نگاه میکردم و اون از یه طرف دیگه. اصلا مشکلمون همین بود. جفتمون فکر میکردیم یه چیز رو میبینی ولی آخه مگه گله که پشت و رو نداشته باشه؟
۴ تا دختر داشتن از قانون جذب و اینکه به هرچیفکر کنی اتفاق میوفته حرف میزدن که برگشتم گفتم اگه قانون جذب راست بود که الان ۵ تایی روی یه تخت بودیم.
متاسفانه هیچکدومشون حاضر نشذن اثبات کنن قانون جذب و این چیز ها کار میکنه :(
متاسفانه هیچکدومشون حاضر نشذن اثبات کنن قانون جذب و این چیز ها کار میکنه :(
Forwarded from خرناسهاي يک لاکپشت
«در قضاوت همه حق را به تو دادند، ولی
نکته اینجاست که من راز نگهدارترم»
احسان انصاری
نکته اینجاست که من راز نگهدارترم»
احسان انصاری
یه دو دقیقه دانای کل و اونی که بیشتر میفهمه و زندگیش ریده چون عمل نکرده وگرنه که بلده نباشید بیاید پایین پیش ما بشینید.
ExDa
متاسفانه مشکلات خودم انقدر هست که برای حماقت های بقیه غصه نخورم.
گفته بودم که انقدر مشکل دارم که اشتباه های بقیه براممهم نباشه اما «تو نیم دیگر من نیستی؛ تمام منی».
قیافم آرومه، ولی قلبم داره راهشو باز میکنه بیاد کف دستم. حالا چرا کف دست، چرا کف پا نه؟ نمیدونم، قلبه دیگه نمیفهمه که، از روی منطق تصمیم نمیگیره، از روی احساس تصمیم میگیره.
میگه که:
«ای مِی فروشان شهر را انگور مهمانی کنید
معشوق من بگشوده در روی گدای خانهاش»
خواستم بگم قشنگه ولی دردناکِ این مقدار از بیچارگی.
«ای مِی فروشان شهر را انگور مهمانی کنید
معشوق من بگشوده در روی گدای خانهاش»
خواستم بگم قشنگه ولی دردناکِ این مقدار از بیچارگی.